خبرگزاری هرانا
امروز جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۹۷, 21st of May 2019      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۷/۱۱/۱۲ ساعت ۲۰:۲۹:۵۶

    خانه  > slide, سایر گروهها  >  الهام یوسفیان: قانون ما به جنبه اجتماعی شکل دهنده پدیده معلولیت، توجهی ندارد/ سیمین روزگرد

الهام یوسفیان: قانون ما به جنبه اجتماعی شکل دهنده پدیده معلولیت، توجهی ندارد/ سیمین روزگرد

ماهنامه خط صلح – الهام یوسفیان متولد ۱۳۵۹ در تهران است. او که از هنگام تولد نابینا بود، تحصیلاتش را در مقطع دکتری از دانشگاه شهید بهشتی و فوق لیسانس حقوق بشر از مدرسه اقتصاد لندن به پایان رساند. وکالت دادگستری، پژوهش در مسائل مختلف حقوق بین الملل، روزنامه نگاری و فعالیت در زمینه حقوق پناهندگان از جمله فعالیت های اوست. او از حدود ۱۰ سال پیش به صورت داوطلبانه در حوزه حقوق افراد دارای معلولیت فعالیت می کند و با استفاده از شبکه های اجتماعی، سعی در ارتقاء آگاهی عمومی در زمینه حقوق و توانمندی های افراد دارای معلولیت دارد.

گفتگو از سیمین روزگرد

گفتگوی خط صلح با خانم یوسفیان را در ادامه می خوانید:

به عنوان سوال اول، بفرمایید که چه شده است که حقوق افراد دارای معلولیت در ایران در طی سال های اخیر مطالبه می شود تا جایی که در واقع حتی می توان گفت در این راستا یک جنبش مدنی شکل گرفته است.

این مسئله چند دلیل دارد. یک دلیل آن این است که به طور کلی مطالبه گری و فعالیت های مدنی در ایران، طی سال های اخیر شدت گرفته است. در واقع ما شاهد این هستیم که گروه های مختلف اعم از معلمان، کارگران، زنان و فعالان حقوق کودک مطالبات خودشان را مطرح می کنند؛ فعالین حوزه معلولیت را هم می توان تابعی از این حرکت کلی جامعه دانست. موضوع بعدی این است که به خاطر شرایط اقتصادی که وجود دارد، افراد دارای معلولیت هم تا مقدار زیادی تحت تاثیر این مشکلات قرار گرفتند و در واقع ناچار شده اند. اگر مجموعه شرایط اقتصادی افراد دارای معلولیت در ایران را در نظر بگیریم، می بینیم که آن ها چاره ای ندارند و به این روش متوسل می شوند، بلکه بتوانند در زندگی واقعی روزمره خودشان تغییری به وجود بیاورند. نکته دیگری هم که وجود دارد این است که روی این موضوع، نسبت به بقیه موضوعاتی که صفت حقوق بشری به آن ها داده می شود و نسبت به آنان برخوردهای بسته صورت می گیرد، حساسیت سیاسی کم تری وجود دارد. مثلاً هزینه فعالیت در حوزه زنان خیلی بالاست و به همین خاطر هم کسانی که در این حوزه مشغول به فعالیت هستند، یک سری ملاحظاتی دارند. اما حوزه حقوق افراد دارای معلولیت حساسیت کم تری را در بین سیاستگذاران ایجاد می کند و در واقع یک حوزه نرم تلقی می شود. به همین دلیل، مطالبه گری در این حوزه، هزینه کم تری دارد و افراد راحت تر به این حوزه وارد می شوند.

قانونی که اخیراً و طی همین مطالبه گری ها در رابطه با حقوق افراد دارای معلولیت در ایران تصویب شده است، تا چه حد مطابق مندرجات کنوانسیون بین المللی حقوق معلولین است و چه نقایصی دارد؟

این قانون از جهاتی قانون خوبی محسوب می شود اما به نظر من هنوز فاصله زیادی با کنوانسیون بین المللی حقوق معلولین دارد. اگر قرار باشد در این خصوص چند مثال بزنم، یکی از این مثال ها به بحث تعریف معلولیت مرتبط می شود. تعریفی که در قانون ما وجود دارد، اصطلاحاً می گویند که با مدل پزشکی معلولیت منطبق است و با تعریفی که در کنوانسیون وجود دارد، فاصله دارد. در کنوانسیون یک نگاه اجتماعی به معلولیت شده است؛ به این معنی که معلولیت حاصل تعامل بین نقص جسمی، حسی، ذهنی و روانی با موانع اجتماعی، فرهنگی و حقوقی است. اما قانون ما این مسئله را یک نقص جسمی، ذهنی و روانی تلقی می کند و به جنبه اجتماعی که پدیده معلولیت را شکل می دهد، توجهی ندارد. مثال بارز دیگر این است که ما در قانونمان هیچ نوع مقرره ای نداریم که بگوید هر نوع تبعیض بر اساس معلولیت ممنوع است و اساساً تبعیض بر اساس معلولیت را تعریف نمی کند؛ در حالی که این مسئله یکی از اصول بنیادین کنوانسیون است. هم چنین کنوانسیون به طور مفصل به حوزه خشونت بر افراد دارای معلولیت پرداخته ولی قانون ما هیچ اشاره ای به این مسئله نکرده است. به علاوه، توجه خاصی به زنان یا کودکان دارای معلولیت هم نشده و یا حرفی از حق زندگی اجتماعی و موسسه زدایی نزده است؛ به این معنا که تلاش شود افراد دارای معلولیت در موسساتِ نگهداری، نباشند و در جامعه و در کنار خانواده زندگی کنند.

به طور خلاصه باید گفت که قانون ما به مجموعه ای از امتیازات اجتماعی و اقتصادی می پردازد که بسیار هم خوب و به جاست، اما می توان گفت که حقوق مدنی-سیاسی را نادیده گرفته است.

به مقوله خشونت بر افراد دارای معلولیت اشاره ای داشتید. وقتی از خشونت در رابطه با معلولان صحبت می شود، مقصود چیست؟

تحقیقات جهانی نشان می دهد که افراد دارای معلولیت بسیار بیش از بقیه افراد در معرض خشونت قرار دارند. این مسئله چند دلیل دارد که یکی از آن ها وابستگی افراد دارای معلولیت به اطرافیانشان برای انجام امورات روزمره شان است. مثلاً فرض کنید کسی که برای رفتن به دستشویی، غذا خوردن و لباس پوشیدن به یکی از اعضای خانواده وابسته است، این وابستگی آسیب پذیری آن فرد در رابطه با خشونت را زیاد می کند. یا آن دسته از افراد دارای معلولیت که در برقراری ارتباط با مشکلات و چالش هایی مواجه هستند، سخت تر می توانند مورد خشونت را بیان کنند. حتی بعضی از این افراد ممکن است اساساً به خاطر این که تحت آموزش قرار نمی گیرند، تشخیص ندهند که مورد خشونت قرار گرفته اند. هم چنین جامعه هم باور ندارد که این افراد مورد خشونت هستند. مثلاً در مورد کودکان دارای معلولیت ذهنی و روانی گفته می شود که احتمال این که در معرض خشونت جنسی قرار بگیرند، چهار برابر بیش از سایر کودکان است. یا در مورد زنان دارای معلولیت گفته می شود که دو تا سه برابر بیش از سایر زنان در معرض خشونت قرار می گیرند.

عملکرد نهادهای دولتی مرتبط با افراد دارای معلولیت در راستای تحقق حقوق این قشر چگونه است؟ خصوصاً اگر قرار باشد بهزیستی را با بنیاد جانبازان در ایران مقایسه کنید، ارزیابی شما از عملکرد این نهاد چگونه است؟

اگر قرار باشد بهزیستی و بنیاد جانبازان را با هم مقایسه کنم، باید بگویم که بنیاد جانبازان از بودجه بیش تری برخوردار است. مثلاً بنیاد جانبازان حقوق ماهانه بهتری پرداخت می کند؛ پس در نتیجه تفاوتشان بیش تر به منابعی که در اختیار دارند، مربوط می شود. اما رویکرد هر دو این است که معلولیت یک بیماری و نقص جسمی است که باید به هر ترتیب به این افراد کمک شود که بتوانند زندگی کنند و یا زنده بمانند. در واقع نگاه برابر، بدون تبعیض و حق محوری در هیچ یک از این دو ارگان وجود ندارد. البته در مورد بهزیستی -که من بیش تر مطالعه دارم-، یک مشکل جدی که وجود دارد، نحوه برخورد کارمندان بهزیستی و مددکاران اجتماعی بهزیستی با افراد دارای معلولیت است. حتی آن ها که افرادی هستند که اولین حلقه ارتباطی و خدمت رسانی محسوب می شوند، آموزش خاصی در این حوزه ندیدند و نمی دانند که چگونه باید با افراد دارای معلولیت برخورد داشته باشند.

آیا به نظر شما زنان دارای معلولیت در ایران، با تبیعیضات مضاعفی در مقایسه با مردان دارای معلولیت مواجه هستند؟

واقعیت این است که تحقیق خاصی در رابطه با وضعیت زنان دارای معلولیت در ایران صورت نگرفته است. ولی به هر حال می توان گفت در یک جامعه مردسالار مانند جامعه ایران، زندگی کردن به عنوان یک زن، کار مشکلی است. هم چنین در جامعه ای که تفاوت ها را کم تر می پذیرد و درک می کند، معلولیت داشتن هم مشکل است. در نتیجه در چنین جامعه ای یک زن دارای معلولیت، شرایط دشواری خواهد داشت. خودِ من، به عنوان یک زن دارای معلولیت در ایران زندگی، تحصیل و کار کردم و البته خوشبخت بودم که شرایط زندگی برایم طوری فراهم شد که توانستم از نظر کاری و تحصیلی دستاوردهای قابل قبولی داشته باشم. اما به طور کلی مسئله این است که زنان دارای معلولیت در نظر گرفته نمی شوند و اساساً دیده نمی شوند. حتی اگر شما به فعالیت هایی که خودِ افراد دارای معلولیت انجام می دهند، نگاه کنید، می بینید که کم تر به جنبه جنسیت توجه می شود. البته خودِ زنان دارای معلولیت هم چندان فعال نیستند که این مسئله دلایل بسیار پیچیده ای دارد؛ اعم از این که ترددشان در اجتماع سخت است و خانواده ها اکثراً مانع حضور مستقل و آزادنه آن ها در جامعه می شوند، چرا که نگران هستند که مورد سوءاستفاده قرار بگیرند. به هر حال در جامعه ای که زن بیش تر یک کالای جنسی تلقی می شود، اگر فرد وضعیتی داشته باشد که از لحاظ ظاهری کالای خوبی برای آن بازار تلقی نشود، در بسیاری از اوقات می تواند اساساً جایگاه مشخصی در جامعه نداشته باشد. بنابراین، ما شاهد این هستیم که زنان دارای معلولیت چندان در جامعه، فعال دیده نمی شوند.

طبق آمارهای سازمان بهداشت جهانی، از هر پنج زن، یک نفر دارای معلولیت است؛ این آمار در حالی است که ۱۵ درصد کل جمعیت جهان را معلولان تشکیل می دهند. در نتیجه بر اساس آمارهای سازمان بهداشت جهانی، تعداد زنان دارای معلولیت باید بیش تر از مردان دارای معلولیت باشد. با این حال، سازمان بهزیستی در ایران می گوید که از جمعیت افراد دارای معلولیت ثبت شده، ۳۵ درصد زن و ۶۵ مرد هستند. در واقع تعداد مردان دارای معلولیتی که در بهزیستی پرونده دارند، تقریباً دو برابر زنان است. این مسئله نشان می دهد که تعداد زیادی از زنان دارای معلولیت هستند، حتی مشخصاتشان در بهزیستی ثبت نشده است. در واقع خانواده ها حتی به خودشان زحمت نمی دهند که این افراد را به بهزیستی ببرند تا به عنوان یک فرد دارای معلولیت ثبت شوند. در بسیاری از مواقع این افراد در خانه ها نگهداری می شوند و خانواده حاضر به اذعان مسئله نیست و تمایل ندارد که فرزند دخترش به عنوان یک فرد دارای معلولیت در جامعه شناخته شود.

در واقع همان طور که در ابتدا گفتم، تحقیقی در این خصوص انجام نشده، اما شواهد نشان می دهد که اوضاع نمی تواند چندان جالب باشد.

به نظر شما کدام قشر از معلولین سخت ترین شرایط زندگی در ایران و یا حتی جهان را دارند؟

به نظر من زنان دارای معلولیت ذهنی و زنان دارای معلولیت روان، سخت ترین و بغرنج ترین شرایط را دارند. دلیل هم این است که این افراد بیش از دیگران در معرض خشونت و سوءاستفاده جنسی هستند و کم ترین امکان را دارند که حرف و نظرشان شنیده شود. آن ها کم ترین امکان مشارکت در انواع فعالیت های اجتماعی را دارند و هم چنین از منابع و آموزش محروم هستند.

با تشکر از فرصتی که در اختیار خط صلح قرار دادید.

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید