خبرگزاری هرانا
[responsive-menu RM="logged-in-menu"]

    خانه  > سایر گروهها  >  حقوق بشر، حزب خلق مسلمان و انقلاب ۵۷ در گفت‌و‌گو با حسن شریعتمداری

حقوق بشر، حزب خلق مسلمان و انقلاب ۵۷ در گفت‌و‌گو با حسن شریعتمداری

خبرگزاری هرانا – آیا حقوق بشر در جامعه ایرانی ارج داشت؟ ایرانی‌ها حقوق بشر را چگونه می‌فهمیدند؟ موضع آیت الله شریعتمداری و حزب خلق مسلمان نسبت به حقوق بشر چه بود؟ جایگاه روحانیت در دین مدنی کجاست؟
ماهنامه خط صلح در شماره هفتم خود طبق روال گذشته این پرسش‌ها و پرسش‌هایی از این دست را با یکی از انقلابیون یا تحلیلگران برجسته انقلاب ۵۷ در میان گذاشته‌ است. این بار، حسن شریتمداری، فرزند آیت الله شریعتمداری و از کادر رهبری حزب خلق مسلمان به سوالات من پاسخ می‌گوید.

متن این گفتگو که توسط امین ریاحی تهیه و تنظیم و در ماهنامه خط صلح به چاپ رسیده است به قرار زیر است:

حقوق بشر در جامعه ایرانی، چه در بین گروه های سیاسی و چه در بین آحاد مردم چه جایگاهی داشت؟

حقوق بشر در بین مردم و جامعه ی سیاسی ایران به عنوان یک معضل عمومی هنوز طنین فعلی را نداشت چرا که در حکومت شاه در مقابل گروه های سیاسی ظلم و ستم فراوان اعمال می شد اما رژیم سلطنتی درزندگانی مردم دخالتی نداشت یا کم دخالت داشت. بنابراین عموم جامعه که در حقیقت جامعه ای سیاسی نبود چندان احساس نقض حقوق شهروندی نمی کرد. متاسفانه گفتمان غالب جامعه سیاسی ایران هم، مبارزات ضد امرپیالیستی در بین گروه های چپ و مبارزات ضد استعماری در بین گروه های ضداستعماری گفتمان بود. گروه های چپ شاه را نماینده امپریالیسم و گروه های اسلامی وی را نماینده استعمار می دانستند، بنابراین به رژیم سلطنتی از دیدگاه نقض حقوق سیاسی و شهروندی کم تر نگاه می شد و غالبا از گفتمان حقوق بشر به عنوان اسلحه ای برای مبارزه با آن استفاده می شد تا به عنوان یک ارزش درخور احترام. با این وجود یک جریان سیاسی نزدیک به ارزش های لیبرال دموکراسی وجود داشت که پاره ای از روشنفکران و افراد سیاسی را نمایندگی می کرد. برخورد این جریان با مقوله حقوق بشر نسبتا عمیق و اصیل می بود.

این گروه لیبرالی که شما می فرمایید تا چه حد بین عموم مردم و جامعه تاثیرگذار بود؟

آگاهی نسبت به یک قرارداد بین المللی به عنوان کنوانسیون حقوق بشردر جامعه وجود نداشت و تبلیغ هم نشده بود، اما ارزش های حقوق بشری که بسیار فراتر از این کنوانسیون است و با زندگانی بشر آمیخته، در جامعه ایران جز ارزش های پذیرفته شده بود. اگر ما این را لحاظ کنیم که در جامعه قبل انقلاب، طبقه متوسط قوی تر و زندگانی اجتماعی بسیار آزادتر بود به این نتیجه می رسیم که چنین جامعه ای با ارزش هایی مانند تساهل، قبول اندیشه مخالف و آزادی های اجتماعی آشنایی داشت. البته آزادی های سیاسی مهجور بود و این بخش بعد کودتای ۲۸ مرداد حذف شده بود، عده ای از مردم که بیش تر جز مسن ها بودند با آزادی های سیاسی آشنایی داشتند اما نسل جوان از آن بیگانه بود یا آشنایی کم تری با آن داشت.

 

شما به تساهل اشاره کردید و معتقدید جامعه ایران قبل انقلاب به دلیل فربه تر بودن طبقه متوسط و آزاد بودن زندگی اجتماعی تا حدی روادار بود. این مدارا بعد انقلاب چه شد؟ چرا گروه های سیاسی بر روی هم اسلحه کشیدند و سعی در حذف یکدیگر کردند؟

نقش رهبری انقلاب در این مورد بسیار پررنگ بود. خشونت به جامعه ایران تزریق شد، آقای خمینی هوادار قلع و قمع مخالفین و بستن دهان ها و شکستن قلم ها بود و البته جریان چپ هم نقش پررنگی داشت که همراه با چپ اسلامی به خشونت دامن می زد، اما مدت ها طول کشید که این خشونت به سراسر جامعه سرایت کند. این درست نیست که جامعه ایران را در بدو انقلاب جامعه ای خشونت محور بدانیم، به همین دلیل است که ابتدای انقلاب آقای خمینی امثال بازرگان و افراد جبهه ملی را در دولت موقت می گذارد چرا که می داند جامعه آماده پذیرش آن حجم بزرگ از خشونت و بنیادگرایی که او طالب آن است نمی باشد ولی به  تدریج دست به حذف آقای بازرگان و نزدیکانش می زند. پروسه حذف عناصر لیبرال از حکومت، تزریق خشونت، جنگی که از سوی عراق به ما تحمیل شد به علاوه چند گروه سیاسی که با ترور مجوز خشونت بیشتر را به حکومت دادند همه دست به دست همه داد تا جامعه ایران به تدریج آماده خشونت شود.

 

در دیدگاه آیت الله شریعتمداری و به تبع آن حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان آیا مسئله حقوق بشر مطرح بود؟ و اگر این مقوله مطرح بود به معنای جهانشمول امروزی مورد پذیرش قرار گرفته بود یا به معنای حق الناس یا معنایی دیگر؟

حق الناس در آن زمان به معنای شرعی مورد توجه پدر من و حزب خلق مسلمان نبود. پدر من قبل و بعد از انقلاب، پیش از تشکیل حزب خلق مسلمان مواضع سیاسی و مصاحبه های زیادی دارد و کارنامه ایشان و خلق مسلمان را که بعدا تشکیل شد باید جداگانه بررسی کرد. پدر من چه قبل و چه بعد انقلاب، با کشتار، خشونت و مصادره اموال مخالفت کرده و این مخالفت در مصاحبه های ایشان هم منعکس شده است. ایشان اصولا با ولی فقیه، دیکتاتوری و استبدادی مخالف بوده و این ها را منشا از بین رفتن حقوق اساسی مردم می دانسته است. پدر من از اولین اعدام ها بر فراز مدرسه رفاه با نقض حقوق بشر مخالفت کرد، در دوره ای که شاید چندان مخالف دیگری با این اعدام ها وجود نداشت و اگر هم کسی بود متاسفانه صدای رسایی نداشت.

در دوره ای که حزب خلق مسلمان تشکیل شد جریان کردستان بسیار حاد بود، حزب خلق مسلمان از بدو تاسیس با کشتارهای کردستان، اختناق در فضای سیاسی، بستن روزنامه ها و به طور مشخص روزنامه آیندگان و این گونه اعمال مستبدانه مخالفت کرد. مخالفت حزب خلق مسلمان با نقض حقوق بشر در نشریات این حزب که بیش از هجده نشریه بود و بعد از انقلاب بارها چاپ شده قابل مطالعه است.

متاسفانه اغلب کسانی که اکنون مخالف دیکتاتوری هستند آن هنگام به کوره خشونت می دمیدند. شادمانیم که به هر تقدیر افکار یا مصالحه شان عوض شده، باید به ورود گروهی و تک تک آن ها به فضای جدیدی که حقوق بشر را به عنوان یک اصل می پذیرند خوشامد گفت و امیدواریم این اقبال جمعی کسانی که در دوره ای عامل یا هوادار خشونت بودند به دموکراسی، تساهل، تسامح و حقوق بشر منتهی شود.

 

اجازه بدهید بخش دوم سوالم را مجددا بپرسم. حقوق بشر در دیدگاه آقای شریعتمداری و در جریانی دیگر حزب خلق مسلمان در چه بستری پذیرفته شده بود؟ در بستری انسان محور یا الهی؟

در مبحث حقوق بشر به آموزه های اسلامی و حقوق مدرن توامان اشاره می شد. به عنوان مثال پدر من در یک مصاحبه مفصل گفته اند که هم بر اساس حقوق اسلامی و هم بر اساس نظام حقوقی ایران محاکمات انقلابی پذیرفته نیست و محاکمه ها باید با حضور وکیل، با تفهیم اتهام و با رعایت عدالت و انصاف صورت گیرد و در مصاحبه ای دیگر گفته اند اگر کسی صدها بار به اعدام محکوم شود خانواده اش باید در امان بمانند و اموالش را نمی توان مصادره کرد. ایشان بارها هم به مبانی حقوقی و هم به مبانی اسلامی اشاره کردند. البته آن روزها این تفکیک بین مفاهیم اسلامی و مفاهیم مدرن در جامعه وجود نداشت، چرا که اسلامی که در دوره سلطنت در ایران وجود داشت دینی مدنی و روامدار بود، اسلام انقلابی و پرخاشگر از ابداعاتی بود که آقای خمینی به جامعه تزریق کرد و در نتیجه امروز این تقابل بین اسلام بنیادگرا و مفاهیم مدرن ایجاد شد. آن زمان چنین تقابلی برای عموم جامعه تعریف نشده بود و مردم به ارزش های اسلامی و توافق آن با یک دموکراسی لیبرال خوشبین بودند، کم تر کسی در ابتدای انقلاب پیش بینی می کرد از جمهوری اسلامی مورد نظر آقای خمینی می گوید چنین هیولایی بیرون آید و جایی برای حقوق بشر و دموکراسی باقی نگذارد.

چرا حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان اولین گروه یا حداقل از اولین گروه هایی بود که پس از انقلاب سرکوب شد؟ با این که یکی از بزرگترین مراجع تقلید آن زمان حامی این حزب و به گفته شما اعضای آن میلیونی بود.

خیلی واضح است، حزب خلق مسلمان و آیت الله شریعتمداری کم و بیش یک جمهوری مثل مدل امروزی ترکیه می خواستند که در آن هر چند ارزش های اسلامی جای خود را دارد ولی حکومت بر مبنای ارزش های دموکراتیک استوار است و روحانیت در حکومت دخالت نخواهند کرد اما حزب جمهوری اسلامی مبلغ اسلامی بود که بعدها به اسلام طالبانی معروف شد و روشن است که این دو خواست در یک اقلیم نمی گنجند و باید یکی به نفع دیگری از بین برود.

البته خلق مسلمان بر این عقیده بود که حتی اسلامی های اصول گرا هم می توانند در یک جامعه پلورالیستی زندگی کنند اما آقای خمینی و حزب جمهوری اسلامی و هواداران انقلابی ایشان هر کسی را که با آن ها نبود دشمن خود می پنداشتند و حق زندگانی و حیات برایش قائل نبودند. حزب خلق مسلمان یا باید در برابر این اندیشه می ایستاد و به مبارزه مسلحانه به عنوان تنها راه مقابله با خشونت تحمیلی تن می داد و یا باید فعالیت خود را متوقف می کرد، دومی را برگزید چرا که به مسالمت اعتقاد داشت و مبارزه مسلحانه را راه دستیابی به دموکراسی نمی دانست.

اما در مرامنامه خلق مسلمان سخنی از دموکراسی و حقوق بشر نیست و بیش تر در آن بر اسلامی کردن و تا حدی عدالت اجتماعی تاکید شده است. شما حزب خلق مسلمان را به عنوان مدافع اسلامی مدنی نام بردید این تناقض را چگونه توضیح می دهید؟

زمان تشکیل حزب مرامنامه چیز دیگری بود و نام آن هم حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان نبود، حزب خلق مسلمان بود. آقای خمینی در یک سخنرانی گفت کلمه خلق نشان دهنده بی اصالتی و وابستگی این حزب به خارجی ها است و از آن جا سمپاشی ها شروع شد که این حزب کمونیستی و ضد اسلامی است و سیستمی دیگر می خواهد. آقای هادی خسروشاهی هم که بعدها معلوم شد به حزب جمهوری اسلامی نزدیک است در هیات رهبری حزب خلق مسلمان توصیه کرد مرامنامه و نام ابتدایی حزب عوض شود تا برای آن ها قابل تحمل تر گردد اما چون بدنه و بیشتر کادر رهبری حزب لیبرال بودند همچنان در نشریات با ولایبت فقیه و اختناق به مخالفت پرداختند که این نشریات چاپ شده و در دسترس است. همچنین حزب خلق مسلمان هنگام تشکیل مجلس خبرگان جلسات علنی و آزاد می گذاشت که همه در آن سخنرانی می کردند و موثرترین مخالفت ها را با دیکتاتوری در حال زایش می نمودند. بر مبنای مرامنامه ای که به دست عده ای که از همان ابتدا یا بعدها جذب دستگاه شدند تغییر کرده نمی توان درباره یک حزب قضاوت کرد. عملکرد حزب و نشریاتش در آن مقطع زمانی، کارنامه حزب را نمایان می سازند.

 

آیت الله شریعتمداری در نامه ای به مراجع و طلابی که خواهان انحلال حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان بودند، این حزب را مستقل دانسته و از اعضای دو تا سه میلیونی آن سخن گفته اند، شما نیز در مصاحبه با بی بی سی در شهریور ۸۸ اعضای حزب را چهار میلیون نفر برآورد کردید. اگر همان طور که شما می گویید حزب جدای از مرامنامه حامی جدایی دین از حکومت بوده باشد، آیا می توان این گفته را این گونه تفسیر کرد که در چند سال پس از انقلاب در ایران بین دو تا چهار میلیون نفر حامی جدایی دین از حکومت در یک حزب خاص متشکل شده بودند؟ و آیا در صورت چنین تفسیری نمی توان جامعه مدنی ایران را در آن مقطع زمانی در حال شکوفایی و نسبتا قوی دانست؟

همین طور است، من عرض کردم آقای خمینی در ابتدای ورود جرات نکرد روحنیون را بر سر کار بگذارد و برای تشکیل دولت موقت به عناصری نسبتا لیبرال ماموریت داد. جامعه ایران در ابتدای انقلاب به هیچ وجه پذیرای حکومت اسلامی نبود، این آقای خمینی بود که با استفاده از ناآگاهی مردم، کاریزمایی که در نتیجه از میان برداشتن شاه به دست آورده بود، تنفری که مردم از نظام قبلی داشتند توانست با خدعه های فراوان مانند تبدیل مجلس موسسان به خبرگان و جایگزینی قانون اساسی قبلی با قانون اساسی ولایت فقیه حکومت اسلامی را به مردم تحمیل کند. این پروسه مدت ها طول کشید و برخلاف آن چه امروزه تبلیغ می شود با مقاومت های فراوانی هم مواجه شد. مردم در ابتدا نمی دانستند جمهوری اسلامی چیست و فقط تحت تاثیر آقای خمینی به آن رای آری دادند. اگر در نظر بگیریم که در دوره شاه سهم بخش خصوصی از اقتصاد ۴۵% بود و امروز ۱۲% است و درآمد سرانه به مراتب بیشتر از حالا بوده یقین خواهیم کرد که جامعه مدنی آن روز ایران بسیار شکوفاتر از اکنون بوده است. مضاف بر آن آزادی های اجتماعی هم فراوان بود، هر چند آزادی سیاسی کم بود، اما نه به اندازه حالا.

اغلب گروه های سیاسی برای این که نقش منفی خود را در آن دوره کم جلوه دهند چنین الفا می کنند آن چه در ایران حاکم شد نتیجه جامعه عقب افتاده و عقب گرایی بود که ما در ابتدای انقلاب داشتیم، این تصور بالکل غلط است. جامعه ایران زندگانی اجتماعی نسبتا آزادی را از مشروطیت تا آخر حکومت شاه تجربه کرده بود و همچنین در دوره هایی مانند دوره مصدق یا دوره های ضعف حکومت مرکزی آزادی و وجود احزاب را هم تجربه کرده بود و خیلی از افراد جامعه  مخصوصا آن هایی که سنی ازشان گذشته بود کاملا با این ارزش ها آشنا بودند. این حکومت و تشکیلات منتسب به آقای خمینی و بعضی از نیروهای چپ بودند که توانستند با همدستی هم خشونت را به جامعه تزریق کنند و البته برخی از گروه های سیاسی که دست به اعمال تروریستی زدند به علاوه جنگ عراق با ایران تاثیر تعیین کننده ای در خشن تر شدن جامعه ایران داشتند.

اجازه بدهید سوالی مرتبط با اعتراضات دو سال اخیر ایرانیان مطرح کنم. شما به عنوان یک شخصیت سکولار، پس از انتخابات ۸۸ از مراجع خواستید فتوایی در تحریم خشونت بدهند در حالی که هر چند خشونت عملی سخت عقب مانده و مذموم است اما یک کنش سیاسی است. چگونه با وجود باور به آرای سکولار از روحانیت می خواهید علیه یک کنش سیاسی فتوا دهند؟ آیا نتیجه بلند مدت فتواهای سیاسی را مخرب نمی دانید؟ با توجه به این که فتوا فراتر از یک اظهار نظر معمولی است و برای مقلدین در اسلام سنتی الزام آور است و احتمالا این الزام آوری در امور سیاسی فراتر از دین مدنی است که شما مدافع آن هستید.

اولا خشونت قبل از این که کنشی سیاسی باشد امری اخلاقی است و دین در درجه اول مروج اخلاق است و روحانیون حافظ ارزش های اخلاقی منبعث از دینند و باید و نبایدهای اخلاقی را تعیین می کنند نه سیاسی. خشونت به معنی آدم کشی و شکنجه و از بین بردن حقوق انسانی غیر باید مورد مذمت روحانیون قرار گیرد و این کار به هیچ وجه دخالت در سیاست نیست. دین، اخلاق و همین طور سیاست پاره ای از فرهنگ هستند، این ها را نمی توان با دیوراهای مصنوعی از هم جدا کرد. آن چه ما می خواهیم جدایی نهاد دین از نهاد دولت است، به عنوان مثال حوزه علمیه برخلاف آن چه امروز آقای ناصر مکارم خواسته نباید در امور احزاب دخالت کند، نباید در مجلس قانون گذاری گروهی به ممیزی قوانین مغایر با شرع دست بزنند ولی این که روحالنیون ندا سر دهند که آدم نکشید، در کهریزک شکنجه نکنید، مردم را نابود نکنید و مالشان را نخورید وظیفه ای است که از آن غافلند. من فکر می کنم اگر یک وظیفه برای مرجعیت قائل باشیم که متاسفانه فساد مانع عمل به آن می شود همین دفاع از انسان، حق حیات و زندگی اوست که سخت به فراموشی سپرده شده است.

شما خشونت را در درجه اول امری اخلاقی دانستید، با این حساب اگر روحانیت به صدور فتوا در امور اخلاقی سیاسی تشویق شود آیا احتمال ندارد در امور دیگری چون حق پوشش هم که ممکن است از طرف ایشان اخلاقی قلمداد شود در پی صدور فتوای سیاسی بروند؟

نه به هیچ وجه این طور نیست. اگر حق پوشش یا هر حق دیگری در قوانین ایران تصویب شود که البته برای حفظ حقوق بشر باید هم تصویب شود، هر فتوایی علیه آن جرم تلقی خواهد شد و در حکومت آینده قابل تعقیب خواهد بود. فتاوی صرفا در مقوله های مربوط به زندگانی و سلوک دین اجتماعی هستند، دینی که تصمیم گرفته از قوانین تبعیت و از آن ها حمایت بکند. عرصه قانون گذاری و حقوق بشر را باید به کلی از عرصه دینی یا فتوا جدا کرد.

آقای شریعتمداری در انتهای گفت و گو لطفا اگر مطلبی مانده بفرمایید.

خیلی ممنونم که این فرصت را به من دادید، البته باید بگویم با وجود همه چیزهایی که در ابتدای انقلاب راجع به جامعه مدنی گفتیم جامعه مدنی ایران در آن دوره هم عیوب بسیار داشت و آماده پذیرش یک دموکراسی لیبرال بدون داشتن احزاب و رهبری قوی نبود. امروز هم جامعه ایران تا احزاب خود را نسازد و یک رهبری معنوی در این احزاب برای هدایت به دموکراسی آغاز نکند ره به جایی نخواهد برد. دموکراسی درختی نیست که خود به خود از جامعه ایران سر بلند کند، شاخ و برگ بدهد و استوار بماند. این مقوله احتیاج به مراقبت بسیار دارد. حقوق بشر باید تبدیل به یک تعلیم خودآگاه در بین مردم شود،چیزی که هنوز با آن فاصله زیادی داریم. البته این که دفاع از حقوق بشر گفتمان غالب گروه های سیاسی امروز شده را باید به فال نیک گرفت و در اشاعه آن کوشید تا به دموکراسی درخور فرهنگ جامعه نائل شویم، هر چند هنوز در دفاع از حقوق بشر، قبیله گرایی و عدم حمایت از کسانی که مانند ما نمی اندیشند به چشم می خورد. امیدواریم گروه ها و رهبران سیاسی از این وظیفه مهم غافل نمانند.

مصاحبه گر: امین ریاحی

برای دانلود ماهنامه خط صلح اینجا کلیک کنید

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید