خبرگزاری هرانا
امروز پنج شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۰, 23rd of May 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۰/۰۲/۰۸ ساعت ۱۰:۴۳:۰۱

    خانه  > سایر گروهها  >  اسارت در آزادی، داستان مطبوعات در کشورهای توتالیتر و دیکتاتوری جهان سوم

اسارت در آزادی، داستان مطبوعات در کشورهای توتالیتر و دیکتاتوری جهان سوم

در آبادی‌های خودمان به‌ خاطر اینکه اسم جن و امثال آن را تلفظ نکنند می‌گویند، آن‌ها ـ ما هم به خاطر اینکه اسمی از کسی یا کسانی نبرده‌باشیم!!!
در سرزمینی توتالیتر، زمامداران با خودشان گفتند؛ بیایید ماهم یک کمی ژست دموکرات به خودمان بگیریم و چندین روزنامه و هفته‌نامه را منتشر کنیم و پرشان کنیم از حرفهای پوپولیستی و دماگوژیانه، تا عده‌ای را در داخل فریب بدهیم و اگر آن‌ها هم فریب نخوردند، حداقل بتوانیم کسانی را که در خارج از کشور هستند فریب بدهیم و سر آن‌ها را گرم کنیم. هفته‌نامه‌ای که آن‌ها منتشر کردند تعریف و تمجید بود، در وصف یک حکومت توتالیتر، میلیتاریست و ارتجاعی. تنها مشکلی که سر راه این عده وجود نداشت، مشکلات مالی بود و همه چیز طبق نقشه از پیش تعیین‌شده جلو می‌رفت و از نظر نویسنده و ژورنالیست هم مشکلی نداشتند، چون یک مشت به‌اصطلاح نویسنده و ژورنالیست اپورتونیست در کنارشان بودند که دائما همانند آفتاب‌پرست رنگ عوض می‌کردند. این‌ها موسسه‌ای را جهت انجام امورات فورمالیته خود تاسیس کردند و روز اسم‌گذاری این موسسه از قبل مفتتح شده فرارسید، یکی از اعضای موسسه که فردی کاملاً پاک‌سرشت معذالک ابله و بی‌خبر از ماجراهای پشت‌پرده بود، بلند شد و گفت موافقید اسم این هفته‌نامه را «آزادی» بگذاریم، اسم قشنگی ‌است!!. بلافاصله رئیس موسسه که یک افسر امنیتی بود و او را با نقاب ژورنالیستی در این پست منتصب کرده‌بودند وخود را یک پاسیفیست به تمام معنا جا زده‌بود، اشاره‌ای کرد و آن مرد ابله را بیرون بردند و از آن به بعد دیگر از او هیچ خبری نبود، معلوم بود که او را به ابله‌خانه برده‌بودند. دیگر اعضا سکوت را به‌هر کار دیگری ترجیح داده‌بودند و لب نمی‌جنباندند، بعد از کمی سکوت رئیس موسسه گفت اسم موسسه را می‌گذاریم آزادی و اسم هفته‌نامه را اسارت. اعضا کمی به هم نگاه کردند و همگی خندیدند و با رضایت کامل اسم‌ها را قبول کرده و کف زدند، رئیس موسسه گفت یکسری اصلاحات است که به کار گرفتن آن‌ها در این هفته‌نامه به‌صلاح نیست، همگی حرف او را تأیید کرده و یکی از اعضاء گفت: بیایید این اصلاحات را مشخص کنیم مبادا اشتباهی رخ دهد، رئیس موسسه گفت درست است، فرهنگ اصلاحات را بیاورید. فرهنگ!!! را باز کردند و همگی با یک خودکار قرمز شروع به مخدوش‌کردن فرهنگ دیرینه خود و ملتشان کردند، آری آزادی، دموکراسی، آزادی اندیشه، مطبوعات، حق ملتهای تحت ستم، عدالت اجتماعی، حق زندگی و هزاران واژه دیگر را. هفته‌نامه اسارت شروع به کار کرد، روزی یکی از ژورنالیستهای تطمیع‌شده مشغول نوشتن یک مقاله فدایت شوم بود که به واژه عدالت اجتماعی برخورد و چون نمی‌دانست چیزی را جایگزین آن کند به سراغ فرهنگ نابودشده اصلاحات رفت و به محض اینکه در فرهنگ را باز کرد انگار که سد عظیمی درهم شکسته، سیل عظیم واژه‌های در بند به بیرون آمده و فرد روشنفکر را به زیر گرفتند و واژه‌ها همانند نیش عقرب به هر کجای اعضا که برخورد می‌کردآن‌ها را می‌گزید، سیل واژه‌ها به اتاق رئیس رسید و او هم بلافاصله این بحران را به پلیس گزارش کرد، بعد از چند ثانیه عده زیادی گارد ضدشورش با ماشین‌های آب‌پاش به آنجا هجوم آوردند، ولی دیگر هیچ فایده‌ای نداشت، چون واژه‌ها آنقدر زیاد بودند که چماق‌ها دیگر اثری نداشت و هرچه ماشینهای آب‌پاش به آن‌ها آب می‌زدند، واژه‌ها بیشتر و بیشتر عیان می‌شدند، ناچار اینبار به جای آب بر روی آن‌ها قیر داغ پاشیدند و در همین حال بود که سراپای هفته‌نامه سیاه شده‌بود و عده زیادی از واژه‌ها از پای درآمدند و مابقی را نیز دستگیر و غل‌وزنجیر کردند و به داخل فرهنگ انداختند. بعد از اینکه آرامش بر فضای هفته‌نامه حاکم شد، مسئولان گفتند، اگر امروز هفته‌نامه به دست مردم نرسد خیال می‌کنند که کارکنان دست به اعتصاب زده‌اند و همه زحماتمان برباد خواهد رفت. آن دسته از روزنامه‌ها که سیاه بودند را آتش زده و بقیه را برای پخش در میان مردم روانه دکه‌های مطبوعاتی کردند. رئیس موسسه که از جنگ با واژه‌ها خیلی خسته و کوفته به خانه می‌رفت به مردی آرام و باوقار برخورد کرد که هفته‌نامه را به دقت مطالعه می‌کرد، خیلی خوشحال شد و با خود گفت که هم چنین انسانی با وصف اینکه نیمی از هفته‌نامه سیاه است آنرا خریده و مطالعه می‌کند، از او پرسید که این شماره از هفته‌نامه ما چقدر برایت اهمیت دارد که با این دقت آن را می‌خوانی؟ مرد گفت که این شماره قبرستان بخشی از فرهنگ ماست، می‌خواهم بر روی آن‌ها نمازمیت بخوانم.
یک هفته بعد هفته‌نامه همانند دیگر شماره‌ها تمیز و شسته و رفته به دست مردم رسید و در آن هیچ اثری از سیاهی به چشم نمی‌خورد. رئیس آشفته‌حال موسسه همچون هفته پیش بازهم به آن مرد باوقار برخورد کرد و‌‌ همان صفحه گذشته را دوباره مشاهده نمود، از آن مرد پرسید که این‌بار چرا با این دقت هفته‌نامه را می‌خواند، مرد گفت این‌بار این واژه‌های حرامزاده نظرم را جلب کرده‌اند که نمی‌دانم نطفه کدام روباه است. رئیس موسسه که هیچ چیزی برای گفتن نداشت با خودش گفت که دیگر این روش هم فایده‌ای ندارد، مردم چشم وگوش باز کرده‌اند و فریب نخواهند خورد.

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید