خبرگزاری هرانا
امروز شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۰, 22nd of August 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۰/۰۱/۱۳ ساعت ۲:۱۶:۵۸

    خانه  > سایر گروهها  >  همسر دکمه چی: تهدیدم کرده اند که هیچگونه مراسم ترحیمی برای همسرم برگزار نکنم

همسر دکمه چی: تهدیدم کرده اند که هیچگونه مراسم ترحیمی برای همسرم برگزار نکنم

روز چهارشنبه بعد از مراسم خاکسپاری محسن دگمه چی ماموران همسر این زندانی جانباخته را بازداشت کرده بعد از طی ساعتها بازجویی به وی گفته شده که نبایستی هیچ مراسمی برای همسرش برگزار کند. ماموران امنیتی همچنین به این خانواده گفته اند که تا یک هفته نیز مجاز به ماندن در خانه شان نیستند و بایستی خانه را ترک کنند. این در حالی است که قرار بوده مراسم یادبودی بمناسبت روز سوم  آقای دگمه چی در مسجد حجت ابن الحسن واقع در خیابان سهروردی برگزار گردد که از سوی ماموران امنیتی دولت تاکید شده که چنین مراسمی مجاز نیست و از خانواده دگمه چی هم تعهد گرفته شده که برنامه ای رگزار نکنند.

 

مریم النگی همسر مرحوم محسن دگمه چی در این خصوص می گوید: ” بعد از مراسم خاکسپاری همسرم در روز چهارشنبه، نزدیک به هفت ساعت بازداشت بودم و الان هم شرایط “ویژه” ای حاکم است. من هم اکنون در خانه نیستم و تهدید شده ام و تحت فشار هستم . من را تهدید کرده اند که قرار بازداشت برایم صادر می کنند و من هم مجبورم مراسمی برای فوت همسرم برگزار نکنم. این انسانیت است که من را با دل شکسته از بهشت زهرا از سر خاک همسرم به بازداشتگاه ببرند و سوال و جواب شوم. بعد هم که خودشان به مسجد زنگ زدند و مراسم ترحیم را لغو کردند. امیدوارم اگر کسی صدای من را می شنود، وجدانش بیدار شود و بگذارند حداقل برای عزیز از دست رفته ام که واقعا انسانی آزاده و شریف و نیکو کار بود یک مراسم در خور شان او بگیرم. همسر من سی سال از بازاریان سرشناس بود، یک بازار بوده و آقای دگمه چی، این حق اوست که بعد از مرگش مراسم ترحیم داشته باشد. اما خوب متاسفانه کسی صدای من را نمی شنوند و حتی خودم تهدید به بازداشت و این جور مسائل شدم… “

لازم به یادآوری ست که محسن دگمه چی از بازاریان سر‌شناس تهران، به اتهام کمک مالی به خانواده‌های زندانیان سیاسی توسط قاضی صلواتی مورد محاکمه قرار گرفت و به ده سال حبس تعزیری و تبعید به زندان رجایی شهر کرج محکوم شد. وی به دلیل عدم رسیدگی پزشکی و تعلل مسئولین زندان در سن ۵۳ سالگی جان باخت.

متن گفتگو با مریم النگی همسر مرحوم محسن دگمه چی در پی می آید:

خانم النگی لطفا در خصوص اتفاقات بعد از مراسم خاکسپاری پیکرهمسرتان و بازداشت خودتان صحبت بفرمایید؟

بعد از مراسم خاکسپاری همسرم در روز چهارشنبه، نزدیک به هفت ساعت بازداشت بودم و الان هم شرایط “ویژه” ای حاکم است. من هم اکنون در خانه نیستم و تهدید شده ام و تحت فشار هستم . من را تهدید کرده اند که قرار بازداشت برایم صادر می کنند و من هم مجبورم مراسمی برای فوت همسرم برگزار نکنم.

می گویندهیچ مراسمی نباید برگزار کنیم و کسی نباید بیاید و برود درصورتی که من نمی دانم مراسم فامیل و اقوام برای یک آدمی که فوت کرده چه خطری می تواند داشته باشد؟!

من در بازداشت هم گفتم که اگر مانع از برگزاری مراسم شوید همه می پرسند چرا مراسم برگزار نکردید و آن زمان من مجبورم حرف بزنم و حقیقت را بگویم.

آیا این انسانیت است که من را با دل شکسته از بهشت زهرا از سر خاک همسرم به بازداشتگاه ببرند و سوال و جواب شوم؟ بعد هم که خودشان به مسجد زنگ زدند و مراسم ترحیم را لغو کردند. امیدوارم اگر کسی صدای من را می شنود، وجدانش بیدار شود و بگذارند حداقل برای عزیز از دست رفته ام که واقعا انسانی آزاده و شریف و نیکو کار بود یک مراسم در خور شان او بگیرم. همسر من سی سال از بازاریان سرشناس بوده است، یک بازار بوده و آقای دگمه چی، این حق اوست که بعد از مرگش مراسم ترحیم داشته باشد. اما خوب متاسفانه کسی صدای من را نمی شنوند و حتی خودم تهدید به بازداشت و این جور مسائل شدم…

مردم زیادی در مراسم خاکسپاری آقای دگمه چی حضور داشتند؟

خیلی ها آمده بودند و فوق العاده شلوغ بود. خوب، آقای دگمه چی یک بازاری سرشناس بود و کسی که سی سال در بازار خوش نام و شناخته شده باشد، طبیعتا در مراسم تشییع جنازه اش مردم زیادی حضور پیدا می کنند. همین حضور مردم هم باعث هراس اینها شد تا از برپایی مراسم سوم جلوگیری کنند. این درحالی است که برگزاری مراسم ختم و حضور دوستان و آشنایان باعث تسکین دردها و تنهایی های من و پسرم می شود.

می توانید از علت فوت همسرتان بگویید؟

واقعا غیرقابل تصور است انسانی که سالم بود یکدفعه ظرف شش ماه مبتلا به بیماری شد و سه ، چهار ماه هم که در بردن وی پیش دکتر متخصص تعلل کردند. پزشک اوین هم فقط به همسرم مسکن می داد. درظرف یک هفته بیست کیلو وزن کم کرد تا نهایت خود مسئولین زندان دیدند وضع خیلی ناجور است و ایشان را به بیمارستان منتقل کردند. در آنجا به علت شدت بیماری، پزشکان شیمی درمانی را سریعا تجویز کردند اما دو ماه وقفه افتاد تا شیمی درمانی انجام شود. جالب این است که در حین این مشکلات جسمانی و بیماری، حکم تبعید ایشان به زندان رجایی شهر را اجرا کردند. بعد پیگیری های فراوان ما، زمانی اجازه درمان دادند که دیگر خیلی دیر شده بود…

آیا مسئولین قضایی و دادستان از وضعیت پرونده پزشکی آقای دگمه چی اطلاع داشتند؟

بله، دادستان، مراجع قضایی، و اطلاعات و همه خبر داشتند و هیچ چیزی از چشم آنها پوشیده نبود. اما هرنامه ای که برای هر مسئولی نوشتم با “بی توجهی” روبرو شد و واقعا به همسر من ظلم شد چون اگر رسیدگی پزشکی صورت می گرفت و این فشارها نبود، همسر من الان در کنارمان بود.


قبل از اینکه بازداشت شوند هیچ مشکل جسمانی نداشتند؟

به هیچ وجه تا اینکه اوایل بازداشت گفتند کمی درد در دلشان دارند و حتی پزشک ها می گفتند این بیماری برای سن ایشان خیلی زود است. باز اگر همسرم زود پیش پزشک متخصص برده می شد و به تجویز پزشکان زود عمل می شد، ایشان فوت نمی شد.

خانم دگمه چی کمی به عقب برگردیم و از علت بازداشت همسرتان برایمان بگویید؟

به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و کمک مالی به خانواده های زندانیان سیاسی حکم برای ایشان صادر کردند و به ده سال زندان و تبعید به زندان رجایی شهر محکوم شد.


می توانید در خصوص اتهام کمک مالی به خانواده های زندانیان سیاسی بیشتر توضیح دهید؟

آقای دگمه چی جزو نادر افرادی بود که پول برایش ارزش نداشت و هر کسی مشکلی داشت و گره ای در زندگی اش بود، همسرم سعی می کرد مشکلش را حل کند. حالا شما فکر کنید چند نفر از همین افراد خانواده های زندانی سیاسی باشند، کمک به آنها و برطرف کردن مشکلات آنها چه ایرادی دارد؟ آیا جرم است؟ آیا انسان دوستی و وطن دوستی جرم است؟ آیا مشکلی از دوش زندگی یک هموطن برداشتن گناه است؟ آیا کمک مالی به همسران و مادرانی که سرپرستشان در زندان هستند و درآمدی ندارند، جرم است؟

بعد از این حکم و فشارها من به کجا شکایت می کردم هر جا می رفتم پاسخی نمی گرفتم.

به رئیس قوه قضاییه هم نامه نوشتید؟

بله گفتند دادستان باید تصمیم بگیرد. و به هر جایی مراجعه می کردم می گفتند برو پیش دادستان.

دادستان جوابش چه بود؟

من سه ماه تمام دفتر دادستانی بودم از صبح ساعت هشت تا ساعت چهار جلوی دفتر دادستانی بودم و در آخرهم از طرف دادستان گفتند که او به شوهر تو مرخصی نمی دهد. گفتم چرا؟ شوهر من مریض است و برای درمانش نیاز به مرخصی و بستری شدن دارد. اما به صراحت گفتند ما مرخصی نمی دهیم.

تا اینکه همین روزهای آخر که به علت وخامت حال، همسرم در بیمارستان بستری شد، اینقدر به دادستان التماس کردم تا یک نامه داد و گفت که من می توانم بالای سر همسرم باشم. اما با این وجود از طرف مسئولین اداره کل زندان ها نمی گذاشتند بیشتر از یک ربع همسرم را ببینم و می گفتند دادستان گفته که گفته ما اجازه نداریم بیشتر از این به شما ملاقات دهیم. حتی در ایام عید نگذاشتند فرزندم پدرش را ببیند، من نمی دانم در کجای دنیا با یک مریض چنین برخوردی می کنند که با همسر بیمار من کردند.

لطفا از آخرین دیداری که با همسرتان داشتید بگویید؟

یک روز قبل از فوت همسرم پیش او بودم. بخاطر مصرف داروها خیلی خسته و بی حال بود، خیلی درد می کشید و می گفت مریم دعا کن که خدا مرا راحت کند دیگر نمی توانم تحمل کنم…( بخاطر بغض و گریه گفتگو مدتی قطع شد)

روز دوشنبه هم که برای آخرین بار همسرم را دیدم صورتش را اصلاح کردم، ناخن هایش را گرفتم، حال نداشت خیلی خسته بود. به من گفت که فردا زودتر بیا پیش من. که دیگر فردا نتوانستم او را ببینم و فردایی برای من وجود نداشت…

با توجه به اینکه خیلی از زندانیان سیاسی نیاز به درمان و رسیدگی فوری پزشکی دارند اما پیگیری های خانواده های آنها به جایی نمی رسد و کسی پاسخگوی آنها نیست، به عنوان کسی که اگر همسرش تحت درمان به موقع قرار می گرفت فوت نمی شد، چه صحبتی با مسئولین قضایی دارید؟

الان نمونه های زیادی از زندانیان سیاسی داریم که بشدت بیمار هستند و احتیاج به رسیدگی دارند. این مسائل را خود مقامات قضایی باید توجه داشته باشند، همسر من که از دستم رفت اما شما فکر کنید بیمارانی که با دستبند و پای بند روی تخت بیمارستان بستری هستند چه روحیه ای برایشان باقی می ماند؟ من نمی دانم این همه مامور بالای سر زندانی است، پس دستبند و پای بند دیگر چیست؟ مقامات قضایی باید توجه داشته باشند که خانم دگمه چی آخرین کسی باشد که همسرش در اثر عدم رسیدگی و تعلل مسئولین از دست داد. در صورتیکه می شد با رسیدگی پزشکی به موقع، همسرم الان در کنارم باشد. به هر حال تصمیم گیرندگان باید درست فکر کنند اما متاسفانه صدای من را هیچکدام از این تصمیم گیرندگان نشنیدند…

چه بگویم، فقط امیدوارم این فشارها را از روی من و فرزندم بردارند.

به نظر شما چه نهادی می تواند مانع از این فشارها و برخوردها شود؟

واقعا نمی دانم، من یک نامه ای برای ریاست قضاییه هم نوشتم اما باز من را پیش دادستان ارجاع دادند. زمانی هم که از دادستان نامه داشتم اما مانع از ماندن پیش همسرم شدند. به آنها گفتم آیا از دادستان هم بالاتر داریم؟ اما نمی دانم چرا کسی ارزشی برای نامه دادستان قایل نشد؟ در این مدت اداره کل زندان یک چیز می گفت، حراست یک حرف دیگر، هر کسی یک حرفی می زد. واقعا نمی دانم چه کسانی پشت پرده هستند که می خواهند نارضایتی ایجاد کنند و مردم را خسته کنند؟ واقعا نمی دانم.

 

مصاحبه از مژگان مدرس علوم

جرس

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید