خبرگزاری هرانا
امروز سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۱, 23rd of April 2019      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۱/۰۲/۲۶ ساعت ۱۶:۱۹:۳۷

    خانه  > سایر گروهها  >  هرانا؛ نامه رسول بداقی به فرزاد کمانگر

هرانا؛ نامه رسول بداقی به فرزاد کمانگر

خبرگزاری هرانا – رسول بداقی عضو کانون صنفی معلمان ایران در دومین سالگرد اعدام فرزاد کمانگر معلم کرد نامه ای را در زندان رجایی شهر خطاب به وی نگاشته است.

متن نامه این معلم و عضو کانون صنفی معلمان و فعال حقوق بشر که در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته است به شرح زیر است:

فرزاد عزیز تو نه امپریالیست بودی نه صهونیست تو نه بمب سه هزار میلیار تومانی بودی و نه آتش فروز هشت سال ویرانی تو نه صادر کننده دستور کشتار دانشجویان بی‌گناه بودی و نه سرمایهٔ هفت نسل از مرم ایران را صرف تروریستهای بین المللی کردی بودی.

 

تو نه دستور کشتار کارگران گرسنه را صادر کرده بودی و نه در سیاهچالهای بی‌نام و نشانت بی‌گناهان را برای اعترافات ساختگی زیر باتوم، شوکر و شلاق غرق خون کرده بودی..

… تو نه دستور کشتار مردم آزادیخواه قزوین و تهران و مشهد و شیراز و اسلامشهر و تبریز و اهواز و کردستان را صادر کرده بودی و نه از حیله مستمری کمیته امداد به عنوان افساری برای کشاندن مردم بی‌نوا به پای صندوقهای رای سود برده بودی فرزاد دلسوز تو نه ده‌ها زن صیغه‌ایی داشتی و نه با انفاق و خمس و زکات و خیرات زحمت کشان در رفاه مطلق از زندگی کام گرفته بودی تو نه با دسترنج دیگران زندگی اشرافی داشتی و نه با چماق دین بر سر و صورت فرهنگیان نحیف و فرهیخته کوبیده بودی فرزاد دلاور تو نه به طمع بهشت، حوری و شراب کوثر، که فقط برای عشق و انسانیت و تنها به گواهی گچ و تخته سیاه مدرسه‌ات لبخندهای راستینت را به قلب کوکان روستایت ارزانی می‌داشتی. تو هرگز نمازت رو برای گدایی محبت و احترام و دوربین‌های تلوزیون نفروختی فرزاد نیکوکار تو یک معلم ساده دل روستایی راستگو بودی که درآمد اندکت را صرف همنوعان زحمت کش می‌کردی و با حقوق اندک خویش برای دانش آموزان بینوای روستا پاپوش می‌خریدی تا پرواز آن‌ها به دنیا شادیهای کودکانه به تماشا بنشینی تو درآمدت را پنهانی لای کتابهای الفبای شاگردانت می‌گذاشتی که با آن قلب کوچکشان را شاد کنی و جوانمردی و گذشت را در اندیشه نوشکفته آنان زنده نگه داری تو شکمهای گرسنه آنان را دور از چشم نیرنگ سازان سیر می‌کردی و دلهای تشنه محبت را لبریز لبحندهای آسمانی می‌نمودی تا مبادا دست محبت به سوی سوداگران قدرت دراز کنند و از آنان بردگانی حلقه به گوش بسازند.

حقا که اندیشه بزرگ تو در زندگی کوچک دنیا پرستان نمی‌گنجید.

فرزاد‌ای آموزگار مهربانی و اخلاق، امروز که این نامه را به یاد تو می‌نویسم در کنج سلول ۶ سالن ۱۲ زندان رجایی شهر با روح پاکت خلوت کرده‌ا‌م و سرگرم عشق بازی با دل آسمانیت شده‌ام من هم سالهاست اشک‌هایم را به یاد تو و هم‌اندیشان تو بر پهنای کاغذ هدیه می‌کنم تا اینگونه از رنج وجدان خویش به اتهام ناآگاهی و دودرزی و ترسویی راهی یابم.

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید