خبرگزاری هرانا
[responsive-menu RM="logged-in-menu"]

    خانه  > slide, سایر گروهها  >  فرار برای زندگی/مرتضی هامونیان

فرار برای زندگی/مرتضی هامونیان

ماهنامه خط صلح – به یک باره نام های مدال آور ورزشی در ایران، با نام های مهاجران ایرانی پیوند خورد. مدال آورانی که یکی یکی مهاجرت می کنند. مقصدشان همه جای دنیاست و رشته ورزشی شان همه رشته ها. انگار دیگر اختصاصی به رشته خاصی ندارند. از جودو تا تکواندو، از قایقرانی تا شمشیربازی، از هندبال تا ژیمناستیک و تا کشتی. شطرنج و غریق نجات و دیگر ورزش ها. از ورزشکاران توان یاب تا دیگر ورزشکاران. انگار هیچ استثنایی ندارد. در هر رشته ای عده ای در حال خروج از کشورند. کم تر لژیونر می شوند و یا به دنبال درس خواندن می روند. اکثرا می آیند که دیگر بازنگردند. می آیند که پناهنده بشوند و یا برای تیم های دیگر، از تیم پناهندگان تا تیم های ملی کشورهای دیگر بازی کنند. همه قهرمان اند. همه مدال آورند و همه در اوج دوران ورزشی. اما تصمیم می گیرند که بروند و می روند.

از همان روزهای ابتدای پس از پیروزی انقلاب هم آغاز شد. در آن روزها این خروج عوامل متعددی داشت. ورزش زنان یکی از عرصه هایی بود که ورزشکارانش مجبور به خروج می شدند. از حضور مختلط در استخرهای شنا جلوگیری شد. در سه ورزش اصلی و مادر، یعنی شنا، دومیدانی و ژیمناستیک، زنان ایرانی امکان حضور در میدان های بین المللی را از دست دادند. هرجایی که حس شد که زنان با پوششی غیر از پوشش استاندارد شده حاکمیت می بایست در میادین ورزشی حاضر می شدند، ممنوع شد. در خصوص شنا مثلا در دریا این نقل قول بسیار از بنیانگذار جمهوری اسلامی نقل شده است که گفته بود: “مسلمانند مردم. نمی گذارند زن ها و مردها با هم داخل هم بشوند و توی دریا بریزند و به جان هم بیفتند. “تمدن” این ها این است! این ها از تمدن این را می خواهند. این ها از آزادی این را می خواهند! آزادی غربی می خواهند. و آن این است زن و مرد با هم لخت بشوند و بروند توی دریا [یا] بروند توی – نمی دانم – جاهای دیگر شنا کنند!”(۱)

تونیا ولی اوغلی از جمله قربانیان این ممنوعیت شناست که به عنوان رکورد‏ دار شنای ۲۰۰ متر و ۱۰۰ متر قورباغه و همچنین ۴۰۰ متر مختلط تیمی در هفتمین دوره بازی های آسیایی که در سال ۱۳۵۳ در تهران برگزار شد، در سال ۱۳۶۳ با حکم اخراج و محرومیت از تحصیل مواجه شد و مجبور به خروج از کشور شد.(۲) بسیاری دیگر از ورزشکاران ایرانی در همان سال های ابتدایی پس از پیروزی انقلاب به دلایل اجتماعی و سیاست های جدید ورزشی از کشور خارج شدند.

اما تنها دلایل اجتماعی و فرهنگی نبودند که موجب خروج ورزشکاران از کشور شدند. نظام تازه بر تخت نشسته پس از انقلاب، از پس از بزنگاه خرداد ۶۰ و با گسترده شدن چتر سرکوب، تمامی فعالان مخالف خود را هدف گرفت و بسیاری از آن ها را به جوخه های اعدام و طناب های دار سپرد. برخی از این فعالان مخالف ورزشکارانی بودند که به گروه های سیاسی پیوسته بودند. برخی اعدام شدند و برخی از کشور مهاجرت کردند. حسن نائب آقا، بازیکن سابق فوتبال تیم هما، اسکندر فیلابی، کشتی گیر بازنشسته و بهرام مودت، بازیکن سابق تیم های پرسپولیس و پیکان بعد از پیروزی انقلاب به سازمان مجاهدین خلق ایران پیوستند و حال در خارج از کشور با این سازمان همکاری می کنند. پرویز قلیچ خانی، بازیکن سابق تیم ملی فوتبال ایران نیز از کسانی بوده و هست که از پیش از انقلاب گرایش چپ داشت و پیش از انقلاب بهمن ۵۷ هم زندان رژیم شاه را تجربه کرد. قلیچ خانی امروز ساکن پاریس است و در دورانی هم مجله ای به نام آرش با گرایش سیاسی چپ منتشر کرد.

اسامی یاد شده تنها بخشی از ورزشکاران خارج شده در دهه اول پس از انقلاب است. عده ای هم پس از آن حوادث سکوت پیشه کردند و به لاک خلوت و عزلت خود خزیدند و پس از سال ها زندگی در داخل کشور، وقتی جان به جان آفرین تسلیم کردند یادی از آن ها شد.

این روند اما در همان دهه متوقف نشد. پس از جنگ و روی کار آمدن رهبری جدید نظام، بسیاری تصور کردند که کشتی بان را سیاستی دگر آمده و شاید روزگار تغییر کند. اما در به گونه ای دیگر بر همان پاشنه چرخید. طول کشید تا پس از جنگ نسلی جدید از قهرمانان ایرانی به عرصه برسند و به افتخار آفرینی در صحنه های بین المللی دست بزنند. طول کشید تا این نسل جدید بار دیگر با رفتارهای عقیدتی، حراستی در ساختار ورزش ایران مواجه بشوند و باز طول کشید تا تعدادی از آن ها بالاخره تصمیم بگیرند که بار سفر بربندند که شانس ورزشی خود را در جایی دیگر آزمایش کنند. البته حاکمیت تلاش دارد بگوید که این ورزشکاران پناهنده نشدند. سعید فائقی، معاون اسبق سازمان تربیت بدنی می گوید که “ورزشکاران ما پناهنده نمی شوند، چون پناهندگی معنی سیاسی دارد. ورزشکاران ما به دلایل مختلفی از جمله امکانات بهتر و رفاه بیشتر تصمیم به مهاجرت می گیرند. البته نه مهاجرت دائمی، بلکه برای چند سال در کشور خارجی به فعالیت ورزشی خود ادامه می دهند”.(۳) و جناب فائقی توضیح نمی دهد که دقیقا کدام ورزشکاران ایرانی رفتند و بازگشته اند که ایشان از بدل کردن عنوان پناهندگی به مهاجرت می گوید. و ایضا وقتی ورزشکاری پناهنده می شود، دیگر عنوانش پناهنده است. مهم نیست مدیران ورزشی جمهوری اسلامی چه می خواهند او را صدا کنند!

عده ای در این مسیر خارج شدند و نامشان هیچ گاه مطرح نشد. چون نه در دوران اوج قهرمانی که در دوره ای خارج شدند که دیگر پیشکسوت شده بودند و مربی. اما ظاهرا برای کشورهای خارجی، این پیشکسوتان دیگر جذابیت دوران اوجشان را نداشتند. بسیاریشان هنوز هم در برخی از کشورهای پیرامونی ایران هستند و منتظر نتیجه و پاسخ سازمان ملل برای پناهندگی. مربیانی که سرمایه های عظیمی از تجربه را در رشته خودشان دارند و اما به ساخت موجود در سیستم ورزشی نظام تن ندادند. مهاجرت کردند و در دنیای بی رحم پناهندگی در کشوری میانی گیر کرده اند. یعقوب نجاری از مربیان نامدار جودوی ایرانی یکی از آن هاست که امروز در شهر ازمیر منتظر نتیجه کیس پناهندگی خود است. خودش هم می گوید که نه تنها او که بسیاری دیگر در آن شهر در وضعیتی مشابه هستند.

اما این خروج از کشور در همین جا متوقف نمی ماند. مشکلات مالی، نادیده گرفته شدن از سوی مسئولان ورزشی کشور، رفتار سلیقه ای مسئولان ورزشی کشور، تبعیض جنسیتی برای زنان ورزشکار و مسئله و معضل ممنوعیت رویارویی با ورزشکاران اسرائیلی عوامل مختلفی است که در طول سال های اخیر، دستکم یک دهه اخیر، موجب خروج ورزشکاران ایرانی از کشور شده است. خروجی که گرچه با انتقاد مسئولان اسبق و سابق و فعلی ورزش ایران مواجه شده که می گویند خارج شدگان دیگر نمی توانند موفقیت های گذشته را داشته باشند، اما همچنان ادامه دارد. انگار مهاجران ورزشی به دنبال چیزی بیش از موفقیت های ورزشی در خارج از ایران هستند. چیزی از جنس زندگی، آزادی تصمیم و اراده و نفس کشیدن در هوایی که کسی زندگی شخصی کسی را نمی پاید و کسی “مجبور” نمی شود.

سیاهه خارج شدگان دهه اخیر مفصل است. از رضا مهماندوست که سال ها مربی نام آشنای تکواندوی کشور بود و در مهر ۱۳۹۰ در اعتراض به عدم پرداخت دستمزد از سوی فدراسیون تکواندو استعفا داد و روانه کشور آذربایجان شد تا سعید مولایی جودو کار که همین سال گذشته میلادی و پس از مسابقات قهرمانی جودو در ژاپن دیگر به ایران باز نگشت و تا بسیارانی قبل و بعد از این ها.

وحید سرلک جودوکار ایرانی در سال ۲۰۱۱ به آلمان پناهنده شد و حال در تاجیکستان هدایت تیم ملی این کشور را بر عهده دارد. محسن غفار دیگر جودوکار ایرانی است که او هم پناهنده به کشور آلمان شد. دو جودوکار دیگر، احسان رجبی و محمد رشنونژاد هستند که در سال های ۸۹ و ۹۷ به آمریکا و هلند رفتند و در آن کشورها ماندگار شدند. آرش آقایی جودوکار در سال گذشته به آذربایجان رفت و ماندگار شد. سیاهه مردان مفصل تر است و از بسیاری از رشته هاست. اما تنها مردان مسافران بی بازگشت ورزشی ایران نبودند.

زنان هم در پی رنج و تضییع حقوقی چهل ساله، پس از کسب رتبه های قهرمانی بار سفر بر بستند و به کشورهای دیگری رفتند تا زندگی را بی جبر جمهوری اسلامی در آن جا ادامه دهند. راحله آسمانی جودوکار به بلژیک رفت و مینا علیزاده قایقران به آلمان. آرزو معتمدی کایاک ران برای ادامه تحصیل به دانشگاه اوکلاهاما در آمریکا رفت و کیمیا علیزاده تکواندو کار به آلمان. این سیاهه بسیار مفصل است. زنانی جوان که رخت سفر بربستند تا شانس ورزشی شان را در جایی بدون جبر عقیدتی، حراست، حجاب، جبر و تضییع حق انتخاب سبک زندگی برای خود بیآزمایند.
مسئله این خروج ها سال هاست که سیاسی نیست. کمتر هم عقیدتی است. انگیزه این خروج ها فساد سیستماتیک در ساختار ورزش ایران و جبر حراست و فشار بر ورزشکاران در کنترل سبک زندگی شان چه در ایران و چه در اردوها و مسابقات بین المللی است. ورزشکاری که باید تمام حس و ذهن و بدنش درگیر ورزش و مدال آوری اش باشد، همزمان باید بترسد که مبادا فلان حراستی فلان عکس و فیلم را از او بگیرد که بعدا در ایران علیه او از آن استفاده کند. این فرار ورزشکاران از ایران، این بار اما برای زندگی کردن است. وقتی پایی بر خرخره ورزشکاران گذاشته می شود، ورزشکار و هر انسانی هم دنبال مجالی برای نفس کشیدن می گردد. این خروج از کشور تلاشی برای زندگی و نفس کشیدن است. برای انسان بودن و انسان ماندن!

پانوشت ها:
۱ – صحیفه امام خمینی، جلد هشت، صفحه ۳۳۹
۲ – تونیا ولی اوغلی: از ورزشکاران زن استفاده ی تبلیغاتی می شود، سیاوش خرمگاه، ماهنامه خط صلح، آبان ماه ۱۳۹۵
۳ – گریز ورزشکاران به خارج با چشمان بسته/ نتیجه باخت-باخت برای مهاجرت نسنجیده/ پرچم بیگانگان رنگ وطن ندارد!، خبرگزاری برنا، ۳۰ شهریور ۱۳۹۸

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید