خبرگزاری هرانا
امروز چهارشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۰, 25th of February 2018      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۳/۱۱/۰۹ ساعت ۷:۱۰:۰۵

    خانه  > سایر گروهها  >  امکانمندی بروز خشونت/ مهدی منزوی

امکانمندی بروز خشونت/ مهدی منزوی

این نوشته می کوشد نگاه تا حدی پدیدار شناختی به امکانمندی بروز خشونت بیاندازد. وقتی از امکان­های خشونت می­گویم باید توجه کرد میان امکانمندی و خشونت رابطه­ای مبهم وجود دارد. خشونت اگر فقط به مثابه ابزار اعمال قدرت بر دیگری لحاظ شود تا آنجا که به سویه­ی ابزارمندی­اش برای دستیابی به هدفی دیگر نگریسته می­شود، مسئله­ای امکانی و نه ضروری است. اما اگر خشونت در تحققش نمایان شود این نمایش از جنبه متافیزیک خشونت به سمت فیزیک خشونت میل کرده و دیگر صرفا یک امکانمندی نخواهد بود. به نظر می­رسد پس از اعمال خشونت تبدیل امکانمندی متافیزیک خشونت به ضرورت فیزیک خشونت، ما دیگر نه با یک دادگی خالی بلکه با یک دادگی محقق شده و پر مواجهیم. پدیدار خشونت دست کم در سه سطح دادگی امکان بروز دارد. یکی سطح دادگی دلالتی(Signitive givenness) است؛ این سطح رابطه­ی میان زبان و خشونت را قابل بررسی می­کند هرچند که هنوز در اتکا به لایه­گذاری­های زبانی یک دادگی تمام و کمال نیست. همچنین در این سطح میان خشونت و ارعاب (Terror) پیوند نزدیکی برقرار است. سطح دوم، دادگی تصویری (Pictoral givenness) خشونت است. مسئله خشونت در تمامی ابعاد ایماژه­ای از سینما گرفته تا عکس یا تئاتر  امکان بروز دارد. اما هنوز هم تمام و کمال نمی­توان از پرشدگی تام خشونت، یعنی گذر از امکانمندی متافیزیک خشونت به ضرورت فیزیک خشونت سخن گفت. خصلت بازنمایانه­ی این چارچوب دادگی، قیدی برای تبدیل حدوث خشونت به ضرورت آن است. در نهایت در دادگی ادراکی (Perceptive givenness) آنجا که وساطت بدن در مقام ابژه خشونت برجسته می­شود می توان از تحقق تام خشونت یاد کرد.

تا زمانی که خشونت در سطح امکانی و نه ضروری وجود دارد مفاهیمی مانند خطر(Danger) و همانطور که اشاره شد ارعاب همپیوندهای نزدیک مفهوم خشونت هستند. بویژه مفهوم خطر با اشاره به انسان­شناسی الهیاتی اشمیت که انسان را موجودی ذاتاً پرمخاطره بر می­شمارد مسئولیت خشونت را متوجه فساد (Corruption) ذاتی انسانی می­داند. مفهومی که به انسان-گرگ هابزی نزدیک است.

اما مسئله خشونت فقط در سطح دلالتی زبانی یا ایماژه­ای باقی نمی­ماند. همین اکنون که شما متن را می­خوانید بی­تردید در جایی یک زندانی شکنجه یا کسی اعدام و یا بمبی منفجر می­ شود. حتی اعلام این موارد یا دیدن تصاویر آنها هم ضرورت تام خشونت را بیان نمی­کند جز در جایی که بدن واسطه دریافت خشونت می­گردد؛ دشوار بتوان از دادگی تمام وکمال خشونت سخن گفت. تمام کتابهایی که به طرز دلالتی و تمام فیلم­هایی که به صورت ایماژه­ای بمباران­های جنگ جهانی دوم در آلمان را توصیف کرده­اند، فقط به بررسی رابطه امکانی میان قربانیان خشونت دست یافته­اند و از دریافت ضرورت این مسئله باز مانده­اند. بنا به اصطلاح پدیدارشناسانه مردمان زیر بمباران در موقعیت (Situation) خشونت قرار داشتند در حالیکه خوانندگان کتابها یا تماشاگران فیلم­ها در وضع امور (State of affairs) خشونت قرار دارند.

بی­تردید همواره میان خشونت و امکانهای متفاوت بیانی فاصله وجود دارد و همین مفهوم فاصله (Distance) در مقام گونه­ای وساطت تمایزگذار برای خشونت عمل می­کند. این وساطت تمایزگذار یا به گفته سارتر ماندگرایی خشونت (Inertia of violence) همواره امکانمندی خشونت را در تحقق محض به ورطه تعلیق می­برد. اما بی­تردید این ماندگرایی  نمی­تواند مانع از مسئله مسئولیت شود. مسئله مسئولیت مفهوم خود(Self)  را نیز به میدان بررسی می­آورد. این سوبژکتیویته مسئول در برابر آن مفهوم نقش یا مهره که هانا آرنت در قضیه آیشمن به آن اشاره دارد نیست. در جایی که مسئله گناه فردی و سوبژکتیویته مسئول در مفهوم گناه جمعی و مسئولیت همگانی مستحیل می­شود، دشوار بتوان از سوژه مسئول در برابر خشونت سخن گفت. اگر در نظام دیوانسالارانه که امکان جابجایی مسئولیتها هم وجود دارد به خشونت بنگریم جا را برای تحلیل مسئولیت فردی تنگ کرده­ایم و این دست کم با محتوای نگرش پدیدارشناسانه­ای که این نوشته کوشید از آن سخن بگوید در تضاد است.

نویسنده : مهدی منزوی

منبع : ماهنامه خط صلح

برای دریافت ماهنامه خط صلح اینجا کلیک کنید

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید