خبرگزاری هرانا

    خانه  > slide, اندیشه و بیان, زنان  >  خشونت علیه خود یا انتقام از جامعه؛ چرا خودکشی هشدار است؟/ساسان محمدزاده

خشونت علیه خود یا انتقام از جامعه؛ چرا خودکشی هشدار است؟/ساسان محمدزاده

ماهنامه خط صلح – ویرجینیا وولف روزی به قصد پیاده روی از خانه اش بیرون می زند و با جیب های پر از سنگ، خودش را در دریاچه غرق می کند. او در نامه خودکشی اش برای همسرش می نویسد: «کاری را انجام می دهم که به نظرم درست تر از همه می رسد»، اما زنان روستای دیشموک چرا خودسوزی کردند؟ یا مردی که سال گذشته در اتوبان نیایش خودش را حلق آویز کرد. انگیزه همه این افراد برای خودکشی یکی است؟ خودکشی خشونت علیه خود است یا انتقام از جامعه؟

به گزارش هرانا، وزارت بهداشت جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۹۷ گزارش داده سالانه حدود ۱۰۰ هزار نفر در ایران اقدام به خودکشی می کنند که روزی ۶ نفرشان جان خود را از دست می دهند. این آمارها نشان می دهد بیشتر افرادی که خودکشی می کنند بین ۱۵ تا ۳۵ سال سن دارند و ۵۸ درصد افرادی که در ایران جان خود را بر اثر خودکشی از دست می دهند، زیر ۳۵ سال هستند. بنابراین جوانان بیش از رده های سنی دیگر، درگیر خودکشی اند و بیشترین انگیزه را برای مرگ دارند. اما چرا میل به مرگ یا خودکشی در میان جوانان ایرانی رو به افزایش است؟ دورکیم در کتاب “خودکشی : مطالعه ای در جامعه شناسی” می‎ نویسد: «افرادی که آینده شان بی رحمانه مسدود شده و انضباطی سرکوب گرانه، شور و اشتیاق شان را با خشونت خفه کرده خودکشی می کنند». این جمله می‎ تواند مصداقی بر انگیزه خودکشی میان جوانان باشد. افرادی که نمی توانند برای خود آینده ای متصور شوند یا نمی توانند نقش فعالی در زندگی اجتماعی شان داشته باشند به سوی مرگ گام برمی دارند.

علت های خودکشی چه در میان جوانان و چه در رده های سنی دیگر متعدد است. مسایل اقتصادی، فرهنگی، جغرافیایی، اجتماعی، روانی و حتی پدیده های سیاسی، از عوامل تاثیرگذار بر میل یا اقدام به خودکشی اند. اگر قرار باشد پدیده خودکشی را مانند دورکیم(۱) از منظر یک “نابهنجاری اجتماعی” یا بهتر است بگوییم یک “واقعیت اجتماعی” بررسی کنیم، افرادی که اقدام به خودکشی می کنند به نوعی همبستگی خود را با جامعه از دست داده اند. به طور مثال در استان هایی مانند ایلام، کهگیلویه و بویراحمد و کرمانشاه که در ۲۰ سال گذشته هم چنان رتبه اول، دوم و سوم خودکشی را نسبت به جمعیت دارند، مسئله فرهنگ و سنت دلیل اصلی خودکشی است. این مناطق از نظر اقتصادی و دسترسی به امکانات بهداشتی، آموزشی و رفاهی نیز ضعیف و به نوعی محروم اند اما آن چه غالبا علت خودکشی، مخصوصا خودکشی زنان و جوانان در این استان ها مطرح می شود، موضوع فرهنگ است.

سالار کسرایی، جامعه شناس به تازگی درباره آمار خودکشی در ایلام گفته است: «به علت نبود دسترسی به آمار درست و دقیق و عدم ثبت نوع خودکشی نمی توان علت اصلی را کشف کرد. اما مسایلی مانند جلب عاطفه و حمایت، اعتراض به سلطه و محدودیت، رفع تهمت، ننگ طلاق و اعتیاد به مواد مخدر از عوامل موثر در خودکشی زنان و جوانان در استانی مانند ایلام است که بیشتر به فرهنگ و عرف غالب آن جغرافیا بستگی دارد»(۲). بنابراین با توجه به نظریه خودکشی جبری دورکیم می توان خودکشی در این استان ها را نوعی عکس العمل به بازبینی، کنترل و تنظیم اجتماعی جامعه دانست، مخصوصا که آمار خودکشی زنان در این مناطق بیشتر از مردان است.

زمانی که جامعه یا فرهنگ مسلط بر آن جغرافیا به صورت مفرط یا شدیدی دست به “ایجاد نظمی دستوری” می زند و انقیاد و تقلید اجتماعی ارزش شمرده می شود، حق انتخاب از افراد سلب شده و فرد در شرایطی اجباری نمی تواند اهداف و راه های رسیدن به آن را فراهم کند. بنابراین از هنجارهای جامعه اش فاصله می گیرد، همبستگی اش را با اجتماع از دست می دهد و در نهایت دلایل اقتصادی هم مزید بر علت شده و راه آینده اش را مسدود کرده، دست به عمل “نابهنجار” خودکشی می زند. مثال مردی که خودش را در ملاعام، حلق آویز می کند و زنان دیشموک می توانند نمونه هایی برای بررسی جامعه شناسانه خودکشی باشند. اما خودکشی در کلان شهرهایی مانند تهران را نمی توان فقط از منظر یک پدیده اجتماعی بررسی کرد.

چاره ای جز مرگ نمی ماند

سازمان پزشکی قانونی در سال ۱۳۹۶ اعلام کرد، استان تهران بیشترین فوتی های مشکوک به خودکشی و استان های فارس و خوزستان نیز با تفاوت چشمگیری نسبت به تهران در رتبه دوم و سوم قرار دارند. درست است که آمار خودکشی در تهران نسبت به جمعیت ساکن آن مانند ایلام در درجه هشدار قرار نگرفته اما مرگ سالانه حدود هزار نفر بر اثر خودکشی در این استان قابل توجه است. خودکشی در تهران نه فقط یک پدیده اجتماعی که می تواند کاملا یک میل یا تصمیم شخصی باشد. کارل مارکس برعکس دورکیم خودکشی را یک اقدام شخصی می پنداشت(۱). او معتقد بود عوامل اجتماعی می توانند در تصمیم برای خودکشی موثر باشند اما آنچه خودکشی را رقم می زند از خودبیگانگی فرد است. در تعبیر جامعه شناسی از خودبیگانگی یک پدیده فردی تلقی می شود، پس خودکشی هم از نظر مارکس یک پدیده فردی است.

مارکس در ترجمه مقاله پوشه و تکمیل نگاه او درباره خودکشی، علت خودکشی را از خودبیگانگی می نامد. پوشه در این مقاله با بررسی چهار مورد خودکشی، سوال می کند چطور با وجود تقبیح و سرزنش عمل خودکشی، هنوز افرادی دست به خودکشی می زنند. او می نویسد: «این چه نوع جامعه ای است که در آن آدمی ژرف ترین تنهایی را میان میلیون ها نفر می یابد، جامعه ای که در آن می توان با کششی مهارناپذیر به کشتن خود راضی شد، بدون آن که کسی از آن بویی ببرد؟ این جامعه، جامعه نیست بلکه به گفته روسو بیابانی است مملو از جانوارن وحشی».

پوشه در این مقاله، خودکشی سه زن و یک مرد را بررسی می کند. زن اول از دست پدر و مادرش، زن دوم به خاطر شوهرمستبدش و زن سوم برای اینکه نمی تواند جنین نامشروع اش را سقط کند، دست به خودکشی زدند. هم چنین مرد مورد بحث او کارگری است که اخراج شده. او خودکشی را یکی از هزاران نشانه مبارزه عام اجتماعی می داند که در بستر جدیدی رخ داده است. او می گوید ماهیت جامعه ویرانگر است که چاره ای جز خودکشی برای فرد نمی گذارد و مارکس با توجه به همین نظر و مواردی که پوشه بررسی کرده، نتیجه می گیرد سلسله مراتب استبداد و سلطه از اولین نهاد اجتماعی یعنی خانواده تا نهادهای بزرگتر، فرد را از خودش دور و بیگانه می کند تا جایی که دیگر خودی وجود ندارد تا زندگی و حیاتش ارزشمند باشد.

مکانیسم زندگی شهری در تهران و کلان شهرهای دیگر ایران، مرکزگرایی، افزایش حاشیه نشینی و شرایط نابسامان اقتصادی در این شهرها ماهیت ویرانگر آن ها را تشدید و پدیده ای مانند خودکشی را عادی می کند. تهران با این که ظاهری مرفه، بزرگ و پرقدرت دارد نمی تواند پاسخگوی نیازهای فردی و اجتماعی بسیاری از ساکنانش باشد، بنابراین انگیزه مرگ را در آن ها بالا می برد.

از طرفی مناطق محروم در حال افزایش اند. خوشبختی فقط در شهر پیدا می شود؛ شغل، پول و آینده. این تصویری است که در ایران از کلان شهرها ارائه می شود و مهاجرت به آن ها را زیاد می کند. اما مهاجران در بدو ورود چنان با تناقض روبه رو می شوند که رفته رفته به خاطر غالب بودن سبک زندگی شهری ارتباط با گذشته شان را از دست می دهند و به علت مسایل اقتصادی و عدم مهارت زندگی در جوامع بزرگ نمی توانند هویت جدیدی برای خود بیابند. این بی هویتی آن ها را منزوی و در نهایت از خود بیگانه و انگیزه مرگ را در آن ها بیدار می کند. حاشیه نشینان، افراد کم درآمد، مهاجران، جوانان و زنان بیشترین افرادی اند که در تهران اقدام به خودکشی می کنند.

آمار دقیق نیست اما خودکشی رو به افزایش است

احمد شجاعی، رئیس سازمان پزشکی قانونی اردیبهشت امسال گفت: «آمار خودکشی به علت اثرات نامطلوب آن اعلام نمی شود»(۲). به گفته کسرایی نیز آماری که پزشکی قانونی در سال ۹۶ منتشر کرده بود به سرعت از روی سایت این سازمان برداشته شده است. پزشکی قانونی، وزارت بهداشت، سازمان آمار و نیروی انتظامی هر کدام آمارهای متفاوت و مختلفی از نرخ خودکشی در ایران گزارش می کنند که بسیاری از این آمارها به علت ترس خانواده ها از حیثیت خود، عدم مراجعه یا دسترسی به مراکز درمانی، استفاده از خدمات بیمه یا ثبت نکردن به عمد دستگاه ها برای پایین نگه داشتن نرخ خودکشی، دقیق و قابل اتکا نیستند. اما امروز اخباری مانند خودسوزی زنان در استان های مرزی غرب ایران، خودسوزی جانبازان در قم، فروش بیش از اندازه سیانور و قرص برنج در خیابان ناصرخسرو و خودکشی دختران و پسران جوان در تهران و کلان شهرها، نشان از افزایش خودکشی در ایران دارند.

زنان روستای دیشموک یا استان های محروم دیگر نمی توانند براساس هنجارهای جامعه خود رفتار کنند. آن ها همبستگی اجتماعی شان را از دست داده اند. فاصله آن ها حتی با کوچکترین نهاد اجتماعی «خانواده» چنان زیاد شده که خودشان را جلوی چشم فرزندانشان می سوزانند. رفتار آن ها هشداری جدی و خشن برای جامعه محسوب می شود و به نوعی بازنمود یا واکنش به استبداد یا ساختار اجتماع شان است. گویی طرف حساب فردی که خودش را در ملاعام می کشد به صورت مستقیم جامعه است و او با کشتن خود به نوعی از اجتماع انتقام می گیرد.

اگر بخواهیم به عمل خودکشی در کلان شهرها با عینک پوشه نگاه کنیم خودکشی در کلان شهرهایی مانند تهران و شیراز اعتراض یا مبارزه ای علیه ماهیت ویران گر جامعه است. اما به تفسیر مارکس این ماهیت ویران گر از نظام سلطه و استبدادی نهادهای اجتماعی برمی خیزد. انگار فردی که در شهر زندگی می کند در معرض جهان بزرگتری از سلطه و استبداد است.

روابط شهری آن هم درجایی مانند تهران که توسعه اقتصادی نداشته و نمی تواند حتی امکانات مادی برای اشخاص فراهم کند، مخرب و مبتنی بر نظام سلطه است. این نظام فرد را از خود دور و بیگانه می کند، خویشتن اش را می کشد و میل زندگی را در او از بین می برد.

شاید نتوان نظریه ها یا مقالات کسانی مانند دورکیم، پوشه یا مارکس را کاملا با جامعه امروز ایران تطبیق داد اما این نظرات می تواند دریچه ای برای بررسی محتوایی تر و عمیق تر پدیده خودکشی و علت افزایش آن در جامعه ای باشد که روز به روز در آن بیکاری، بیمارهای روانی، آسیب های اجتماعی، فقر و معضلات فرهنگی بیشتر می شود.

پانوشت ها:

۱: مارکس، کارل، مارکس و خودکشی، مرتضوی، حسن، گام نو، ۱۳۸۴

۲: رادیو زمانه – کد گزارش: ۴۷۳۰۸۵

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید