خبرگزاری هرانا

    خانه  > دگرباشان جنسی, زنان  >  «ما هویت انکار شده‌ایم!»

«ما هویت انکار شده‌ایم!»

جامعه لزبین های ایرانی به عنوان بخشی از جامعه زنان ایران، با مشکلاتی دوچندان نسبت به دیگر افراد این قشر روبروست. به مناسبت ٨ مارس، با یکی از اعضای این بخش که در این زمینه فعال دفاع از حقوق دگرباشان جنسی نیز هست، مصاحبه ای انجام شده که شما را به خواندن آن دعوت می کنیم.

لطفا خودتان را معرفی کنید و به طور مختصر فعالیت هایتان را توضیح دهید

من سمیرا هستم یک زن همجنسگرای ایرانی که بخاطر عدم حمایت خانواده و دیگر مسائل جامعه مجبور به ترک ایران شدم. در سازمان ایرکو (IRQO) عضو می باشم و فعلا در زمینه همجنسگرایی و دفاع از حقوق همجنسگرایان مشغول به تحقیقات وسیع تری هستم که در نهایت با همکاری دوستانم بتوانیم اندک اگاهی به مردم بدهیم.

سمیرا خانم، چرا مجبور به ترک کشور شدید؟ مجموعه مشکلاتی که داشتید در ایران چه بوده است و آیا تنها راه خروج از کشور بود؟

همانطور که گفتم، عدم حمایت خانواده، مشکل جامعه، حکومت و مردم، اینها بخشی از مسائلی بود که باعث شد ایران را ترک کنم. همانطور که می دانید جامعه ایران یک جامعه مرد سالار می باشد و یک زن به خودی خود حق انچنانی ندارد چه برسد که یک همجنسگرا هم باشد. من تا سالها بعد از متوجه شدن به گرایشم، مجبور به نقش بازی کردن بودم و همیشه مجبور بودم برای انکار خودم و چیزی که خانواده میخواهد یا جامعه انتظار دارد، نقابی بزنم، در صورتی که این من نبودم و خود واقعیم همیشه سرکوب شده. در خصوص بخش آخر سئوالتان، ببینید همیشه دل کندن و رفتن، بهتر از ماندن و زجر کشیدن و ذلت است.

اگر خانواده را عضو کوچکی از جامعه بدانیم آیا شما در امر آموزش به خانواده خود در خصوص خواسته های که دارید موفق بوده اید؟ واکنش آنها به این مسئله چه بوده است؟

من خیلی تلاش کردم برای این مسئله چه بصورت مستقیم و چه غیر مستقیم، صحبت کردن، نشان دادن مستندهای از افراد تراجنسی یا حتی مطالب هرچند کوچک و حتی مجلات همجنسگرایان، اما واکنش همیشه گوش نکردن و تظاهر به عدم وجود همچین مساله ای بوده است.

آیا سعی کردید که در ایران شرایط را به نفع خود تغییر بدهید؟ مثلا فعالیتی در خصوص آموزش شهروندان انجام دادید؟ برخورد زنان استریت با شما به چه شکل بوده است؟

نه متاسفانه بخاطر ترس از همه چیز نتوانستم اقدامی بکنم و بتوانم افرادی را با این مقوله اشنا کنم، اما دوستانی داشتم که وقتی این موضوع را با آنها در میان گذاشتم، واکنش خیلی بدی نشان دادند و حتی باعث تحقیر من شدند. اما سعی کردم برایشان توضیح بدهم و آگاهشان کنم که آنچه فکر می کنید نیستیم، نه من و نه هیچ لزبین دیگری … من سعی میکردم مثل یک دگرباش جنسی رفتار کنم اما واقعا چیزی جز افسردگی برایم نداشت.

به عنوان یک لزبین ایرانی، مهمترین مشکلات این قشر از جامعه زنان ایرانی را چطور تشریح می کنید؟

تاکید جمهوری اسلامی در ممنوعیت همجنسگرایی و مجازات بسیار سختگیرانه وحتی با مجوز پزشکی برای تغییر جنسیت به هدف دیده نشدن در سطح جامعه صورت می گیرد. در یک کلام ما همیشه هویت انکار شده بودیم . من دوستانی داشتم که با انواع مختلفی از بدرفتاری و تبعیض، مثل تجاوز جنسی در طی بازداشت، دستگیر شدن در مهمانی ها و اخراج از موسسات آموزشی و محرومیت از فرصتهای شغلی مواجه بوده اند.

مشکل اصلی ما، جامعه و ترس از برخورد دولت هست. عدم ابراز گرایش بصورت آزاد و همینطور جمع های دوستانه که ما در ایران داریم، متاسفانه مجازات این کار اعدام است و بخاطر همین ما مجبور هستیم همیشه گرایش جنسی خودمان را مخفی نگه داریم.

آیا از سوی سازمان های بین المللی فعال در این امور مورد حمایت قرار گرفته اید؟ اساسا ارتباط با این سازمان چگونه است و در این ارتباط با چه دشواری های مواجه هستید؟

بله، سازمانی به اسم سازمان ایرکو که در بالا اشاره کردم، توسط خانم ساقی قهرمان اداره می شود. این سازمان، پرونده مرا از ابتدای ورودم به ترکیه در دست گرفت و تا بحال بسیار در این زمینه برای من زحمت کشیده اند، نه برای من بلکه خیلی از دوستان همجنسگرای من. دوستان دیگر [دگرباش جنسی] هم میتوانند با مراجعه به سایت این سازمان بعد از خروج از کشور تماس داشته باشند و پیگیر پرونده هایشان باشند.

آیا شاهد برخورد حکومت با این مسئله بوده اید؟ به عنوان مثال از جامعه لزبین های ایرانی بودند کسانی که با حکم قانون مورد برخورد قرار گرفته باشند؟ و این برخورد ها در چه سطحی است؟

همانطور که گفتم مجازات همجنسگرایی اعدام هست و این تابو همیشه برای دولت، مردم و جامعه بوده و هست و چندی پیش من مطلع شدم که دوست عزیز لزبین من را گرفته بودند. بخاطر چند مطلب درمورد همجنسگرایان و روزها بود که از او خبر نداشتیم تا متوجه شدیم که مأموران وزارت اطلاعات او را بازداشت کرده و بعد از مدتی شکنجه و تهدید، آزاد شده بود. این موضوع نشان می دهد که امنیت ما هر روزه در خطراست و به معنای واقعی امنیت روحی، روانی و جسمی برای ما وجود ندارد، چون مرجعی در ایران نیست که بتواند از ما حمایت کند.

در پایان، پیام شما برای سایر جامعه کوچک لزبین های ایرانی چیست؟

سوال خوبی است .. اینطور بگویم بهتر است؛ مخاطبم اول مردم هستند و بعد دوستان همجنسگرای خودم. ما همجنسگرا هستیم نه همجنسباز و ما هم یک انسان هستیم با تمام تفاوتها، اما انتظار زیادی نیست. می فهمیم که نمیتوانید این مسئله را بطور کامل قبول کنید، اما سعی کنید حداقل به احساس، عواطف وعشق ما احترام بگذارید. ما انتخاب نکردیم همجنسگرا باشیم و دوستان رنگین کمانی خودم، ما خیلی خوش شانس بودیم که همجنسگرا شدیم … دنیای ما دنیای رنگین کمانی هاست. سالها قبل کسی حتی کلمه همجنسگرا را نشنیده بود، اما امروز به نقطه ای رسیدیم که با وجود تمام مشکلات، این تابوها کم کم شکسته می شود و مباحثی در این زمینه به میان می آید و این شروع راهی ست که ما باید صبور باشیم و ادامه بدهیم به امید آزادی عشقمان.

گفتگو از مصطفی رحمانی

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید