خبرگزاری هرانا

    خانه  > slide, سایر گروهها  >  سیلی که همه چیز را برد، جز آن یک دست لباس/ امیر چمنی

سیلی که همه چیز را برد، جز آن یک دست لباس/ امیر چمنی

ماهنامه خط صلح – نامش سیل است. سیل ویرانگری که قدرت ویرانگری اش را مدیون حماقت انسان است. افکار عمومی تحت تاثیر رسانه های جریان اصلی، آن را بلای طبیعی می خوانند و مسئولین -از رئیس جمهور تا ائمه جمعه و وزرا-، آن را نعمتی الهی می دانند؛ که آمده است تا ذخایر آب را غنا بخشیده و مشکل کم آبی را حل کرده و کشاورزی را رونق بخشد. اما پر واضح است که نعمت خواندن این مصیبت، سرپوش گذاشتن بر عدم مدیریت بحران و ناتوانی از پاسخگو بودن به افکار عمومی و مردمی است که همه زندگی شان را جز لباسی که موقع فرار از سیلاب بر تن داشتند، از دست داده اند و جز خاطرات و تصاویر ذهنی از خانه و زندگی و گذشته شان، چیزی برایشان نمانده است. پس طبیعی است که این ویرانگری های فاجعه بار را که ناکارآمدی مسئولین و نهادهای ذی ربط، عامل آن بوده، طبیعی و خارج از کنترل و مدیریت بدانند و مسئولیت کار را از گردن خود وا نهاده و مردم را به آسمان ها ارجاع دهند.

امیر چمنی

سیلی که یک ماه است از گلستان تا لرستان و خوزستان و خراسان و شیراز، جان ده ها نفر را گرفته، ده ها نفر را ناپدید، هزاران خانه را ویران و زندگی هزاران نفر را نابود و آن ها را آواره ی چادرها و قطارها و اماکن اسکان موقت کرده است، فقط بخش کوچکی از آن به دلیل میزان بیش تر بارش های اخیر بوده است. آن چه موجب خسارات گردیده، عدم پیش بینی و آمادگی برای مهار و مدیریت سیل بوده است. از نگهداری نامناسب سدها، تا لایروبی نکردن روخانه ها و مسیل ها و تخریب محیط زیست، جنگل زدایی، ساخت و ساز بی رویه، تغییر مسیر رودخانه ها، وضعیت اسفناک پل ها، بی توجهی به ضوابط و مقررات رسمی برای پیشگیری از سیل و دیگر بحران های طبیعی که به سبب سال ها سوءمدیریت انسانی به یک فاجعه جبران ناپذیر بدل گشته است. نهایتاً بی توجهی به تعادل زیستی و هر آن چه انسان می تواند برای تشدید عواقب چنین بحران هایی انجام دهد، به قوت خود باقی است.

از سوی دیگر فعالین محیط زیست که به تخریب محیط زیست و برهم زدن نظم طبیعت معترض بودند و با توجه به تخصص شان چنین فجایعی را پیش بینی می کردند، بازداشت شده و با برخوردهای امنیتی مواجه شدند. چه این که اگر به گفته هایشان توجه می شد، شاید جلوی خیلی از خسارات گرفته می شد.

دیوید هاروی چنین می گوید که «هیچ چیز طبیعی در بلایای طبیعی وجود ندارد. حوادث طبیعی رویدادهایی اجتماعی و طبقاتی هستند. این حقیقت وقتی آشکارتر می شود که اثرات یک طوفان یا زلزله را بر طبقات مختلف، زیر ذره بین ببریم. در طوفان کاترینا این فقرا و به حاشیه رانده شدگانِ نیواورلئان بودند (عمدتاً آفریقایی-آمریکایی ها) که مردند یا مفلس رها شدند. چنین اجتماعات به حاشیه رانده شده ای معمولاً در نواحی آسیب پذیرتر با قیمت املاک پایین تر، اطلاعات کم تر، زیرساخت های غیرقابل اطمینان و حمایت های اجتماعی ضعیف تر (مانند بیمه) زندگی می کنند. عملیات نجات و خدمات اضطراری و حمایت های مالی، معمولاً آخر از همه به این افراد تعلق می گیرد (اگر اصلاً تعلق بگیرد)».

در سیل سراسری اخیر نیز، به غیر از مورد شیراز، در مابقی موارد فاجعه دقیقاً ماهیتی طبقاتی داشته است. ویرانی سیل یا شامل روستاها بوده که در مسیر رودخانه ها قرار دارند، یا بخش هایی از شهر که حاشیه تلقی می شوند. محله کل آباد در آق قلا، حاشیه جنوبی شهر بود که بیش ترین میزان تخریب و آب گرفتگی را داشت. حاشیه های معمولان و پلدختر که در حریم رودخانه ساخته شده بودند نیز بدین منوال بودند و بیش ترین میزان تخریب، مرگ و ویرانی را داشته اند.

در بررسی میدانی سیل استان گلستان در شهرهای گمیشان و آق قلا، آن چه به دست آمد این بود که بروز سیل و آب گرفتگی در آق قلا مسبوق به سابقه است؛ چرا که شهر در گودی و پستی قرار دارد. ولی چنین مصیبتی هرگز نمونه نداشته است. بنا به اظهار آنان، سهمگین ترین سیلی که تاکنون در منطقه آمده و در خاطره جمعی اهالی مانده است، به سال ۱۳۷۱ باز می گردد. به شهادت آنان، حجم آب در سیل یادشده بسیار بیش تر بوده، ولیکن سرعت تخیله آب نیز نسبت به سیل اخیر بالاتر بوده است.

مردم علل بروز حادثه را عمدتاً در دو دسته “علل طبیعی و علل انسانی” بیان داشتند.

علل طبیعی

به نظر آنان تخریب پوشش گیاهی در ناحیه ای که آب از آن به شهر می ریزد از یک سو، و عدم روبیدن گیاهان مزاحم و لای از کرانه ای که آب باید از آن خارج شود، از سوی دیگر، موجب شده که در اثر بارش های زیاد، آب با سرعت زیاد به آق قلا سرازیر شده و به کندی از آن خارج شود.

علل انسانی

۱) سرریز شدن آب از “سد وشمگیر” که چند معضل دارد:

الف) سطح آب سد همیشه بالاست. توجیه دولت این است که در روز مبادا و تابستان، این آب به کار می آید. اما به اظهار ساکنان ناحیه، این آب جهت فروش به مالکان زمین های کشاورزی انبار می شود (هر هکتار به مدت ۵ ساعت، ۲۰۰ هزار تومان).

ب) از آن جایی که آب سد چند سالی است تخلیه نشده و در مراقبت از سد اصول ابتدایی رعایت نشده، دریچه سد زیر گل و لای مسدود شده و در روز حادثه امکان فتح نداشته است.

با سرریزی آب از سد، رودخانه یارای حمل حجم بالای آب را نداشته، طغیان کرده و آب را به شهرها و روستاهای اطراف پس زده است.

۲) مشکل خط راه آهن:

محمود احمدی نژاد که در دور دوم ریاست جمهوری اش با شعار “صدای سوت قطار را در گلستان خواهیم شنید”،  به این منطقه آمد، گمان نمی برد که خنده های قبیحش روزی چنین سیل اشکی از چشم ساکنان جاری کند. خط آهن افتتاح می شود و هفته ای فقط یک قطار از آن می گذرد. ریل ها از تپه ای خاکی به ارتفاع ۵/۲ متر می گذرد؛ تپه ای که در سیل اخیر مانند یک سد خاکی عمل کرد. یک سمت آق قلا، سد وشمگیر، سمت مخالف، خط راه آهن. آب از یک سمت وارد می شود و از دیگر سو به دیوار بلند دو و نیم متری می خورد و شهر را غرق می کند. تعلل نیروهای نظامی و دولتی در تخریب خط راه آهن موجب شد که ساکنان آق قلا به تهدید برآیند که خود، آن را نیست و نابود خواهند کرد. سرآخر، حاکمان از خواب نوشین برخاسته و ساعت ۸ و نیم شب، مسیر قطار را در هم کوبیدند و آب به خروج افتاد و ارتفاعش در برخی نقاط تا یک متر فروکش کرد. با تمام آن چه رفت، خوشبینانه است که گمان کنیم تا هفته دیگر آب به تمامی از آن جانب بیرون شود.

اما آن چه در استان لرستان، و شهرهای پلدختر و معمولان اتفاق افتاد چیزی ورای سیل گلستان بود. آن چه در سیل گلستان اتفاق افتاد، آب گرفتگی شهرها به دلیل سرریز آب سدها و ایجاد سیل بود. این سیل قدرت تخریب نداشته اما ارتفاعی دو و نیم متری از آب را برای ساکنین شهر به ارمغان آورده بود. ولی سیل لرستان با جاری شدن آب باران از رودخانه ها، به سمت معمولان و پلدختر بوده است که به دلیل حجم و ارتفاع بالا، قدرت ویرانگری شدید داشته است. به گواه اهالی در صد سال اخیر چنین بارندگی و سیلابی جاری نشده بود. میزان بارندگی سالانه استان لرستان حدود ۲۰۰ میلی متر است که امسال فقط طی دو روز حدود ۱۶۶ میلی متر بارندگی داشته است. حاصل این امر جاری شدن سیلابی قدرتمند و عظیم به ارتفاع ۸ تا ۱۵ متر و عرض ۴۰ تا ۱۰۰ متر بوده است. به طوری که سیلاب نه تنها از پل ها گذشته، بلکه به صورت باور نکردنی پل ها و جاده ها را با خود کنده و برده است. وقتی سیل ویرانگر روستاهایی را که در مسیر سیلاب بودند تیغ تراش کرده و بالکل محو کرده و با خود برده و به شهر رسیده، خانه های حاشیه نشینان شهر را که در حریم رودخانه ساخته شده بود، تخریب کرده است. سپس بخش دیگری از شهر را مورد هجوم قرار داده و داخل خانه ها شده است. پس از فروکش کردن سیلاب، بر خلاف سیل گلستان که شهرهای گمیشان و آق قلا دچار آب گرفتگی شده بود و حدود یک ماه این آب داخل شهر مانده بود، شهرهای پلدختر و معمولان دچار گل گرفتگی شدند. حجم عظیمی از ماسه بادی و خاک رس در خانه هایی که ویران نشده بودند باقی مانده و تمام وسایل خانه را مدفون کرده بودند؛ جوری که در بدو ورود به شهر انگار در یکی از لوکیشن های فیلم های آخرالزمانی هالیوودی، یا یکی از شهرهای موشک خورده سوریه قرار گرفته ای. خانه هایی ویران و مدفون، خیابان هایی مملو از گل ولای، بوی تعفنی که تمام شهر را پر کرده و گرد و خاکی که در هوا جاری بود. مردمان آواره ای که همه زندگی شان را از دست داده و هنوز در شوک و بهت سیل، ملول و سرگردان ویرانه هایشان را به نظاره نشسته بودند. مردمی که با ورود سیل با لباسی که در تن داشتند هراسناک جانشان را برداشته و به ارتفاعات گریخته بودند تا زنده بمانند.

بحث مدیریت بحران را در سه سطح می توان بیان کرد: قبل، حین و بعد از وقوع سیل.

برانکو مارکتیچ، درباره تجربه کوبا برای آمادگی در مقابله با بلایای طبیعی می گوید: «در گیرودار بلای هاروی، مردم شروع کرده بودند به منتشر کردن تصاویری از هزاران مورچه آتشین که با چسبیدن به یکدیگر، بر روی سطح آب قایقی درست کرده بودند تا جان ملکه، لاروها و بچه هایشان را نجات دهند. این تصویر مشهور از همبستگی حشرات در برابر یک فاجعه بیش از هر چیز در تضاد با واکنش انسان ها در مقابل طوفان هاروی بود، هرچند به خوبی باعث شد تا ناتوانی و ضعف انسان در مقابله با بلایای طبیعی بار دیگر به او یادآوری شود.

با این همه اگر من به شما بگویم که کشوری هم وجود دارد که ۱۷ طوفان قبلی خود را تنها با ۳۵ نفر تلفات پشت سر گذاشته است؛ یا که بگویم آن کشور دقیقاً همان مدل از همبستگی را به نمایش گذاشت که ما چند خط بالاتر در مورد مورچه ها حسرتش را می خوردیم؛ و این که اگر بدانید آن کشور تولید ناخالص ملی اش در قیاس با ایالات متحده، چیز چندان قابل توجهی نیست، چه واکنشی نشان خواهید داد؟ چنین کشوری وجود دارد: کوبا. وقتی که در سال ۲۰۱۶ طوفان «متیو» ۴۴ نفر را در ایالات متحده به کام مرگ کشاند، در کوبا علی رغم ویرانی های فراوانی که این طوفان با خود در پی داشت، هیچ کس کشته نشد. ایضاً زمانی که بر اثر طوفان «کاترینا»، بیش از ۱۸۰۰ نفر در ایالات متحده جان خود را از دست دادند، در کوبا هیچ کس کشته نشد.

مگر کوبا چه کار می کند؟ راز بزرگی در میان نیست. بعد از چندین طوفان مرگ بار در قرن بیستم، دولت کوبا برنامه جامع و کلانی را در مورد افزایش آمادگی در زمان های مواجهه با بلایای طبیعی، تخلیه منازل و شهرها، تسکین، بهبود و بازسازی بعد از فاجعه، عملی کرد. این برنامه شامل حال تمامی شهروندان کوباست و در تمامی ارگان های ملی و محلی اجرا می شود». (۱)

مدیریت بحران قبل از وقوع سیل

علی رغم وجود نهادهای مسئول و مرتبط با بحران سیل، هم چون سازمان های هواشناسی، مدیریت بحران، محیط زیست، هلال احمر و وزارت نیرو، با وقوف به ورود سامانه ی بارشی به مناطق مذکور هیچ تدبیر و اقدام عملی برای مهار و مدیریت سیلاب اندیشیده نشده بود. آن ها نه تنها آمادگی مقابله با این پدیده را نداشتند، بلکه از قبل در مورد آن تامل هم نکرده بودند. اگر به زعم دولت، وقوع سیل در گلستان غافلگیر کننده بود، چرا در مورد سیل لرستان و اهواز که بسیار مخاطره آمیزتر و مخرب تر بود و با فاصله ۱۰ روز بعد از سیل گلستان اتفاق افتاد و زمان کافی برای مهار مخاطرات داشتند، تدابیری اعم از باز کردن سدها و لایروبی روخانه ها و مسیل ها -که از مهمترین عوامل ویرانگری سیل های اخیر بودند- اندیشیده نشد؟

سطح رودخانه های موجود در مسیر سیلاب در طول زمان به ارتفاع تقریبی دو متر با شن و سنگ پر شده بود. با وجود بودجه ۵۰ میلیارد تومانی سالانه برای لایروبی کف رودخانه ها، اقدامی صورت نگرفته بود. اگر همین سطح دو متر از کف رودخانه ها لایروبی می شد، از شدت تخریب سیل کاشته شده و سیلاب به جای طغیان و رود به شهر، در مسیر اصلی خود به سمت سدها و دریا جاری می شد.

از سوی دیگر در سیل گلستان، علت اصلی ورود سیلاب به شهرها، سرریز آب سد وشمگیر بود که به دلیل عدم رسیدگی به وضعیت سدها و باز نشدن دریچه ی خروجی سد به خاطر گِل گرفتگی اتفاق افتاده بود.

افزون بر این ها، نهادهای متولی مدیریت بحران که باید آمادگی دائم برای مقابله با چنین بحران هایی را داشته باشند، نه آمادگی لازم را داشتند نه امکاناتی اعم از بالگرد و ماشین آلات و تجهیزات در اختیار داشتند. چنان چه علی رغم ادعای مدیریت مطلوب بحران و طبیعی نشان دادن وضعیت، تقاضاهای مکرر دولت از مردم برای کمک رسانی به سیل زدگان، خود گواهی بر ناتوانی و عدم آمادگی دولت و نهادهای ذی ربط برای مقابله با بحران است. چه این که علی رغم جاری شدن قریب الوقوع سیل در بخش های دیگر اهواز و غرق شدن شهرها و روستاها و ویرانی خانه ها و کشته شدن انسان ها، به جای اقدامات زیربنایی، فقط به یک هشدار برای تخلیه ی خانه ها بسنده می کنند.

مدیریت حین بحران

در این مرحله به دلیل گستردگی مناطق سیل زده و حجم بالای خرابی ها، طبعاً نیاز به سطح بالایی از امدادرسانی هم به لحاظ نیروی آماده امدادی هم فراهم کردن امکانات زیستی اعم از سرپناه، لوازم گرمایشی، خوراک، پوشاک و وسایل بهداشتی بوده است. از آن جایی که تامین این سطح از امکانات برای دولتی که از پیش به این مسئله نیاندیشیده بود، مقدور نبود، روزهای اول وقوع سیل، مردم در بدترین شرایط ممکن به سر برده اند؛ آواره، گرسنه، بی لباس و بی سرپناه.

از این رو دولت جهت کمک به سیل زده ها متوسل به مردم شد؛ اما مشروط به رساندن کمک های نقدی و غیرنقدی به نهادهای هلال احمر، بهزیستی و کمیته امداد. با توجه به این که دیوار اعتماد بین مردم و دولت ویران شده، مردم رغبتی به ارسال کمک های خود به واسطه این نهادها را نداشتند و بیش تر راغب بودند کمک هایشان توسط تیم های امدادی مردمی به مناطق سیل زده ارسال شود. اما در همان روزهای اول، با حکم دادستان کل کشور، حساب های نیروهای مردمی مسدود و در برخی موارد کمک های جمع آوری شده به نفع هلال احمر مصادره شد.

همان اتفاقی که در جریان زلزله ورزقان و کرمانشاه در شهرهای تهران، تبریز، کرج، رشت و کرمانشاه افتاد و برخوردهای قضایی و امنیتی که با نیروهای مردمی صورت گرفت. علت این برخوردها نیز ممانعت از بی اعتبار شدن نهادهای دولتی به دلیل بی اعتمادی مردم به آن ها بود. در نتیجه دم دستی ترین شکل مواجهه برای حل این مساله، حذف نیروهای فعال مردمی در عرصه امدادرسانی از صحنه بود که با حذف آن ها، تنها و تنها نهادهای دولتی و حکومتی باقی می مانند و حل بحران به نام آن ها که البته وظیفه قانونی شان است، ثبت می شود. علی رغم همه این برخوردها و فشارها، اما این نیروهای مردمی بودند که قبل از دولت، به هر طریق ممکن به کمک مردم سیل زده شتافتند.

با این اوصاف، آن چه در سیل گلستان مشهود بود، در روزهای اول هیچ نشانی از نیروهای امدادی هلال احمر و بهزیستی و ارتش در منطقه نبود. به گواه مستندات موجود از قبیل عکس ها و ویدئوها و اظهارات مردم سیل زده، حضور مسئولان دولتی هم چیزی جز خودنمایی و خالی نگذاشتن عرصه امداد نبوده است. کمکی هم اگر بود، کمک های مردم بود. از آن جا که دسترسی به خانه های مغروق تنها به واسطه قایق ممکن بود، مردم استان از دو شهر گنبد و بندر ترکمن، بلم های خود را به آق قلا می رساندند. خیرین می گفتند پلیس های راهنمایی و رانندگی در مسیر کمین کرده و ماشین های حامل قایق امداد را به مبلغ ۲۰۰ هزار تومان جریمه می کردند و خلاصه در عزای مظلومان، نانی کف تغار چرب می کردند. سرعت امدادرسانی در آن جا به چهار دلیل کم بود: کمبود قایق، خطر واژگونی قایق ها، گستردگی منطقه و عدم امکان ورود قایق به برخی کوچه ها به دلیل عرض کم. نهایتاً با فشارهای افکار عمومی و رسانه ها نیروهای عمدتاً نظامی -با محوریت سپاه که در مواقع بحرانی، امنیت و مدیریت منطقه به آن سپرده می شود-، وارد منطقه شدند. اما هم چنان خود مردم سیل زده و نیروهای مردمی بودند که دست بالا را در مدیریت بحران اعم از ایجاد سیل بند و خدمات رسانی به سیل زدگان داشتند. با توجه به نبود امکانات لجستیک و ماشین آلات در دست مردم، هلال احمر، وزارت راه و مسکن و ارتش وارد عمل شدند. اما به دلیل بی برنامه گی و نبود مدیریت واحد، کاری از پیش نبردند.

در لرستان اما وضعیت به گونه ای دیگر رقم خورد. همزمان با ورود نیروهای مردمی با مناطق سیل زده، با توجه به ناتوانی هلال احمر و سازمان مدیریت بحران، سپاه تعداد عظیمی از نیروهای بسیج و طلاب را همزمان با قرار گرفتن در لیست تروریستی آمریکا، به صورت سازماندهی شده در قالب نیروهای جهادی-مردمی و با پوشش هلال احمر، با تمامی امکانات و پشتیبانی ها روانه معمولان و پلدختر کرد. این اقدام سپاه در کنار امدادرسانی آن هم با توجه به دارا بودن تجهیزات کافی، نوعی نمایش قدرت بود.

آن چه در این مرحله برای خروج از بحران و سامان دادن به ویرانه های به جا مانده از سیل نیاز بود، نیروی انسانی برای خالی کردن خانه های فرونریخته و ماشین آلات برای زدودن گل و لای از کوچه و خیابان بود. طبعاً امکانات لازم برای این کار، نه در توان نیروهای مردمی بود نه هلال احمر. از این رو، هم چنان بعد از حدود یک ماه، مردم گلستان، لرستان و اهواز در آوارگی محض به سر می برند. مضاف بر این ها، روستاهایی در مناطق سیل زده وجود دارند که به دلیل تخریب راه های ارتباطی و محاصره توسط سیلاب، جز با بالگرد امکان امدادرسانی به آن ها وجود ندارد. طبق گزارشات و مستندات موجود، تا چند روز هیچ کمکی به مردم نرسیده بود و جاهایی هم که بالگردهای هلال احمر یا ارتش رفته بودند، به دلیل خطر گیر کردن در گل و لای ناتوان از فرود، اقلام امدادی را از بالا سوی مردم پرتاب کرده بودند.

مدیریت بعد از بحران

همان ناتوانی که قبل از سیل وجود داشت، حین و بعد از سیل نیز هم چنان وجود دارد. ساعاتی قبل از وقوع سیل با استیصال به مردم هشدار داده اند که خانه هایشان را تخلیه کنند و این را اقدامی پیشگیرانه برای نجات جان مردم در نظر گرفته اند. اما نگفته اند که هزاران هزار نفر که هم اکنون خانه خراب و آواره و عزادار اند، کجا باید می رفتند و چگونه می رفتند؟ وقتی خودشان در طول سال ها با بودجه های کلان کاری برای پیشگیری از این اتفاقات نکرده اند، چگونه انتظار دارند مردم در عرض چند ساعت خانه هایشان را تخلیه کنند؟ گیریم به فکر جان مردم بودند، چرا به فکر اموال و زندگی مردم نبوده اند؟ خسارتی که در طول چند روز به مناطق سیل زده وارد شده است، به گفته خودشان بیش تر از خسارت ۸ سال جنگ ایران و عراق بوده است. آیا نمی توانستند با مدیریت درست، با هزینه ای ناچیز در برابر این همه خسارت، جلوی نابودی زندگی مردم را بگیرند؟ مردمی که به جز لباسی که موقع فرار بر تن داشتند -به معنای واقعی فاجعه-، همه چیزشان را از دست داده اند. تعدادی در خانه های اقوام پناه گرفته اند، تعدادی در خیابان ها و پشت بام ها چادرنشین شده اند، تعدادی در قطارهای باری اهواز اسکان داده شده اند. حال با توجه به موقت بودن اسکان فعلی مردم و وقوف به این که ساخت هزاران واحد مسکونی و تجهیز آن ها به لوازم زندگی به این زودی میسر نخواهد شد، تعدادی از مردم قصد اجاره خانه در قسمت‌های آسیب ندیده شهر را دارند. پیرو همین وضعیت، مردم در پلدختر و معمولان با پدیده بازار سیاه اجاره مسکن و رقم های نجومی مواجه شده اند که هیچ نظارتی از طرف نهادهای مربوطه برای رفع این معضل صورت نمی گیرد.

با توجه به خسارات شدید و از دست دادن خانه، لوازم خانه، زمین های کشاورزی، دام و طیور، شغل و منبع درآمد، تسهیلاتی هم که برای جبران همه این خسارات در نظر گرفته شده، بسیار ناچیز و نامعقول است. بنابراین در این مرحله اقداماتی که باید از طرف دولت برای سیل‌زدگان و خروج از وضعیت بحرانی صورت بگیرد، باید از قرار زیر باشد؛ که البته تا این لحظه اقدام در خور توجهی صورت نگرفته و خصوصاً در اهواز هزاران نفر هم اکنون در خطر سیل قرار دارند:

۱- ارائه‌ آمار دقیق کشته شدگان سیل و جستجوی مفقودین و مدفونین در گل‌ و لای و جبران خسارات جانی.

۲- ساخت مسکن و انتقال مردم ساکن در حریم رودخانه ها و حاشیه های ویران شده به نقاط ایمن.

۳- ارائه‌ تسهیلات لازم و کافی برای تامین و تجهیز کالاهای اساسی زندگی.

۴- ایجاد بستر مناسب جهت اشتغال و ارائه‌ خدمات تامین اجتماعی و حقوق ماهانه برای افرادی که شغل و منبع درآمد خود را از دست داده اند.

۵- ارائه خدمات بهداشت عمومی با توجه به شیوع بیماری های ناشی از سیل و آلودگی منطقه.

۶- ایجاد امکانات برای جلوگیری از مهاجرت موقت یا دائم سیل زدگان.

۷- رسیدگی به امور زنان و کودکان و ایجاد و ارائه خدمات اجتماعی، پزشکی و روانپزشکی برای خروج از وضعیت بحرانی.

پانوشت:
۱- مارکتیچ، برانکو، سوسیالیسم و کاپیتالیسم در برابر طوفان؛ تجربه کوبا و آمریکا، ؛ ترجمه علی آتشی، رادیو زمانه

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید