خبرگزاری هرانا
امروز جمعه ۸ مهر ۱۳۹۰, 10th of December 2018      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۳/۱۱/۰۹ ساعت ۷:۱۰:۰۶

    خانه  > سایر گروهها  >  مردم وارگی خشونت حاکم/ علی مشرقی

مردم وارگی خشونت حاکم/ علی مشرقی

خشونت واژه غریبی است. هم از این منظر که به مفهومی عام بدل گشته و هم از آن جهت که وجوهی پنهان و ناپیدا دارد که درنگاه نخست شاید بدان توجه نگردد.

هر‌گاه از خشونت سخنی به میان می‌آید، به دنبال آن، تصویری خشن از جنایتی ضد انسانی درذهن نقش می‌بندد. انسانی که مرتکب قتل می‌شود؛ کسی که بدن دیگری را مجروح می‌کند؛ خونی ریخته می‌شود؛ شخصیتی فرو می‌ریزد و هزاران مصداق برای خشونت وجود دارد تا اولین و دم دستی‌ترین تصویر از خشونت در ذهن نقش بندد. خشونت در ارتباط با بدن، وجه تراژیک این مفهوم را چونان پتک بر سر انسان‌ها و حس بشردوستانه‌شان می‌کوبد.

سال گذشته حادثه قتل در میدان کاج، رسانه‌ها و افکار عمومی را مدت‌ها به خود مشغول کرد؛ خشونتی عریان در برابر دیدگان انسانهای منفعل نظاره‌گر.

چند ماه قبل تصاویر دلخراشی از شکنجه کودکی ۸ ساله توسط ناپدری‌اش دوباره روح جمعیِ برساخته رسانه‌ها را متاثر ساخت و تا مدت‌ها به نقل مجلس حامیان حقوق کودکان بدل گشت.

حکایت‌‌‌ رها کردن بیمارانِ بی‌بضاعت در بیابانهای اطراف تهران، از آن دست اقدامات نادری بود که مصداق بارز خشونت بر بدن بیمار تلقی گردید و دستگاه‌های اجرایی و نظارتی و دولتی را به واکنش واداشت که هر یک بنا به مسئولیتی که بر دوش آن‌ها بود، گناه را بر گردن دیگری بیندازد و در ‌‌‌نهایت این واقعه به کنشی فردی و غرض ورزانه تقلیل پیدا کرد.

ر‌ها کردن بیماران جذامی در مشهد و برخوردهای غیرانسانی با آن‌ها نیز مدتی رسانه‌ها را به خود مشغول نمود.

کشته شدن دختری بر روی پل عابر پیاده به دست عاشق دلباخته، درگیری و نزاع با روح‌الله داداشی و قتل او در کرج و…  مصادیق دیگری از بروز خشونت در جامعه بود.

به راستی آیا خشونت، محدود به آن چیزی است که بازتاب رسانه‌ای یافته است؟

واکنش به کودک آزاری و شکنجه کودک ۸ ساله، جنجالهای شکل گرفته به دنبال ماجرای‌‌‌ رها کردن بیماران در کنار جاده و… همه معطوف به شکلی از خشونت بود که به طور مستقیم بر بدن اِعمال شد و به شیوه‌ای عریان به خوراک رسانه‌ای بدل گشت و موجی از نگرانی افکار عمومی نسبت به وضعی که در آن قرار داریم به راه انداخت.

اما خشونتی که به موجب اطلاعِ انتزاعی ما از رنج و درد آدم‌ها وجود دارد به راحتی پذیرفته می‌شود. شاید برای ما تصویب کردن قانونی که پیامد آن به ورطهٔ مرگ کشاندن خیل عظیمی از انسان‌ها است، بار‌ها و بار‌ها سهل‌تر و آسان‌تر از‌‌‌ رها کردن یک بیمار بی‌بضاعت در کنار جاده باشد.

شاید اجرای طرحی که به موجب آن بیکاری انسانهای زیادی را به دنبال دارد راحت‌تر از پذیرفتن رفتار خشونت آمیز دو انسان در نزاع خیابانی و منجر شدن به قتل یکی از آن‌ها باشد. حال آنکه بیکار شدن آن همه انسان شاید که بالقوه جنایات زیادی را همراه خود بیاورد؛ خشونتی بار‌ها سنگین‌تر از کشتن یک انسان در خیابان.

ما شاید خشونت کنشگرانه را محکوم کنیم، اما خشونت ساختاری و عاملان آن را که اتفاقا دالِ (غایب) خشونت کنشگرانه است فراموش می‌کنیم. در برابر‌‌‌ رها کردن بیماران در بیابان واکنش نشان می‌دهیم اما در برابر سیاست‌های مختلف در عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی سکوت می‌کنیم؛ سیاست‌هایی که منجر به آن می‌شود تا بیماران زیادی که سالهاست از سر بی‌بضاعتی، ناتوان از درمان هستند (بی‌جنجال رسانه‌ای) به بستر مرگ بروند.

به راستی تنها محکوم کردنِ خشونت‌های کنشگرانه و برخورد با عاملان آن راهی است برای فرافکنی عاملیت خشونت ساختاری بر کنشگران جامعه. کاری که با محکوم کردن چند خدمه بیمارستان، با اعدام در ملاء عام قاتل میدان کاج، قاتل پل مدیریت، قاتل روح‌الله داداشی و با محکوم کردن ناپدریِ شکنجه گر و… به راحتی تقلیل می‌یابد.

شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حاکم بدون شک نقش پر رنگی در بروز چنین خشونت‌هایی حتی در فردی‌ترین وجه آن بازی می‌کند. سکوت کردن و به چالش نکشاندن آن به بهانه وضعیت بحرانی جامعه و فشارهای مختلفی که بر آن قرار دارد چیزی جز مفری برای عاملان اصلی خشونت نخواهد بود و (به اعتقاد ژیژک) گویی یک جامعه همبسته اصیل تنها در شرایط تهدید دائمی و در حالت فوق العاده همیشگی امکان پذیر است.

مُهر سکوت بر لب نهادن و به چالش نکشاندن عاملیت ساختاریِ خشونت ورزانه به بهانه حفظ همبستگیِ جامعه، سرانجامی جز‌‌‌ رها کردن بیماران بی‌بضاعت در بیابان، خشونت‌های مضاعف خانوادگی نسبت به کودکان بی‌پناه (آن هم در سکوتی رسانه‌ای)، خشونت‌های شهری و خشونت‌های کلامی متعدد به دنبال نخواهد داشت که از آن میان شاید تنها چند مورد خاص به مجرای رسانه‌ها راه یابد و موجی از نگرانی و حساسیت مقطعی را ایجاد کند.

احتمالا این سوال بار‌ها و بار‌ها تکرار می‌شود که آیا با جامعه‌ای خشن روبرو هستیم؟

جامعه‌ای که خشونت در رفتارهای سیاسی و اجتماعی، در گفتگوهای روزمره، در نگرشهای شخصی و در فردی‌ترین حوزه‌ای که با آن سر کار داریم، مشهود است.

آیا تا به حال به خشونتی که نسبت به اشیا روانه می‌کنیم اندیشیده‌ایم؟

به چالش کشاندن خشونت نهفته در رفتارهای روزمره و جزئی‌ترین امور زندگی، شاید به طنزی شبیه باشد که مجال اندیشیدن به آن را سلب می‌کند.

واکاوی رفتارهای خشونت آمیز در زیست روزمره، نه تنها پروژه‌ای لوکس و بی‌مصرف نیست که اتفاقا آشکارکننده شکافهای نگرشی جامعه در تقابل با دیگری خواهد بود که در بُعد کلان آن به سیاست ورزی‌های خشونت آمیز منجر خواهد شد.

پیش از آنکه دستگاه سرکوب دولتی با ابزارهای قدرت، دست به اِعمال خشونت بزند، چوب حذف و طرد انسانهای تحت سلطه نسبت به یکدیگر است که تثبیت کننده نظامی سرکوبگر و خشن می‌شود. هر چند اگر واقع بینانه‌تر نگاه کنیم، در بروز خشونت عریان و پنهان در جامعه، چندان نمی‌توان تقدم و تاخر علت و معلولی در رابطه با خشونت حاکمیت و خشونت نهادینه شده در بطن خرد‌ترین کنشهای روزمره ترسیم کرد.

ضرورت بازنگری در کنشهای زندگی روزمره اگر نگوییم مهم‌ترین، دست کم یکی از ابعاد قابل تامل مبارزه برای رهایی است و این امر هرگز به معنای عقیم گذاشتن مبارزه با کلان روایت های مولد خشونت نخواهد بود که بی شک بسترهای دوگانه ی بروز خشونت در وانهادگی هر دو روایت، گسترش می یابد و از این رو، ناهمگونیِ به چالش کشیدن هر یک از این روایت ها، مولد خشونتی تازه می شود.

نویسنده: علی مشرقی

منبع: ماهنامه خط صلح

برای دریافت ماهنامه خط صلح اینجا کلیک کنید

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید