خبرگزاری هرانا
امروز سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷, 22nd of April 2019      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۷/۰۸/۲۲ ساعت ۲۲:۱۰:۲۵

    خانه  > slide, اصناف, زندانیان, سایر گروهها  >  معلمین محبوس، آموزگاران آزادی/ علیرضا سپاهی لائین

معلمین محبوس، آموزگاران آزادی/ علیرضا سپاهی لائین

ماهنامه خط صلح – “آزادی بیان”، در بسیاری از اسناد بین المللی و منطقه ای حقوق بشر، نقطه‌ ثقل و محور اصلی است؛ از جمله بند ۶ ماده‌ ۷۶ منشور حقوق بشر در سطح جهانی و هم چنین کنوانسیون اروپایی حقوق بشر در سطح منطقه ای. در قانون اساسی کنونی ایران ما نیز به انحای مختلف، از جنبه های گوناگون از آزادی اندیشه و بیان و آزادی رفتارهای مدنی و سیاسی، حمایت به عمل آمده است؛ از جمله، آزادی بیان به‌ طور عام در بند ۲ اصل ۲۳، آزادی مطبوعات در اصل ۲۴، آزادی ابراز جمعی عقاید در اصول ۲۶ و ۲۷ و آزادی دریافت  اطلاعات در اصل ۲۵.

علیرضا سپاهی لائین

از سوی دیگر، در قانون احزاب و انجمن های صنفی (مصوب هفتم شهریورماه ۱۳۶۰)، فعالیت گروهای مختلف، در صورتی که ناقض مفاد ماده ۱۶ نباشد، آزاد شمرده شده است. مهم ترین موارد ممنوعه در ماده ۱۶، ارتباط با بیگانگان، نقض استقلال و تمامیت ارضی کشور و نیز نقض حقوق دیگران است.

این مقدمه کوتاه را بدان جهت آوردم که یادآوری کرده باشم قانونگذار، خود بر ضرورت و ضمانت آزادی های مشروع صنفی و مدنی واقف بوده است و ما، من حیث شهروندان جامعه ای که این قوانین در آن ساری و جاری است، موظفیم، از حدود و هستی آن حراست کنیم و به طریق اولی، معلم و دانشگاهی و کارگر و روزنامه نگار و هموطن عادی ما، همه و همه، در قبال صیانت و اعمال این قوانین، مسئولیت اخلاقی و ملی داریم.

با این وجود و به رغم همه تصریح و تاکیدها، واقعیت این است که قانون در مملکت ما، در غالب مواقع، به شکلی دلبخواهی، تصویب، تفسیر و اجرا می شود. نمونه اش را در برخوردی که با فعالیت های صنفی معلمین می شود، شاهدیم. بدیهی است که چنان چه قانونگذار یا مجری قانون بخواهد چوب لای چرخ فعالیت های فرد یا دسته ای بگذارد، می تواند هرگونه فعل و انفعال مدنی را مصداق تخطی از قوانین تشخیص و به فعالیت های مربوطه پایان دهد. در خصوص کانون صنفی معلمین ایران نیز، عین همین شائبه را شاهدیم. مع الاسف، در سال های اخیر، فعالان و رهبران منتخب کانون صنفی معلمین، همواره در خط مقدم تعقیب و تهدید نیروهای امنیتی و اطلاعاتی بوده اند. نگاهی گذرا به فهرست بازداشتی ها و زندانی های این کانون، به خوبی گویای واقعیت است: اسماعیل عبدی، محمود بهشتی، محمد حبیبی، روح الله مردانی، عبدالرضا قنبری، محمدرضا رمضانزاده، عباس واحدیان و فرهاد میثمی.

و یا عزیزانی مثل رسول بداقی، علی اکبر باغانی، باقری، اسدی و عمرانی که دوران زندان را سپری کرده و امروز یا در تبعید به سر می برند و یا…

این فهرست، صرفاً اسامی افراد شناخته شده را شامل می شود که در سال های اخیر، در معرض مواخذه و محبس و آزار و اخراج بوده اند و چه بسا کسانی که به صرف دفاع از حقوق صنفی و به اتهامات واهی، مورد تهدید قرار گرفته و گمنامانه و مظلومانه، بار تنبیهات سلیقه ای در شهرستان ها و تنگ نظری‌ ای حراستی مختلف را بردوش کشیده اند. راقم این سطور، هرچند خود لیاقت و کسوت معلمی ندارد، اما دوستانی دارد که بیش و کم در جریان مشکلات مختلف آنان هست؛ احضارهای گاه و بی گاه و نگرانی از فردای مبهم و محرومیت هایی که یک معلم تنها به دلیل فعالیت مشروع و قانونی، ممکن است با آن مواجه شود، کم نیست.

من، به عنون مثلاً یک روزنامه نگار و شاعر که در سال های اخیر، کم و بیش خودم هم در معرض سوءتفاهم های ریزودرشت متصدیان حراست و امنیت بوده ام، می توانم ادعا کنم که جنس دردهای معلمین را خوب می شناسم. دردهای ما تقریباً و عموماً از یک جنس است؛ داشتن آزادی بیان و امنیت شغلی آن هم در چهارچوب قوانین همین مملکت و احساس کرامت و شخصیت و تساوی حقوق مدنی و مالی در سرزمینی است که برایش یک تاریخ پرفرواز و نشیب، جنگیده ایم و بها داده ایم. و غم انگیز و اسفناک است که توقع پاسخگویی و درمان برای همین دردها و توقعات حداقلی نمی توان داشت. حال آن که، چپ و راست، در مانورهای تبلیغاتی سران مملکت، از صدر تا ذیل، دعوت به “احساس مسئولیت و اعتراض به نابسامانی ها و عدم اجازه اهمال در اجرای قوانین” موج می زند.

یادم هست که چندی پیش، رهبر ایران، محقق شدن رسالت واقعی معلمان را نیازمند الزاماتی می دانست و از جمله تاکید می کرد: «یکی از این الزامات توجه به مسئله معیشت معلمان است. مسئولان دولتی، به ویژه مسئولان اقتصادی، باید با وجود محدودیت ها، نگاه ویژه به آموزش و پرورش و معلمان داشته باشند و آن‌ را در مسائل اولویت دار خود قرار دهند». (۱)

آیا عمده اعتراض معلمین عزیز -اعم از محبوس و مشغول-، جز به فراهم نبودن همین الزامات و تمهیدات است؟ پس چرا در مرحله عمل، آن چه به منصه ظهور می رسد، کاملاً عکس این گفته هاست؟

با این تفصیل، باید پرسید پس چه کسی  مخاطب فعالیت های صنفی و اعتراضات به حق مدنی است و چه موقع باید از تعقیبات مخل و موذیانه، مصون ماند؟ چه زمانی می توان پای دشمنان موهوم را از مناسبات سیاسی و اجتماعی کنار زد و بی تعارف و تردید، از حقوق حقه قانونی و عرفی سخن گفت و نگران مواخذه و محکومیت هم نبود؟ تصورش را بکنید که رئیس جمهوری اسلامی ایران، در اجتماع معلمین، حضرت زینب را معلمه بزرگ می داند و با این بیان از دانش آموز و معلم توقع دارد، آزادگی و شجاعت او را سرمشق خود قرار دهند. (۲)

آن وقت، معلم و مبارز و هموطن آزاده ما باید به زندان برود و زجر مضاعف بکشد؛ صرفاً برای این که حاضر نیست توبه نامه بنویسد. باید حقوقش قطع و خانواده اش در مضیقه مالی و معیشتی قرار بگیرد؛ صرفاً به خاطر این که با ما هم نظر و هم راه نیست. این توصیه رئیس جمهور ایران، چقدر با رفتاری که در کشور تحت ریاستش، با معلمین زندانی و خانواده هایشان شده‌است، همخوانی دارد!

به عنوان یک ایرانی که همین مختصر سواد خواندن و نوشتنم را مدیون معلمین عزیز رسمی و غیر رسمی این آب و خاکم، وظیفه دانستم این چند سطر را بنویسم و تاکید کنم که، زندان بردن معلمین و محروم کردنشان از حقوق مادی و معنوی، در شان ایران عزیز ما و فرزندان با وجدان و شجاعش (معلمین) نیست. تردید نکنیم کشور ما و مردم ما، از این برخوردهای سلیقه ای بیش ترین ضرر را متحمل خواهند شد. یک جامعه ترسیده و ساکت، شاهد هیچ لحظه باشکوهی نخواهد بود. لحظه باشکوه آن است که در صحبت های دردمندانه‌ی رسول بداقی دیدم و شنیدم؛ آن جا که به این مضمون گفت: «از وقتی ناجوانمردانه حقوقم را قطع کردند، جمعی از معلمین و همکارانم، به طور ناشناس، همه ماهه معادل حقوقم را به حسابم واریز می کنند و من از این حیث خوشبختانه، پیش همسایه و همسر، سرم بلند است».

پانوشت ها:

۱ – متن سخنرانی رهبر جمهوری اسلامی در دیدار با عده ای از معلمان، وبسایت آیت الله خامنه ای، ۱۶ اردی بهشت ماه ۱۳۹۴

۲ – متن سخنرانی رئیس جمهوری در آیین نکوداشت مقام معلم، پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری، ۱۴ اردی بهشت ماه ۱۳۹۴

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید