خانه  > slide, اعدام, زندانیان  >  نامه پخشان عزیزی از زندان اوین؛ «من آنی‌ام که برای زندگی می‌میرم، نه آنکه برای مرگ زندگی کنم»

نامه پخشان عزیزی از زندان اوین؛ «من آنی‌ام که برای زندگی می‌میرم، نه آنکه برای مرگ زندگی کنم»

خبرگزاری هرانا – پخشان عزیزی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام، با نگارش نامه‌ای از بند زنان زندان اوین که نسخه‌ای از آن برای هرانا ارسال شده، به تشریح دیدگاه‌های خود درباره وضعیت پرونده‌اش، اتهامات منتسب به وی، جنگ و تحولات منطقه و آنچه «بازی‌های سیاسی» پیرامون پرونده‌اش خوانده، پرداخته است. وی در بخشی از این نامه با اشاره به وضعیت حقوقی خود نوشته است: «تا کنون هیچ توقف حکمی که از آن گفته می‌شود، چه به من و چه به وکیلم ابلاغ نشده است.» او همچنین ادامه وضعیت خود را در چارچوب بلاتکلیفی قضایی توصیف کرده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، پخشان عزیزی در این نامه که در تاریخ ۲۰ خردادماه ۱۴۰۵ از بند زنان زندان اوین نگاشته شده، با اشاره به وضعیت خود به عنوان یک زندانی سیاسی محکوم به اعدام، از فشارهای ناشی از سال‌ها حبس و صدور و تایید مکرر حکم اعدام سخن گفته است. او همچنین تاکید کرده است که تاکنون هیچ ابلاغ رسمی مبنی بر توقف اجرای حکم به وی یا وکیلش ارائه نشده است.

وی در بخش دیگری از این نامه، ضمن رد اتهامات مرتبط با عضویت در گروه‌های سیاسی و تجزیه‌طلبی، فعالیت‌های خود را در چارچوب مددکاری اجتماعی و همکاری با آوارگان جنگی در سوریه توصیف کرده و با محکوم کردن جنگ و حملات علیه غیرنظامیان، بر ضرورت گفت‌وگو، صلح و احقاق حقوق جوامع مختلف در چارچوبی غیرتجزیه‌طلبانه تاکید کرده است.

متن کامل این نامه را به نقل از هرانا در ادامه بخوانید:

“سیاست و اخلاق در اوج ابتذال تاریخی خود به سر می‌برند.

مدت‌ها بود که سکوت اختیار کرده بودم. جایی که دست‌بسته‌ای، موقعیتت به مانند تاریخت لبِ مرزی‌ست و کوچک‌ترین سخنی ممکن است زندگانی‌ات را بگیرد، زبان حالت می‌شوند، هویت انسانی‌ات را زیر سؤال می‌برند، بایستی فریاد برآورد که من هنوز زنده‌ام، نفس می‌کشم و هنوز همان جایی که بایستی، ایستاده‌ام.

چیزی تغییر نکرده، مگر دخالت‌های برخی از انسان‌های منفعت‌طلب و انسان‌های به اصطلاح سیاسی که از درون و برون زندان به خاطر منافع شخصی یا سازمانی به دور از اخلاق سیاسی، درصدد حذف و به حاشیه رانده شدنم برآمده‌اند.

یک عده در راستای سیاست‌های از بالا به نام خلقی، عده‌ای به نام سازمانی که کشتار تاریخم را رقم زده‌اند، عده‌ای منقطع از هم‌تاریخ‌بودنشان، عده‌ای جهت پاک‌سازی، عده‌ای به نام مدافع و وکیل که جا خالی کرده‌اند، چرا که انسانیتشان به همان اندازه ایستادگی‌شان بود، همه موج‌سواری کرده‌اند.

اینجاست بایستی گفت: در آن هنگام که مسکوتی، تو را تعریفی می‌باید. و لکن! این نه تو در سکوت، که خاطبان جاری در زندگی، چنان تعریفی از تو می‌دهند به بار که تا عمر تو هست، زیر سیی سنگینِ این سکوت گام‌های سنگین‌تری برداری.

سه سال حبس و ۲ سال زیر حکم ناعادلانه و ظالمانه‌ای بوده‌ام و تا جایی که اطلاع دارم تنها زن زندانیِ سیاسی محکوم به اعدامی هستم که حکمم ۴ بار تاکنون تأیید شده است و حتی یک بار، احکامم نه نقض خورده و نه نقض شده. تا حال نیز هیچ توقفِ حکمی که از آن گفته می‌شود، چه به من و چه به وکیلم، جناب رئیسیان ابلاغ نشده است. ضمن این‌که توقف حکم هم به معنای شکستن آن نیست.

این چند سال را چه بنده و چه خانواده‌ام (به مانند بسیاری دیگر از محکومین به اعدام) سخت و پیچیده گذرانده‌ایم. خانواده‌ای با شرافت که تمامی‌شان به صرف فرهنگ کورد بودن به زندان افتاده و حبس کشیدند، انگار بایستی خانواده‌ام اعلام می‌کردند، ایرانی اصیل نیستند تا قهرمان می‌شدند، انگار بایستی خانواده‌ام اعلام می‌کردند که بنده چه کارها که نکرده‌ام و مددکار اجتماعی نبوده‌ام تا سرم بالایِ دار می‌رفت و شعار نه به اعدام به نفع سازمان خاصی یا گروه خاصی که داعیه‌ی آن را دارد، گوش زندان را پر می‌کرد!!

بی‌قانونی‌هایی که طبیعتاً بر آن واقفیم و از پرونده خود می‌دانم که چه دست‌هایی پشت پرده و چه بازی‌های سیاسی در داخل و خارج زندان که نبردند و نکردند! چه حاشیه‌ها که درست نشد!

عجیب نمی‌دانم چرا که تاریخم را از برم. این دو سه سال تکرار تاریخم بود. زیر شدیدترین فشارها و تهدیدات و تجاوزاتِ فکری و اعتقادی در پروسه بازداشت تاکنون در داخل همین زندان سیاسی، دقیقاً یادآوریِ تاریخ به‌حاشیه‌رانده شده‌ی کوردستانم است.

هیچ دوستی، هیچ دوستی غیر از خود ندارم؛ که حتی گاهی ناآگاهی و منفعت‌طلبی و انکارِ خود باعث انقطاع و انشعاباتی در آن شده که تاریخش را به بیراهه می‌برد؛ من آن را با چشم خود دیده‌ام.

گذر زمان اثبات خواهد کرد که هیچ دوستی غیر از خود ندارم. طبیعتاً این از مظلومیت قطعی‌مان نیست، از دانستن جایگاه و پایگاهمان به صورت راسخ و استوار است. همان تاریخی که هیچ‌گاه بدان پشت نخواهم کرد.

اگر زندگی‌ای باشد سرفَرازانه آن را خواهم زیست و اگر قرار باشد صرفاً به خاطر گرفتن حقوق حقه‌ام به عنوان یک مرزی و به حاشیه رانده شده و حذف شده که فرهنگ و مدیریتم را خواهانم (صد البته در رد تجزیه‌طلبی که موضعی کلاسیک و ارتجاعی‌ست که همیشه با آن مُهر خورده و محکوم گشته‌ایم) چنین حکم ناعادلانه‌ای را گرفته‌ام، اعلام موضع خود را دارم.

به همین دلیل یک بار دیگر همزمان با تحلیل وضعیت سیاسیِ موجود، با توجه به محکومیتم تحت عنوان تجزیه‌طلبی و جنگ‌طلبی می‌خواهم مواضع قاطع و آشکار خود را از زبان خود، همین‌جا اعلام کنم. پس:

۱. مسائل مربوط به خاورمیانه تنها مربوط به سیاست‌های حکومت‌های مرتجع منطقه نیست، بلکه وضعیتی که با آن روبرو هستیم، تاریخی صدساله دارد که از جنگ جهانی اول و در پیِ تقسیم اراضی در خاک خاورمیانه شروع شده و ادامه دارد. جنگِ در جریان، امتدادِ همان تقسیم اراضی‌ست. سهم ما از خاکمان، از منابعمان و نفتمان کم‌تر از سهم ربوده‌شده توسط حکومت‌های غربی و شرقی است. جنگی که سالیان است خاورمیانه را درگیر کرده است. نفتش را چاپیده‌اند، معادنش را دزدیده‌اند، خونش را مکیده‌اند تا گردش سرمایه‌ای را که از اینجا آغاز شده را ادامه دهند.

سهم خود را از سرمایه‌ی مردمی می‌خواهند که سال‌هاست ارزش‌ها و منابعش را به تاراج برده‌اند، سال‌هاست امانش را با تحریم بریده‌اند.

مردمی به نام ملی‌گرایی، جنسیت‌گرایی و دگراندیشی در منطقه سرکوب می‌شوند و اوج قتل‌عام را تجربه می‌کنند، مردمی که در فقر به سر می‌برند دست‌هایشان خالی‌ست چه بی‌خانمانی‌ها که نکشیده‌اند، زباله‌ها که نگشته‌اند و رحم‌ها که اجاره نداده‌اند.

حال این سرمایه‌های ربوده‌شده در هوا پرتاب می‌شوند و با کلاهک‌ها منفجر می‌شوند و مردمی که باز بیش‌تر در فقر می‌لولند. کار ناتمام جنگ‌های اول و دوم جهانی را کنون می‌خواهند در جنگ سوم به اتمام برسانند، با کدامین شیوه و با کدامین استراتژی؟! مشخص نیست!! جنگ‌هایی که نه آغازش مردم بودند و نه پایانش برای مردم.

تاریخ صد ساله اخیر تاریخ به ابتذال کشیده شدن سیاست و اخلاق با نام دولت-ملت است و ترکش‌های ذهنیتی‌اش در درون سیاست‌ها و جنبش‌های مردمی و سیاسیون با همان شیوه بیداد می‌کنند. نقش مردم فقط بهانه جهت سرکوب بیش‌تر و حذف‌سازی و تسریع در روند تصفیه‌ها است.

۲. بنده همچنان که قبلاً اعلام کرده بودم، به هیچ عنوان با جنگِ به راه افتاده توسط سیستم‌های سرمایه‌داری آمریکا و اسرائیل و مورد تجاوز قرار گرفتن خاک کشورم و علی‌الخصوص خاورمیانه که صد سال است آتش جنگ در آن به خاموشی نگراییده، موافق نیستم و مورد هدف قرار دادنِ هرگونه مکان‌هایی چون مدرسه‌ی میناب، بیمارستان‌ها، نیروهای امداد و دانشگاه‌ها را که طبق قوانین بین‌المللی، حتی با هر بهانه‌ای، جنایت جنگی محسوب می‌شود، به شدت محکوم می‌کنم. کودکانی که حقشان زندگی بود، نه مرگ!

۳. بنده به هیچ عنوان عضو هیچ سازمان خاصی نبوده و نیستم و تماماً مددکار اجتماعی بوده‌ام. البته با توجه به مکانی که در آن کار کرده‌ام (روژئاوا، سوریه)، در جاهایی همکاری‌هایی نیز داشته‌ام، اما به هیچ عنوان دال بر عضویت بنده نبوده است.

۴. به عنوان مددکاری اجتماعی، سال‌ها در کمپ آوارگان جنگی در سوریه (در بدترین شرایط بهداشتی و زندگانی) که مورد حمله داعش قرار گرفته بود، خدمت کرده‌ام و لزوماً در سوریه‌ای که سال‌ها در جنگ بوده و گوشه و کنارش روزانه مورد تجاوز قرار می‌گیرد، تنها با یک عکس ادعای عضویت من به واقع اشتباهی محض است.

۵. بنده به هیچ عنوان با تجزیه‌طلبی که در زمانه‌ی امروز موضعی کلاسیک و ارتجاعی است، موافق نبوده و نیستم، اما رسیدن به حقوقِ حقه‌ی جامعه‌ام با تعریف در داخل خاک ایران و ایجاد فدراسیون در کشورم و حتی رویایی که در سر دارم، یعنی کنفدراسیونی در خاورمیانه را یک امر طبیعی در روند تغییرات اجتماعیِ جهانی می‌بینم و این تنها راه کوتاه‌کردن دست نیروهای سرمایه‌داریِ جهانی در منطقه است.

به عنوان یک زن کورد حفظ فرهنگ و تاریخ کوردستان و ایران و خاورمیانه را مسئولیتِ تاریخی-انسانی که در درون آن تعریف می‌شوم می‌بینم. تجزیه‌طلبی را که از بدو تاریخ به آن محکوم گشته‌ام، به هیچ عنوان راه‌حل ندانسته و نمی‌دانم.

۶. باور بدان دارم که برای برقراریِ صلح اساسی بهترین شیوه‌ی دیپلماسی مذاکره با مردم است؛ آنان که چیزی ندارند، معترضان و مخالفانی که فرصت می‌خواهند.

۷. چگونه می‌شود سیستم سرمایه‌داری جهانی درصدد حمایت از تاریخ من، گروه‌ها و حتی خود فرد من برآید، در صورتی که سراسر تاریخم انکار و امحا از سمت خود آنان نیز بوده است، مگر جهت سوءاستفاده و به‌کار بردن کارتی جهت تسریعِ در روند تصفیه‌ی سیاسی و لاغیر.

۸. در درون هیچ بازیِ سیاسیِ دولتی و دولت‌مردان نیز به هیچ عنوان نیستم، چراکه موضع مددکاریِ اجتماعی موازی با حکومت‌هاست و این کاملاً موضعی علمی و آکادمیک است و کار من با مردم است و نه حکومت‌ها.

۹. من از ابتدا نیز سازمانی نبوده‌ام. یک فرد مستقل و مددکاری اجتماعی بوده‌ام. باور به کارهای فرهنگی و عمقی بر آسیب‌های اجتماعی دارم تا جهت روبیدنِ خاکروبه‌های تاریخیِ جنگ‌هایی چنین و اوج ابتذال سیاسی-اخلاقی که با پوست و گوشت و استخوان آن را تجربه کرده‌ام، در کار با مردم، در بحر جامعه جهت روییدن جوانه‌های ذهنی برای گرفتن زندگی و نه مرگ، جدی‌تر صورت گیرد. این نیز مستلزم ایجاد نهادهای مردمی و مستقل می‌باشد.

من کەسێکم بۆ ژیان ئەمرم، نە وەکوو بۆ مردن بژیم.

من آنی‌ام که برای زندگی می‌میرم، نه آنکه برای مرگ زندگی کنم.

و هر که را با این مواضع و شناختی که از من داشته‌اند، و چه درون و چه برون از زندان، از من دفاع کرده‌اند، از خانواده‌ی رنج‌کشیده‌ام، از وکیلم آقای رئیسیان تا رفقایم، دستانشان را می‌فشارم و از نیت‌های خالصانه‌ی ایشان به دور از اندیشه‌ها و نگرش‌های متفاوت سپاسگزارم.

پخشان عزیزی،
بند زنان اوین
بیستم خردادماه ۱۴۰۵″

در خصوص نویسنده این نامه گفتنی است، پخشان عزیزی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام، در تاریخ ۱۳ مردادماه ۱۴۰۲ در تهران بازداشت و پس از نزدیک به چهار ماه نگهداری در بند ۲۰۹ زندان اوین، به بند زنان این زندان منتقل شد. او در مردادماه ۱۴۰۳ توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری، به اتهام بغی از طریق عضویت در جمعیت‌های معارض کشور به اعدام و چهار سال حبس محکوم شد. دیوان عالی کشور این حکم را در دی‌ماه همان سال تأیید کرد و دو درخواست اعاده دادرسی او، بدون بررسی دقیق پرونده، رد شد. خانم عزیزی همچنین در پرونده‌ای جداگانه به شش ماه حبس بابت اتهام تمرد محکوم شده و در حال حاضر نیز با اتهام جدید «آشوب در زندان» مواجه است. به گفته منبعی مطلع، پخشان مددکاری با سابقه ده سال فعالیت در کمپ‌های آوارگان روژاوا است و هیچ ارتباطی با گروه‌های مسلح نداشته است.

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید