خبرگزاری هرانا
امروز سه شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۰, 25th of June 2018      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۳/۱۱/۰۹ ساعت ۷:۱۰:۰۶

    خانه  > سایر گروهها  >  هرانا؛ نگاهی دوباره بر گزارش قتل ترانه موسوی، قسمت اول/ گفتگو با امید حبیبی‌نیا

هرانا؛ نگاهی دوباره بر گزارش قتل ترانه موسوی، قسمت اول/ گفتگو با امید حبیبی‌نیا

‎خبرگزاری هرانا – در تابستان سال ۱۳۸۸ و در بهبوحهٔ خبرهای مربوط به جنبش اعتراضی مردم ایران، خبری در مورد تجاوز و قتل دختر جوانی به نام «ترانه موسوی» در فضای مجازی منتشر و جنجال برانگیز شد. این گزارش با اینکه هرگز نتوانست مانند موارد مشابه و مستند به افکار عمومی ثابت شود، ابعاد جهانی یافت تا جایی که حتی در سنای آمریکا نیز طی صحبتهای ویژه‌ای از آن یاد کردند و نیز بصورت مکرر در گزارشات برجسته حقوق بشری از آن یاد شد.

هرانا پس از بیش از دوسال که شرایط جامعه وضعیت باثبات و غیراحساسی تری به خود گرفته تصمیم گرفت بعنوان یک پرونده برجسته در حوزه حقوق بشر پیگیریهایی برای روشن شدن ابعاد این گزارش صورت دهد. در این خصوص و در گام نخست، با امید حبیبی نیا، روزنامه نگار و پژوهشگر ارتباطات که در کشور سوئیس ساکن است و مجموعه تحت مسئولیت ایشان اولین و برجسته‌ترین گزارش کنندهٔ این خبر محسوب می‌شود، به گفتگو نشسته ایم‪. ‬

‎امید حبیبی نیا در این خصوص به گزارشگر هرانا می‌گوید که پس از مدت کوتاهی که نتوانسته نشانی از ترانه موسوی و خانواده‌اش بیابد، تردید خود نسبت به صحت و سقم این موضوع را طی یادداشتی اعلام کرده. وی اظهار می‌دارد که “جمهوری اسلامی روی این قضیه به خوبی مانور داد و توانست از آن سوءاستفاده کند و ده‌ها و شاید صد‌ها مورد واقعی از تجاوز و آزار جنسی یا موارد مشابه را با هدف قرار دادن این داستان برای مخاطبان هدف ش زیر سوال ببرد.”
‎آقای حبیبی نیا ابراز امیدواری می‌کند که “کسانی که به این قضیه و مسائل تحقیق در روزنامه نگاری علاقه‌مند هستند، نسبت به این قضیه حساسیت نشان بدهند و دربارهٔ آن تحقیق بکنند.”

‎متن کامل مصاحبه گزارشگر هرانا با امید حبیبی نیا را در زیر می‌خوانید‪: ‬

‎آقای حبیبی نیا؛ در طی بیش از دو سالی که از انتشار خبر تجاوز و قتل دختر جوانی به نام ترانه موسوی می‌گذرد، این موضوع واکنش‌های متفاوتی به همراه داشته.‌‌ همان طور که خودتان هم می‌دانید در این مدت بسیاری با دیدهٔ شک و تردید به علت حساسیت‌های جاری به این موضوع نگاه کردند و برخی نیز از آن دفاع کردند. اکنون پس از گذشت این زمان به نسبت طولانی و در حالی که برآورد می‌کنیم افکار عمومی از احساسات فاصله گرفته و با تامل بیشتری گزارشات را تجزیه و تحلیل می‌کند از شما به عنوان منبع اصلی که اولین، شناخته شده‌ترین و کامل‌ترین منتشر کننده این خبر بودید، می‌خواهیم که بعنوان رسالت حرفه‌ای و حقوقی، توضیح دهید این خبر را از چه طریقی دریافت کرده بودید؟

‎من در ابتدا توضیح کوتاهی می‌دهم که به دلیل فعالیت روزنامه نگاری‌ای که در طی بیش از دو دهه داشته‌ام که تقریبا نیمی از آن در خارج از کشور بوده در چند سال اخیر، همیشه بسیاری از دوستان بر اساس اعتمادی که به من داشتند خبرهایی که برای من می‌فرستادند، به دلیل اینکه حساسیت روی خودم ایجاد نشود و ارتباط آن‌ها با من دچار مشکل نشود، این اخبار، عکس‌ها یا ویدئو‌ها را به اسامی مختلف منتشر می‌کردم‪.

‎این ارتباط به خصوص از زمانی شروع شد که ما هفت- هشت سال پیش یک سایتی به نام «آزادی بیان» داشتیم که در واقع ماجرای این سایت از اینجا شروع شد که احمد باطبی بعد از دیدار با آمبئی لیگابو توسط وزارت اطلاعات ربوده شد و بعد ما «کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی» را تشکیل دادیم و این سایت تبدیل شد به آزادی بیان تا بتوانیم اخبار فعالین و زندانیان سیاسی، هنرمندان و روشنفکران را در آن منتشر کنیم‪.

‎آن زمان، یعنی چیزی در حدود ۸ سال پیش، این سایت از معدود سایتهایی بود که به این مسئله می‌پرداخت چرا که آن زمان تعداد چنین سایت‌هایی خصوصا در خارج از کشور زیاد نبود. بر این اساس بود که ارتباط من با یک سری از روزنامه نگاران و برخی فعالین دانشجویی داخل شکل گرفت و آن‌ها اخباری که به هر حال قابل انتشار در رسانه‌های داخلی نبود؛ برای من می‌فرستادند و من یا از طریق‌‌ همان سایت و یا اشکال دیگر منتشرشان می‌کردم‪. ‬

‎بعد از انتخابات هم تقریبا همین روند با شدت بیشتری ادامه داشت‪. ‬بسیاری از ویدئو‌ها و عکس‌هایی که فرستاده می‌شد، من به اسامی مختلف منتشر می‌کردم، دیگران هم خوشبختانه مجددا آن را آپلود می‌کردند. برخی از آن‌ها را هم در یک گروه کوچکی به نام «ایرانیان چپ» که ما در فیس بوک داشتیم، منتشر می‌کردیم. در این گروه که در حدود ۵-۶ ماه قبل از انتخابات و بر پایهٔ تحریم آن شکل گرفته بود، افراد مختلفی از جمله یک سری از وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران عضو بودند که به طبع بسیاری از آن‌ها اخبار و مطالب گوناگونی که به اشکال مختلف منتشر می‌شد؛ می‌فرستادند‪.

‎بعد از انتخابات که مسئله انتشار اخبار و مسائل داخل کشور پر رنگ شد، ویدئو‌ها و عکس‌های مرتبط با حوادث پس از انتخابات که از سوی این افراد که بسیاری از آن‌ها کماکان هم در داخل کشور هستند، فرستاده می‌شد و ما آن‌ها را در گروه و یا وبلاگ ایرانیان چپ قرار می‌دادیم. خبر مورد اشاره هم نخستین بار از طریق یکی از اعضای گروه که بطور مرتب برای من خبر، عکس و ویدئو می‌فرستاد، مطرح شد. خبر اولیه این گونه بود که خانم لام. میم ‫ (‬هویت ایشان محفوظ است‫) ‬ که اتفاقا یک ویدئوی جالبی هم از حوادث هفتم تیر در مسجد قبا به دست من رساند و آن زمان من آن را در فرانس ۲۴ هم منتشر کردم، گفت که یکی از همکارانش که در مراسم هفتم تیر درتهران بازداشت شده، شهادت داده که تمامی دخترانی که دریک بازداشتگاه مخفی (که مشخص نبود دقیقا کجا بوده) بودند، آزاد شدند، به جز دختری به نام ترانه موسوی. این شخص بسیار هم ابراز نگرانی می‌کرد که این دختر ممکن است به علت زیبایی‌اش از جانب بسیجی‌ها مورد تجاوز قرار گیرد. آن‌ها گویا شماره تلفنش را هم گرفته بودند. من از ایشان آن شماره تلفن را گرفتم و دادم به یکی از دوستانی که با نام مستعار آذر بر روی وبلاگ ایرانیان چپ کار می‌کرد و در داخل کشور هم ساکن بود و از وی خواستم که پیگیر ماجرا باشد‪. ‬

‎چگونه این گزارش منتشر شد و صحت و سقم این موضوع چطور به شما ثابت شد؟
‎این خبر نخستین بار توسط آذر در وبلاگ ایرانیان چپ (که به فاصله چند هفته توسط پرشین بلاگ حذف شد) و با اسم مستعار در وبلاگ‌های زیرزمین و چریک آنلاین منتشر شد. منتها هیچ ردی از آن دختری که به من گفتند دوست ترانه بوده است، به دست نیامد. شماره تلفنش هم جواب نمی‌داد، آن خانمی هم که ادعا می‌کرد چنین شخصی را در بازداشتگاه دیده در طی یکی‪- ‬دوباری که ما با آن بر سر همین جریان تماس داشتیم، حرف‌های ضد و نقیضی می‌زد. و ما اساسا نمی‌دانستیم ترانه موسوی کیست چون تمام پیگیریهای ما به بن بست خورد، نه در آدرسی که این‌ها ادعا می‌کردند به خانه ش رفتند ساکن بود و نه درآموزشگاه‌هایی که مدعی بودند کارآموز بوده،. منتها در آن زمان به علت اینکه حجم بالایی از اخبار گوناگونی از داخل کشور می‌رسید و جای بحث و بررسی و تامل و چک دوبارهٔ اخبار نبود، من بر اساس اعتمادی که بر روی این دو منبع که با یکی از آن‌ها ارتباط مستقیم دائمی داشتم، و اینکه خودشان نیز در وبلاگ‌هایشان خبر را درج کردند و هم چنین پس از انتشار در وبلاگ ایرانیان چپ، اولین فردی بودم که به عنوان روزنامه نگار از این خبر دفاع می‌کردم و از‌‌ همان زمان هم بسیاری معتقد بودند که این خبر صحت ندارد و تخیلی است. به خصوص پس از اینکه خبر کشته شدن و سوزاندن و آواره شدن خانواده‌اش که داستان را شبیه فیلم‌های هندی کرد، منتشر شد که از همانجا هم من تحقیق و بررسی را شروع کردم که چرا هیچ ردی از ترانه موسوی در هیچ جایی موجود نیست‪. ‬

‎آیا پس از بیش از دو سال هیچ وقت صاحب تصویری که به نام ترانه موسوی منتشر شده بود مشخص شد؟
‎پس از اینکه کل ماجرا زیر سوال رفت، در مورد عکس هم چند نوع سناریو مطرح شد که ترجیح می‌دهم در این زمینه صحبت خاصی نکنم چون ممکن است پای نفر دیگری به میان کشیده شود. ولی در مجموع حدس ما این است که صاحب این عکس قدیمی موجود است و با فتوشاپ دستکاری شده است‪. ‬

‎با توجه به اینکه بعنوان منبع منتشر کننده گزارش، واقعیت خبر را با تردید روبه رو می‌دانید سوالی که مطرح می‌شود این است که چه تحلیلی در مورد ارسال کننده این خبر دارید؟ به نظرشما آیا پشت این موضوع سازمان یافتگی خاصی وجود داشت و می‌توان این را حربهٔ دستگاه امنیتی محسوب کرد یا اینکه تنها باید در همین حد که عده‌ای بر اساس منافع شخصی خودشان دست به این کار زده‌اند به موضوع نگاه کرد؟

‎در اینباره من با دوستانی که داخل کشور هستند و از نزدیک افراد منتقل کننده گزارش را می‌شناسند، به بحث نشستم و در مجموع سناریوهای مختلفی بیان شد. یکی اینکه این‌ها ناخواسته سناریوی وزارت اطلاعات را پیش برند‪. ‬دوستانی که در داخل کشور هستند معتقدند که شایعهٔ این خبر ترس و وحشت زیادی در جامعه ایجاد کرد به خصوص در زنان که در تظاهرات شرکت نکنند. بحث دیگری هم که مطرح شد این است که این‌ها برای منافع شخصی خودشان ممکن بود که چنین خبری منتشر کنند که بعد‌ها بتوانند از آن استفاده کنند. ولی من به دلیل اینکه اطلاعات کافی در مورد این قضیه ندارم و دقیقا نمی‌دانم این موضوع چه تبعاتی داشته و اینکه این افراد بعد‌ها پناهندگی گرفتند آیا اساسا ربطی به این قضیه داشت یا خیر، زیاد نمی‌خواهم روی این قضیه بحث بکنم، منتها می‌دانم که بخشی از زیر سوال رفتن این قضیه مربوط می‌شود به درگیری‌ها و رقابت‌هایی که این افراد با همکارانشان در داخل و خارج از کشور داشتند و بعد‌ها که من تردیدم را نسبت به کل ماجرا اعلام کردم، مسئله روشن‌تر شد‪.

‎همینطور این خبر می‌تواند همانند بسیاری از مسائلی که دستمایهٔ سیاسی به خود می‌گیرد، بر اساس این دیدگاه که مثلا ایشان خواسته باشند ضربه‌ای به آبرو و اعتبار جمهوری اسلامی بزنند، منتشر شده باشد. حال آنکه از نظر من این کار به هیچ عنوان درست نیست چرا که منابع و شواهد بسیار زیادی که حقانیت داشته و ثابت شده هم هستند که ماهیت رژیم را در سی و سه سال جنایت علیه حقوق بشررا روشن می‌سازد که نیازی به داستان پردازی‌های بدین گونه نباشد‪. ‬

‎آیا می‌توانید بگویید چه کسی از انتشار ناصحیح گزارشات خبری بیشترین سود را می‌برد؟

‎ببینید، مسائل مختلفی که در این زمینه وجود دارد، بسیار پیچیده است. موضوعات مختلفی که متعاقب آن به وجود آمد باعث شد که تردید‌ها از هر دو جهت زیاد شود؛ هم از جهت اینکه این داستان واقعی ست و هم ساختگی. برای اینکه اگر یادتان باشد بلافاصله پس از اینکه این خبر منتشر شد به علت اینکه نام خانوادگی‌اش موسوی بود و گفته شده بود که وی لباس سبزی هم پوشیده، سایت‌های زنجیره‌ای نزدیک به این خط فکری، به سرعت و شدت زیادی بر روی این موضوع تبلیغ می‌کردند و ترانه موسوی با داستان دراماتیک ش سمبل یکی از شهدای جنبش سبز شده بود یعنی تمام مشخصه‌های مذهبی مورد نظر آن جریان فکری که در رسانه‌ها هم غالب بودند را داشت در حالی که مثلا ندا آقا سلطان که جان باخته واقعی جنبش اعتراضی است را به سادگی نمی‌شد به آنان چسباند هم از نظر خصوصیات واقعی ش و هم از این نظر که اساسا مخالف هر دو جناح رژیم بود و انتخابات را تحریم کرده بود، اما در باره ترانه موسوی در‌‌ همان هفته‌های نخست توجه بسیاری را جلب کرد و غیره. بعد از اینکه صدا و سیما اقدام به پخش گزارش ابلهانه‌ای در اخبار کرد و گفت که هیچ ترانه موسوی‌ای با این مشخصات موجود نیست جز یک نفر که در حال حاضر هم در کانادا ساکن است. خب این گزارش ابلهانه باعث شد آن کسانی که به این قضیه تردید داشتند بر خلاف این نظریه که اگر جمهوری اسلامی بگوید، ماست سیاه است مردم می‌گویند حتما سفید است‪.

‎بهرحال همین دو منبع ماجرا را از طریق دو واسطه با کمیته پیگیری کروبی در میان گذاشته بودند و آن‌ها در جریان امر بودند منتها هر چه مستند داشتند‌‌ همان چیزهایی بود که این دو نفر در اختیارشان گذاشته بودند از جمله یک قطعه عکس که می‌گفتند از خانه ترانه موسوی برداشته‌اند و شرح ماجرا از قول خودشان که چون وسطه‌هایی که این گزارش را به کمیته‌ها داده بودند و الان این افراد در داخل کشور هستند من نمی‌توانم در این مورد توضیح بیشتری بدهم ولی تا آنجا که من می‌دانم اساسا شاهد و مدرک دیگری جز نقل قول این دو مدعی در دسترس نیست‪.

‎به نظر من جمهوری اسلامی روی این قضیه به خوبی مانور داد و توانست از آن سوءاستفاده کند و ده‌ها و شاید صد‌ها مورد واقعی از تجاوز و آزار جنسی یا موارد مشابه را با هدف قرار دادن این داستان برای مخاطبان هدف ش زیر سوال ببرد‪.

‎چرا که اگر از بین نمونه‌های متعدد اخبار تجاوز نادرستی تنها یکی از موارد آنکه حتی تا سنای امریکا هم رفت، ثابت شود، طبعا درستی بقیهٔ موارد هم برای کسانی که خصوصا تبلیغات جمهوری اسلامی را باور می‌کنند، زیر سوال خواهد رفت و این بسیار خطر بزرگی ست، چرا که نشان می‌دهد این جنبش اعتراضی ممکن است با اخبار نادرست، منابع جعلی و منافع شخصی گره بخورد‪.

‎حال منافع شخصی می‌تواند این باشد که با چنین کیس‌هایی منافع فردی را برآورده کرد و یا اینکه حتی با چنین مسائلی از جمهوری اسلامی انتقام بگیریم. مثلا فردی را به دلایلی بازداشت کردند و حال داستانی جهت انتقام هم می‌سازد یا اینکه رویدادهای دوران بازداشتش را اغراق آمیز جلوه می‌دهد که به هر حال واکنشی طبیعی قلمداد می‌شود ولی ما به عنوان روزنامه نگار همیشه باید این مسائل را هم در نظر بگیریم‪.

‎ولی این موضوع به نظر من بسیار قابل بررسی ست و نیازمند این است که یک تحقیق روزنامه نگارانه بر روی آن صورت بگیرد. اینکه چرا دستگاه اطلاعاتی در‌‌ همان ابتدا با اینکه می‌تواست به راحتی تحقیق و ثابت کند که این قضیه زیر سوال هست، هم چنان سکوت کرده یعنی هم چنان به این بازی ادامه می‌دهد و این یکی از موارد سوال برانگیز است که دستگاه اطلاعاتی چه نفعی از رواج چنین داستان‌هایی می‌تواند داشته باشد. که البته امیدوارم با چنین اقدامات روشنگرانه‌ای راه بر ادامه این موضوع بسته شود‪. ‬

‎به هر ترتیب باید از شما که عواقب مسئولیت پذیرش و روشنگری در مورد این قضیه را به عهده گرفتید تشکر کرد. اکنون بعنوان آخرین سوال لازم است از شما بپرسیم که با توجه به دارا بودن این تجربه، پیشنهاد می‌کنید رسانه‌ها در شرایط مشابه چه راهکارهای را اتخاذ کنند؟ آیا مصلحت پیشه کرده و سکوت کنند و یا با پذیرش عواقب کار به شفاف سازی در این زمینه روی بیاورند؟ در مجموع توصیه شما به اصحاب رسانه چیست؟ منافع و رسالت‌ها چگونه تعریف می‌شود؟

‎یکی از مسائلی که در کار روزنامه نگاری و خبر مطرح هست، این است که همیشه امکان اشتباه وجود دارد، به خصوص در شرایطی که شما امکان دسترسی مستقیم به منابع ندارید. یعنی شما فرض کنید که در خارج از کشور هستید و بر اساس اعتمادی که بر روی منابع داخلی خودتان دارید، خبر را منتشر می‌کنید‪. ‬

‎حال آنکه منابع شما در داخل کشور ممکن است شرایط مختلفی داشته باشند‪. ‬ممکن است منافع شخصی‌ای را دنبال کنند که این منافع شخصی شامل منافع حزبی هم می‌شود، یا اینکه خبر‌ها را اغراق آمیز به شما می‌دهند و به هر حال شرایطی هست که شما نمی‌توانید مجددا اخبار را چک کنید. مثلا در مورد ترانه موسوی اگر این منابع را کنار می‌گذاشتیم، منبع دیگری وجود نداشت. از طرفی یک جبهه بندی سیاسی هم وجود دارد زیرا در حالی که من همیشه سعی می‌کنم عقاید سیاسی‌ام را در کار خبر و روزنامه نگاری وارد نکنم اما با رسانه‌ای شدن بدون هماهنگی یادداشتی که فقط برای اطلاع همکاران در فیس بوک نوشتم پاسخ‌هایی غیرحرفه‌ای و مبتنی بر جناح بندیهای سیاسی از سویی و سکوت برخی از همکاران روبرو شدم.

از طرف دیگر هم مثلا از طریق افراد متعصبی که اصرار داشتند چنین شخصی وجود دارد، تهدید شدم که مثلا ما تو را می‌کشیم و از این قبیل تهدیدها‪. ‬پیش‌تر کسانی هم که این چنین واکنش‌هایی داشتند اساسا بدون اینکه اصل مطلب را خوانده باشند و منابع و کسی را که قصد دارد این قضایا را روشن کند، بشناسند، نسبت به آن پیش داوری داشتند. از سویی هم آن افرادی که این اخبار را منتشر کردند پس از یک سالی که از کشور خارج شده بودند باید به طور علنی اعلام می‌کردند که منبع اصلی خبر هستند که مردم تنها من را به عنوان منبع، در حالی که فقط بازتاب دهنده آن بودم، نشناسند‪. 
‬این هم که می‌گویم منافع حزبی درش دخیل بوده به این خاطر است که تا زمانی که من می‌گفتم این خبر واقعیت دارد بسیاری از کسانی که وابسته به طیف سیاسی خاصی بودند، ما را متهم می‌کردند که داستان سرایی می‌کنیم تا خودمان را مطرح کنیم و بگوییم که ما منابع داخلی داریم و به منابع اصلی دسترسی داریم اما پس ازاینکه مشخص شد کسانی که این خبر را منتشر کردند اساسا از جناح خودشان هستند، ساکت شدند‪.

‎در واقع هیچ کس مدعیان صحت گزارش را به پرسش و چالش نکشید و خودشان هم گفتند ما اطلاعات بیشتری ارائه نمی‌دهیم!. این مسائل نشان می‌دهد که یک نگرش سیاسی-حزبی پس از انتشار چنین گزارشی شکل می‌گیرد. اگر شما یا رفتار شما مورد تایید جریان سیاسی باشد آن جریان شما را بعنوان یک گوینده موثق بازتاب می‌دهد ولی اگر متفاوت باشید هرآنچه که مطرح کنید مورد تردید قرار می‌گیرد و این گونه است که اساس روزنامه نگاری ما به این ترتیب زیر سوال می‌رود‪.

‎به این ترتیب وقتی امکان دسترسی مستقل به اخبار برای بررسی کردن آن‌ها نیست، همیشه باید مترصد این بود که تکذیبه خبر هم بیاید و اگر این چنین شد و فردی نسبت به درستی خبری دچار تردید شد خصوصا اگر موردی مثل ترانه موسوی که بسیار با اهمیت هم بود، باشد؛ طبعا به عنوان یک روزنامه نگار و یا کسی که در یک رسانه کار می‌کند وظیفه‌اش این است که به محض اینکه مطمئن شد که این خبر تردیدآمیز هست، بر اساس در نظر گرفتن میزان اهمیت موضوع، بلافاصله اشتباهش را متذکر شود و پوزش بخواهد. بنابراین در چنین شرایط غیر شفافی کسانی که در خارج کشور هستند، همیشه باید فکر این را بکنند که خبرهایی که به دستشان می‌رسد به دلایل مختلف ممکن است که خبرهای درستی نباشند‪. ‬

‎اگر مطلب خاصی باقی مانده که در این پرسش و پاسخ بیان نشد و لازم می‌دانید که به آن اشاره‌ای شود، بفرمائید‪.

حرف خاصی نمانده. ‪ ‬فقط امیدوارم کسانی که به این قضیه و مسائل تحقیق در روزنامه نگاری علاقه‌مند هستند، نسبت به این قضیه حساسیت نشان بدهند و دربارهٔ آن تحقیق بکنند‪. ‬چرا که هم این قضیه و هم بخشی از قضایایی که در طی ۲-۳ سال اخیر وجود داشته دچار ابهام است. ‪ ‬به هر حال مشخص شدن زوایای کامل این موضوع احتیاج به زمان، سواد رسانه‌ای و روح نقادی دارد که در بخشی از طبقهٔ متوسط شهری غائب است، چرا که بخش عمده‌ای از این طبقه‌‌ همان طور که اشاره کردم از احساسات عوامانه پیروی می‌کنند و بر همین اساس شما شاهد هستید که مسائل بسیاری تنها بر اساس سوار شدن بر روی احساسات عمومی بنا می‌شوند.

از اینکه وقتتان را در اختیار بنده قرار دادید، سپاسگزارم.

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید