خبرگزاری هرانا
امروز دوشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۵, 30th of April 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۵/۰۷/۲۶ ساعت ۱۲:۳۰:۳۰

    خانه  > کودکان  >  قتل دو کودک ۶ ساله مشهدی در پی خشونت خانگی

قتل دو کودک ۶ ساله مشهدی در پی خشونت خانگی

خبرگزاری هرانا – در دو پرونده جداگانه، دو کودک شش ساله در شهر مشهد مرکز استان خراسان رضوی در پی بدرفتاری و خشونت خانگی والدین خود به قتل رسیدند. مرگ این دو کودک درحالی گزارش می‌شود که روز گذشته نیز گزارش شده بود دختر ۱۲ ساله قربانی کودک آزاری در شهر مشهد به دلیل نداشتن دفترچه بیمه و ترس از هزینه‌های بالای بیمارستان، توسط والدینش وقتی در بیمارستان بستری شد که دیگر دیر شده بود و به دلیل خونریزی داخلی فوت کرد.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از رکنا، در دو پرونده جداگانه، دو کودک شش ساله مشهدی، در پی خشونت خانگی توسط والدین خود به قتل رسیدند.

ردپای نامادری در پرونده قتل «طاها کوچولو»

زن جوانی کودک شش ساله ای را به بیمارستان رضوی مشهد منتقل و ادعا کرد «غذا در گلوی فرزند همسرش گیر کرده است!» اما معاینات پزشکی در همان مراحل اولیه درمان نشان داد کودک مذکور دچار خونریزی مغزی شده و به همین دلیل، تلاش پزشکان برای نجات وی به نتیجه نرسید و پسر شش ساله جان سپرد. این در حالی بود که آثار کبودی و خراشیدگی های متعددی نیز بر پیکر «طاها کوچولو» دیده می شد.در پی مرگ مشکوک این کودک، قاضی ویژه قتل عمد مشهد عازم مرکز درمانی شد و بدین ترتیب تحقیقات با حضور کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی در کنار مقام قضایی ادامه یافت. قاضی «سیدجواد حسینی» در اولین مرحله از بررسی های قضایی، دستور بازجویی از پدر و مادر این کودک را صادر کرد اما اظهارات متناقض آن ها، گره کوری در این پرونده ایجاد کرد و بدین ترتیب احتمال وقوع جنایت قوت گرفت.نامادری ۲۱ساله «طاها کوچولو» همزمان با آغاز تحقیقات جنایی گفت: من از همسرم طلاق گرفته بودم و از حدود ۱۳ماه قبل با «طالب» ازدواج کردم. با آن که «طاها» فرزند همسر دومم بود ولی او را نزد خودم نگه داشتم تا این که دو هفته قبل از این حادثه، او به زمین خورد و ما با قطره چکان به او شیر می دادیم!

گزارش خراسان حاکی است که اظهارات این زن در حالی بود که پدر کودک در اعترافاتی متناقض گفت: “او حدود دو روز قبل از مرگش، به زمین افتاد اما چون پول نداشتم، فرزندم را به مرکز درمانی نبردم!در پی اعترافات پدر و نامادری کودک شش ساله، قاضی «سیدجواد حسینی» دستور بازداشت پدر کودک را برای انجام تحقیقات بیشتر صادر کرد چراکه پزشکان قانونی ادعای این مرد را درباره چگونگی مرگ فرزندش رد کردند.مرد جوان که چند روز بعد دوباره در شعبه ۲۱۱ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد به سوالات تخصصی قاضی «حسینی» پاسخ می داد، ادعای دیگری را درباره مرگ «طاها کوچولو» مطرح کرد و گفت: وقتی دیدم فرزندم بی حال است و نمی تواند غذا بخورد، اورا نزد رمالی در منطقه بولوارمصلی بردم تا رمال برایش دعا بنویسد اما شب هنگام وقتی دعانویس لامپ را خاموش کرد و من قصد بیرون آمدن از منزل او را داشتم، ناگهان در حالی که پسرم در آغوشم بود به طور اتفاقی چرخیدم و سر فرزندم به چارچوب در منزل رمال برخورد کرد. این گونه بود که قاضی ویژه قتل عمد دستور بررسی اظهارات این مرد را در حضور پزشک قانونی صادر کرد اما وقتی مرد جوان صحنه برخورد ادعایی خود را در منزل رمال بازسازی کرد، پزشک قانونی باز هم اظهارات او را منطبق با واقعیت ندانست و عنوان کرد که متهم حقیقت ماجرا را کتمان می کند! با پیچیده تر شدن ماجرای مرگ «طاها کوچولو»، قاضی «حسینی» دستور تحقیقات غیرمحسوس در محل زندگی این زوج را صادر کرد چرا که مقام قضایی با توجه به آثار کبودی های ناشی از کودک آزاری، احتمال دخالت نامادری در مرگ «طاها» را بیشتر از پدر وی می دانست”.

با این سرنخ، پرونده جنایی مرگ کودک شش ساله وارد مرحله جدیدی شد و کارآگاهان اداره جنایی در بررسی های غیرمحسوس خود و با اظهارات همسایگان این زوج، دریافتند که صدای ناله و شیون کودک زمانی به گوش می رسید که پدر وی در منزل حضور نداشت!!نتیجه این تحقیقات به آن جا رسید که قاضی حسینی دستور بازداشت زن ۲۱ساله (نامادری) را نیز صادر کرد و بدین ترتیب، روز گذشته این زن جوان دوباره پای میز محاکمه نشست. او اگرچه ابتدا سعی کرد همان داستان های ساختگی قبلی را بازگو کند، اما وقتی فهمید که کارآگاهان و مقام قضایی حرف هایش را باور نمی کنند، در اظهاراتی دیگر گفت: طاها از چند ماه قبل نزد من زندگی می کرد، اما از حدود دو هفته قبل، متوجه شدم که او قصد داشته به فرزند سه ماهه من چنگ بیندازد و او را خفه کند! از آن روز به بعد، او را به خاطر شلوغ کاری هایش کتک می زدم! چون احساس می کردم مادرش به او یاد می دهد که مرا اذیت کند!! ولی دو روز قبل از مرگش زمانی که باز هم شلوغ کاری کرد من هر دو دستش را گرفتم که ناگهان او دستانش را از دستم کشید و سرش به تیغه چوبی مبل خورد! و از آن روز به بعد دیگر نمی توانست غذا بخورد که به ناچار او را نزد رمال و سپس به مرکز درمانی بردم!این زن ۲۱ساله درباره اعترافات همسرش نیز گفت: «طالب» به خاطر من و فرزند کوچکم حقیقت موضوع را نگفته و سعی می کند خودش را مقصر جلوه دهد. با وجود آن که «ملیحه» به صراحت، کتک کاری «طاها» و کودک آزاری را پذیرفت، اما هنوز هم قاضی ویژه قتل عمد احتمال می دهد که او بخشی از حقیقت ماجرا را درباره مرگ «طاها کوچولو» کتمان می کند. به همین خاطر، این زن با صدور قرار بازداشت موقت از سوی مقام قضایی و برای کشف زوایای پنهان این پرونده جنایی در اختیار کارآگاهان زبده پلیس آگاهی خراسان رضوی قرار گرفت تا بررسی های بیشتری درباره ادعاهای وی صورت گیرد.

پسرم در حالی به قتل رسیده که آثار کودک آزاری زیادی بر پیکر نحیفش دیده می شد

زن ۲۴ ساله در حالی که به خاطر مرگ تنها فرزندش اشک می ریخت، پس از آن که به سوالات سرگرد نجفی (افسر پرونده) پاسخ داد در تشریح ماجرای تلخ زندگی اش گفت: “در یکی از روستاهای شهری در خراسان رضوی و در یک خانواده پرجمعیت به دنیا آمدم. پدرم کشاورز بودو از وضعیت مالی مناسبی برخوردار بودیم و من فارغ از همه هیاهوهای زندگی به تحصیلاتم ادامه می دادم تا این که «طاهر» به خواستگاری ام آمد. او مرا در یک مجلس عروسی دیده بود و به خاطر روابط فامیلی بلافاصله مراسم عقدکنان ما برگزار شد. آن روزها من ۱۷ سال بیشتر نداشتم و در کلاس سوم دبیرستان تحصیل می کردم این در حالی بود که نمی توانستم برای آینده ام تصمیم بگیرم و تنها به حرف های اطرافیانم اعتماد کردم و به «طاهر» پاسخ مثبت دادم. حدود یک سال بعد زندگی مشترکمان را در حالی شروع کردیم که همسرم در یک شرکت خصوصی استخدام شده بود به همین خاطر پس از تولد پسرم به مشهد مهاجرت کردیم. زندگی آرام و بی دغدغه ای را سپری می کردم تا این که رفت و آمدهای خانوادگی به منزل خواهر بزرگ ترم زیادتر شد. در همین روزها بود که متوجه رفتارهای غیرمتعارف «طاهر» با دختر خوانده خواهرم شدم. وقتی کم کم به رابطه پنهانی آن ها پی بردم ماجرا را برای خانواده ام بازگو کردم اما همسرم به شدت این موضوع را انکار می کرد و پدر و مادرم نیز مرا نصیحت می کردند که به همسرم تهمت نزنم اما من به حقیقت ماجرا رسیده بودم و فقط می گفتم روزی این موضوع برایتان روشن می شود. دختر خوانده خواهرم ۲۱ ساله بود و ۶ ماه پس از نامزدی از همسرش طلاق گرفته بود. در همین روزها بود که به یک مجلس عروسی در شهرستان دعوت شدیم. پس از پایان مراسم همسرم به بهانه این که مرخصی ندارد به مشهد بازگشت و من در شهرستان ماندم اما روز بعد یکی از بستگانم با من تماس گرفت و گفت «طاهر» را با دختر خوانده خواهرم دیده است. من هم شبانه به مشهد آمدم و او را در منزل خودم دیدم”.

این بود که پنهانی با پلیس تماس گرفتم و آن ها دستگیر شدند. من هم قهر کردم و به منزل پدرم رفتم. مدتی بعد همسرم تماس گرفت و گفت من با «ترانه» ازدواج کرده ام اگر می خواهی برگردی باید در کنار او زندگی کنی اما من قبول نکردم. تا این که ۵ ماه بعد از من خواست تا فرزندم را به او بسپارم. من هم لجبازی نکردم و در حالی پسرم را نزد او و همسرش فرستادم که هر روز اطرافیان خبرهای تازه ای از مسافرت ها و خوشگذرانی های همسرم بازگو می کردند. من هم مدام درگیر امور قضایی بودم و نمی توانستم به درستی از فرزندم مراقبت کنم تا این که حدود ۱۵ روز قبل متوجه شدم پسر ۶ ساله ام که نزد همسرم بوده بر اثر اصابت جسم سخت به سرش در حالی به قتل رسیده است که آثار کودک آزاری زیادی بر پیکر نحیفش دیده می شد.

مرگ این دو کودک درحالی گزارش می‌شود که روز گذشته نیز گزارش شده بود دختر ۱۲ ساله قربانی کودک آزاری در شهر مشهد به دلیل نداشتن دفترچه بیمه و ترس از هزینه‌های بالای بیمارستان، توسط والدینش وقتی در بیمارستان بستری شد که دیگر دیر شده بود و به دلیل خونریزی داخلی فوت کرد.

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید