خبرگزاری هرانا
امروز سه شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۹, 23rd of October 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۱۰/۲۱ ساعت ۱۱:۳۵:۱۴

    خانه  > سایر گروهها  >  همسر جعفر کاظمی: با اعدام همسرم، من و فرزندانم هم اعدام می شویم

همسر جعفر کاظمی: با اعدام همسرم، من و فرزندانم هم اعدام می شویم

همسر جعفر کاظمی: با اعدام همسرم، من و فرزندانم هم اعدام می شویم

در حالی که موج اعتراض‌ها برای جلوگیری از اجرای حکم اعدام تعدادی از متهمین اعم از سیاسی و غیرسیاسی در محافل حقوق بشری داخلی و خارجی گسترده‌تر شده است، دستگاه قضایی .پرونده ی زندانیانی دیگر را که به اعدام محکوم شده بودند، در دستور کار قرار داده است.

اخیرا  دو شهروند ایرانی به نام‌های علی‌صارمی و علی‌اکبر سیادت به جرم «محاربه» به دار آویخته ‌شدند و به تازگی زمزمه هایی از اجرا شدن حکم اعدام جعفر کاظمی نیز با همین اتهام  در محافل خبری و حقوق بشری پیچیده است و به نظر می رسد  تایید حکم اعدام این زندانی سیاسی از سوی دیوان عالی کشور دلیل اصلی نگرانی هایی  در خصوص اجرای ناگهانی این حکم  است.

عدم اطلاع رسانی دقیق در مورد پرونده  زندانیانی که به « محاربه از طریق همکاری و ارتباط با گروه مجاهدین خلق و فعالیت تبلیغی علیه نظام» متهم می شوند، گاهی موجب می شود که افکار عمومی نیز با هراس ناشی از تردید به اجرایی شدن این احکام می نگرند و معمولا در سکوت سنگینی که بر جامعه حاکم  می شود، اینگونه احکام  نیز اجرا می شوند.

بنا به گزارش‌های موجود، در آخرین مرحله بررسی پرونده آقای کاظمی در مراجع قانونی، دیوان عالی کشور چندی پیش با تایید احکام دادگاه بدوی وتجدید نظر، پرونده جعفر کاظمی را به دایره ی اجرای احکام فرستاد اما خبر جدیدی مبنی بر تاریخ و زمان اجرای حکم به وکیل و خانواده او  داده نشده است، در عین حال  اخبار منتشر شده در مورد این پرونده ، بار دیگر ضرورت پرداختن به شرایط خانواده این زندانی محکوم به اعدام را ایجاد کرده است.

گفتگو با رودابه اکبری، همسر جعفر کاظمی در مورد این پرونده، نگرانی ها و دغدغه های خانواده و همچنین واکنش مقامات مسوول و جامعه نسبت به صدور حکم اعدام برای یک زندانی سیاسی در پی می آید:

 

خانم اکبری این روزها خبر اعدام برخی از زندانیان سیاسی به اتهام «محاربه از طریق همکاری و ارتباط با گروه مجاهدین خلق » در جامعه خبری پیچیده است، شما آیا خبر جدیدی از همسرتان که به همین اتهام محکوم به اعدام شده است دارید؟

من هم خبر را از رسانه ها شنیده ام. به من و وکلیم که هیچ نگفته اند، ما هم از مجامع حقوق بشری شنیده ایم که قرار است اعدام همسرم قریب الوقوع صورت بگیرد.

 

آیا امیدی هست که فقط شایعه باشد تا حداقل فرصت بیشتری برای پیگری این پرونده داشته باشید؟

تا دو هفته گذشته مطلع بودم که این حکم به اجرای احکام نرفته است. اما نزد یکی از کسانی که مطلع هستند رفتیم  که ایشان به من گفتند، این حکم به اجرای احکام آمده اما هنوز تصمیمی برای این پرونده گرفته نشده است.

 

دیدار آخرتان با ایشان کی و چگونه بوده است؟

دیروز با همسرم ملاقات کرده ام، به من می گفت فقط به خدا توکل کن، تا حالا که اینجا اتفاق خاصی نیافتاده. روحیه اش خیلی خوب بود و می گفت معمولا قبل از اعدام ، زندانی را از بقیه جدا می کنند به انفرادی می برند و فردایش اعدام می کنند، اما تا الان هیچ حرکت خاصی صورت نگرفته که من حس کنم قرار است مرا اعدام کنند.

 

دادگاه همسر شما چگونه برگزار شد؟ مختصری از چگونگی دستگیری و روند برگزاری دادگاه را شرح دهید؟

بعد از انتخابات ریاست جمهوری تصمیم می گیرند همسرم را بازداشت کنند.  پسر جوان من در کمپ اشرف است و همسرم فقط برای دیدار فرزندم رفته بود. اما هنگامی که به ایران بازگشت، در همان تهران دستگیرش می کنند. مامورین در میدان هفت حوض تهران، ساعت پنج صبح همسرم را دستگیر می کنند و بعد ایشان را می آورند منزل مادر ایشان و زندگی آنها را به هم می ریزند و هیچ چیزی پیدا نمی کنند، از مادر ایشان سوال می کنند که شما می دانید همسر شما، نوه تان را به کمپ اشرف برده است و ایشان پاسخ می دهند کاری که نوه من انجام داده است ربطی به پدرشان ندارد. بعد هم که به منزل خود ما آمدند و زندگی ما را هم گشتند.

 

مشخصا چه چیز هایی از منزل شما و مادرشان به عنوان موارد جرم ضبط کردند؟

هیچ چیزی نبود، یک سری سی دی که فیلم خانوادگی ما در آن بود را جمع کردند و بردند. یعنی حقیقتا ما چیزی نداشتیم که ببرند. هیچ سندی، چیزی که مدرک جرم باشد در خانه ما نبود. یک گوشی موبایل خریده بودم که پسرم گاهی به آن خط تلفن زنگ می زد تا من به عنوان یک مادر صدای بچه ام را بشنوم و آرام شوم. حالا می گویند شما از طریق این خط تلفن با مجاهدین در اشرف ارتباط داشتید و خط می گرفتید و خودتان در این تظاهرات و راهپیمایی ها خط دهنده بودید در حالی که هیچ چیزی نبوده، من به عنوان یک مادر بی تابی می کردم برای بچه ام، همین.  وقتی بعد از یک سال به ما گفتند بیایید وسایل تان را تحویل بگیرید من گفتم یعنی شما به خاطر همین سی دی فیلم های خانوادگی به همسرم چنین حکمی دادید. به من گفتند توکل کن به خدا انشالله که اتفاقی نمی افتد.

 

چه اتهاماتی به صورت مشخص در پرونده مطرح شده  است؟

سیزده مورد اتهام به همسرم زدند که اصلا باور کردنی نیست. مثلا گفتند شما به دانشجویان جهت می دادید که به تظاهرات بیایند. در صورتی که همسرم چه ربطی به دانشگاه داشت.

مورد دیگر به ما گفتند شما کمک مالی می کردید، ما خودمان مستاجر هستیم، همسر من لیتوگراف بود و وضعیت نشر حدود هشت ماه آنقدر خراب بود که کاملا می توانم بگویم که همسرم تقریبا ورشکست شده بود، چطور ممکن هست با چنین وضعیت کمک مالی کرده باشد.

مورد دیگر می گویند شما برخی از جوانان را می فرستادید پادگان اشرف، همسرم گفت شما حداقل یک مدرک بیاورید و بگویید من چطور می توانستم چنین کاری بکنم؟ با چه امکانات و شرایطی؟

اتهام دیگر این است که شما با دوستان منافق تان ارتباط دارید، یعنی روابط ما با دوستان که کاملا خانوادگی بود چه ربطی دارد به کار تشکیلات؟ یعنی ما با هیچ کسی رفت و آمد نداشته باشیم؟ ولی ما هر چه می گوییم آنها زیر بار نمی روند و حرف خودشان را به ما می زنند. .

 

در پرونده همسرتان آیا نکته ویژه و خاصی را در مورد حضور در راهپیمایی های بعد از انتخابات هم مطرح کرده اند؟

همسرم در راهپیمایی هیچ نقشی نداشته و  در بازجویی ها هم همین را گفته بود  ایشان  در همین حد که تعدادی تراکت به دیوار چسبانده است، مثل خیلی های دیگر،  آیا باید چنین حکمی صادر شود؟ حکم  اعدام متناسب با کاری که انجام داده نیست و حتی وکیل ایشان هم تاکید کردند که بر اساس قانون خود جمهوری اسلامی سقف این کاری که همسرم انجام داد شش ماه تا یک سال حبس است اما به نظر می رسد این حکم کاملا سیاسی است و با انگیزه های سیاسی حکم  اعدام برای همسرم صادر شده است.

 

برخورد دادگاه با همسرشما و خود شما چگونه بود؟

در دادگاه هم خیلی برخورد بدی با همسرم شد و همسرم به من گفتند در روز دادگاه قاضی مقیسه به ایشان گفت شما باید همان دهه شصت اعدام می شدید اما آن موقع از دست من در رفتید که قطعا نمی گذاریم دوباره هیمن اتفاق بیافتد و شما سالم در بروید، حتی خود من هم به قاضی مقیسه گفتم من اگر ساعت ها با شما حرف بزنم شما فقط حرف خودتان را قبول دارید و اصلا به حرف های من دفاعیات وکیل همسرم  هم کاری ندارید.کاش صدای ما را مردم بشنوند و به ما کمک کنند تا از این بحران نجات پیدا کنیم چون این حکم واقعا متناسب با کاری که همسرم انجام  داد نیست، چون همسرم بعد از آزادی از زندان واقعا فعالیت سیاسی نکردند و حالا دارند همسرم را در واقع به جای کار فرزند محاکمه می کنند.

 

خودتان برای روشن شدن افکار عمومی مقداری در مورد فعالیت همسرتان توضیح می دهید؟

اصلا به این شکل نبوده که همسرم فعالیت مشخص سیاسی داشت.  همسرم تشکیل خانواده داده و واقعا مشغول زندگی اش بود. در سال هزار و سیصد و شصت عضو سازمان مجاهدین بودند و بعد دیگر هیچ گونه فعالیت سیاسی نداشتند. همان زمان هم پانزده سال حبس داشتند که البته مشمول عفو شدند و بعد از گذران نه سال زندان، آزاد شدند و من نمی فهمم چرا ناگهان سراغ همسرم آمده اند که هیچ ارتباطی با مجاهدین ندارد و تنها به عنوان یک پدر  به دیدار فرزندش رفته بود و نباید پدر را به جای فرزند در ایران محاکمه کرد.

 

واکنش  دوستان ، مردم و جامعه ای که در آن زندگی می کنید نسبت به جرایم مطرح شده و صدور حکم اعدام برای همسرتان، چگونه است؟

اتفاقا مردم وقتی در جریان قرار می گیرند و از درد دل های ما مطلع می شوند با ما همدلی می کنند چون کسی باور نمی کند که در قرن بیست و یکم، یک زندانی سیاسی را به اعدام محکوم می کنند، آن هم به اتهام محاربه. یعنی محاربه را برای کسانی به کار می برند که اسلحه در دست داشته باشد. اینها نتوانسته اند از همسرم حتی یک سوزن ته گرد پیدا کنند،  این حکم انسانی نیست.

 

دیداری با مقامات، مسولان در کشور داشته اید تا از نزدیک از آنها یاری بخواهید؟

ما از هر کسی کمک خواسته ایم کسی به ما گوش نمی کند.  ولی من از تمامی روحانیون روشنفکر می خواهم که جلوی اجرای چنین احکامی را بگیرند، من از آیت الله صانعی، از آقای وحید خراسانی و  از کسانی که فقهای ما هستند و مردم مقلد آنها هستند هم   خواسته ام تا جلوی اصولگرایان را بگیرند و بگویند که با اجرای جنین احکامی فقط مردم از آنها بیشتر فاصله می گیرند.  بر فرض که همسرم و یا فعالان سیاسی دیگر را اعدام کنند، چه مشکلی از این مملکت حل می شود؟  این احکام جز ایجاد رعب و وحشت و بدبینی در مردم هیچ نتیجه ای ندارد.

 

درخواست شما از مردم  چیست؟

فرزند کوچک من اصلا شرایط روحی خوبی ندارد. آنقدر بی تاب و نگران است که مدام به من چسبیده است و به عکس العمل های من نگاه می کند،  اما من مدام بغض خودم را می خورم تا ناراحتی هایم را نشان ندهم که  شرایط روحی و روانی فرندم به هم نریزد اما مگر چقدر توان داریم. ما دست مان را به سمت کل هم وطنان مان دراز کرده ایم تا کمک کنند که همسرم اعدام نشود. مردم خودشان می پرسند که اگر این مملکت ثبات دارد چرا این اعدام ها را انجام می دهند؟ اگر همسرم اعدام شود، این فقط اعدام یک نفر نیست که اعدام می شود،  یک خانواده را با او اعدام خواهند کرد ، با اعدام همسرم انگار من و فرزندانم هم اعدام می شویم. منصفانه نیست که همسرم را که مشغول زندگی اش بود و دیگر هیچ فعالیت سیاسی نداشت تنها به خاطر سلیقه سیاسی فرزندش اعدام کنند. الان تلفن های من هم کنترل است و می دانم بازجوهای همسرم و اطلاعات هم دارند صدای مرا می شنوند، اگر وجدانی در آنها وجود دارد به خودشان بیایند و همان کاری را با همسرم انجام دهند که دلشان می خواست یک حکومت دینی با آنها انجام دهد. اگر انگار من و فرزندانم را هم کشتند…

 

مصاحبه از مسیح علی نژاد

منبع: جرس

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید