خبرگزاری هرانا
[responsive-menu RM="logged-in-menu"]

    خانه  > اندیشه و بیان, دگرباشان جنسی, زنان  >  «زنان لزبین» در خاورمیانه تاریخ ساز/پیمان یاریان

«زنان لزبین» در خاورمیانه تاریخ ساز/پیمان یاریان

خاورمیانه در طول تاریخ، بستر حوادث دوران سازی بوده است. بیشتر ادیان در این منطقه از جهان سربرآورده و با گسترش هر کدام از آن ها به سوی دیگر نقاط گیتی، سرنوشت، نوع بینش و زندگی مردمان را دگرگون و سپس به یوغ جهان بینی خود درآورده است. پیرنگ آن، جنونِ به غایت افسارگسیخته دو شقه شدن بطن اجتماعات به فرودستان و فرادستان، همچون عذابی ذهنی، انسان را درگیر رنجی فروخورده کرد. جوفِ درد، پهنای تاریخ را درنوردید و توانمندان بر ناتوانان چیره شدند، تا نگاه برونی انسان، صید بلوای درون را گاه چون فواره آتشفشان و گاه رعب آور و بی ملاطفت، تَر و خشک را بسوزاند و سپس آن را شکار کرده، تا دیوانگی تازه ای را پیشه کند. در آن جا بود که جهالت در گستره ای بزرگ، قرن های مدید، انسان را تهدید می کرد. جنون ناشی از دیوانگی تاریخی، در ادوار مختلف، در روندِ پر فراز و نشیب خود، سفره خشونت را گستراند و معنای دقیق سیر «جنون بشریت» را در دل تاریخ، جای داد. اما با وجود نبوغ و کوشش بشری، رفته رفته رؤیایی در برابر همگان مجسم شد و رود مدنیت را فراروی این موجود ضعیف، یعنی انسان، قرار داد. این گونه بود که محبس ناشی از نادانی و جنون، روزنی هر چند کوچک، در برابر خویش دید و بر آن شد تا سیر جنون را بر دایره ای در تنگنای دایره های قدیمی، معنایی تازه بخشد. بر این مبنا بشر با طیب خاطر، هیچ گاه زندگی نکرده است. انسان، سخت کوشید تا هر فرازی را به دست آورد، ولی با هر فرودی تمایز، انتظار و جنگی دیگر را پیش روی خود دید. یکی از مواردی که نوع بشر همواره با آن در نبرد بوده و تاریخی نه چندان در خفا و ترس و انکار را پشت سر گذارده و جوامع دیروز و امروز با آن دست به گریبان بوده و در برخی از آن ها بر اصول روشنگری، آزادی و حق انتخاب به آن می نگرند؛ پدیده «لِزبینیسم» است. پدیده ای که در سرزمین خاورمیانه و به طبع ایران قدمتی بسیار کهن دارد.

یکی از ریشه دارترین نکته تاریخ بشر که تا به امروز حول انسان می چرخد و بُن مایه تربیتی، آموزشی و یا سستی و ناتوانی او را شامل می شود؛ «زن» و تاریخچه دوار اوست. تاریخ باستان، با زن و افکارش، مرد و عملش گره خورده است. در آن اعصار دور، زنان مبرا از زیورآلات بودند و مردان وابسته به آن. اما هنگامی که اولین تمدن ها در منطقه بین النهرین شکل گرفت، روابط بین زن و مرد تغییری اساسی یافت و زنان دیرزمانی بود که قدرت و افکار خود را غارت شده توسط مردان می پنداشتند. در آن زمان بود که مردان فارغ از زیورآلات شدند و زنان وابسته به آن! انکار و سرکوب آغاز شد، زیرا رنگ خدایان از درون و برونی زنانه به درون و برونی مردانه تغییر رنگ و نقش داده بود. زنان با تسلیمی نه چندان عمیق، سفری به غایت بزرگ و پر تب و تاب را آغاز کردند، که تا به امروز ادامه دارد. آن ها، محکم به زندگی ای زنجیر شدند که پایه های اساسی فرهنگ و تمدن آن را خود بنا نهاده بودند. به گواه تاریخ، در بیشتر برهه های زمانی، زنان و مردان جدای از هم به سر می بردند. زنان در خانه می ماندند و مردان در پی شکار بودند. این جدایی لزوما، همچون امروز، تاکید بیش از حد بر زنانگی و مردانگی نداشت؛ بلکه شامل تقسیم و شرح وظایفی می شد، که فرزندآوریِ زنان، عاملیت استحاله انسان را تعبیر می کرد. انزوا و اختفائی در کار نبود، بلکه علاج گذران زندگی، خردورزانه کاهش خطر را در پی داشت. این گونه بود که زنان در تنهایی های دراز مدت خویش پی به کشاورزی، سفالگری بردند و در راستای تربیت فرزندان خویش پایه های آموزش را بنیان گذاشتند، که خود زمینه ای شد تا فرهنگ و تمدن شکل گیرد. خلاقیت فرهنگی، زاده آن نظم اجتماعی ست که زنان در اعصار گذشته، رشته آن را بافتند. اما آتیه شان هنوز در پرده ابهام بود. تأمین و فراخ خاطر زنان در کنار مردان نه به آسانی اما در نهایت به جبر و وابستگی گرفتار آمد؛ زیرا مردان از زنان وفاداری، کار، فرزندآوری و تربیت شان را می خواستند. از آن پس زنان هر آن چه را متشبث به دست آورده بودند، در گرو ماندگاری در کنار مردان، رفته رفته تابعیت بی چون و چرا از سوی آنان، معنا شد.

همان گونه که اشاره شد، زنان اوقات فراغت زیادی داشتند و به جز تربیت فرزند و نگهداری از آن ها و اندک آشنایی شان با کشاورزی، که در آن دوران مردان نسبت به آن بی اهمیت بودند، با اندیشیدن به برخی مسائل و البته عدم یافتن جواب برای آن ها، رفته رفته قدرت و توان هستی را در گرو قدرتی، مافوقِ قدرتِ خود تصور کردند، که به مرور، آن را «خدا» نامیدند. خدایان اولیه که به نوعی «زنانه» بودند، رنگ صلح و رود رونده زندگی را رو به کمال زمانه خویش به آسایش در پیش می برد. اگر خدایان، رنگ و لَعابی زنانه داشتند؛ جایگاه زن و رابطه او با کشاورزی را یادآور می شود. اما زمانی که، پدرشاهی بر سر کار آمد؛ خدایان «نَرینه» جانشین خدایان «مادینه» شدند. به این ترتیب هنگامی که مردان تمام قدرت ها را، یکی پس از دیگری، قبضه کردند؛ زنان به انزوایی نو پا نهادند. بیشترین کار بر دوش زنان قرار گرفت و البته به عکس کمترین بهره نصیبشان شد. در روزگاری که جدایی زن و مرد عرف بود، زنان استقلالی بیشتر داشتند، سخن و کلام در نزد زنان، زمزمه هایی پوینده داشت اما حرف مردان با شمشیرِ در دست زده می شد که آن هم صرفا ابزار شکار بود؛ پس سنگ بنای مدنیت را زن پا نهاد و با معرفی آن به مرد، به مرور زمان از نابودی استقلالش تا انکار و تبعیض زن پیش رفت. این گونه شد که در بیشتر نقاط تاریخی ای که ما می شناسیم زنان با مرگ شوهران، می بایستی مرگ را انتخاب و همراه آنان به گور سپرده می شدند. اما اگر از آن سرباز می زدند، آنان را کشته و همراه با دیگر اشیاء و متعلقات مرد در دل خاک سرد دفن می کردند. آری، زنان در گذر و سفر، چه نزدیک و چه دور، زندگانی را به پیش برده اند. بدین معنی که بودن زنان در اجتماعات، رنج و خستگی برایشان به همراه داشت، و نبودشان خلایی به غایت عمیق، همچون دره ای در کنار کوهی بلند را نمایان می شد. معذلک، زنان در تنهایی های درونی ای که حتی در کنار مردان نیز به وفور تجربه کردند، رو به «همجنس» خود آوردند.

با توجه به روندی که زن در تاریخ پیموده است، شاید اکنون بهتر بتوان جایگاه تاریخی زن لِزبین را در بُعد اخلاقی- دینی- باستانی مورد واکاوی قرار داد. اما نکته اساسی این است؛ آن گونه که امروز زنانی را با نام های همجنس گرا، لِزبین و دیگر عنوان های برآمده از اثر ادبیات فعالان و پژوهشگران فیمینیسم، می شناسیم؛ در زمان های قدیم، زنان بدون آن که چند و چون تمایلات خود را وارسی کنند و یا در صدد انتخاب نامی برای آن بیایند، در پذیرشی اخلاقی و پنهان، به آسودگی، به روابط جنسی خود می پرداختند.

در مشرق زمین، از قدیم الایام؛ زنان با همجنس های خود، خیلی آسان تر از مردان روبوسی و هم آغوشی می کردند. اما این نتیجه، همان دوری های دراز مدتی بود که مابین زن و مرد، بنا بر شناخته ها و ناشناخته ها؛ اعم از طبیعت و یا جنس مخالف و نیز سختی هایی که سردی مابین زن و مرد را رقم می زد، به وجود آمد. دانستن این که کدام جنس در تاریخ هم آغوشیِ متجانس را برگزید، بسیار دشوار است. اما به گفته پژوهندگان؛ احتمال این که مردان زودتر از زنان، و نیز آزادانه تر از آنان، همجنس گرایی را تجربه کرده باشند، دور از انتظار نیست. منتهی نکته این جاست، تنازعی در این مورد هم وجود نداشته است. مخفی و مَستور بودن آن روابط، در حد پذیرش خود آن بوده است. انگار همه در مگویی به اندازه تاریخ روابطی برقرار کرده اند که در جمع نیازی نمی دیده اند، به آن بپردازند. از دیگر سو فقر، مسکنت و سختی زندگی که امروز ما با آن آشنا هستیم و با تمام توان تلاش می کنیم که از آن دوری گزینیم، در آن دوران های بسیار دور از ما، هیچ معنایی نداشته است. بدین معنا که همکاری و تعاون در بین مردمان اولیه بسیار بیشتر بوده است. آن ها هر چه را که داشته اند مابین خود به آسانی تقسیم می کرده اند. اما در این بین؛ جامعه زنان آن دوران نزدیکی و آرامش بیشتری نسبت به جامعه مردان داشته است. درست است که مردان، پس از شکار، تنبل و بی عار، گوشه ای لم داده و بی خیال، خستگی ناشی از سختی شکار را از خود دور می کرده اند، اما طبق شواهد موجود؛ باز با هر فرصتی با همجنس های خود بیشتر در معاشرت بوده اند تا با زنان. به عبارتی نقطه تمایلات مردان با همدیگر بیشتر بوده است تا با زنان. زیرا زنان در دوران های اولیه بسیار وابسته به قبیله خود بوده اند. تنهایی مابین جمع عمیق تر و دردآورتر از تنهایی از سر اتفاق و یا انتخاب است. بر این مبنا زنان هنگامی که فقط به عنوان ابزار کار و نیز در بسیاری از زمینه ها نادیده انگاشته می شدند، تنها پناهی که در پیش روی خود می دیده اند؛ همجنس های خود و نیز طبیعتی که کنجکاوانه آن را می کاویده اند، بوده است. بنابراین، این زمینه ای شد برای جنونِ نمایشی محض، که در اعصار مختلف زنان در پرده های گوناگون آن را نقش در نقش مجبور به بازی شدند. اما زنان هیچ گاه به غروب تن ندادند.

یافتن نحوه دقیق تأثیر زن بر مرد و تأثر پذیری متقابل، درتلاشی به قدمت اعصار، رخ به تاریخی بلند می کشد و بی تردید در این مسیر گِل آلود، زن توانست گُلِ سرشت خویش را حفظ کند. بی شک زنان لِزبین در این دشت ناهموار که بشریت آن را طی کرده، سهمی بزرگ از این کاروان پر از سیلاب را نمایندگی می کنند.

در دوران باستان؛ مثلاً در دوران هخامنشیان و ساسانیان، مذهبیون سعی می کردند، به گونه هایی متفاوت، بر روابط جنسی مردم کنترل داشته باشند. این امر در دوران ساسانیان به اوج خود رسید. دوران ساسانی، اوج استیلای «مُغان» تحت عنوانِ گردانندگان امور دینی دربار و جامعه فلات ایران بوده است. طبق شواهد باستانی، از جانب مُغان، همجنس گرایی حکم مرگ را در پی داشته است. ولی باز طبق اسناد برجای مانده، مردم در خفا روابط جنسی خود را طبق میل خویش بر می گزیده اند. از این رو زنان لِزبین در دوران ساسانیان نیز روابط خود را داشته اند و تا به حال در هیچ سند تاریخی، اذیت و آزار آن ها از جانب مُغان و یا حاکمیت و جامعه آن روزگار، یافت نشده است. حتی از قبل از هخامنشیان نیز شواهد زیادی در دست است که زنان آزادانه روابط همجنس گرایی خود را داشته اند. هرودوت در تاریخ آورده است که؛ «در دوران هخامنشیان بازار همجنس گرایی بسیار گرم بوده و در بین مردم عمومیت داشته است». در زمان ساسانیان و اشکانیان، روابط جنسی بین مردان، بیشتر شایع بوده تا زنان. در تاریخ متاخر مانند دوران صفوی، با جوانانی که، امروز زیر سن قانونی قلمداد می شوند، رابطه برقرار می شد و به آن «امرد» می گفتند. جامعه و دربار از شکل گیری آن در خشنودی ضمنی به سر می بردند و در اجتماعات بسیار عادی و به دور از هر قضاوتی در مورد آن صحبت می کردند. شاه طهماسب دوم از پیشروان و طرفداران جوانان زیر سن بود و در تاریخ آمده است که او و برخی دیگر از شاهان صفوی از جمله شاه عباس دوم، از بودن چنین جوانانی در کنار خود نه تنها راضی بوده اند، بلکه تسلای خاطر می یافته اند. در بین شاهان قاجار می توان به نظر بازی های فتحعلی شاه قاجار اشاره کرد. محمدعلی شاه نیز زمانی که در تبریز ولیعهد بوده به طور آشکارا و پنهان، با مردان روابط جنسی داشته است. طبق کتاب تاریخ مشروطیت، نوشته احمد کسروی؛ او (محمد علی شاه) حتی مرتکب تجاوز به جوانان نیز شده بوده است. هم زمان با این گستردگی روابط همجنس گرایی بین مردان، از آن سو زنان نیز دست کمی از آن ها نداشته اند. آن زمان در ایران به تبعیت از شرع به روابط جنسی بین زنان، «مُساحقه» می گفته اند. اما بیشترین رابطه ای که بر ادبیات تأثیر گذاشت، به قول مردمان آن سامان، رابطه «لواط» بود. خاستگاه آن قهوه خانه ها شد. به طوری که در بیشتر آن قهوه خانه ها مردان روسپی جوان مشغول فعالیت بودند و در کنار همان قهوه خانه ها مکان هایی برای آنان، زیر نظر حاکمیت وقت، در نظر گرفته بوده اند؛ به طوری که مالیاتی به حاکمان پرداخت می کرده اند. اما این امر در مورد زنان همجنس گرا، ابدا صدق نمی کند. بار رابطه زنان یا بر حسب کمبود رابطه با مرد بوده و یا با هم بودن های مکرر، آن را امکان پذیر می کرده است. طبق شواهد فراوان نکته حائز اهمیت آن است که زنان «مُساحقه» گر، در حد عشق و علاقه رابطه جنسی برقرار می کردند. اگر بیرون از خانه ها «امردخانه»ها بازاری گرم داشتند و آزادانه روابط جنسی بین مرد با مرد را سامان می بخشید، در اندورنی خانه ها زنان عاشقانه همدیگر را در آغوش می کشیده اند.

رایج ترین امری که در گذشته های دور و نزدیک وجود داشته؛ نزدیکی زنان به همدیگر بوده است. نزدیکی بیش از حد آن ها به هم، باعث شده که بی مخاطره نسبت به درونی ترین و اسرارآمیزترین حالات خویش، به اختلاط نشینند. بیشتر این اختلاط ها چون ریشه ای بسیار کهن دارد؛ در نهادینگی معناها که برآمده از فرهنگ و ساختار آن است، گستره نفوذ زن، هم در ظاهر و هم در پنهان، نشانه هایش را می توان جُست. تقدم پیدایش خدایان زن بر خدایان مرد، سرشت و پیرنگ آن را در زمینه ساز مردپروری که استحاله آن ضمیمه ادوار مختلف شده، دستِ به ظاهر ضعیف، اما بسیار قوی و پنهانِ زن از نظر درونمایه، بُن مایه اش را سیراب کرده است. اگر قرار است، تأثیر واقعیتی که در طول تاریخ وجود داشته را بر خود ببینیم، نیز تجربه لحظات بودن در کنار زنانی که بیشترین زمان را با آن ها سپری کرده ایم را در ذهن خود مرور کنیم؛ آن گاه تأثیر صحبت، ابراز عقیده و رابطه با دیگران را در خویش؛ به مثابه واقعیتی پایدار، ماندگاری اش را حفظ کرده است. از این رو باز اگر آزادی و برابری را به مانند اصولی درونی بپذیریم؛ در هم آمیختگی زنان، جنسی-جسمی، تا یک صد سال پیش هیچ واکنش منفی در اجتماعات ایران و نیز سرزمین های مسلمان نشین، در پی نداشته است. زیرا با همدیگر بودن زنان، نوع نگاه سلبی در بین اقشار مختلف را نه تنها به دنبال نداشته، بلکه پذیرشی جمعی را در سرشت خویش هر دم مزمزه کرده است. روابط جنسی بین زنان، حتی در بین روحانیون؛ البته تا قبل از انقلاب ۵۷، واکنش سرکوبگرانه ای که پس از انقلاب دامن گیر همه شد، را نمی توان سراغ گرفت. به دیگر سخن؛ رابطه جنسی مابین زنان مسلمان، بنا به شواهد تاریخی، رایج، معمولی و زیاد بوده است. اما این امر در مورد غالب سرزمین های مسلمان صدق نمی کند. لواط (به تعبیر مردمان آن سامان) در بین مردان و مُساحقه (لِزبین)، در بین زنان؛ از منظر اسلام امری نکوهش شده است، گناه محسوب می شود. اما بنا بر تاریخچه کوتاهی که در بالا به آن اشاره رفت؛ سرشت و ریشه تاریخی ای که درباره زن که از گذشته های دور پی ریزی شد، باعث شد که با آمدن اسلام، ریشه آن سرشت در حجابی از اختفا پوشانده شود، تا ماندگاری اش را در ظاهر یورش گرانه ای که بر آن رفت، نه تنها تسلی بخشد، بلکه در مایه ای دیگر به حرکت کند خود ادامه دهد.

تصورات خاصی که فرد به عنوان «زن» در مورد خویش (همجنس گرایی) داشته و چون تعریف و آشنایی علمی ای که امروز از آن سراغ داریم در آن دوران ها وجود نداشته، زنان را بر آن واداشته که به تصورات ذهنی خویش عینیت بخشند. مردان اگر بیشتر بنا بر دفع شهوت و نبود مداوم جنس مخالف در کنار خویش؛ نیز تنوع طلبی و بی انگیزگی نزدیکی جنسی مابین شان را رقم زده، زنان نیز علاوه بر آن، تا حدود زیادی نزدیکی های شاعرانه و بی دغدغه ای داشته اند. این بیم شاید مفروض تربیت خاصی در مورد امور جنسی باشد که سرشت زن را بنا به خصوصیات زنانه اش از مردان جدا نگاه می داشت. اما صبغه «نرینه خدایان» نیز چیزی از آن نکاست؛ تنها انکاری ظاهری در پی داشت که زنان را در اعصار گوناگون روانه پستوی خانه ها کرد. این گونه شد که زنان حتی با آمدن اسلام؛ از نزدیکی جنسی خویش نه چشم پوشی کردند، نه از جانب روحانیون، دیگر اقشار جامعه در هراس مرگ به سر بردند. حتی از شواهد این گونه برمی آید که مردان از روابط زنان استقبالی ضمنی داشته اند. اگر انسان های اولیه دوران حیض و بارداری زن را نجس می شمردند، اما هیچ گاه روابط جنسی زنان را مورد مذمت قرار نداده اند. این امر نیز از آن دوران ها تاکنون در اختفایی پنهان حیاط خویش را جلو برده است. اما چیزی که از تاریخ می توان استنباط کرد این است که در قدیم، زنان بیشترین عدم رواداری را متحمل شده اند. بخشی از آن به سحر و جادو، دین، دولت و خرافات برمی گردد و بخشی دیگر مربوط به استیلای بی چون و چرای مرد بر زن، نیز عدم درک مسائل بهداشتی امروزی ست که این قسم نسبت به آن دوران، بسیار جدید است. اما شدت خرافه آن گونه بوده که زنان به لقب نجس آراسته شدند! همین باعث شد که زنان خود در طول تاریخ این محنت بزرگ را متحمل و نیز در پذیرش آن، به دلیل عدم آگاهی، دست کمی از مردان نداشته باشند. مردان، به واقع چون عمل جنسی زنان را فاقد دخول می دانستند، از یک سو آن را بی خطر برای پرده بکارت و از دیگر سو حتی تنوع طلبی دیداری مردان را نیز ارضا می کرده است.
از دوران اولیه اسلام، زنان «مُساحقه» گر، میان جهت گیری جنسی و هویت جنسیتی شان با اسلام سازگاری درونی برقرار کرده بودند. اگر از آنان در ارتباط با دین شان سوال می شد؛ بدون کمترین مکثی خود را مسلمان و پایبند به آن معرفی می کردند. این دست از زنان در آن زمان، حداقل تا پشت دروازه های جنبش مشروطیت و نیز انقلاب ۵۷، مبارزه ای نه با خودشان و نه با جامعه نداشته اند. در آن دوران ها دو عنصر آب و آتش، زنان را بیش از مردان به تهذیب درون و نزدیکی جسمی که بی گمان ارتباط جنسی را در پی داشته، به وجود آنان طهارتی ویژه، که تعریفی بر مبنای زمان و مکان در پی دارد، می بخشیده است. در این میان، دو بخش که زنان را در اُنس و اُلفتی مداوم همچون کلافی پیچیده در هم می آمیخت؛ نقطه قیام آنان برای انجام فرایض دینی و آداب و مناسک مخصوص به خود بوده است. بخشی از آن به صوفی گیری ربط دارد؛ که عشق و عاطفه را برمی انگیخته و دیگری به آداب و سنت بسیار دیرینی ربط پیدا می کرده، که با آمدن هر دین و آیین جدیدی از میان نرفته است و آن استفاده از، یا به بیانی بهتر پناه بردن، به آب و آتش است. در فلات ایران به مناسبت های فراوان؛ در جشن های مذهبی، آیینی و یا سنتی از آب و آتش برای استیلای شور و نغمه تصور حیات و روحانیت در اشیاء که یادآور عدم درک هستی بوده، همراه با وردها و اشعاری در مدح و ستایش طبیعت، ادعیه و مستجاب خود را تسلیم توان و اراده خدا می کرده اند. در گذشته های نه چندان دور؛ در بیشتر نقاط ایران حتی در معمولی ترین کارهای روزانه این مناسک انجام می شده است. مثلا در گذشته زنان و مردان جداگانه استحمام می کردند. تفاوت در آن بوده که مردان با لُنگی دور کمر، عورت خود را می پوشانده اند، اما زنان بدون هیچ زیرپوش و یا حتی تکه پارچه ای، آزادانه و بدون هیچ شرم حضوری استحمام می کرده اند. این حداقل تا چهل سال پیش عمومیت داشت. به طور مثال؛ در کردستان زنان قبل از ورود به حمام های عمومی، بدون هیچ زیرپوشی برهنه شده و با در دست داشتن جامی آب، وارد حمام می شده اند، با ریختن آب ابتدا بر شانه راست و سپس چپ دیگر زنان در حمام، آرزوی عافیت و سلامتی می نموده اند. این رسم البته در دیگر جاهای ایران عمومیت داشته و یادگار، دورانی ست که مردان و زنان در اعصار طولانی، دور از هم زندگی می کرده اند. همچنین سوزاندن جارو، کُندر و اسپندانه؛ که تاریخچه آن به قبل از آب (دوران پیدایش آتش) و مناسک مربوط به آن برمی گردد، برای دوری از شر، دفع بلا و چشم زخم مورد استفاده قرار می گرفته؛ همیشه در وقت سوزاندن اسپندانه، جارو و یا کندر با زمزمه وردی بر زبان و با حالتی روحانی، که بازمانده دوران مادینه خدایی ست، صورت می گرفته است. طبق شواهد تاریخی در سرزمین ایران پیش از مشروطیت؛ زنان مُساحقه گر یا لِزبین امروزی، بیشتر از دیگر زنان در اجرای مراسم هایی این چنینی، نه تنها پیش قدم بوده اند، بلکه برای رسیدن به فرد مورد نظر و نیز رهایی از زیر فرامین مردسالارانه، با اعتقادی قلبی به اجرای آن دلبستگی داشته اند. رقیب نیرومند قلبی زنان لِزبین، در برابر دفع و دوری از مردان، پناه بردن به همچین برنامه هایی بوده تا بیشترین وقت خود را با همجنس های خویش به سر ببرند. آن گونه که امروز زنان لِزبین و یا حتی غیر لِزبین نیز، زندگی دوگانه ای را تجربه می کنند، در آن دوران ها زنان لِزبین خیلی آسان و بدون هیچ گمان و اما و اگری، البته پنهان، به رابطه جنسی خویش می پرداخته اند. نکته اختفای آن برآمده از عشق و علاقه ست که رابطه را خصوصی می نماید.

نگاه روادارانه مسلمانان (خصوصا در ایران) در قدیم باعث شده بود که زنان لِزبین کوچک ترین آسیبی نبینند. بسیار کم پیش می آمده که زنان لِزبین در ننگ و شرم زندگی کنند. ولی غمی سنگین، همواره چون ابری تیره سراسر زندگی های شان را پوشانده بود. دلیل آن هم ازدواج با مردان بوده است. ازدواج برای زنان لِزبین، با غیرجنس، به مانند عذاب و شکنجه بوده؛ اما ممنوعیت ایجاد رابطه با همجنس خود در پی نداشته است. امروز اگر زنی پس از اعلام لِزبین بودنش تهدید به مرگ شده و مجبور می شود، شانس زندگی اش را در سرزمینی دیگر بیازماید، در گذشته اکثر قریب به اتفاق زندگی دوگانه ای داشته اند؛ که خصلت رازداری زنان برای زنان و عمق پنهان کاری را در وجودشان سرشته است. و نیز روابط همجنس گرایی در بین اعراب نیز بسیار متداول بوده است. به طوری که در ابیات شعر آنان بازتابی عمیق به همراه داشته است. در قرآن ما آیه ای که همجنسگرایی را نفی کرده باشد، سراغ نداریم. تنها موردی که هست مربوط به داستان قوم لوط است، اما این که مستقیما همجنس گرایی را مورد نکوهش قرار داده باشد، وجود ندارد. اما در کتاب انجیل به کرات آن را مورد نکوهش قرار داده و سرسختانه در پی گناه جلوه دادن آن برآمده است.

به رغم آن چه امروز همجنس گرایی بین زنان و مردان گناه شمرده می شود و در بیشتر ممالک اسلامی و به طبع آن ایران نیز، قوانین سخت گیرانه ای در مورد آن وضع کرده اند، در دوران های بسیار دور، به طور مثال در دوران عثمانی، قوانینی وضع شد مبنی بر این که رابطه بین مردان جُرم تلقی نمی شده است. همان گونه که در سطور بالا به آن اشاره رفت؛ در دوران ایران صفوی، برخی از شاهان صفوی در معاشرت با پسران زیبارو حرص و ولع خاصی داشته اند. جدای از آن در گذشته خیلی آزادانه تر از امروز در مورد آن صحبت می کرده اند. تنها اختفایی که داشته این بوده که زنان میل نداشته اند در مورد روابط مُساحقه خود در نزد مردان صحبت کنند، اما مابین زنان امری بسیار متداول و رایج بوده است. تا قبل از دوران مشروطه مابین اهالی زورخانه، بازاریان و روحانیان و نیز کاروانسراها نه تنها همجنس گرائی بین مردان بسیار رایج بوده، بلکه از بازگویی آن هیچ ابایی نداشته اند. این دست از مردم از جانب هیچ دولت و یا مقامی موآخذه و یا مانند امروز کُشته نمی شده اند. کافیست به مجموعه ای بسیار بزرگ از لغات ریز و درشت، که بار همجنس گرایی از نوع تحقیر تا لذت را دارد بیاندازیم، آنگاه متوجه وسعت عمل آن خواهیم شد. ولی اگر مابین زنان واژه های بسیار کمی در دست است، بر می شود به اختفای عاشقانه و دور از چشم، اما پذیرنده آن در نزد عموم است. اما با ایران مدرن که از دوران رضا شاه آغاز شد، رواج درس و تحصیل در کشور که سرآغاز مدرنیته ایران است، به جز مواردی، نشستن با پسران زیبارو و گفتن شعر و متلک پرانی صِرف، رو به افول نهاد. می توان گفت تا قبل از دوران مدرنیته در ایران همجنس گرایی مابین زنان و مردان تابو نبوده است. اما با پیدایش مدرنیته مورد سرزنش واقع شد. عمده دلیل آن به این برمی شود که، در آن دوران «عدالت اجتماعی» بنیان گذاشته شد و در راستای آن به تدریج در سطح جامعه نوعی اخلاق تازه سَربرآورد که روابط جنسی ایرانیان را تحت الشعاع خود و بروز تغییری اساسی قرار داد. بر این مبنا تأثیر و دامنه رشد پزشکی، بهداشتی، حقوقی و نیز رویکرد نگاهی «نو» به دین و سیاست را در این دگرگونی باید جُست. لازم به ذکر است که؛ رکن این رویکرد تازه ربطی به بیداری اسلامی که خاستگاه آن به قیام فلسطینیان در برابر اسرائیل و یا جهادیون افغان ندارد.

اما به رغم آن چه گفته شد؛ امروز لِزبین ها و دیگر اقلیت های جنسی در غرب پذیرفته شده اند و در بسیاری از کشورها قوانین ازدواج همجنس گرایان آزاد و رواج دارد، اما طبق شواهد بسیار، زنان لِزبین مسلمان در جوامع غربی از تبعیض سختی رنج می برند. آن ها از یک سو از جانب خانواده های خود و از دیگر سو از طرف جامعه اکتیویست همجنس گرا، مورد آزار، تبعیض و گاه با خطر مرگ رو به رو هستند. در ایران امروز قضیه سخت تر از دیگر کشورها است. همان گونه که گفتم تا قبل از انقلاب؛ زنان لِزبین هیچگاه مورد اذیت و آزار نه تنها واقع نشدند، بلکه برخی از چهره های هنر و سیاست در دهه پنجاه، حتی از همجنس گرایی خود روگردان نبودند. اما پس از انقلاب سکه آن روی دیگرش را رخ نمایاند. در روایتی از امام علی، امام اول شیعیان، درباره زنان لِزبین موجود است که او می گوید:«مُساحقه مابین زنان مانند لواط بین مردان است، اما برای مُساحقه صد ضربه تازیانه باید زد؛ زیرا در مُساحقه دخول نیست». آقای خمینی حکمی کم و بیش مانند امام علی برای زنان لِزبین در نظر گرفته با این تفاوت که خمینی مُساحقه کننده مُحصنه را حکم سنگسار در نظر می گیرد. بر این مبنا پس از انقلاب قانون گذاران وقت بر حسب ایده و نظر آقای خمینی در ماده ۱۲۹ قانون مجازات اسلامی، مُجازات مُساحقه را ۱۰۰ ضربه شلاق مقرر کردند. البته قانون در ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی بیان می کند: «هر گاه دو زن که با هم خویشاوندی نسبی نداشته باشند بدون ضرورت، برهنه زیر یک پوشش قرار بگیرند، به کمتر از صد تازیانه تعزیر می شوند…».

این روزها، جهانیان خاورمیانه نه تنها بیشتر با داعش، رژیم ایران و دیگر موارد تلخ آن می شناسند، بلکه قضاوت هم می کنند؛ بنابراین بسیاری از پدیده ها نیز متاثر از آن قضاوت شده و با نادیده گرفتن های مکرر، به مرور زمان انکار می شوند، آری انکار. این بدترین دردی است که انسان ها در دوران امروز با آن درگیر بوده اند، زنانی که مانند دیگر همجنس های شان نیستند؛ متفاوت اند و مجبوراند تن به عرفی بدهند که از درون هیچ انس و الفتی با آن حس نمی کنند؛ بنابراین نوشتن و پژوهش درباره آن ها بسیار سخت است. اگر امروز قلم به دست می گیریم و در مورد زنان لِزبین شرق می نویسیم، تا حدودی مدیون دنیای مجازی و از دیگر سو پای فشردن زنان لِزبین غربی برای به دست آوردن حق و حقوق انسانی خود، هستیم. زندگی دوگانه لِزبین ها در ایران و تبعیضی که همان زن لِزبین مهاجر آمده از شرق تجربه می کند، حامل این پیام است که منطق پنهان کیفیت بر تطور مفهوم زن همجنسگرا، رویارویی جنون بدون تب و غضب رادیکالیسم در برابر مدنیت آشکار و عریان است؛ که همراه با وحشت و اندوه خیل ناباوران به واقعیت زن لِزبین را در پی دارد. بلوغ و تحت فشار قرار دادن زنان لِزبین استمرار رهایی و پایان صبغه اندوه و وحشت است.

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید