خبرگزاری هرانا
امروز دوشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۰, 26th of March 2019      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۰/۱۰/۱۲ ساعت ۱۹:۵۱:۲۰

    خانه  > سایر گروهها  >  مداخله تماشاچی در مواقع ضروری: پراکندگی مسئولیت

مداخله تماشاچی در مواقع ضروری: پراکندگی مسئولیت

در ۱۳ مارس ۱۹۶۴، زن جوانی در وسط خیابانی در بخش مسکونی نیویورک با چاقو کشته شد. با توجه به اینکه چنین قتل‌هایی اساساً روتین نیستند، این حادثه تا حدودی توجه عموم را به خود جلب کرد تا اینکه چند هفته بعد روزنامه نیویورک تایمز جنبه دیگری از این داستان را آشکار کرد: دستکم ۳۸ نفر شاهد این حمله بوده‌اند و هیچ تلاشی برای مداخله نکرده‌اند. اگرچه قاتل زمانی بیش از نیم ساعت را صرف کشتن کیتی جنووز کرده است، ولی هیچ کدام از این ۳۸ نفر که در مکانی امن در آپارتمان خود شاهد ماجرا بودند، اقدام به کمک­کردن نکردند و حتی هیچ کسی زحمت تلفن زدن به پلیس را نکشیدند.

در جست‌وجوی دلیل برای چنین رفتار به ظاهر غیر انسانی به معضلات زیادی اشاره شد: از زوال اخلاق و از دست رفتن صفات انسانی به واسطه محیط شهری تا از خود بیگانگی و اعتقاد به بی‌نظمی و میل به خشونت. با این حال، با تحلیل این ماجرا می‌توان فاکتورهای دیگری را نیز مشاهده کرد.

فردی که در حال مشاهده موقعیتی اضطراری و خطرناک همچون وضعیت اشاره شده است در تعارض قرار دارد. از طرفی هنجارهای انسانی آشکاری در ارتباط با کمک به قربانی وجود دارد ولی هراس‌های عقلانی و غیر عقلانی که درباره آنچه که ممکن است برای مداخله‌گر اتفاق بیافتد، می تواند مانع انجام هر گونه اقدامی شود. «من نمی‌خواهم درگیر شوم» عبارت آشنایی است که در پشت آن ترس از آسیب فیزیکی، خجالت‌زده شدن در عموم، درگیری در مسائل پلیسی و قضایی و دیگر خطرهای ناشناخته نمایان است.

در رویدادهای معین، ممکن است که هنجارهایی که منجر به مداخله می‌شوند ضعیف شود و تماشاچی طرف دیگر تعارض، عدم مداخله، را انتخاب کند. یکی از این پیشامدها حضور دیگر تماشاچیان است. برای مثال، در مورد بالا، هر تماشاچی با مشاهده نور از پنجره آپارتمان‌های دیگر می‌دانست که دیگران نیز در حال تماشای ماجرا هستند و هیچ راهی وجود نداشت که تماشاچیان عکس‌العمل یکدیگر را در مورد واقعه مشاهده کنند. این دو مورد دلایل عدم کمک‌رسانی یا تأخیر در آن را روشن می‌سازد. مسئولیت برای کمک‌رسانی در میان تماشاچیان پراکنده شده است. همچنین در احساس گناه و سرزنش برای عدم اقدام نیز نوعی پراکندگی وجود دارد و سرانجام اینکه این امکان وجود دارد که شخص دیگری هم‌اکنون کمک‌رسانی را شروع کرده باشد.

هنگامی که در یک موقعیت اضطراری تنها یک تماشاچی وجود داشته باشد در صورتی که از کمک­رسانی سرباز بزند، هر گونه فشاری برای مداخله بر او متمرکز می‌شود. در صورتی که هنگامی که چندین تماشاچی حضور داشته باشند فشار برای مداخله بر هیچ یک متمرکز نمی‌شود و در عوض مسئولیت‌پذیری برای مداخله میان افراد تقسیم می‌شود و این گونه است که این امکان به وجود می‌آید که کسی کمک نکند.

مسئله دیگر این است که سرزنش ذاتی در این شرایط قابلیت پراکنده شدن دارد. این فرض که در مواقعی که یک گروه عمل قابل مجازاتی را انجام می‌دهد، تنبیه و سرزنشی که هر فرد متحمل می‌شود مقدار کمی است. سرانجام اینکه در جایی که افراد از حضور یگدیگر باخبر هستند اما رفتار آنها به خوبی مشاهده نمی‌شود هر تماشاچی می‌تواند این فرض را بکند که فرد دیگری در حال اقدام به عملی برای پایان دادن به حادثه است و با خود بگوید که نفر دیگری باید کاری انجام دهد.

با توجه به این ملاحظات به این فرضیه می‌رسیم که در مواقع ضروری هرچه که تماشاچیان بیشتر باشند، احتمال مداخله افراد کمتر و در زمان دیرتری خواهد بود. برای آزمایش این فرضیه ابتدا یک موقعیت اضطراری شبیه به موقعیت واقعی ساخته می‌شود که در آن ارزیابی دفعات و سرعت واکنش افراد مورد آزمایش میسر باشد.

نحوه آزمایش

از دانشجویان شرکت‌کننده خواسته می‌شود تا به اتاقی بروند که در آن از طریق سیستم ارتباطی با دیگر شرکت‌کنندگان در تماس هستند. به آنها گفته می‌شود که موضوع مباحثه در ارتباط با مشکلات زندگی دانشجویی است و به این دلیل از گفت‌وگوی چهره به چهره استفاده نشده است تا افراد با توجه به ناشناس ماندنشان از صحبت کردن در مورد مشکلات خود خجالت‌زده نشوند. به این ترتیب، در آغاز شرکت‌کننده به راهرویی هدایت می‌شود که به چندین اتاق ختم می‌شود و در آنجا دستیار آزمایش او را به یکی از اتاق‌ها می‌برد و از او می‌خواهد که با استفاده از گوشی و بلندگو در مباحثه شرکت کند. به شرکت‌کننده گفته می‌شود که در ابتدا هر فرد مشکلات خود را بیان می‌کند و دیگران درباره آن به بحث می‌پردازند. تنظیم این گفتگو به وسیله یک سوییچ مکانیکی انجام می‌شود که به ترتیب به هر شرکت‌کننده دو دقیقه فرصت گفت‌وگو می‌دهد و در هنگامی که میکروفنی روشن باشد، دیگر میکروفن‌ها خاموش می‌شود.

در طول جلسه مباحثه یکی از شرکت‌کنندگان که آن گونه که مشخص است از بیماری صرع رنج می‌برد، دچار رعشه شده و در نهایت بیهوش می‌شود. با توجه به اینکه در هنگام مباحثه شرکت‌کننده نمی‌تواند با دیگر افراد صحبت کند و بفهمد که آنها در برابر این حادثه چه واکنشی نشان می‌دهند سرعت پاسخ‌گویی شرکت‌کننده به این حادثه و مراجعه به دستیار آزمایش به عنوان متغیر این آزمایش در نظر گرفته می‌شود.

متغیر مستقل اصلی این آزمایش تعداد افراد دیگری است که شرکت‌کننده فکر می‌کند آنها هم از بیهوشی باخبر شده‌اند. با توجه به تعداد صداهایی که پخش می‌شود، شرکت‌کننده در یکی از سه موقعیت ذیل قرار می‌گیرد: گروه دو نفره (شامل شرکت‌کننده و صدای کسی که بیهوش می‌شود)، گروه سه نفره (شرکت‌کننده، صدای فرد بیهوش و یک صدای ضبط شده) و گروه شش نفره (شرکت‌کننده، صدای فرد بیهوش و چهار صدای ضبط شده).

نتایج

تعداد افرادی که شرکت‌کننده گمان می‌برد آنها هم از بیهوشی فرد و موقعیت اضطراری‌اش با خبر هستند تاثیر زیادی در نتایج آزمایش دارد و ۶۵ درصد افرادی که خود را در اطلاع از بیماری فرد تنها می­دانستند قبل از بیهوش­شدن‌اش گزارش دادند در حالی که این مقدار برای گروه‌های سه نفره ۶۲ درصد و برای افرادی که از حضور چهار تماشاچی دیگر هم باخبر بودند به ۳۱ درصد می‌رسید. تمام افرادی که در گروه دو نفره بودند در نهایت بیهوشی فرد را گزارش کردند ولی تنها ۶۲ درصد شرکت‌کنندگان گروه شش نفره چنین کاری را انجام دادند. توزیع تجمعی زمان پاسخ گروه‌های مختلف در شکل آمده است.

همچنین بر خلاف آزمایش­های انجام­شده توسط برکوویتز (L. Berkowitz)، نتایج آزمایش نشان می‌دهد که نوع جنسیت فرد تاثیری در سرعت پاسخ‌گویی ندارد و این که فرد بیمار از جنس مخالف باشد یا خیر نیز تفاوتی در نتیجه آزمایش بروز نمی‌دهد. البته آزمایش برکوویتز از نوع دخالت مستقیم (خاموش کردن آتش، نجات غریق و غیره) بوده و اغلب به مهارت یا توان فیزیکی نیاز داشته است و آزمایش حاضر از نوع دخالت گزارشی است که با توجه به مقایسه نتایج می­توان گفت که مردان در مداخلات فیزیکی مسئولیت بیشتری برای خود قائل هستند که این امر خود به هنجارهای فرهنگی جامعه باز می­گردد.

 

جان دارلی، بیب لاتانه

ترجمه و تلخیص پروانه مقدم

منبع : ماهنامه خط صلح

برای دریافت ماهنامه خط صلح اینجا کلیک کنید

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید