خبرگزاری هرانا
امروز جمعه ۹ دی ۱۳۹۰, 19th of February 2018      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۳/۱۱/۰۹ ساعت ۷:۱۰:۰۵

    خانه  > سایر گروهها  >  نمایش/ دستنوشته‌ای از ماهان محمدی

نمایش/ دستنوشته‌ای از ماهان محمدی

گاهی، یک اتفاق ساده باعث می شود باورهای فراموش شده، دوباره تازه شوند، و آنقدر رنگ به خود بگیرند تا بتوان، با آنها دنیای تازه ای را ساخت.

«به یاد آشنایی که نقش تعیین کننده ای در این اتفاق داشت»

 

شاید درک این مطلب آسان نباشد که، روابط میان افراد تا حد زیادی به بازی نقش های تعیین شده ی آنها بستگی دارد. اما حقیقت این است که با کمی دقت در اوضاع و احوال روابط اجتماعی، می توان صحنه های مختلفی از نمایش را دید.

هر چند تفاوت ظریفی بین یک نقش محول و بازی کردن نمایش یک نقش وجود دارد، اما مجموع کنش های متقابل، ایفا و بازی نقش ها بر اساس نوع پایگاه اجتماعی و نیازها مشخص می شود.

در این شکی نیست که انسان به دلیل طبیعت جمع گرایش به منظور، ادامه ی حیات، از بدو حضورش از صحنه ی اجتماعی، نقش های متفاوتی را به عهده می گیرد، اما مهم این است که آنها را به چه منظور و چگونه ایفا و اجرا می کند، و اینکه چه زمان نقش ها را نمایشی بازی می کند.

آنطور که دیده می شود همه پهنه ی رفتارهای اجتماعی، صحنه ی هیجان انگیزترین نمایش هاست، و هر کدام از ما می تواند هر لحظه، در این نمایش همگانی نقش آفرین باشد.

تعریفی از نقش نمایش در جامعه شناسی، توان نسبتا خوبی برای همراهی با چند خطی که پیش تر آمد را دارد.

گفته شده؛ هر گاه فردی آگاهانه تلاش می کند نقشی را بطور کامل و برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران بازی کند، یک نقش نمایشی را ایفا کرده.

این فرد اشخاصی را که، با او سر و کار دارند، معمولا تماشاگرانی تلقی می کند که مراقب ایفاء نقش او هستن، و به همین خاطر آگاهانه، کوشش می کند تصویر مطلوبی را از خود طوری به نمایش بگذارد، تا به هدفش، یعنی ساخت ذهنیت نقش فرا محقق برای تماشاگران برسد، که اگر این اتفاق صورت بگیرد او یک بازی جذاب و بی نقص داشته.

بعد از تعریف بالا این امکان هست، تا مدل های نمایش را اینطور توصیف کرد، و در چهار گروه جای داد.

یکم؛ بازی بی تاب کننده ای که، در متن این نمایشنامه در نظر گرفته شده، تنها برای لذت بازیگر به اجرا گذاشته میشود.

بی اهمیت بودن حضور، یا عدم حضور تماشاگرها، هویت مستقل، عدم نیاز از به رسمیت شناخته شدن جایگاه توسط جمع، نادیده گرفتن هنجارهای مورد قبول جامعه،ارزش ها، الگوهای رفتارهای مورد انتظار تماشاگرها، سنت ها، ناچیز شمردن متعالی ترین ارزش های تاکنون موجود، و بطور کلی نظم برقرار، از ویژگی های این نمایش دل انگیز است.

دوم؛ نقش های این نمایشنامه  هم، برای رضایت تماشاگر، و هم برای لذت خود بازیگر در نظر گرفته شده است.

در واقع بخشی از نمایشنامه توسط نظاره گرها، و بخشی را خود بازیگر تنظیم کرده اند. در این نمایش هر چه توان بازیگر در ایفاء نقش بیشتر باشد، انتظارها بهتر پاسخ داده میشود.

به دست آوردن جایگاه مختص، تعریف شخصیت، و درک هویت در جمع از هدف های مورد نظر بازیگر در این نمایش است.

ویژگی دیگر این نمایش تاثیر ترکیب گروه تماشاگرها، بر ایفاء نقش بازیگر است، و همینطور حسی که آنها از اجراء نقش متقابل در ایفاء نقش به بازیگر منتقل می کنند.

سوم؛ این نمایشنامه، با توجه به نیازها و انتظارات تماشاگر برای اجراء نوشته میشود، و بازیگر هیچ دخالتی، در تنظیم آن ندارد. در واقع او تنها برای لذت بخشیدن به لحظات دیگران، به ایفاء نقش می رود، و بازیی را به صحنه می آورد که، از آن بیزار است.

نقشی که باید در نهایت استعداد تحمل نا خواستها و در نهایت زیبایی در قبول آنها به نمایش گذاشته شود.

لذت یکسویه، ماسک خنده بر گریه، قربانی کردن خود برای رضایت دیگری، از ویژگی های این نقش و نمایش تلخ است.

چهارم؛ این اجراء اگرچه به منظور جلب نظر و رضایت حضار به صحنه می آید – چرا که نمایشنامه را تماما تماشاگرها نوشته اند – اما به قدری ماهرانه، و به صورتی خاص، بازیگر آن را بازی می کند که جز فریب دادن ومسخ شدن آنها نتیجه ی دیگری ندارد.

نکته جالب توجه اینجاست که، نمایش به دلخواه تماشاگرها بازی می شود اما به قصد فریب آنها. اینکه چگونه امکان دارد، عده ای به قصد فریب خود نمایشی را طراحی کنند، و با لذت نظاره گر آن باشند، جواب را می توان اینطور توضیح داد که، نویسندگان نمایش نقشی را برای بازیگر در نظر گرفته اند که، محتوایش با نمایش آن متفاوت است. یعنی نقش محقق آن چیزی به جز آن است که در نقش محول پیش بینی شده است. به این ترتیب، تغییر موقعیت تماشاگرها، به بازی گرفته شدن ناآگاهانه آنها، برای رسیدن به منافع بازیگر، و سر درگمی در کنش متقابل نمادین، از ویژگی های این نمایش پیچیده و خطرناک است.

نکته ای که در خصوص نقش های نمایشی باید به آن اشاره کرد، تنوع آنهاست که بستگی به بسترهای اجتماعی مختص به تولید این نقش ها دارد.

با این توضیح بد نیست نگاهی به دیدگاه میلان کواندرا، نه به عنوان یک رمان نویس بلکه شهروندی از کشور چک در مورد بازی نقش ها بیاندازیم.

ترتیب بندی کواندرا این طور شروع می شود.

همه ی ما به نوعی به پرتو نگاه نیاز داریم، و بر حسب نوع نگاهی که در زندگی خواستار آنیم نقش هایی را به عهده می گیریم و اجرا می کنیم.

در این مسیر نخستین گروهی که معرفی میشود، برای نمایشش به دنبال تعداد بیشماری از چشم های ناشناس است، یا به عبارت دیگر خواستار نگاه عموم مردم است. این افراد توان زیادی در ورود به هر صحنه ی، نمایش و همراه شدن سریع با دیگر بازیگران را دارند.

آوازه خوان ها، ستاره های سینما، سیاستمداران و قدرت طلبان، و دین ورزان از این گروهند.

گروه دوم؛ کسانی هستند که نیازشان به نظاره گرها کمتر است. اما باز هم به دنبال نگاه جمع کثیری از آشنایان هستند،که اگر این نمایش با موفقیت همراه نشود، نمی توانند از زندگی لذت ببینند. این افراد بدون خستگی مهمانی و مراسم مختلف برپا می کنند، و از این طریق به دنبال جلب رضایت دیگران برای نشان دادن تصویری موجه از خود هستند.

اینها خوشبخت تر از گروه اول هستند، زیرا افراد گروه اول، اگر مستمعین خود را از دست بدهند انگیزه ای برای ادامه نمایش در عرصه ی هستی نخواهند داشت، و این چیزی است که دیر یا زود تقریبا برای همه ی آنها اتفاق می افتد. اما اشخاص گروه دوم، همیشه موفق می شوند برای خود نگاههایی بدست بیاورند. افرادی که به خرید جواهرات، تابلوهای نفیس و آثار تاریخی علاقه دارند معمولا از این گروهند.

پس از آن گروه سوم است، این گروه کسانی هستند که، با نگاه چشمان تنها فرد مورد نظرشان زندگی می کنند. وضع آنها به اندازه ی افراد گروه اول خطرناک است. کافی است که چشمان معشوق را از دست بدهند، تا صحنه ی زندگی آنها نیز در تاریکی فرو رود.                                                                                                             معشوق برای اینها، مادر، همسر، و مهم و نزدیک ترین دوست است.

سر انجام گروه چهارم ( یعنی نادرترین گروه) می آید کسانی که در پرتو نگاه های خیالی موجودات غایب زندگی می کنند، افراد این گروه اغلب در رویا بسر می برند، این افراد دل انگیزترین نمایش را، برای رضایت وجود غایب، به اجراء می گذارند. این وجودهای غایب یا خاطر آنها می توانند، مادر، همسر و دوست از دست رفته یا دور شده باشد.               حس حضور همیشگی این افراد در کنار و جان بازیگر، ویژگی بی همتای مشخص این گروه و نمایش است.

با گذشت از این دو مجموعه ی چهارگانه شاید بتوان گفت، مرموزترین نوع در هر دو گروه، مورد چهارم از گروه اول، و نمونه ی یک از گروه دوم است.

وجه تشابه این دو نمایش، سعی بازیگر برای فریب دیگران است، و این زمانی بیشتر نمود پیدا می کند که حوزه ی کارکرد این نمایش ها مشخص می شود. می توان دید، هدفهای تعیین شده در هر دو مورد رسیدن به قدرت است، و برای رسیدن به قصدی که در اجرای نمایش جذاب فریب است چه صحنه ای مناسب تر از صحنه ی سیاست و دین.

این نمایش ممکن است، بازیگران زیادی داشته باشد اما فقط چند نقش فریب در این نمایشنامه در نظر گرفته شده. ولی پیچیدگی های نمایش آنقدر است که به سادگی امکان تشخیص بازیگران نقش فریب نیست.

قسمت هیچان انگیز این نمایش زمانی دیده می شود که بازی خوب هنرپیشه های نقش فریب، آنقدر تاثیر گذار بوده که نگاه و حس تماشاگران را با خود همراه کند و آنها را به باور نقش محول می رساند.

فریب خورده ها دیگر به سادگی حاضر نیستند قبول کنند، بازی خورده اند این وضع تا جایی پیش می رود که افراد در هر شرایطی خود را در فضای نمایش حس می کنند، و زندگی متاثر از حس واقعی نمایش آنها شروع می شود.

تعریف حقوق واقعی، و دفاع سر سختانه از این حقوق برای ادامه حس لذت بخش فریب خوردگی یکی از عواقب نمایش فریب است.

از خود بیگانگی، در ادامه فضای نمایش از طریق همراه شدن نا آگاهانه، و به بازی گرفته شدن خارج از صحنه ی اصلی نمایش نتیجه دیگر این نمایشنامه پرقدرت برای کسب قدرت است.

در مقابل، نوع سوم در مجوعه ی اول، و نمایش چهارم در گروه دوم، نمایش اصالت نام دارد، و صحنه ی اجرای آنها زندگی است.

بازیگران این نمایش ها عده ای دور مانده، از صحنه های پر کشش قدرت هستند. انگیزه ی این بازیگران در ایفاء، و بازی نقشی که به عهده دارند تجربه لذت، و درک مشترک با دیگران، از مفاهیمی مثل؛

« زندگی یعنی با کمترین نیاز بیشترین نیاز را جواب دادن، زندگی یعنی انتظار برای تغییر نامعلوم »

زندگی یعنی، لذت بردن از امکان موجود در لحظه. زندگی یعنی، هر چیزی همانجاییست که باید باشد. زندگی یعنی، هر چیزی ممکن است اما نه برای همیشه. زندگی یعنی، گذاشتن و گذشتن. زندگی یعنی، خوابی که گاهی کابوس می شود. زندگی یعنی، بازی همیشگی در صحنه ی نمایش. زندگی یعنی، بیشتر دیدن و شنیدن. زندگی یعنی، سراسر اتفاق حاصل از انتخاب. زندگی یعنی، هیچ اشتباهی وجود ندارد. زندگی یعنی، بی انتها بودن. زندگی یعنی، آفریدگار بودن. زندگی یعنی، پیدا کردن بهانه برای زنده بودن. زندگی یعنی، مجبور نشدن و مجبور نکردن.

زندگی یعنی، درک کامل یک تجربه.

و اینکه حسرت هم، میتونه شایسته ترین باشه.

چه در دل من               چه در سر تو

من از تو رسیدم به باور تو.

 

ماهان(حمیدرضا) محمدی

هرانا

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید