خبرگزاری هرانا
امروز یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۹, 21st of October 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۱۲/۲۹ ساعت ۷:۱۵:۵۷

    خانه  > سایر گروهها  >  پس از ۳۲۰ روز دستش را گرفتم و گفتم دوستش دارم

پس از ۳۲۰ روز دستش را گرفتم و گفتم دوستش دارم

“همه ی این ها برای دختر جوانی است که هنوز سی سالش هم نشده است. او هم مثل هر دختر جوان دیگری دوست داشت ادامه تحصیل دهد. دوست داشت زندگی کند و دوست داشت مادر بودن را تجربه کند. شاید این روزها دلش می خواست که سفره هفت سین برای سال تحویل در خانه اش پهن کند، ولی متاسفانه این سومین سال تحویل هست که می بایست در زندان سر کند، و با حکم سنگینی که گرفته و شرایط موجود، همه ی این امیدها و آرزوها از او سلب شده و از فرصت آزادی و جوانی و مادری محروم. طبیعی ست که اینها هر کسی را از پا دربیاورد ولی خوشبختانه هنوز روحیه مقاومی دارد و صبور و امیدوار حرف می زند.”

این ها را امین احمدیان در توصیف شرایط همسرش بهاره هدایت می گوید، که پنج شنبه بالاخره پس از سه ماه با مساعدت برخی مسوولان قضایی موفق شد همسرش را ببیند.

بهاره هدایت، سخنگوی دفتر تحکیم بوده است و فعال زنان، تا به حال پنج بار بازداشت شده و دو روز دیگر، دوشنبه، سومین سال تحویلی ست که در اوین می گذراند. نه سال و نیم حبس تعذیری با اتهامات تکراری تبلیغ و سیاه نمایی علیه نظام‬، توهین به رهبری و رئیس جمهور‬، تبانی و تجمع و اقدام علیه امنیت ملی و… .

با امین احمدیان فعال سیاسی و عضو سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی که بعد از ۳۲۰ روز با همسرش بهاره هدایت دیدار داشته است گفتگو کرده ایم که با هم می خوانیم.

 

در خبرها آمده که بالاخره شما موفق شدید با همسرتان بهاره هدایت ملاقات داشته باشید، دیدارتان حضوری بوده ؟

بله. عصر پنج شنبه از دفتر سرپرستی دادسرای اوین با من تماس گرفتند و گفتند که سریع به به آنجا مراجعه کنم، وقتی که رسیدم بهار توی اتاق سر پرست دادسرا نشسته بود. بعد از اینکه با معاون دادستان صحبت کردیم دقایقی هم اجازه دادند توی همان دفتر و در حضور خودشان با هم ملاقات داشته باشیم.

 

دو روز قبل از این دیدار، ملاقات کابینی داشتید و گفته بودند که ممنوع الملاقات هستند، فکر می کنید چرا آن ساعت روز پنج شنبه یک دفعه این ملاقات را به شما دادند؟

ما هم درست نمی دانیم چه اتفاقی افتاد و خیلی غیر منتظره بود. روز سه شنبه که مختص ملاقات بند نسوان هست به اتفاق همسر خانم مهدیه گلرو به اوین مراجعه کردیم طبق معمول، ولی گفتند که هر دو کماکان ممنوع الملاقات هستند، ولی چهار شنبه شب به همسر خانم گلرو به همین صورت اجازه ی ملاقات در همون محل را دادند و روز بعدش هم با من تماس گرفته شد برای ملاقات. نمی دانم که چرا در یک وقت غیر اداری این ملاقات انجام شد ولی خب صحبت هایی معاون دادستان کردند مبنی بر اینکه خبر ممنوع الملاقات بودن این دو نفر در این مدت تکرار و برجسته شده و از این موضوع اظهار نارضایتی کردند، ایشان این مسئله را به نفع زندانی ها نمی دانستند.

 

آخرین ملاقات حضوری شما چه زمانی بود؟

امروز ۴۴۴ روز از زندانی بودن بهار می گذرد. آخرین ملاقات حضوری که با مجوز دادستان داشتیم روز ۱۳ اردیبهشت ماه بود. یعنی حدود ۳۲۰ روز پیش! الان ۵ – ۶ ماهی هم هست که تلفن ها قطع شده و امکان تماس با زندانی ها فراهم نیست. فقط هفته ای یکبار فرصت ملاقات کابینی بود که برای این دونفر سه ماه ممنوع اعلام شده بود.

 

همسرتان آماده ی این دیدار بود؟

بله فکر کنم که او هم آنجا منتظر من بود. تصورش خیلی سخت نیست که چه حسی به آدم دست می دهد وقتی بعد از ۳۲۰ روز می توانی دست همسرت را توی دست هات لمس کنی و از نزدیک به او بگویی که دوستش داری و تا هر وقت که لازم است در کنارش می مانی و حس عجیبی ست، اینکه از طرفی کمترین حقوقت یعنی فقط گرفتن دست او می شود بزرگترین آرزویت و از سویی میدانی ممکن است که دوباره تا ماه ها نتوانی گرمای زندگی بیرون از زندان را به او منتقل کنی.

 

خانم هدایت در این مدت تغییر کرده بود؟

خب طبیعی هست که تغییر کند بالاخره زندان هست و فشارهای خاص آنجا با همه ی حاشیه های پیرامونیش. بهار هم لاغر شده بود و چهره اش دیگر اون بشاشیت و طراوت قبل را نداشت و کمی تکیده و شکسته به نظر می رسید. ولی خب روی هم رفته خوب بود.

 

به لحاظ روحی و جسمی حالش چطور بود؟

در این چند سال بهار با مشکلات زیادی مواجه بوده است احضار و تهدید. اخراج از کار. پنج بار بازداشت و این آخر هم که این حکم سنگین. همه ی این ها برای دختر جوانی که هنوز سی سالش هم نشده است. بالاخره او هم مثل هر دختر جوان دیگری دوست داشت ادامه تحصیل دهد. دوست داشت زندگی کند و دوست داشت مادر بودن را تجربه کند. شاید این روزها دلش می خواست که سفره هفت سین برای سال تحویل در خانه اش پهن کند، ولی متاسفانه این سومین سال تحویل هست که می بایست در زندان سر کند، و با این حکم سنگین و شرایط موجود همه ی این امیدها و آرزوها از او سلب شده و از فرصت آزادی و جوانی و مادری محروم. طبیعی ست که اینها هر کسی را از پا دربیاورد ولی خوشبختانه هنوز روحیه مقاومی دارد و صبور و امیدوار حرف می زند. این خیلی کمکش می کند در گذراندن این مشکلات.

 

در حال حاضر در کجا و با چه کسانی همبند هست؟

الان حدودا پنج ماه هست که به بند قرنطینه متادون زندان اوین منتقل شدند وتا جایی که من می دانم الان با ۲۳ نفر دیگر در بند متادون همبندند. تعدادی دانشجو، فعال مدنی، متهمین سایبری، فعالان زن اقلیت های دینی و بهایی و تعدادی هم به اتهام ارتباط و هواداری مجاهدین خلق(منافقین).

 

موضع گیری های تحکیم در قبال سازمان مجاهدین خلق در گذشته مشخص بوده است، الان آنجا به عنوان سخنگوی دفتر تحکیم براش مشکلی پیش نمیاد؟

البته واضح است کسی که در جایی مثل دفتر تحکیم وحدت فعالیت داشته قطعاهیچ قرابت فکری با کسانی که هوادار یا سمپات آن ها باشد ندارد و به طور حتم زاویه جدی ای هم دارد از لحاظ فکری و منش سیاسی. گاهی هم این زاویه و اختلاف عقیده باعث اصطکاک می شود آنجا. این امر مسبوق به سابقه و طبیعی است. کما اینکه تا جایی که می دانم در طول این مدت چندین بار اختلاف ها و بحث های جدی به وجود آمده است. ولی خب زندان قبل از این بحث ها یه کلونی کوچک انسانی هست که زندانیان مجبورند در کنار هم زندگی کنند و حبس بکشند و امور روزمره خودشان را اداره کنند. باید خارج از بحث های عقیدتی و ایدئولوِیک با هم زندگی کنند. به نظر می رسد که سعی می کنند این فضا ها را تفکیک کنند.

 

فکر می کنید به همسرتان برای ایام نوروز مرخصی بدهند؟

نه. چون دیروز در جواب سوالم برای مرخصی صراحتاٌ گفته شد که به این زودی ها منتظر نباشید.

 

آن لحظه ای که زنگ پایان ملاقات می خورد چه حسی دارید؟

درست است که ملاقات برای زندانی تنها فرصتی ست که می تواند از بیرون مطلع شود و تنها کانال ارتباطی ست با خانواده، ولی اینکه هر بار می روی و عزیزت را آن هم بی گناه، در بند و محصور و محدود می بینی اصلا حس خوشایندی برای خانواده نیست. این حسی ست که هر بار بعد از هر ملاقات برایت تجدید می شود و زخم ناسور جدایی و با هم نبودن و محرومیت، دوباره تازه می شود. خیلی تجربه تلخی ست ولی خب به خاطر زندانی نمی شود از آن صرف نظر کرد.

من هر بار لحظه ی آخر ساکت می شوم، لحظه ی آخر هزار حرف و قول می آید توی ذهنم که بگویم و امیدوارش کنم. و هر بار بیشتر احساس میکنم کاری از دستم بر نمی آید تا برایش انجام دهم جز صبوری. جز احترام به تصمیمش. جز توکل و انتظار برای حل این مشکل.

 

کلمه

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید