خبرگزاری هرانا

    خانه  > slide, اعدام  >  نامه سرگشاده سعید شیرزاد به مناسبت اولین سالگرد اعدام زانیار و لقمان مرادی

نامه سرگشاده سعید شیرزاد به مناسبت اولین سالگرد اعدام زانیار و لقمان مرادی

خبرگزاری هرانا – سعید شیرزاد، زندانی سیاسی زندان رجایی شهر کرج، نامه ای سرگشاده خطاب به آمنه قادری، مادر زانیار مرادی زندانی سیاسی که به همراه لقمان مرادی و رامین حسین پناهی در تاریخ ۱۷ شهریورماه ۹۷ در یک روند پر ابهام حقوقی و علیرغم اعتراضات بین‌المللی در محل نامعلومی در استان تهران اعدام شدند، نوشته است.

در تاریخ ۱۷ شهریورماه سال گذشته، حکم اعدام سه زندانی سیاسی به نامهای “زانیار مرادی“ و “لقمان مرادی” و “رامین حسین پناهی” در محل نامعلومی به اجرا در آمد.

این اعدام در شرایطی انجام شد که اجرای حکم به وکیل آنان اطلاع داده نشده بود. همین‌طور برخلاف قانون پیکر اعدام شدگان به خانواده‌های آنان تحویل داده نشد. خانواده‌های این افراد نیز برای پرهیز از اعتراض و خبررسانی تهدید شده بودند.

سعید شیرزاد، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج، که سالها با زانیار مرادی در زندان رجایی شهر کرج هم بند بوده است به مناسبت سالگرد اعدام او خطاب به آمنه قادری، مادر زانیار مرادی، نامه ای سرگشاده نوشته است.

متن کامل این نامه که جهت انتشار در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته است، در ادامه می آید:

“کوسالان به ایستادگی و استقامتت رشک می‌ورزد

می‌گذرد در شب آئینه رود خفته هزاران گل در سینه رود
گلبـن لبخنــد فــردائــی مــوج سـر زده از اشک سیمینه رود

فراز رود نغمه خوان
شکفته باغ کهکشان
مـی ســوزد شــب در ایــن میــان

دایکه گیان

یکسال از پر پر شدن زانیار و لقمانت می‌‎گذرد، داغی که نه تنها فراموش نشده بلکه روز بروز بر دلم سنگین تر گشته و هر روزی که در نبودشان می گذرد؛ جای خالیشان وجودم را به آتش می کشد، آتش لبریز از خشم …

یکسال از آن روز اندوهناک می گذرد و نام زانیار و لقمان طنین انداز عاشقانه ترین چکامه های کردستان گشته، چکامه هایی از مقاومت و زندگی که برای معنا شدن آن ها، تو مادر جگرسوخته‌ام باید قوی‌تر از روزهایی باشی که دردها و آوارگی‌های رفیق همراه‌ات رفیق اقبال را به دوش کشیدی و پا به پایش در گریز مرگ و گلوله از او ایستادی و مبارزه کردی و گلوله‌های نشسته بر سینه‌اش را به جان خریدی و به احترام راهش امروز برای ایلام که در خودسوزی زنانش آتش می‌گیرد و کرمانشاه که در اعتیاد و تزریق دود می‌شود و کردستان که بر پشت کولبرانش گلوله باران، تو باید الگوی مقاومت باشی که مقاومت زنده گیست.

دایکه برخودان و ژیان

داغ عزیزت که ده سال درد فراغ و اسارتشان گیسوانت را به سپیدی کشاند هرگز نتوان از یاد برد ولی در پس این دلتنگی‌ها نباید فراموش کرد زیبایی مرگی اینچنین را که برای مردم زیستن و پای چوبه دار رفتن و بوسه بر طناب دار زدن و زیباتر آنکه کردستان با تمام قامتش برای اسیران ده ساله ات، این سربداران سرافراز ایستاد و گریست و اینگونه زانیار و لقمانت دیگر تنها فرزندان تو نیستند که در نبودشان گریه بر چشمانت روا داری اینان فرزندان خلف و قهرمان خلق همیشه سرخ کردستان اند که نام کاک فوآد مصطفی سلطانی و کاک صدیق کمانگر طنین سرخ کردستان را زنده نگه داشته و ماموستا فرزاد کمانگر که عشق را برای کودکان به طلوع زیبای خورشید سپرد و شیرین علم هولی که خنده اش در پیچک گیسوان به باد سپرده اش در کوهستان، مرگ را به سخره گرفت و ئارین میرکان که در انفجار مرگ و زنده‌گی، زندگی را برای مردمش با خونش به فریاد کشید و رفیق گلناز که در قربانگاه فاشیسم و خائنین صخره های زیر پایش از سهمگینی قدم‌هایش بر خود لرزیدند و شریف باجور و رفیقان در آتش زاگراس و …

که با این فرزندان خلف در خون غلتیده ات کوسالان به ایستادگی و استقامتت رشک می ورزد.

دایکه نازاره کم

دستان خسته تو دستان آمنه ای از گلوله باران مریوان نیست، دستانیست گرچه خسته ولی پر از امید همسر و مادری عاشق مبارزه که عزیز عزیزانش، رفیق رفیقانش برای کرد نورس سنگر غزل غزل حدیث رهایی می‌سرود و در دوره کردن کتاب های جلد سفید، در دوباره گی جنگ و خون، و رگبار باروتی که شب از آن زیر سرب و چکمه می نالید و سزای عاشقای کرد ما گلوله های نشسته بر سینه‌یشان بود و نیز جگر گوشه های اسیر گشته ات که در جمعه های سرخ آزادی مثل کرد دلاور نشکستند از دشمن و در شکفتگی لاله های به خون خفته در سنگر پر ستاره ای که صدای بچه های سنندج و مریوان از پای کوه فریاد بود وقتی که هم بغضانشان به زنجیر و خون از شب سرازیر می گشت شعر و درد دیده ات به شانه های خسته‌ات در شب زخمی ستاره ها تنها دلیل بغض در آخرین کلام زانیار بود که رفیق تا سپیده رفتن دلتنگی‌ها و تنهایی دیده باش.(۱)

۱- پاراگراف حاضر برگرفته از ترانه های شهیار قنبری از آلبوم “اگر همه شاعر بودند” می باشد، وقتی که در تابستان ۵۸ کردستان گلوله باران می شد و کمتر شاعر یا هنرمندی بر خود می‌دید که برای کرد و کردستان بسراید و بخواند، شهیار قنبری عزیز و همیشه خوب سکوت را بر خود روا ندید و آوازه خوان دردها و خون های کردستان شد.

فرزند ناخلفت کمتر از هیچ/ سعید شیرزاد/ زندان گوهردشت شهریور ۹۸”.

در خصوص نویسنده نامه گفتنی است، سعید شیرزاد، فعال سیاسی، در دوازدهم خردادماه ۱۳۹۳، در محل کار خود در پالایشگاه تبریز بازداشت و ابتدا به زندان اوین و پس از مدتی به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد.

این زندانی سیاسی در شهریورماه ۱۳۹۴ توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به اتهام «ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﻭ ﺗﺒﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﮐﺸﻮﺭ» به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شد و در خردادماه ۹۷ حکم محکومیت قطعی خود به تحمل ۵ سال حبس تعزیری را دریافت کرد. با فاصله اندکی ۱ سال حبس تعلیقی نامبرده از بابت پرونده ای قدیمی به اجرا درآمد و محکومیت وی به ۶ سال حبس افزایش یافت. وی در دوران حبس با دو پرونده جدید دیگر روبرو شد که از بابت یکی از آنها توسط شعبه ۱۱۶۲ دادگاه کیفری ۲ تهران به شش ماه حبس تعزیری محکوم شد.

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید