خبرگزاری هرانا
امروز جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۸۹, 17th of December 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۱۲/۲۷ ساعت ۱۹:۱۴:۱۴

    خانه  > سایر گروهها  >  پدر حبیب الله گلپری پور: کاش آخرین پدری باشم که فرزندش در ایران به اعدام محکوم شد

پدر حبیب الله گلپری پور: کاش آخرین پدری باشم که فرزندش در ایران به اعدام محکوم شد

در آستانه عید نوروز و دستگیری سران جنبش شاید خبرهای مربوط به زندانیان دیگر اندکی در حاشیه قرار گرفته است. زندانیانی که نه از امکان مرخصی بهره مند هستند و نه هنوز فرجام پرونده آنان روشن است. در میان این زندانیان علاوه بر فعالان سیاسی شناخته شده و روزنامه نگارانِ سرشناس، زندانیان دیگری نیز هستند که در عرصه های سیاسی کمتر شناخته شده هستند اما به اعدام محکوم شده اند و خانواده های آنها در اضطراب و نگرانی به سر می برند.

حبیب الله گلپری فعال سیاسی کرد یکی از آنهاست که پدرش می گوید: پسرم را با کتاب دستگیر کرده اند اما به او حکم اعدام داده اند، من از خدا می خواهم هیچ پدر و مادری دلواپس بچه هایشان نباشند و از خدا می خواهم که من آخرین پدری باشم که بچه اش گرفتار می شود و بچه هیچ ایرانی چه کرد و چه ترک به این احکام محکوم نشوند.

گلپری پور در تاریخ دوم اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ به اتهام «محاربه از طریق فعالیت تبلیغی و عضویت در یک حزب مخالف نظام به استناد ماده‌ی ۱۸۶ و ۱۹۰ قانون مجازات اسلامی» از سوی دادگاه انقلاب مهاباد به اعدام محکوم و در شهریورماه این حکم توسط دیوان عالی کشور تایید شد.

او بیش از یک سال و نیم است که بازداشت شده و در زندان به سر می‌برد. خانواده‌ ی او همچنان به نجات فرزندشان امیدوار هستند.

گفتگو با ناصر گلپری پور، پدر حبیب الله گلپری پور پیش روی شماست:

در سال گذشته اخبار اعدام هموطنان مان بیش از سالهای گذشته بود، شما به عنوان پدری که فرزندتان در انتظار حکم اعدام است، چه احساسی داشتید و سال گذشته را چکونه توصیف می کنید؟

در ابتدا می خواهم با استناد به شعر بزرگمرد شعر و ادب ایران پاسخ شما ما را بدهم:
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار /دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی
انسانی که از غم و محنت دیگران بی خبر باشد آدم نیست. من از شنیدن خبر اعدام ها همان حالی را داشتم که خانواده های آنها داشتند. سال تلخی بود.

آخرین خبری که از حبیب الله دریافت می کنید از چه طریقی است و حال پسر شما چگونه است؟

به ملاقات پسرم می رویم. حبیب با توجه به اینکه حکمش اعدام است از روحیه بالایی برخوردار است.

وضعیت خود شما، خانواده و دوستان و اطرافیان پس از شنیدن خبر صدور حکم اعدام چگونه است؟

وضعیت من و مادرش مناسب نیست . خوب یک پدر و مادری که فرزندش را در جلوی چشمشان از آنها می گیرند چه حالی می توانند داشته باشد. همه به سهم خود با ما احساس همدردی می کنند چون در این جامعه بشری همه در مرحله اول انسان هستیم و کاری به نژاد و رنگ پوست و مذهب امثال اینها نداریم. یعنی اول انسانیم و بعد مسلمان. خلاصه کلام من از خدا می خواهم هیچ پدر و مادری دلواپس بچه هایشان نباشند و از خدا می خواهم که من آخرین پدری باشم که بچه اش گرفتار می شود و بچه هیچ ایرانی چه کرد و چه ترک به این احکام محکوم نشوند.

لطفا مختصری در خصوص اتهامی که به پسرتان زده اند برایمان بگویید.

حبیب را با کتاب گرفتند و حکم محاربه به او داده اند . وقتی با وکیلش آقای خلیل بهرامیان هم صحبت کردیم….یعنی ما چهار ماه از او خبر نداشتیم تا اینکه بعد از چهار ماه خودش از زندان زنگ زد و گفت که او را گرفته اند.

شما اشاره کردید که حبیب را با کتاب گرفته اند می توانید بگویید چه کتابهایی؟

با کتابهای سیاسی اما نمی دانم مال کی بوده و به من هم چیزی نگفته است. اما می دانم که حکم محاربه به کسی می دهند که با اسلحه است و در میان مردم بوده یا در درگیری کسی را با اسلحه گرفته باشند که مردم را مثلا تهدید می کرد، اینها حکم محاربه دارد .

گویا حبیب هم چند باری اعتصاب غذا کرده بود نظر شما به عنوان خانواده او در مورد روند و نتایج اعتصاب او چیست؟

راستش ما بهش فشار آوردیم که اعتصاب خود را بشکند. من خودم دوبار ازش خواستم اعتصابش را بشکند و گفتم خودت را به کشتن می دهی. من لازم است یک موضوع را بگویم که همه جا آدمهای خوب و بد پیدا می شوند، یکی از مسئولین زندان بنام آقای بحرینی که مرد بسیار شریفی است ملاقات حضوری من با فرزندم را با مسئولیت خودش ترتیب داد و من از فرزندم خواستم اعتصابش را بشکند.

از خصوصیات حبیب اگر مایل هستید برایمان بگویید؟

از روزی که بدنیا آمده تا روزی که دیپلمش را گرفت و از سربازی معاف شده به اندازه یک سر سوزن برای ما مشکل ایجاد نکرده است. یکی از دانش آموزانی بوده که تا زمان دیپلم همیشه کارنامه انضباتی اش بیست بوده است. بحدی متدین و با فهم بوده که من همیشه در تربیتش کم می آورده ام. الان هم در زندان و همه همبندی هایش دوستش دارند و بهش احترام می گذارند.
اما خوب چاره چیست ما رضایمان به رضای خداست. خلاصه اینها همه بهانه است قاضی واقعی آن بالاست که بر همه اعمال انسانها نظارت دارد و خودش قضاوت می کند. اگر بخاطر دو روز دنیا این کارها را می کنند، بسیار اشتباه است.

به نظر شما نهادهای حقوق بشری چه کمکی می توانند انجام دهند؟

من امیدوارم تمام مشکلات مان داخل ایران حل شود. کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من

در مورد تلاش های خود برای نجات جان پسرتان مختصری توضیخ می دهید؟

پسرم خیلی جوان است من حتی بارها به مسولان گفته ام کاری کنید این جوان به زندگی اش برگردد. حتی به آقای خدادادی قاض پرونده گفتم که فرزندم جوان بوده و شما اشتباهش را با اشتباه جواب ندهید. بعد به من گفت فرزندت را با کتاب گرفته اند و دو سال برایش زندان می دهند بعد که حکم را دادند رفتم گفتم؛ شما به من قول دادید اما ایشان گفت کاری نتواستم انجام دهم.

خانواده ها معمولا همین حرف شما را می گویند که وعده های مسولان، قاضی پرونده و حتی در مواردی وعده های دادستان تهران به آنها نتیجه نداد، شما چقدر امیدوار هستید؟

من امیدوار بودم و حتی دست آقای خدادادی را گرفتم و گفتم جایی که شما نشسته اید جای پیامبران است و حضرت علی می فرمایند لذتی که در بخشش است در انتقام نیست. به جای اینکه این بچه ها را اعدام کنید راه نشانشان دهید. ما کرد هستیم اما همه ایرانی هستیم.


شمار فعالین کرد که در این مدت اعدام شده اند آیا خانواده و اطرافیان را بیشتر نگران کرده است؟

مسئله کرد و فارس نیست در وهله اول ما انسان هستیم و ایرانی و در این آب و خاک زندگی می کنیم و هیچکس نمی تواند ما را از وطن خودمان بیرون کند. هر کسی هم به یک وجب خاک ما حمله کند با جان خود از وطنمان دفاع می کنیم. من خودم بیست و دو سال در سپاه بودم و هفت سال سنگر ساز جبهه های غرب کشور بودم بدون هیچ امتیازی که شاهد و مدرک هم دارم.
من در اوایل انقلاب سرباز نیروی هوایی بودم بعد از انقلاب هم در جهاد سازندگی کشور شروع به کار کردم و هفت زیر شدیدترین بمباران های شیمیایی در جبهه های غرب کشور مشغول خدمت و بیمارستان سازی بودم. خوب الان این دستمزد شماست که بچه بیست و پنج ساله تان حکم اعدام دارد؟ خلاصه کلام یا کوتاهی از من بوده و لیاقتش را نداشتم یا بعضی چیزها را قبول نکردم

در پایان صحبتی دارید؟

از تمام مسئولین کشورم بعنوان یک ایرانی عاجزانه تقاضا می کنم یک کمی هم به فکر آخرت خود و انسانیت باشند. امیدوارم تمامی انسانها قدمهایشان را در راه نیک بردارند نه در راه شر و در پایان امیدوارم صدای همه مظلومان به گوش مظلومیت امام حسین برسد. امیدوارم روزی زندان های ما به مدارس تبدیل شود و در آن دانش و علم تدریس کرد.

مصاحبه از مسیح علی نژاد

جرس

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید