خبرگزاری هرانا
امروز یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳, 22nd of June 2018      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۳/۱۱/۱۹ ساعت ۱:۵۳:۳۵

    خانه  > slide, اعدام  >  سیداد ارجمندی در زندان کارون اهواز اعدام میشود

سیداد ارجمندی در زندان کارون اهواز اعدام میشود

خبرگزاری هرانا – سحرگاه روز دوشنبه سیداد ارجمندی شهروند ارومیه‌ای در زندان کارون اهواز اعدام می‌شود و خانواده وی برای آخرین ملاقات به سوی اهواز راه افتادند.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، طی روز شنبه ۱۸ بهمن ماه به خانواده سیداد ارجمندی اطلاع داده شد که قرار است حکم وی سپیده دم دوشنبه در زندان کارون اهواز به اجرا درآید و ایشان میتوانند برای آخرین ملاقات خود را به این زندان برسانند.

سیداد ارجمند فرزند لطیف شهروند اهل ارومیه به اتهام حمل مواد مخدر از سوی دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده است.

یک منبع مطلع در این خصوص به گزارشگر هرانا گفت: “سیداد ارجمندی به دلیل فقر و بیکاری ناخواسته در این گرداب به دام افتاده و از تمام کسانی که با اجرای مجازات اعدام مخالفند و تمام رسانه ها درخواست کرده تا برای جلوگیری از اجرای حکم اعدامش کاری بکنند.”

 

مطالب مرتـبط

9 نظر

  1. آخرین ملاقات!!!
    چند سالی می شود شب ها را در سلول های تنگ و تاریک با طناب دار به خواب می رود و خواب را صبح ها با صدای زندانبانی که او را به قرنطینه می برد می شکند.مجرم است. همه جرمش را می دانند. حتی خود به مجرم بودنش اقرار دارد. برای قاضی همین کافیست تا طناب دار را مطابق با قوانین مقدس شرع بر گردنش بیفکند. اما هیچ گاه هیچ کس نمی پرسد چرا او مرتکب جرم شد. هیچ گاه هیچ کس به صحبت های او گوش نمیدهد. به راحتی سر کشیدن یک لیوان آب حکم امضا و ممهور به مهر مقدس می شود. از این پس انتظارها آغاز می شود. از یک سو روزشمار زندانی برای طناب دار و از سوی دیگر روزشمار مادر برای زنگ تلفنی که خبر آخرین ملاقات را می دهد.
    روز شوم فرا می رسد. صبح زود گوشی برادر به صدا در می آید.کد شهرستان است. جواب می دهد. شخصی با صدایی ضمخت بدون آنکه لرزه ای در آن باشد با زبان فارسی می پرسد:
    -آقای فلانی…
    – بله…
    – من از زندان تماس می گیرم امشب ساعت … برادر شما اعدام خواهد شد کمتر از …ساعت وقت دارید برای آخرین ملاقات.
    تلفن قطع می شود. برادر گوشی در دست، خشک زده ناگهان بر روی زانوهایش می افتد. مادر که سرد و تلخ روزگار را چشیده بی انکه چیزی بپرسد می داند آنچه را که سال ها از شنیدنش هراس داشت فرا رسیده. دست ها چنگ می شوند و
    در سر و صورت ها فرو می روند. کودکان مات و مبهوت می نگرند. با همان سن اندکشان می دانند که چه اتفاقی افتاده است. با واژه ی اعدام بیگانه نیستند. بارها و بارها بر صفحه ی تلویزیون خود طناب دار را دیده و اعدام در گوش هایشان زمزمه شده است.
    خبر در بین فامیل و همسایه ها می پیچد. همه جمع می شوند تا نظاره گر به خاک افتادن مادری پیر و خانواده ای باشند. خواهران شیون کنان پنجه در گیسوان خو افکنده از راه می رسند برادران هریک سر در گوشه ای فرو برده به سان اتشفشانی در خود می جوشند و هرزگاهی سر بر می آرند و به خواهران و مادر می نگرند و باز سر در گریبان فرو برده کف دست ها را بر چشماهیشان می فشارند.
    وقت تنگ است. شاید برای اخرین دیدار دیر شده باشد. هر لحظه ای که می گذرد از لحظات آخرین آغوش است. مادر لنگ لنگان با دلی لرزان می داند که هیچ لحظه ای از زندگی اش به اندازه ی آخرین دیدار تلخ نخواهد بود اما چاره ای ندارد جز رفتن.
    پشت در های زندان. همه کارت به دست وارد می شوند. در اتاقی بسته بغا دیوارهای بتونی به انتظار می نشینند. حتی لحظه ای چشمها خشک نشده اند. در باز می شود. زندانی دست و پا بسته داخل اتاق می شود. در بسته می شود. دو نگهبان پشت در بسته در انتظار می گویند نیم ساعت وقت دارید.
    چشم ها همه به او دوخته میشود. کسی چه می تواند بگوید. نمی شود دلداری داد نه از بیرم چیزی گفت نه از حال او پرسید!! چه می شود کرد جز گریستن و او را در میان گرفتن. جز بوسیدن و بوسیدن . مادر او را مانند همان روز ی که به دنیا آمده بود در آغوش گرفته و او را می بوسد.اخرین بوسه ها بر پیکری که هنوز جان دارد.
    نیم ساعت تمام می شود. نگهبانان در را باز می کنند. به زور او را از اغوش مادر می گیرند. در اخرین لحظه جمله ای بر صدای لرزان جاری می شود. بدرود مادر بدرود خواهران بدرود برادران.!!!
    این نیم صفحه شاید فقط تصویر یک لحظه از هزاران لحظه هایی باشد که محکومان به اعدام و خانواده هایشان تجربه می کنند. محکومانی که بدون آنکه به دلیل ارتکاب جرم و همینطور نقشی که جامعه و … در سمت و سوق یافتنشان به سوی جرم توجهی بشود به پای چوبه ی دار می روند.

  2. میدونید این مواد فروشها چند تا خانواده رو به هم میریزن ؟؟؟؟ نمیشد بره کارگری کنه ؟؟؟ خدا رو خوش میاد بخاطر راحتی مواد فروشها هزاران خانواده بدبخت بشن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به نظرم باید در مورد مواد مخدر دولت کاملا قطعی و شدیدتر عمل کنه . هر چند می دونم این کامنت من تایید نخواهد شد .

  3. مگه به زور مواد به کسی فروخته؟ کجای دنیا قاچاقچی رو اعدام میکنن؟

  4. درکشوری که هرروزش خبری نیست جز طناب دارواعدام دردیاری که دزدان خودی محترم وعزیزندولی اگرگرسنه ای بناچارخلافی کوچک بکندفقط مرگ واعدام است جزای اوچه میتوان گفت چه میتوان کرد.مگرانسان اینهمه بی ارزش است درنظام های که نام سلامی دارندایگونه راحت یاسربه دارمیبرندیاسربه خنجر

  5. اون جوانهای که با اعتیاد زندگی شون از بین رفت و کانون خانواده شون بهم ریخت و اون بچه هایی که بدلیل اعتیاد والدین به فقر و خودفروشی افتادند و زندگی شون نابود شد ایا این حقوق بشر دفاعی داره از این خانواده ها؟؟
    بنده اعتقادی به اعدام ندارم و قبول ندارم جان انسانی که خدا داده توسط یک انسان دیگر گرفته شود
    اما اگر مبنای فروش مواد مخدر و ارتزاق از راه خرید و فروش مواد مخدر برای جبران بیکاری و فقر راه مناسبی برای رهایی از مشکلات مالی باشه پس کجاست قداست و شرف انسان؟
    ان زمان که این اقا با پول معتادین زندگی مرفعیی داشت ایا بفکر ان زن خودفروش که از فرط اعتیاد شوهر در کوچه و خیابان خود فروشی میکرد شما از حقوق ان زن دفاع میکردید؟
    در هر صورت امیدوارم جامعه از شر فقر و بیکاری نجات پیدا کند و این اعدام در ذهن و خاطره همه مواد فروشان بماند

  6. بهروز جان یکم سرج کنی میفهمی خیلی از کشورا إعدام میکنن بخصوص مالزی سنکابور اندونزی و…. و متاسفانه ایرانیهای ریادی إعدام شدن یا منتظر حکمشونن و بعضیاشونم واقعااااا بیکناهن یه سرج کنی میبینی . ولی خدا به خوانوادش صبر بده و خودشم …. ;(((((

  7. واسه یعضی از جرایم اعدام کمه،واسه مواد مخدر حکم حبس بلند مدت هم میتونه بازدارنده باشه ،واسه اشتغال جوونها،واسه اقتصاد،واسه گرونی،واسه رفاه ملت اگه تلاش بشه حتماااااااااااا جرایم هم به همون اندازه کاهش پیدا میکنه،فقر ریشه خیلی از جرمهاست،کار این بنده خدا رو توجیه نمیکنم،من حتی اهل قلیون هم نیستم با این وجود بابام معتاد بود و همه هستی و نیستی خودش رو تو این بیراهه از دست داد و دودش به چشم خودش و خانوادش رفت و به عمر تلاش میکنم زندگی بسازم و ازدواج کنم ولی با اینکه 33 سالمه هنوز موفق نشدم،بدبختی از این یه شخص شروع نمیشه،اعدامش هم بی فابدست،عامل باز دارنده باید در وجود خود انسان باشه یعنی من اصلا نباید به راه کج نیازی داشته باشم چون راهه سالم خیلی زیاده،ولی آیا در کشور ما اینطوره؟ایا همین کارگری که دوستمون میگه طرف بره انجام بده درسته ولی کارگری و همش بدبختی از مردن بهتره؟ححرف همه شما درسته ولی بالا برید پایین بیاید مشکل جای دیگست،مشکل اینه که ما ملتی هستیم که بحال خودمون رها شدیم و فقط خدا ما رو نگه داشته و اصلا کسب و کاری وجود نداره،همش دلالی،این که نشد زندگی،واسه ملت کاری انجام بدید دولیتمردانی که با رای امثال ما رو صندلی قدرت هستین

  8. ببخشید ، من با مجازات اعدام موافق نیستم ، ولی اگر هم مبارزه ای باشه برای مخالفت با اعدام ، معتقد به گام به گام حرکت کردن هستم ، یعنی در وحله ی اول و گام اول جلوگیری از اعدامهایی مثل زندانیان سیاسی ، یا قتل های زیر سن بلوغ ، یا قتل های تو عصبانیت و دعوا و در گامهای بعدی و بعدی شاید برسیم به مبارزه برای جلوگیری از اعدام قاچاقچیان مواد مخدر . راستش این آقا با این عکسشون به تنها چیزی که شباهت ندارن ، آدم فقیر و بدبخته !!!

  9. بندە تعجب میکنم من درسال١٩٩۵ درروستای ازتوابع سنندج بودم بادوچشم خودم میدیدم که نیروهای بسیج خودشان موادمخدر در میان جوانها توزیع میکردند الان هم اومدە اند ومیگویند سرمواد مخدر یارو اعدام میشه!!!
    این ماست بی مو نیست!
    درسال١٩٨٨-٨٩ هم اقای ناصر سبحانی راشهید کردند وگفتند که اتهامش مواد است!

نظر بگذارید