خبرگزاری هرانا
امروز یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴, 16th of August 2018      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۴/۰۳/۱۷ ساعت ۱۲:۲۴:۱۹

    خانه  > slide, اعدام  >  بخشش یک متهم محکوم به قصاص

بخشش یک متهم محکوم به قصاص

خبرگزاری هرانا ـ والدین حمیدرضا، هجده ساله که در تیرماه سال ۱۳۹۰ در کمال ناباوری به قتل رسیده بود، با گذشت از قصاص قاتل، به وی زندگی دوباره بخشیدند.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از ایرنا، حمیدرضا که در راه بازگشت به خانه در حوالی خیابان جیحون- هاشمی بود ، مشاهده کرد بچه های محل که البته برخی از آن ها را به چهره می شناخت و ارتباط دوستی با آن ها نداشت با عده ای دیگر درگیر شده اند در همین حین یکی از بچه های محل به زمین افتاد و پسر جوان دیگری که قمه به دست گرفته و گویا مست بود روی او زانو زده و با تهدید، مدام می گفت سرت را می برم.

حمیدرضا که با دیدن این صحنه ناراحت و نگران شده بود که مبادا سر پسر همسایه را ببرد به جلو رفته و پشت سر قاتل “بهزاد” قرار گرفت و از او خواست که آرام باشد که در همین حین قاتل با قمه برگشته و این سلاح سرد را به پهلوی حمید فرو برده و آن را چرخاند.

حمیدرضا سه روز در بیمارستان بستری بود و با مرگ دست و پنجه نرم کرد، به گفته پزشکان چرخاندن قمه در پهلوی او سبب شد تا اعضای داخل شکمش پاره شده و خون بسیاری از دست دهد که همین عامل مرگ او را رقم زد.

این اتفاق را “رجب دوستی” پدر حمید، مردی حدود ۵۵ ساله، که خوش برخورد و خوش صحبت است برایمان تعریف کرد، با لهجه شیرین آذری از پسرش این گونه می گوید: “ته تغاری خانه بود، خیلی دوستش داشتم او هم مرا خیلی دوست داشت، سه پسر و یک دختر دارم، حاضر بودم کل زندگی ام را بفروشم اما قاتل او را قصاص کرده و طناب دار را بر گردن او بیاندازم حتی فرزندانم نیز به این اقدام راضی بودند.

وی که با یادآوری روزهای تلخ از دست دادن پسرش، اندوهگین می شود، ادامه می دهد: “روزی که حمید به قتل رسید روز چهلم پدر و مادر همسرم بود، همسرم داغ والدینش را با این اتفاق از یاد برد اما از همان روزی که حمید به قتل رسید، گریه می کرد، علاوه بر اینکه ناراحت پسر خودش بود، نگران قاتل هم بود و مدام می گفت این پسر جوان زمانی که مرتکب قتل شده، مست بوده، اما ما که مست نیستیم تا چنین تصمیمی بگیریم، بیا از او بگذریم تا خداوند خود او را قصاص کند و خداوند هر زمان که خواست جان او را بگیرد.

دوستی می گوید: “همسرم بارها می گفت اگر قاتل جوان را اعدام کنی انگار من را اعدام کرده ای و اگر رضایت ندهی، از تو جدا خواهم شد و من بارها و بارها در طول چهارسالی که قاتل در زندان بود به همسرم می گفتم هر کاری دوست داشتی انجام بده، من از خون پسرم نمی گذرم و او را قصاص خواهم کرد.

دوستی، در ادامه افزود: “امسال به حج عمره مشرف شدم، پیش خود گفتم از حج که برگردم قاتل پسرم را قصاص خواهم کرد، یک روز به مسجد النبی رفتم، منقلب شدم، آن مردی که در تصمیم خود مصمم بود به ناگاه به خود آمد ، یک احساس خاصی پیدا کردم، از خدا خواستم حاجتم را بدهد و من را از این ناراحتی خلاص کند، ناگهان در مسجدالنبی گفتم ، می بخشم به خاطر خدا، پیامبر خدا و فرزندان حضرت فاطمه زهرا ، وقتی به مدیر کاروان نوید دادم که قاتل را با بازگشت به تهران خواهم بخشید، ۱۵۰ نفر از اعضای کاروان، گریه کردند.”

این پدر داغدیده می گوید: “بیست فروردین ماه امسال رضایت دادم که قاتل اعدام نشود و از زمانی که رضایت داده ام همسرم، خانواده و حتی خودم به آرامش رسیده ام تا قبل از این ماجرا، شب ها خوابم نمی برد.”

سید رقیه سلیمان غنی، مادر حمید که چشمانش اشک آلود است، کمتر صحبت می کند، بیشتر گوش می دهد و با صحبت هایی که بین من و همسرش رد و بدل می شود، گاه لبخند می زند و گاهی اشک می ریزد. می گوید: “دیه نگرفتیم چون نمی توانم دیه فرزندم را بخورم.”

خواهر حمیدرضا می گوید: “چند روز قبل از این اتفاق به من زنگ زد و گفت عکسش را پیدا کنم تا آن را برای رفتن به خدمت سربازی ظاهر کند که متاسفانه عکس های ظاهر شده اش را در اعلامیه تحریمش استفاده کردیم.”

از والدین حمیدرضا می پرسم اگر این داستان برعکس اتفاق می افتاد چه می کردید، مادر می گوید: “طاقت بستن زنجیر در دست فرزندم و اینکه او را پشت میله های زندان ببینم را نداشتم به همین دلیل رضایت دادم چون می دانستم مادر دیگری نیز گریان پسرش است.”

پدر حمیدرضا در پایان صحبت هایش می گوید: “در گزارشتان بنویسید رضایت دادن کار هر فردی نیست و برخی از مجرمین و قاتلان فکر نکنند که با هر عمل خلافی که مرتکب شوند، می توانند رضایت بگیرند، خدا رضایت داد تا قاتل را ببخشیم، خداوند بزرگ به دل سرسخت من انداخت که از خون پسرم بگذرم در غیر این صورت هرگز رضایت نمی دادم چه بسا اینکه برخی از مجرمین به دار مجازات آویخته شدند اما گویا عمر قاتل فرزندم به دنیا بوده و خداوند فرصت دیگری به او داده است.”

مراد حسین اشک کش پدر بهزاد ۲۶ ساله همان پسر جوانی که عامل کشته شدن حمید بوده، از همان ابتدای صحبتش خود را در این اتفاق مقصر می داند، همسرش فاطمه رحیمی نیز معتقد است کوتاهی که در حق بهزاد داشت او را به این جا کشاند.

اشک کش، می گوید: “حدود ۷ یا ۸ سال پیش در حالی که فرزندانم به ویژه بهزاد به من وابسته بودند به دلیل اختلافی که با همسرم پیدا کردم از آن ها جدا شدم البته طلاق نگرفتیم، من به شهرستان رفتم و بار دیگر ازدواج کردم.”

خانم رحیمی مادر بهزاد در همین حین می گوید: “البته از سر لجباری به همسرم گفتم ازدواج کن و او نیز این کار را انجام داد در واقع این لجبازی، لجبازی با زندگی خودم و فرزندانم بود، بهزاد به پدرش بسیار وابسته بود وقتی او از ما جدا شد، پسرم ترک تحصیل کرد و از سنین پایین حدود ۱۷ یا ۱۸ سالگی نان آور خانواده شد، مدتی در پیک و مدتی هم در صافکاری کار کرد، بهزاد دلش برای خانواده اش می سوخت زمانی که شنید پدرش قصد ازدواج دارد، به پدرش پیغام داد که اول دخترانت را شوهر بده و بعد ازدواج کن.

این مادر در حالی که از گذشته پشیمان است، می گوید: “یک ماه از سربازی بهزاد نگذشته بود که این اتفاق افتاد، بارها بهزاد از من خواست تا بار دیگر با پدرش زندگی کنم اما قبول نکردم تا اینکه در سال ۹۰ آن اتفاق تلخ افتاد و این حادثه عاملی شد تا پدرش به آغوش خانواده برگردد.”

از پدر بهزاد می پرسم چقدر خودتان را در این ماجرا مقصر می دانید، می گوید: “عامل اصلی این اتفاق من هستم ، پسرم به من واستگی داشت و تحت تاثیر پسری که ۱۵ سال از خودش بزرگ تر بود به نام آرش قرار گرفت و در روز حادثه نیز با او قرار گذاشته بود که این اتفاق افتاد، این در حالی است که بهزاد هرگز مقتول را ندیده و نمی شناخت.”

وی اضافه می کند: “برای بچه هایم کم گذاشتم، اگر کوتاهی نمی کردم و به آن ها بیش از خودم توجه می کردم، این اتفاق نمی افتاد.”

پدر بهزاد از خانواده مقتول می گوید: “پدر و مادر حمید خانواده ای بزرگ و بخشنده هستند در طول چهار سالی که برای گرفتن رضایت به در خانه شان می رفتیم هیچ گونه بی احترامی یا بی ادبی از آن ها ندیدیم مادر حمید که از همان روز اول پسرم را بخشید، پدر حمید نیز بعد از گذشت چهار سال آن هم بدون هیچ گونه بی احترامی و نگرفتن دیه، فرزند ما را بخشید.”

وی با بیان اینکه ۲۴ خردادماه دادگاه بهزاد است، به والدین بویژه به پدران توصیه می کند: “تجربه تلخ بی توجهی به فرزندانمانم را چشیده ام به همین دلیل به تمام پدران توصیه می کنم که محبت خود را از فرزندانشان دریغ نکرده و بدانند که آن ها به والدینشان نیاز دارند بخصوص در زمانی که در سنین بلوغ به سر می برند به همین دلیل به راحتی خام رفیق ناباب می شوند.”

مادر بهزاد می گوید: “من خودم را در این زمینه مقصر می دانم بچه ها علاوه بر مادر به پدر نیاز دارند، باید در آن زمانی که با همسرم اختلاف پیدا کردم، بخاطر فرزندانم گذشته کرده و صبوری می کردم که متاسفانه چنین نکردم و پشیمانم.”

از این خانواده می پرسم، اگر شما جای خانواده دوستی بودید، رضایت می دادید، کمی سکوت کرده و به فکر فرو رفته و در نهایت می گویند: نمی دانیم.

دوست داشتم با بهزاد صحبت کنم و از او بپرسم که چرا مرتکب قتل شده و حالا که مورد بخشش خانواده مقتول قرار گرفته چه برنامه ای دارد این در حالی است که بهزاد در زندان به سر می برد.

زمانی که قصد خداحافظی از خانواده بهزاد را داشتم، تلفن خانه به صدا در آمد ، خانم رحیمی گوشی را برداشت، بهزاد پشت خط بود، گوشی را گرفتم و با او شروع به صحبت کردم، صدایش می لرزید، از او پرسیدم: چرا این اتفاق افتاد، در جواب گفت: مست بودم نفهمیدم چه کردم.

گفتم: چرا مست بودی، ادامه داد: “به خاطر مشکلات زندگی و دغدغه های فکری ام به مشروب پناه بردم که زیاد غصه نخورم.”

از او پرسیدم چه عاملی تو را آزار می داد که سبب شده بود به مشروب پناه ببری، آیا اختلاف پدر و مادرت در این زمینه دخیل بود، در جواب گفت: “صد در صد، مشکلات اقتصادی یک طرف، نبود پدر طرف دیگر، در آن شرایطی که به پدرم نیاز داشتم، نبود. من هم فریب پسری را خوردم که از من ۱۵ سال بزرگ تر بود.”

وی ادامه داد: “والدین نباید بین خودشان فاصله ایجاد کنند تا دیگران از این فاصله استفاده کرده و جای خالی والدین را پر کنند، من آگاهی نداشتم، اشتباه کردم.”

به او گفتم، قصد رفتن به خانه آقای دوستی را دارم، پیامی داری تا به آن ها بدهم، گفت: “به آن ها بگویید، حلالم کنند، تا پایان عمرم نوکری آن ها را می کنم.”

به او گفتم: “فکر می کنی نوکری تو پسر آن ها را باز می گرداند، با صدای آرام و اندوهگین گفت: “نه. اما می خواهم طوری زندگی کنم که از رضایت خود پشیمان و خجالت زده نشوند و اگر یک جایی و زمانی نامی از من به خوبی شنیدند، خوشحال شوند و پیش خود بگویند، خوب شد او را بخشیدیم.”

در پایان ملاقات با خانواده دوستی پیام بهزاد را به آن ها اعلام کردم و پدر حمید در جواب گفت ما او را حلال کرده ایم اگر حلال نکرده بودیم، نمی بخشیدیم که امیدواریم خداوند هم او را ببخشد.

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید