خبرگزاری هرانا
امروز یکشنبه ۲ مهر ۱۳۹۶, 17th of December 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۶/۰۷/۰۲ ساعت ۱۹:۱۸:۵۱

    خانه  > slide, سایر گروهها  >  آزادی‌تان مبارک؛ دلنوشته آزیتا رفیع زاده به مهوش شهریاری

آزادی‌تان مبارک؛ دلنوشته آزیتا رفیع زاده به مهوش شهریاری

خبرگزاری هرانا – آزیتا رفیع زاده شهروند بهایی محبوس در زندان اوین که همزمان با همسرش، پیمان کوشک باغی تحمل حبس می کند در واکنش به آزادی اخیر مهوش شهریاری، از مدیران جامعه بهایی که یک دهه به دلیل باورهای دینی خود تحمل حبس کرده است با انتشار دلنوشته ای واکنش نشان داده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مهوش شهریاری (ثابت) از مدیران جامعه بهایی ایران پس از تحمل قریب به ده سال حبس روز ۲۶ شهریورماه از بند زنان زندان اوین آزاد شد. آزیتا رفیع زاده، شهروند بهایی محبوس در بند زنان زندان اوین که به همراه همسرش پیمان کوشک باغی دستگیر، محاکمه و روانه زندان شده است. بعنوان همبند خانم شهریاری که حدود دو سال در کنار او ایام محکومیت خود را سپری کرده است طی دلنوشته ای سرگشاده خطاب به خانم شهریاری به این آزادی با توصیف فضای پس از آزادی ایشان واکنش نشان داده است.

متن کامل نامه خانم رفیع زاده را به نقل از هرانا در ادامه بخوانید؛

مهوش جون عزیزم

فقط چند روزی از روز خوش آزادی تون می گذره ولی جای خالی تون اینجا و دردلهای ما خیلی احساس می شه. در جای جای مختلف بند و در لحظه لحظه اتفاقات جاری, نبودنتون به چشمم میاد و نوعی حس شادی و شعف همراه با دلتنگی وجودم را فرا می گیره.

هنوز خاطره خوش روز آزادیتون در ذهنم زنده است. با اینکه از ماهها قبل منتظر آزادیتون بودم و در این روزهای پایانی چشم انتظارش, ولی لحظه ای که خبر آزادیتون را اعلام کردن هیجان غریبی در دلم ایجاد شد. تنها ۵ دقیقه بعد از ساعت ۵ و زمانی که مهلت استفاده از تلفنمون تموم شد و مطمئن شدند که دیگه نمی تونیم این خبر خوش را به بیرون اطلاع بدیم, خبر آزادیتون را اعلام کردن. شور و حال قشنگی در بند به پا شد و همه خوشحالی می کردن.

برای اولین بار در عمرم آرزو کردم که ای کاش من هم مثل شما طبع شعری داشتم و می تونستم این لحظات باشکوه را در قالب شعر دربیارم: همه شوق و ذوق بچه ها برای آماده کردنتون برای رفتن از زندان, اشکهای دلتنگی و شوقی که بعضی مخفیانه و بعضی واضح و آشکار از چشمها جاری بود, صداهای بلند و رسایی که با تمام قدرت موقع خوندن سرودهای همیشگی ازادی از گلوها خارج می شد- انگار قرار بود شکوه و عظمت این آزادی را بیشتر نشون بده, سجده زیبا و طولانی شما قبل از بیرون رفتن از اتاقتون, همه و همه ارزش این را داشت که یک شعر زیبا در وصفش سروده بشه. خیلی خوشحالم و افتخار می کنم که دو سال از حبسم را در کنار کسی گذروندم که موقع رفتنش همه قلبها پر از احساسات بود و همه چشمها گریان.

در لحظه های آخر هم به فکر بچه ها بودین و سفارش می کردین که هواشون را داشته باشیم و از توجه و حمایتشون غافل نشیم. در آخرین لحظه ها هم به دو نفری که از دست هم ناراحت بودن سفارش می کردین که کدورتها را فراموش کنن. کاری که بلافاصله بعد از رفتنتون انجام دادن.

بعد از بدرقه کردنتون و خروجتون از بند, این خوشحالی و ذوق را در هواخوری هم ادامه دادیم و همچنان سرود خوندیم. بعد هم عده ای در تخت خودتون و اطرافش نشستیم و به شکرانه این اتفاق خوش دعا خوندیم.

مهوش جون آیا می دونستین که روز آزادیتون یعنی ۲۷ شهریور در تقویم کشورمون به مناسبت بزرگداشت استاد شهریار, روز شعر و ادب فارسی نامگذاری شده.به نظرم تلاقی زیبا و مبارکی بود که در چنین روزی یکی از بزرگترین و برجسته ترین شاعران خوش ذوق کشورمون بعد از تحمل ده سال حبس ناعادلانه, از زندان آزاد شد.

امیدوارم که خیلی زود و در ماههای آتی شاهد آزادی ۶ همکار دیگرتون و بقیه دوستان آزاده کشورمون باشیم.

جای خالیتون برای همیشه در قلبم خواهد ماند.

آزادیتون مبارک. سرافرازی و آزادگیتون مبارک.

آزیتا

۹۶/۷/۱ زندان اوین

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید