خبرگزاری هرانا

    خانه  > slide, سایر گروهها  >  بررسی و نقد کلیشه جنسیتی مرد به عنوان حامی و تامین کننده / محمود حریفی

بررسی و نقد کلیشه جنسیتی مرد به عنوان حامی و تامین کننده / محمود حریفی

ماهنامه خط صلح – یکی از مهمترین کلیشه ها یا نقش های جنسیتی که از قدیم بر عهده مردان باقی مانده، این است که مرد حتما باید “تامین کننده” باشد. تامین کننده پول، امنیت، و امکاناتِ زندگی. در نسل های قبل، در تاریخ، مرگ و میر مردان در اثر جنگ های پی در پی، خرد شدن کمر مردها زیر مشاغل سخت و فدا شدن مردها برای حفظ خانواده، یک ضرورت بوده است. سیستم فعلی جوامع مدرن، بخش مهمی از امنیت زنان و کودکان را تامین می کند و مشاغل کم خطر را در اختیار زنان قرار می دهد، در حالی که در جوامع قدیم، تمام این نقش ها (امنیت و حمایت اقتصادی) بر عهده مرد بوده است. لذا حمایت از مردان، یک واژه بی معنی بوده است! چون مرد، قرار بوده خودش حامی باشد، حال چه کسی می خواسته از مرد حمایت کند؟ کسی برای این نقش وجود نداشته است!

در جوامع مدرن امروزی، نقش حمایت، از مرد بر عهده دولت ها قرار می گیرد. هر چند در همان دولت نیز نقش اصلی امنیت جانی در نیروهای نظامی برعهده مردان است، و حتی بخش عمده مالیات را مردان پرداخت می کنند، اما مردان نقش مستقیم محافظت مالی و جانی را ندارند. تصمیم گیری وظیفه دولت ها و پارلمان هاست. در عین حال که نقش حمایت از خانواده بر عهده دولت ها قرار گرفته و اشتغال زنان نیز بسیار افزایش یافته، اما نگاه سنتی به مرد هم چنان ثابت باقی مانده است. هنوز مردها مصرفی به حساب می آیند و حمایت از مردهایی که نتوانسته اند به موفقیت شغلی و اجتماعی برسند محلی از اعراب ندارد. این که اکثر بی خانمان ها مرد هستند، سه چهارم کسانی که خودکشی می کنند مرد هستند، نود و نه درصد تلفات محیط کار مرد هستند و غیره، اهمیت چندانی ندارد و در نسبت با این مسائل در جامعه هیچ سمپاتی ایجاد نمی شود، باقی مانده همان نگاه سنتی است که مرد را “حامی” می داند. هم چنان این زنان و فرزندان هستند که باید حمایت شوند، در حالی که وقتی نقشِ حمایت از مرد بر عهده دولت ها قرار می گیرد، دیگر مرد باید یک انسانِ هم رده زن محسوب شود، اما این اتفاق نیفتاده است!

مثال های زیادی در این زمینه می شود بیان کرد. این که در ایران پسرها فقط تا پایان دوران تحصیل می توانند از بیمه درمانی والدینشان استفاده کنند اما دختران تا زمانی که مجرد هستند یا تا زمانی که سر کار بروند تحت بیمه درمانی هستند. مستمری بازماندگان فقط به دختران مجردِ بیکار تعلق می گیرد بعلاوه، در قوانین ازدواج، مردها موظف به تامین تمام هزینه های زندگی مشترک هستند، چه همسرشان شاغل باشد و نباشد. در حقیقت مردی که نتواند کار مناسبی پیدا کند، بعنوان یک انسان بی ارزش و شکست خورده، هیچ اهمیتی ندارد و دولت ها هیچ برنامه ای برای تامین درمان و سرپناهِ او ندارند. او قرار بوده خودش تامین کننده باشد، حال که نتوانسته، هزینه کردن برای او، هدر رفتن هزینه محسوب می شود. مثال دیگر، قوانین مبارزه با خشونت خانگی است. آمارها نشان می دهد که در کشورهای غربی، حدود ۴۰% از قربانیان مردان هستند، در حالی که قوانین مبارزه با خشونت خانگی، مثل Violence Against Women Act در آمریکا و قوانین مشابه در اروپا، فقط از زنان قربانی حمایت می کنند. هزاران پناهگاه حمایت از زنان قربانی در این کشورها ساخته شده است. در سوئد طبق تحقیقات انجام شده در آکادمی ساهلگرنسکا (Sahlgrenska) در گوتنبرگ، تعداد قربانیان زن و مرد خشونت خانگی در این کشور تقریبا برابرند، این در حالی است که برای زنان ۱۰۰ پناهگاه حمایت از قربانیان خشونت خانگی وجود دارد، اما برای مردان هیچ پناهگاهی با آن امکانات وجود ندارد! این رویه ها، همه برخاسته از این تفکر سنتی در مورد مردان است که مرد باید حامی باشد، تامین کننده و محافظت کننده باشد، لذا حمایت از مردان هم چنان خارج از برنامه های رسمی و دولتی است.

به یکی از نتایج این کلیشه جنسیتی در مردان توجه تان را جلب می کنم. در فرهنگی که مرد مسئول تامین مخارج زندگی است، مرد اول باید به سطح کافی قدرت مالی برسد، بعد از آن، خصوصیات دیگر او ارزش پیدا می کند. دانش، اطلاعات عمومی، سواد ادبی و علمی و تاریخی، زیبایی ظاهر، آراستگی و … همه و همه از زمانی برای مرد ارزش پیدا می کند که اول به سطح کافی از درآمد رسیده باشد! مردی که پول کافی ندارد، استایل خوب به هیچ کارش نمی آید، دانشش نیز چون باد هوا بی خاصیت است، چون در هر حال جدی گرفته نمی شود!

برعکس، در فرهنگی که زن مسئول مخارج زندگی نیست، زن بدون موفقیت اقتصادی نیز می تواند ارزشمند باشد و خصوصیات مثبت خود را به نمایش بگذارد. زیبایی اولین مورد آن است. زن می تواند بدون کسب موفقیت اقتصادی، زیبا و خواستنی باشد، پس زن ها به ظاهر خود بیشتر از مردان اهمیت می دهند. البته این مسئله به زیبایی ختم نمی شود. زن می تواند خوش مشرب باشد، مهارت های اجتماعی خود را به نمایش بگذارد و … بدون این که اول از روی موفقیت شغلی قضاوت شود.

از سن حدود ۲۶ سالگی، در واقع در دوران بعد از دانشگاه و سربازی، این مسئله برای مردها به طور چشمگیری خود را نشان می دهد. این که هیچ چیزی به جز پول نمی تواند جایگاه مردان را در اجتماع تثبیت کند. البته خصوصیات مثبت دیگر نیز بدون شک برای مردان مهم اند، اما فقط بعد از کسب موفقیت اقتصادی! به یک باره، مطالعه عمومی بی ارزش می شود! توجه به استایل، تیپ و مو بی اهمیت می شود. حتی اهمیت دادن به روابط عمومی، اجتماعی بودن و تمرین مهارت های اجتماعی نیز بی اهمیت می شود. چه فرقی دارد که مرد با کاپشن رنگ و رو رفته و کفش گردگیری نشده وارد اجتماع شود وقتی هنوز به دلیل عدم موفقیت اقتصادی دیده نمی شود و ارزش اجتماعی ندارد؟ کتاب بخواند تا برای چه کسی صحبت کند، وقتی هنوز به دلیل عدم موفقیت جدی گرفته نمی شود؟ اگر مسئولیت ها بین زن و مرد تقسیم شده بود، شاید مرد جوان در مسیر پیشرفت شغلی به ارزش های دیگرش نیز بیشتر توجه می کرد، اما فعلا تا این تغییر راه درازی در پیش است.

مسئله دیگر این که وقتی تنها نقش مهم مردان “تامین کنندگی” باشد، به موازات رشد زنان، مردان دچار نوعی بحران هویت می گردند. در جوامعی مثل آمریکا نیمی از نیروی کار را زنان تشکیل می دهند و زمینه اشتغال فراوانی برای زنان وجود دارد. امنیت جامعه نیز، با انواع قوانین حمایتی از زنان تامین می شود. وقتی این نقش های سنتی مردان یعنی تامین اقتصاد و امنیت توسط خود زنان و حکومت فراهم شود، نقش و هویت مردان دچار بحران می گردد. زن هم زمان که توانایی تامین اقتصاد خانواده را دارد، نقش مادری و والد بودن را نیز بر عهده دارد. در کشورهای مدرن، زن از لحاظ حضانت فرزندان بر مرد اولویت دارد. پس هویت پدری مرد نیز متزلزل می گردد. تصویری که امروز در فضای رسانه از پدرها ارائه می شود، یک والدِ بی کفایت و اسباب طنز و تمسخر است. این تصویر از پدر، در فضای سینما و سریال های آمریکایی به وفور دیده می شود. روانشناسان بسیاری از جمله دکتر هلن اسمیث، روانشناس آمریکایی، در کتاب “مردان در اعتصاب” به این شیوه تصویر کردن پدران اعتراض کرده و از طرف دیگر می گوید: “مردان امروزی در آمریکا وقتی هزینه ها و پاداش های ازدواج را تحلیل می کنند، می بینند که جریمه های ازدواج بسیار بالاست در حالی که پاداش ازدواج بسیار پایین است، به طوری که بسیاری از مردان می گویند ازدواج دیگر ارزشش را ندارد. از طرفی مخارجی که قانون بر مردان تحمیل می کند مثل نفقه همسر و کودک، از طرف دیگر به دلیل این که مردان در ازدواج اساسا دیگر حقوقی ندارند و تمام کارت های بازی در دست زنان است”.

دکتر جردن پیترسن از دانشگاه تورنتو بیان می کند: “بسیاری از زنان در سنین ۲۸ تا ۳۲ سالگی یک بحران خانوادگی/شغلی بارز دارند که باید با آن دست و پنجه نرم کنند و من فکر می کنم که این امر تا حدی به خاطر کوتاه بودن مدت زمانی است که زنان باید با آن مواجه شوند. زنان باید هر چه زودتر بخش عمده زندگی خود را جمع و جور کنند. این یکی از دلایلی است که باعث می شود مردان برای بزرگ شدن تحت فشار زیادی نباشند”.

در این جوامع از طرفی با وضع قوانین، موقعیت مرد در خانواده بسیار متزلزل شده است، از طرف دیگر با افزایش قدرت اقتصادی زنان، نقشِ حمایت کننده و تامین کننده بود مردان معنای خود را از دست داده، ولی نقش جدید و مدرنی برای مردها تعریف نشده است! مرد همچنان با حمایت کننده و تامین کننده بودن تعریف می شود. بسیاری از مردان در جلب نظر زنانی که موفقیت شغلی نسبتا خوبی دارند ناکام می مانند، چون این زن می تواند از خودش حمایت کند، پس به مرد نیازی ندارد.

وضعیت مشابهی در ایران رخ داده است.

این نقش ها و کلیشه های جنسیتی بر جذابیت جنسی و توانایی جذب جنس مخالف تاثیر بسزایی دارند. در حالی که جذابیت جنسی زنان در ظاهر و رفتار آن ها منعکس می شده، بخش مهمی از جذابیت جنسی مردان به طور سنتی در قدرت، توانایی مالی و حمایت گری آن ها نمود پیدا می کرده است. با از بین رفتن این نقشِ حمایتی مردان در جوامع مدرن، برخی مردان برای جلب جنس مخالف به زیباسازی چهره روی می آورند که به طور معمول، نقشی زنانه است و نمی تواند کارایی نقش های سنتی مردانه را برای مردان داشته باشد. تحقیقاتی در دانشگاه شیکاگو انجام شده که نشان داده است دختران آمریکایی که در دانشگاه های برتر مثل هاروارد تحصیل می کنند، در آینده درآمد بیشتری کسب می کنند، و به همین نسبت احتمال ازدواجشان نیز پایین می آید، چون سطح توقع شان از یک پارتنر افزایش می یابد. همچنین دیده شده در مواردی که با مردِ کم درآمدتر از خودشان ازدواج می کنند، احتمال جدایی شان زیاد است. این نشان می دهد که در جوامعی که مدعی برابری جنسیتی هستند، نقش های جنسیتی مردان عملا تغییر نکرده است. مرد یا باید تامین کننده اصلی باشد، یا نقش زیادی ندارد.

در پاسخ به این معضل، بسیاری، از جمله فمینیست ها، انگشت اتهام را به سمت خود مردان می گیرند و مدعی هستند ” شما باید دست از تعاریف سنتی مردانگی بردارید و از کلیشه قدرتمند بودن مردان دست بردارید و خود را بازتعریف کنید و محدودیت های مرد بودن را بپذیرید…” ولی واقعیت این است که مردها به تنهایی نمی توانند این تغییر را ایجاد کنند. هر انسانی در اجتماع، هر چند تفکری انقلابی داشته باشد، تا حد زیادی باید توقع جامعه اش را برآورده کند. برای این که مرد در خانواده بتواند نقش های جدید را بپذیرد، مثلا از یک سو مسئولیت نان آوری و از سوی دیگر خانه داری و بچه داری بین زن و مرد تقسیم شود، زن نیز باید نگاه جدید به مرد را در خود ایجاد کند.

وضعیت مشابهی در ایران در حال به وجود آمدن است. در ایران فعلی دختران جوان همراه با پسرها درس می خوانند و اشتغال دختران ایرانی به سرعت درحال رسیدن به پسرها است، در حالی که از دید دختر سنتی ایرانی، پسری شایسته اوست که بتواند او را حمایت کند و به اصطلاح تکیه گاه او باشد، لذا سطح توقع از پسرها به سرعت در حال افزایش است، چون پسر اکنون باید نقش حمایت گر را برای دختری ایفا کند که خودش می تواند امکانات زندگی اش را تامین کند، پس پسر باید چیزی فراتر از آن حداقل ها برای ارائه کردن به او داشته باشد!

فمینیسم تنها جنبشِ فعالی است که خود را حامی برابری جنسی معرفی کرده است. این جنبش خوشبختانه برای حمایت از زنان قدم های بسیار مهمی برداشته و همچنان نیز در این راه پیش می رود. اما هنگامی که به تبعیض علیه مردان و کلیشه های جنسیتی ضد مرد می رسیم، نقضِ ایدئوژیک این جنبش آشکار می شود. یکی از بنیادی ترین عقاید این جنبش این است که مردان بواسطه جنسیتشان مورد ظلم و تبعیض قرار نمی گیرند. به دلیل این باور، فمینیسم نتوانسته است مشکلات مردان را جدی بگیرد یا راهکاری برای آن ها ارائه بدهد. بعنوان مثال در دانشگاه های آمریکا ۶۰% جمعیت دانشجویان زن و ۴۰% مرد و در واقع مردها در اقلیت هستند. به علاوه تعداد دانشجویان زن در رشته های مهندسی و تکنولوژی از مردان کمتر است، در عین حال که مردها در رشته های علوم انسانی و تجربی اقلیت هستند. هم اکنون، بواسطه تلاش های جنبش فمینیسم، برای مساوی کردن تعداد دانشجویان زن و مرد در رشته های مهندسی، انواع بورسیه ها و سهمیه های جنسیتی در دانشگاه ها به زنان اختصاص داده شده است، اما هرگز نه در آمریکا نه در سایر کشورهای غربی، چنین اتفاقی در رشته هایی که مردان در آن در اقلیت هستند(علوم تجربی و انسانی) رخ نداده است!

به باور نگارنده دلیلش این است که فمینیسم معتقد است که “مرد تحت ظلم و بی عدالتی نیست” و از حمایتِ نظام مردسالار نیز برخوردار است، پس نیازی به حمایت ندارد. عملکردِ فمینیسم چون به شدت ایدئولوژیک است، نمی تواند به کمک مردان بیاید. دقیقاً در هیچ زمینه ای. چون عمیقاً باور دارد که مردان، به دلیل مرد بودن، مانعی برای رسیدن به موفقیت ندارند، پس دلیلی برای حمایت و کمک به مردان وجود ندارد. نهایتاً این که برای حل مسائل مردان، به جنبش های فمینیستی موجود، با یک جانبه گرایی که در پیش گرفته اند، امیدی نمی توانیم داشته باشیم.

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید