خبرگزاری هرانا

    خانه  > سایر گروهها  >  تقابل همجنسگرایی با پدرسالاری در گفتگو با ساقی قهرمان

تقابل همجنسگرایی با پدرسالاری در گفتگو با ساقی قهرمان

گفتگو با ساقی قهرمان مدیر سازمان دگرباشان جنسی ایرانی (ایرکو)

پیرامون همجنسگرایی و وضعیت همجنسگرایان ایرانی

برای شروع شاید بهتر باشد اول تعریفی از همجنسگرایی داشته باشیم؛ به چه فردی همجنسگرا گفته می‌شود؟ آیا ترنس سکسوال‌ها نیز همجنسگرا محسوب می‌شوند؟

همجنسگرا به زنان و مردانی گفته می‌شود که کشش جنسی و عاطفی به همجنس خود داشته باشند. یعنی اگر زن هستند، تمایل جنسی و عاطفی به یک زن دیگر داشته باشند، و نه به یک مرد. یا اگر مرد هستند، کشش جنسی و عاطفی به یک مرد دیگر داشته باشند، نه به یک زن. این کشش، گرایش جنسی است، مثل کششی که دگرجنسگرایان به غیرهمجنس خود دارند و مایل‌اند، اگر مرد هستند، با یک زن رابطه جنسی و عاطفی داشته باشند و اگر زن هستند، با یک مرد. عبارت ترانسکسوالیته، به گرایش جنسی اشاره ندارد، بلکه به هویت جنسیتی اشاره دارد. معنای ترانسکسوال و ترانس-جندر این است که فردی که در واقع یک مرد است، در بدن زن به دنیا آمده و یا فردی که در واقع زن است، در بدن یک مرد به دنیا آمده و اعضای جنسی‌اش، با هویت جنسیتی‌اش همخوانی ندارد. در فرهنگ‌هایی که مرزهای جنسیتی با قطعیت مشخص می‌شود و لباس و رفتار افراد بر اساس کدهای جنسیتی تعیین می‌شود، این عدم همخوانی اعضای جنسی، و شکل ظاهری بدن، با هویت جنسیتی فرد، که یک آگاهی درونی است، باعث آزار روحی فرد و دشواری‌های زیاد در زندگی روزمره می‌شود.
همجنسگرایی، و دگرجنسگرایی، و دوجنسگرایی، گرایش جنسی فرد را تعریف می‌کنند. ترانسکسوال و ترانس جندر، به هویت جنسیتی فرد اشاره می‌کند. باید اضافه کنم که یک ترانسکسوال ممکن است دگرجنسگرا باشد، یعنی به جنس مخالف خودش کشش داشته باشد، و یا همجنسگرا باشد و به همجنس خود علاقه داشته بود.

شما گرایشات جنسی را متاثر از چه می‌دانید؟ در واقع هر یک از عوامل فیزیولوژیک، روانی و یا اجتماعی در بروز گرایش جنسی فرد، چه نقشی را بازی می‌کند؟

من به عنوان فعال حقوق بشری و شهروندی دگرباشان جنسی، قاعدتن نباید نظر تخصصی در عوامل فیزیولوژیک، و روانی داشته باشم، اما بر اساس خوانده‌های من از مطالعات انجام شده، گرایش جنسی فرد در نتیجهٔ مجموعه‌ای از عوامل بیولوژیک، ژنتیک، و محیط (محیط رشد نوزاد پیش از زایمان) و محیط رشد نوزاد در سالهای اولیه، شکل می‌گیرد. توجه داشته باشیم که گرایش جنسی، و شناخت فرد از گرایش جنسی خود، دو مسالهٔ جدا از هم هستند. تاثیر عوامل اجتماعی ممکن است به شناخت فرد از گرایش جنسی خود، و یا ترس فرد از تشخیص گرایش جنسی خود، و رضایت از گرایش جنسی خود، کمک کند، اما این عوامل اجتماعی بوجود آورندهٔ گرایش جنسی نیستند. با علم به گرایش جنسی خود، فرد ممکن است با توجه به خشونت موجود در محیط، احساسات و افکار خود را پنهان کند و یا تصمیم بگیرد که با محیط وارد یک مبارزهٔ انسانی بشود و از بودن و چگونه بودن خود دفاع کند. اما این عوامل اجتماعی قادر نخواهند بود فردی را تبدیل به همجنسگرا یا دگرجنسگرا بکنند، و یا فردی را از همجنسگرا و یا دگرجنسگرا بودن بازدارند.
تا الان یافته‌های علمی معتقد است عوامل بیولوژیک، و ژنتیک، و محیطی (محیط رشد نوزاد پیش از زایمان) در شکل دادن گرایش جنسی فرد موثر است. یعنی همجنسگرایی و دگرجنسگرایی پیش از زایمان شکل می‌گیرد.

آیا این گرایش جنسی، وضعیتی پایدار است؟ برای مثال امکان این هست که فردی در بخشی از زندگی‌اش تمایلات همجنسگرایانه و یا دوجنسگرایانه داشته باشد و پس از مدتی این تمایلات به طور کل محو شود و فرد، دگرجنسگرا شود؟

بر اساس داده‌های علمی، گرایش جنسی یک وضعیت پایدار و بنیادین است و پیوند عمیق با کی-بودگی و کرامت انسانی شخص دارد، و در طول مدت زندگی وی تغییر نمی‌کند، نه با شکنجه و نه با تشویق. تمایلات جنسی فرد، تغییر نمی‌کنند، اما فرد ممکن است به دلایل بسیار شخصی و اجتماعی، رفتار جنسی و روش زندگی اجتماعی خود را تغییر دهد. این تغییر در جوامعی که فرهنگ آزاد و روادار دارند با انتخاب خود انجام می‌شود. در جوامعی که آزادی‌های فردی به شکلی غیرانسانی محدود و نقض می‌شوند، و حرمت فرد به نفع ایدئولوژی‌های رایج زیر پا گذاشته می‌شود، مثل ایران، تغییر در رفتار جنسی و روش زندگی اجتماعی، از روی ‌‌نهایت ناچاری و با اجبار شکنجه‌های روحی و جسمی انجام می‌شود و در ‌‌نهایت به بیماری عمومی اجتماعی و انفجار فردیت در جامعه منتهی می‌شود.

همجنسگرایی در بسیاری از کشور‌ها نظیر ایالات متحده، دیگر یکی از اختلالات جنسی تلقی نمی‌شود، این کشور‌ها چه روندی را پشت سر گذاشتند تا به این مرحله رسیدند که بتوانند همجنسگرایی را بپذیرند؟

با تجربهٔ روش‌هایی نظیر توهین و تحقیر و منزوی کردن همجسنگرا‌ها، با استفاده از توبه، با شوک الکتریکی، با سلب تمام حقوق بشری پایه مثل حس تعلق، حق زندگی، برخورداری از امنیت و آرامش، تحصیل، مسکن، اشتغال، روابط جنسی و عاطفی، بالاخره در جامعهٔ پزشکان و روانپزشکان، و خانواده‌ها و سیستم حاکم بر جامعه به این نتیجه رسید که راهی دیگری به جز تسلیم شدن به قوانین طبیعت و پیشرفته‌ترین داده‌های علمی وجود ندارد. این کشور‌ها، تاریخچه‌ای از آزار و حذف همجنسگرایان را پشت سر گذاشته‌اند تا به اینجا رسیده‌اند. به نتیجه رسیده‌اند که خفه کردن یک بخش از جامعه امری ممکن نیست و پیگرد همین تجربهٔ عملی، به تدریج و یکی یکی حقوق همجنسگرایان را در قوانین اجتماعی خود در نظر گرفتند. حذف همجنسگرایی از لیست بیماری‌های روانی به دنبال یافته‌های پژوهشگران معتبری که دهه‌ها را صرف آزمایش‌های گوناگون بر روی همجنسگرایان و عوامل ژنتیک، و رفتار اجتماعی، انجام شد. در متنی که انجمن روانپزشکی امریکا روی وبسایتشان منتشر کرده‌اند نوشته است:
این انجمن نظری را که انجمن روانپزشکی امریکا در سال ۱۹۷۳ اتخاذ و منتشر کرد را تایید می‌کند. بر اساس این نظریه، همجنسگرایی از لیست رسمی بیماریها/اختلالات روانی این انجمن خارج شده است. در نتیجه، انجمن روانپزشکان امریکا به این داوری رسیده است که: همجنسگرایی به خودی خود، هیچ ارتباطی با عدم توانایی تشخیص و قضاوت، تعادل، قابلیت اطمینان، و دیگر توانایی‌ها و قابلیت‌های عمومی اجتماعی و حرفه‌ای ندارد. در همین راستا، انجمن روان‌شناسی امریکا، به تمام متخصصان سلامت روانی توصیه می‌کند که قدم لازم برای حذف انگ بیماری روانی که همجنسگرایی زده شده است، را بردارند.
در خصوص تبعیض علیه همجنسگرایان، انجمن روان‌شناسی امریکا داوری‌های زیر اتخاذ کرده است: انجمن روان‌شناسی امریکا از تمام تبعیض‌های اجتماعی و حریم خصوصی که در رابطه با اشتغال، مسکن، دسترسی به خدمات اجتماعی، ابراز تاسف می‌کند، و علیه تمام این تبعیض‌ها علیه کسانی که عملکرد همجنسگرایانه می‌کنند یا کرده‌اند، می‌ایستد، و اعلام می‌کند که همجنسگرایان نمی‌بایست ناچار به اثبات هیچ گونه قابلیت و شایستگی در حوزه‌های تشخیص و قضاوت، ظرفیت و قابلیت، و قابلیت اطمینان باشند که به عنوان آزمون، در برابر دگرجنسگرایان نهاده نمی‌شود. و نیز، انجمن روا‌شناسان امریکا به تمام نهادهای محلی، دولتی و فدرال توصیه می‌کند که به کسانی که عملکرد همجنسگرایانه دارد‌‌ همان اندازه‌ای از حمایت و مراقبت قانونی داده شود که به دیگر افراد جامعه، از هر‌نژاد، رنگ، عقیده، و….. و نیز انجمن روان‌شناسان امریکا توصیه می‌کند تمام تبعیض‌های قانونی که عملکرد همجنسگرایانه را به طور ویژه زیر ذره بین قرار می‌دهند، از میان برداشته شوند.

حال به ایران بیاییم، مختصات اجتماعی و اعتقادی جامعه ایرانی در مواجهه با همجنسگرایی چگونه تعریف شده است؟

تا سال ۱۳۵۷، بر اساس قانون، کسی در ایران به دلیل همجنسگرایی مجازات نمی‌شد. گرچه از اوایل قرنی که ما عادت داشتیم و دوست داشتیم قرن بیستم بدانیمش، همجنسگرا‌ها و تراجنسی‌ها منزوی شدند و به‌‌ همان سرعتی که خانه‌های بزرگ و اندرونی و بیرونی‌های تو در تو و خانواده‌های چندنسلی جای خود را به خانه‌های کوچک و یکی دو اتاقه و خانواده‌های در ‌‌نهایت سه‌نسلی دادند، همجنسگرا‌ها و تراجنسی هم به انزوا رانده شدند، یا توی سایه رفتند و پنهان شدند، اما کسی هم دست به تعقیب و آزار و قتل همجنسگرا‌ها و تراجنسی‌ها نمی‌زد. (تمایز میان همجنسگرایی و تراجنسیتی تازه چند سالی است که، حتی در میان جامعهٔ دگرباش جنسی ایرانی، جا افتاده و درک شده است). همجنسگرا‌ها، بین قشرهای عادی مردم، بسته به امکاناتی که خود برای خود فراهم می‌کردند، زندگی می‌کردند و به خواسته‌های خود پاسخ می‌دادند. آن دسته از همجنسگرا‌ها که متعلق یه جامعهٔ روشنفکر، ادبی، هنری بودند، همجنسگرایی خود را به عنوان ویژگی روشنفکری، ادبی و یا هنری خود به شمار می‌آوردند و بفهمی نفهمی هم خودشان و هم مردم این را به حساب نوعی رفتار هنرمندانه یا روشنفکرانه می‌گذاشتند. فاجعه، کابوس وحشت، وقتی شروع شد که انقلاب ۵۷ شد انقلاب اسلامی. البته، در آن زمان، انقلاب هر چیزی که می‌شد، تبدیل به دیکتاتوری می‌شد چون در ایران هیچ کدام از گروه‌های فکری و سیاسی با چیزی به عنوان دموکراسی آشنایی نداشتند، با چیزی به عنوان حقوق بشر آشنایی نداشتند؛ هر چه بود دیکتاتوری بود. و عشق به دیکتاتوری. مذهبی‌ها انقلاب را زدند، اما اگر چپ‌ها هم انقلاب را می‌زدند، باز چیزی به حکومت کردن و «دیکته کردن» «اعتقادات خود» به «مردم» روش دیگری را بلد نبودند. اما چون ما تجربهٔ انقلاب سوسیالیستی را خوشبختانه در ۵۷ نداشتیم، فقط می‌توانم فاجعه را از ابعادی که انقلاب اسلامی ایجاد کرد به خاطر بیاورم. از فردای انقلاب مرد‌ها و زن‌هایی که «همجنسگرا» شناخته می‌شدند، با هر اسمی که آن موقع به همجنسگرا‌ها و تراجنسی‌ها داده می‌شد، مورد حملهٔ حاکمیت، و به تبع و با دستور آن، مورد حمله مردم، و خانواده‌های خودشان قرار گرفتند. دلیلی برای این حمله نبود. یک جور ایجاد ترس و دلهره در مردم در مورد همجنسگرا‌ها، از طرف دگرجنسگرا‌ها، و خیلی عجیب، چون همیشه این دگرجنسگرا‌ها بوده‌اند که به همجنسگرا‌ها حمله کرده‌اند، توهین کرده‌اند، تجاوز کرده‌اند. حالا چرا باید از همجنسگرا‌ها ترسید، من هیچ وقت نفهمیدم. منظورم این است که جامعهٔ ایران‌شناختی از همجنسگرایی، دوجنسگرایی، تراجنسی، ندارد تا اعتقادش در مورد دگرباشان جنسی به چیزی بیرزد. اما در چند جمله، جامعهٔ دگرجنسگرا، در کل، و بدون در نظر گرفتن آنهایی که الان روشن-فکر و آگاه به حقوق به بشر، و قایل به حقوق فردی هستند، و جدای از خانواده‌هایی که عاشق بچه‌هاشان هستند، همجنسگرا‌ها و تراجنسی‌ها را فرودست به شمار می‌آورد. از نظر دگرجنسگرا‌ها، یعنی آنطور که وانمود می‌شود همهٔ جامعهٔ ایران هست، (و به‌‌ همان اندازه غلط که تصور کنیم همهٔ مردم ایران فارس و فارسی زبان‌اند، و همه شیعه‌اند، و همه مرد‌اند)، همجنسگرا‌ها کونی هستند. در تصور جامعهٔ دگرجنسگرای ایران، کونی، یک عیب بسیار بزرگ است، و قاعدتن باید آدمی که کونی است باید بسیار شرمنده باشد. اما جامعهٔ دگرجنسگرا هیچ وقت توضیح نمی‌دهند که چرا یک کونی باید شرمنده باشد، و اشکال کونی بودن چیست. از نظر جامعهٔ دگرجنسگرای ایران، تراجنسی بودن، یعنی عجیب و غریب و نامتعادل و زن نما/مردنما است. اما توضیح نمی‌دهند به چه دلیل تراجنسی بودن عجیب و غریب است، و یا نشان عدم تعادل است، و یا چرا زن‌نما یا مردنما بودن بد است. برای همین ناتوانی جامعهٔ دگرجنسگرای ایران از توضیح نظر خود در مورد همجنسگرا‌ها و دگرجنسگرا‌ها و بیان یک دلیل روشن در توجیه فرودست دانستن دگرباشان جنسی است که ما می‌گوییم نظر جامعهٔ دگرجنسگرای ایران در مورد دگرباشان جنسی، اعتبار ندارد. جواب سوال شما این است: جامعهٔ دگرجنسگرا خیال می‌کند مردان و زنانی که با همجنس خود رابطهٔ عاطفی و جنسی برقرار می‌کنند و گرایش جنسی خود به همجنس را محترم می‌شمارند، کونی و بارونی هستند و کونی و بارونی یک ویژگی تحقیرآمیز و شرم آور است، اما از توضیح دلایل این شرم آوری، عاجر است.

قوانین حقوقی در مناسبات پذیرش همجنسگرایی نزد مردم جامعه چه نقشی را ایفا می‌کند؟

مردم، بناچار، و طبق قوانین هر کشوری، به‌‌ همان اندازه که (مثلن) در تعیین و تصویب قوانین دخیل‌اند، به‌‌ همان ناچارند از این قوانین پیروی کنند. به‌‌ همان اندازه‌ای که در حال حاضر، خانواده‌هایی که ذهنیتی شبیه به ذهنیت رژیم و اسلام افراطی دارند، و یا دچار بیماری هموفوبیا هستند، با استفاده از قوانین، فرزند همجنسگرای خود را می‌کشند، و اطمینان خاطر دارند که مجازات نخواهند شد، بلکه مورد تشویق دولت و سیستم هم قرار خواهند گرفت، اگر قوانین ایران تغییر کند، و خانواده‌هایی که فرزندان همجنسگرای خود را می‌کشند، یا مورد آسیب قرار می‌دهند را مجازات کند، مثل همهٔ شهروندانی که در صورت مجازات شهروند دیگر، مورد بازخواست، و پیگرد قرار می‌گیرند و مجازات می‌شوند، این خانواده‌ها، و این افراد دیگر به آسانی دست به آزار همجنسگرا‌ها نخواهند زد. قانون مجازات ایران برای رابطهٔ همجنسگرایانه مجازات اعدام تعیین کرده. مجازات اعدام برای رابطهٔ همجنسگرایانه، و تعیین پدر به عنوان صاحب دم فرزندان خود، تمام جامعه را تبدیل به دشمن و شکنجه گر و قاتل همجسنگرا‌ها کرده است. حالا اگر همین قوانین عوض شوند، و قانون از حقوق بشری و شهروندی همجنسگرایان دفاع کند، نه تنها همجنسگرایان می‌توانند از قانون برای حمایت از خود کمک بگیرند، بلکه مردم هم با خیال راحت به آزار همجسنگرا‌ها نخواهند پرداخت. الان، در ایران، شما هر جرمی که مرتکب شوید می‌توانید از خود دفاع کنید. حتی اگر برانداز باشید، می‌توانید اعلام کنید که برانداز هستید، و بعد یک وکیل از شما دفاع کند. یا اگر زنا کرده باشید، در‌‌ همان حالی که به سنسگار محکوم می‌شوید می‌توانید یک وکیل داشته باشید تا از شما دفاع کند، طبق قانون، و در همین قانون کجی که حتی به وکیل اجازهٔ وکالت موکلش را نمی‌دهد، و به جرم وکالت، زندانی‌اش می‌کند. اما اگر شما همجنسگرا باشید نمی‌توانید وکیل داشته باشید تا از شما به عنوان یک همجنسگرا دفاع کند. در جامعهٔ دگرباشان جنسی ایرانی، ما معتقدیم که همجنسگرایی باید از مصداق جرم، خارج شود. رابطهٔ همجنسگرایانه، با توافق دوجانبه، باید به‌‌ همان اندازه‌ای مورد احترام باشد که رابطهٔ دگرجنسگرایانه‌ای که با توافق زن و مرد صورت می‌گیرد. یک همجسنگرا باید در صورتی که مرتکب جرم شود، مثلن دزدی کند، یا آدم بکشد، مجازات شود، نه به دلیل همجنسگرا بودن. گرچه قوانین ایران، با وجود رژیم فعلی، تضمین اجرایی ندارند، اما تغییر قوانین فعلی همجنسگراستیز به قوانین انسانی و روادار که از همجنسگرایی جرم زدایی می‌کند، سایهٔ وحشت را از روی جامعهٔ دگرباش بر می‌دارد، و امکان امنیت روانی و جانی را برای بچه‌های ما در خانه، در مدارس، در محل کار، در خیابان، ایجاد می‌کند. فاجعه این است که جامعهٔ همجسنگرا و تراجنسی، زیر فشار آزار جنسی، جسمی، و روانی دگرجنسگرا‌ها است و قوانین کشور نیز هیچ حمایتی از بچه‌های ما، و از بزرگ‌های ما، در برابر این آزار نمی‌کنند چون خود منبع نقض حقوق و آزارند. بار‌ها، در مدرسه‌ها، اتفاق می‌افتد که بچه‌ها از سوی معلم، معاون، مدیر مدرسه مورد آزار جنسی قرار می‌گیرند. به کی باید شکایت کرد؟ یا تصور کنید که مادری یا پدری بخواهد از فرزند همجنسگرایش حمایت کند و به فرزند همجنسگرای خود، با تمام همین همجنسگرایی فرزندش، افتخار کند. آیا قانون اجازه می‌دهد؟ رفتار مردم، از پیام قانون، و از فشار قانون، و ترسی که قانون تزریق می‌کند، تاثیر می‌گیرد. به همین نسبت، یک جامعهٔ سالم و امن و شاد جامعه‌ای است که قوانین‌اش مطابق اصول انسانی پذیرفته شدهٔ روز، تعیین شده باشند و خلاف معیارهای عدالت زمان نباشد.

با توجه به اینکه قوانین حقوقی و قضایی ایران مبتنی بر قوانین اسلامی تدوین شده است، فکر می‌کنید آیا امکان خوانشی متفاوت از این قوانین برای پذیرش همجنسگرایی در جامعه وجود دارد؟

بله، وجود دارد. قوانین حقوقی و قضایی ایران نباید مبتنی بر قوانین اسلامی باشند. اول باید این اشکال را اصلاح کرد. دلیلی ندارد که ما قوانین اسلامی را اصلاح کنیم. ما باید قوانین حقوقی و قضایی ایران را مطابق اصول حقوقی و قضایی پذیرفته شدهٔ جهانی تدوین کنیم. اسلام هر کاری که دلش می‌خواهد در خارج از فضای قوانین کشوری، برای خودش باید بکند. اشکال بزرگ این است که اسلام، منبع قانون گذاری شده است. چرا؟

یک فرد همجنسگرا در ایران، هویت خود را چگونه تعریف می‌کند؟ در واقع همجنسگرایی چقدر در هویت فردی و هویت اجتماعی وی در جامعه ایران تاثیر دارد؟

در ایران یک فرد همجنسگرا هویت خود را تعریف نمی‌کند. چون اجازه ندارد. برای پیشگیری از آزار محیط اطراف خودش، و ماموران پلیس، هویت خود را پنهان می‌کند. اما به طور کلی، یک فرد همجنسگرا، یا یک همجنسگرای ایرانی، خود را با همجنسگرایی خودش تعریف می‌کند. همجنسگرایی، به‌‌ همان اندازه که شباهت شدید به دگرجنسگرایی دارد، به‌‌ همان اندازه با دگرجنسگرایی متفاوت است. از سوی دیگر، همجنسگرایی با پدرسالاری هم در تقابل شدید است. یعنی هویت یک همجنسگرا، با همجنسگرایی‌اش تعریف می‌شود، معیاری که برای ویژگی‌های شخصیتی مرد و زن به مرز قاطع و مانع، قائل نیست، و نقش‌های جنسیتی را به هم می‌ریزد، و جهان بینی را از سیاه و سفید پدرسالاری به رنگین کمان دگرباشی جنسی تبدیل می‌کند. این یک شعار نیست. این یک تجربهٔ اجتماعی است که در جهان واقع شده، تا الان. یعنی شما، اگر دگرجنسگرا باشید، به‌‌ همان اندازه که سکس شما با پارتنر غیر همجنستان، که در مورد شما، اگر شما هم دگرجنسگرا باشید، باید یک زن باشد، در تعیین هویت شما دخیل است، به‌‌ همان اندازه علاقهٔ شما به رفتار اجتماعی مردانه هم دخیل است. یک همجنسگرای مرد در ایران، اگر آزادی بیان داشته باشد، به قلدر بودن و صدای کلفت داشتن و شق و رق ایستادن، آقا بودن، علاقهٔ زیادی ندارد. اگر زن باشد، به لوس و ناز بودن، مفعول بودن، معشوقه بودن، خانم بودن، علاقهٔ زیادی ندارد. مردان همجنسگرا در ایران معمولن به ظرافت‌های خود و با عشق سیری ناپذیر به زیبایی خودشان را لو می‌دهند، و زن‌های همجنسگرا با استقلال شخصیت، عدم نیاز به پسندیده شدن خودشان را لو می‌دهند. همجنسگرایی، نه تنها یک گرایش جنسی است، یکی از سویه‌های یک جهان‌بینی، جهان بینی کوییر هم هست، و به این دو دلیل نه تنها تمام هویت فردی یک آدم، بلکه تمام هویت اجتماعی او را هم می‌سازد. اما به این معنا نیست که یک همجنسگرا وقتی تصمیم می‌گیرد از چراغ قرمز عبور کند، با یک دگرجنسگرا که تصمیم گرفته از چراغ قرمز عبور کند، تفاوت دارد. شاید باید اینطور گفت: همجنسگرایی یک همجسنگرا به‌‌ همان اندازه تمام هویت اوست که دگرجنسگرایی یک دگرجنسگرا. اگر شما هم دگرجنسگرا هستید، خودتان را چطور معرفی می‌کنید؟ مثلن، می‌گویید: ۱- من دوست دارم با یک زن سکس داشته باشم. ۲- من دوست دارم روزنامه نگاری بخوانم و روزنامه نگار باشم. ۳- من دوست دارم در انتخابات آینده به… رای بدهم. ۴-….

نقش عرف و فرهنگ را در تابو ماندن همجنسگرایی چگونه می‌بینید؟

عرف و فرهنگ، گرچه مانا و سخت جان‌اند، اما در برابر روشنگری و آگاهی‌رسانی و تجربه‌های روزمره‌ زیاد قدرت مقاومت ندارند. عوض می‌شوند. عرف و فرهنگ، باعث می‌شوند که همجنسگرایی تابو باشد، اما چون خودشان با کار اجتماعی و فرهنگی کمرنگ می‌شوند، تاثیرشان بر تابوانگاری همجنسگرایی می‌تواند کمرنگ بشود. منظورم این است که شما جوری حرف می‌زنید انگار همه چیز از سنگ ساخته شده. حتی اگر از سنگ ساخته شده باشد، پس ما چه کار می‌کنیم اگر سنگ‌تراشی نکنیم به سود شکستن این تابو؟ جامعهٔ ایران در یک قرن گذشته مثل بید در باد، تاب خورده و شکل عوض کرده. باز هم می‌کند.

نظریه کوییر چیست؟

کوییر تئوری، بر اساس یک شیوهٔ مطالعه/بررسی انتقادی شکل گرفته، پله پله روی نظریه‌های دیگری که هر کدام یک قدم به انتقاد از سیستم و فرهنگ موجود نزدیک شدند و یک قدم از قطعیت دور شدند. ریشه‌های نظریهٔ کوییر در ساختارگرایی و پساساختارگرایی، ساختارشکنی، و بعد مطالعات زنان و فمینیسم پیدا می‌شود. در اوایل سال‌های ۱۹۹۰ شکل گرفت و اسمگذاری شد. کوییر، به روشن‌ترین شکلی، در مقایسه با بسترهای فکری دیگر تا‌‌ همان زمان، عدم قطعیت را مطرح کرد و موفق شد چندگانگی را به عنوان یک ارزش جا بیندازد. نظریهٔ کوییر، گرچه اساس پژوهش و یافته‌های خود را روی آموزش و بیان همجنسگرایی و تراجنسی گذاشت، اما در زمینه‌های دیگر اجتماعی و فرهنگی، برای نگاه به جهان، حیاتی بود. به سادگی، با بیان نظریهٔ کوییر، برای اولین بار، گالیله موفق شد بگوید: زمین گرد است.

اساس این نظریه بر چیست؟

نظریهٔ کوییر، چون اساس خود را روی توضیح دگرباشی جنسی، وجود گرایش‌های جنسی گوناگون و هویت‌های جنسی گوناگون در جامعه‌ گذاشت، از زبان کسانی که خود را همجنسگرا تعریف کردند مطرح شد، یک بار به عدم قطعیت، و وجود چندگانگی گرایش‌های جنسی و هویت‌های جنسیتی تاکید کرد، در سطح علمی، و یک بار حضور همجنسگرا‌ها (و دوجنسگرا‌ها، و دگرجنسگرا‌ها به عنوان یکی از شاخه‌های گرایش‌های جنسی و نه به عنوان تنها شکل ممکن گرایش جنسی ممکن و آشکار در زیر سلطهٔ پدرسالاری) و تراجنسی‌ها را در جامعه به صورت آشکار، و به صورت قانونی و به عنوان شهروند صاحب حقوق ممکن کرد.

آیا این نظریه برای همجنسگرایان داخل ایران، می‌تواند راهگشا باشد؟

البته، من فکر نمی‌کنم در ایران، ما با اتکا به تئوری کوییر توانسته باشیم، یا بتوانیم، به حقوق بشری و شهروندی همجنسگرا‌ها برسیم. در کشور ما، اول باید درک و قدرت تحمل حقوق بشر بوجود بیاید. متاسفانه، دانش و آگاهی در فرهنگ ما، مثل اشیای تزیینی هستند. می‌بینیم که به‌‌ همان راحتی که آدم وقتی خانه می‌رود و بلوز و شلوار و کفش‌اش را در می‌آورد، و کیف‌اش را زمین می‌گذارد، آگاهی‌های علمی و تئوریک‌اش را در می‌آورد و روی طاقچه می‌گذارد. ما تا بحال از نسل جوانی که به طور وسیع، عضو قشر «دانشجو» و معتقد به داشتن آگاهی و علم پیشرو هم هست، ندیده‌ایم که نظریهٔ کوییر را، یا در‌‌ همان مسیر، حقوق زنان را، یا مثلن حقوق اقلیت‌ها را فارغ از مصرف کدآوردن و بحث کردن، درک کرده باشد و درونی کرده باشد. من هنوز با آدم‌هایی روبرو می‌شوم که درکشان از همجنسگرایی، دلسوزاندن و غصه خوردن برای همجنسگراهاست، و خود را در موضع قدرت می‌بینند، قدرتی که به آن‌ها امکان می‌دهد کمی جا باز کنند برای همجنسگرا‌ها. نه به این دلیل که اینجا، حق همجنسگراهاست، به این دلیل که آن‌ها آدم‌های خوبی هستند که کونی‌ها و بارونی‌ها را، مثل فاحشه‌ها، نیازمند به مراقبت جامعه و آدم‌های «آگاه‌اش» می‌دانند. درک، باید از این سطح‌ها و لایه‌ها، از کد آوردن از فوکو و باتلر، بیشتر و عمیق‌تر برود، اگر می‌رود.

در هر حال، نظریهٔ کوییر به ما کمک کرد که لایه‌ای از جامعه که خود را روشن می‌داند، و فعال حقوق بشر می‌داند، برای پذیرش و درک همجنسگرایی و تراجنسیتی جا باز کند. من اینجا بیشتر از‌‌ همان دو سه جمله، از کوییر نمی‌گویم. به فارسی، مقاله‌های زیادی تالیف و ترجمه شده و صاحب‌نظر‌ها، نویسنده و هنرمندهای کوییر را و آثار و نظریه‌هاشان را معرفی کرده، که هر کس می‌تواند جستجو کند و بخواند. مشکل اینجاست که نظریهٔ کوییر نباید نوشته و خوانده باشد، باید خورده شود، به هر کدام از شکل‌های خورده شدن.

علاوه بر مجازات‌های قضایی و اسلامی، اکثر مردم جامعه ایران در صورت هویدا شدن هویت جنسی افراد همجنسگرا، به دیده تحقیر و تمسخر به آن‌ها نگاه می‌کنند که این مسئله در مورد مردان همجنس خواه بیشتر روی می‌دهد؛ ریشه این امر را در چه عواملی می‌دانید؟

ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی، که خیال می‌کند ارزش مرد و ارزش زن، بستگی به باورهایی مثل اخلاق و نجابت، و وفاداری به آموزه‌هایی که نقش‌پذیری جنسیتی را واجب‌الاجرا می‌دانند دارد. وفاداری به قوانین، مثلن. تداخل نقش‌های اجتماعی، مثل زن بودن و مرد بودن، و هر کدام نقش خودشان را اجرا کردن، مثل بحث طبقات اجتماعی ست که هنوز مردم ایران با عشق به آن نگاه می‌کنند. طبقهٔ اشراف، و طبقهٔ صاحب قدرت، هنوز برای مردم ایران وزن و ارزش دارد. پیامبر، چوپان، کسی که رهبری می‌کند، و کسی مشت آهنین دارد، هنوز برای مردم ما ارزش دارد. ما هنوز نتوانسته‌ایم با این ارزش‌ها حساب و کتاب خود را واکنیم. مرد بودن، یک قصه است که همیشه در فرو کردن آلت جنسی مرد در حفرهٔ مشخصی در مرکز تن یک زن، تعریف می‌شود. آدم‌ها از مرد نبودن می‌ترسند. فریدون فرخزاد، در یکی از مصاحبه‌هایش با خبرنگار مجلهٔ بانوان، در عکسی که برای اولین بار یک مرد را با بالاتنهٔ لخت روی جلد مجله نشان می‌داد، گفت: «من مرد هستم، اما رستم نیستم.» خبرنگار پرسیده بود، می‌گویند تو مرد نیستی. خب وقتی خبرنگار دارد می‌بیند که آدمی که جلوش ایستاده ظاهرش شبیه به مردهاست. سبیل دارد، ریش‌اش را دوتیغه زده است. اسمش هم فریدون است، که اسم پسرانه است. شلوار و کفش و پیراهن‌اش لباس مردانه است. چرا باید تصور کند که این آدم، با این همه نشانه‌های «مرد بودن» مرد نیست؟ به دلیل رفتار و گرایش و گزینه‌های جنسی. یک مرد، وقتی که عضو جنسی‌اش را در یک زن فرو نبرد، دیگر مرد نیست. ریشهٔ این امر، ترس مردم از خلاف قانون‌ها و مقررات فرهنگی عمل کردن است.

برای رهایی از آنچه کارهایی باید صورت گیرد؟

باید کمک کنیم مرد‌ها، و زن‌ها، ارزش‌ها، و نشانه‌های بودنشان را گسترش بدهند. فرهنگ سازی، و آموزش راه‌های بیشمار انسان بودن، و لذت بردن از هویتی که معنایش برای فرد روشن‌تر از یک قصه است، راهی ست که می‌تواند زود‌تر به رهایی برسد. قصه‌ای که در آن آدم‌ها با سبیل و آلت فرورونده، پستان و حفره‌های فروکشنده تعریف می‌شوند، جایی که مرد‌ها به عنوان همسر، حتی در بین همسرهای روشن فکر و فعال سیاسی/اجتماعی، الگو و زن‌هاشان شیفتهٔ این الگو هستند، قصه‌ای است که باید مشخص بشود در زندگی واقعی کارکرد ندارد، و اگر دارد، دردناک است. فرهنگ سازی از جایی باید شروع بشود. ما برای فرهنگسازی دسترسی به تمام جامعه نداریم. تمام جامعه را هم نمی‌شود یک روزه تغییر داد. اما می‌شود یک اندیشه، یک راه و روش زندگی روزمره را میان جمعیتی جاری کرد تا جا باز کند. دسترسی ما به طبقهٔ متوسطی که الان در ایران طبقهٔ متوسط شناخته می‌شوند، نه فقط به دلایل اقتصادی، بلکه به خاطر دستاویزهای فرهنگیشان، دسترسی داریم. جامعهٔ ایران، از همین جا متحول خواهد شد. این کار شروع شده. در جنبش سبز، روزهایی که مردم در خیابان‌ها بودند، در راه پیمایی‌ها، تجمع‌ها، در زد و خوردهایی که توی کوچه‌ها اتفاق می‌فتاد، «مردم» با «همجنسگرا‌ها» و «تراجنسی‌ها» کنار هم بودند و به هم به چشم «خیلی مرد» و «یه خورده مرد» و «کلن نمرد» نگاه نکردند. هم را قبول کردند. الان، فعالان اجتماعی، اگر فعال همجنسگرا را تحمل نکنند یا نپذیرند، روشن فکر شناخته نمی‌شوند. این یک قدم است که جامعهٔ گی، و جامعهٔ مردان و زنان دگرجنسگرا، با هم برداشتند، و با هم به این پیشرفت رسیدند. فرهنگسازی، تجربهٔ قدم‌های تازه در زندگی روزمره، امکان ایجاد کردن برای مردم که مرد بودن یک مرد همجنسگرا را ببینند و اضافات و حشوهای مرد به زعم فرهنگ را بشناسند، راه رهایی از این زندان فرهنگی جامعهٔ دگرجنسگرا و همجنسگرا است.

آیا الگوی سیاسی- اجتماعی مشخصی برای آماده سازی جامعه ایرانی جهت تابوزدایی از همجنسگرایی و پذیرش آن وجود دارد؟

من به خاطر ارتباط با جامعهٔ دگرباش، با خانواده‌های دگرباشان هم در ارتباط هستم، طبیتعن. با شمار زیادی از مردم هم به خاطر نگاه و دیدگاه مشترک، در ارتباط هستم. مردم، یعنی مردمی که مارک ندارند، و پول نمی‌گیرند که بیعدالتی کنند، با چیزی حدود چند جلسه گفتگوی ساده و توضیحی به راحتی تابوهایی که علیه همجنسگرایی در ذهنشان و در دور و برشان هست را کنار می‌گذارند. تنها تغییر قوانین، که نه تنها مجازات اعدام و اجازه قتل فرزند را جاری می‌کند، بلکه به ما امکان می‌دهد از بلندگوهای عمومی حرف بزنیم و نظر خودمان را اعلام کنیم و مقاله‌هامان را منتشر کنیم و در تلویزیون برنامه‌های روشنگر علمی و اجتماعی داشته باشیم، کمک خواهد کرد که در مدت زمانی کم، خیل کم، همجنسگرایی تابو نباشد. به‌‌ همان سرعتی که قانون حمایت خانواده در ایران جا افتاد، با حمایت قانون، در زمان حکومت شاه، و به‌‌ همان سرعتی که تمام حقوقی شهروندی زنان سلب شد، با حمایت قوانین جمهوری اسلامی. غریبگی‌زدایی از همجنسگرایی مثل ترویج اسلام و مارکسیسم، که با طبیعیت انسانی لزومن همخوانی ندارند، نیست که نیاز به الگوی پیچیده‌ای داشته باشد. اگر اجازه بدهند ما زندگی کنیم، به سادگی، و همراه بقیهٔ مردم، به خودی خود از ما تابوزدایی می‌شود.

آیا می‌توان مطالبات همجنسگرایان را در حال حاضر در جنبش اجتماعی-سیاسی داخل ایران گنجاند؟

به نظر من، همین الان، مطالبات همجنسگرایان در جنبش اجتماعی-سیاسی ایران گنجانده شده. مطالبات جنبش اجتماعی-سیاسی داخل ایران چیست؟ به جز اصلاح قانون اساسی؟ تامین دموکراسی؟ تامین حقوق اقلیت‌های قومی، زبانی، مذهبی، جنسیتی، جنسی؟ آزادی بیان و آزادی اجتماعات؟ تامین کار و مسکن و رفاه اجتماعی برای همه اقشار جامعه؟ تغییر حکومت از جمهوری اسلامی به جمهوری، نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد؟ در جنبشی که در ایران آغاز شد، هم دو دههٔ پیش، و هم دو سال پیش، همجنسگرا‌ها از فعالان جنبش بودند و به همین دلیل است که الان مطالبات همجنسگرا‌ها در تمام بیانیه‌ها و مطالبه‌های فعالان حقوق بشر لحاظ می‌شود. نامهٔ دانشجویان همجنسگرای دانشگاه‌های ایران را خوانده‌اید؟ می‌گوید: «در سال‌هایی که گذشت، ما در کنار شما بوده‌ایم. هم‌چنان در کنار شما هستیم. اگر نام ما را نمی‌دانید به خاطر پرده‌پوشی ما بر تنگ‌نظری‌ها و تعصبات و پیش‌داوری‌های حاکم در حلقه‌های درون جنبش دانشجویی است که همجنسگرایی را برنمی‌تابیده است.

مصاحبه کننده: علی مشرقی

منبع: ماهنامه خط صلح

برای دریافت ماهنامه خط صلح اینجا کلیک کنید

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید