خبرگزاری هرانا
امروز چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۸۹, 18th of August 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۱۲/۰۴ ساعت ۹:۱۲:۵۶

    خانه  > سایر گروهها  >  آقای دادستان! عزیز ما را سالم برگردانید

آقای دادستان! عزیز ما را سالم برگردانید

خبرگزاری هرانا – در حالی که دومین هفته بازداشت میثم محمدی، روزنامه نگار و فعال مطبوعاتی اصلاح طلب، رو به پایان است، مادر و همسر این زندانی سیاسی در نامه ای خطاب به دادستان تهران، خواستار رجوع به عدالت و انصاف در مواجهه با فرزندان کشور شدند.

به گزارش جرس، مادر و همسر زندانی دربند میثم محمدی، در نامۀ خود خطاب به عباس جعفری دولت آبادی، به این مقام قضایی یادآور شدند “… یادتان هست که پدر شهید روح الامینی (شهید بازداشتگاه کهریزک) چه گفتند؟ گفتند محسن ما که رفت مواظب محسن های دیگر باشید. آیا نمی توان به چنین جوانانی که استعداد خدمت به دین خدا و انقلاب شکوهمند پدرانشان را دارند فرصت داد و با آنها به تعامل و گفتگو پرداخت و با طمأنینه و سعه صدر با آنها سخن گفت، شاید گشایشی حاصل شود، مخصوصا آنهایی که بار اولشان هست که زندان و طعم تلخ اوین را درک می کنند؟!

متن این نامه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم
بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین

نامه دردمندانه مادر و همسر زندانی دربند میثم محمدی

جناب آقای جعفری دولت آبادی

دادستان محترم تهران

فرزندان این کشور را دریابید

اکنون که می خواهیم با شما درد دل کنیم و سایه سنگین دوری از عزیزمان را برایتان شرح دهیم، مصادف است با ایام پر میمنت هفته وحدت و روز تولد پیامبر رحمت و بخشش حضرت محمد مصطفی (ص) و میلاد با سعادت امام جعفر صادق (ع). با خود می اندیشیدیم که در این فرصت کوتاه چه چیزی را با شما درمیان بگذاریم و از چه غصه پر قصه برایتان بنگاریم، بهتر دیدیم فقط از شخصیت حقیقی فرزند و همسر دربندمان برایتان بنویسیم تا شاید این سیاهه باعث شود تا لحظه ای و اندکی تأمل و حوصله به خرج دهید، زیرا به فرموده خداوند: فذکر ان الذکری تنفع المومنین.

اکنون بیش از دوازده روز است که از سرنوشت عزیزمان میثم محمدی بی خبریم. نمی دانیم کجا هست و تاکنون نه صدایی از او شنیده ایم و نه تصویری. ابتدا قصد نامه نداشتیم و فکر می کردیم به زودی از او خبردار می شویم، چرا که معتقد بودیم در این اوضاع و احوال نباید دست به قلم شد و مطلبی نوشت و برای اینجا و آنجا فرستاد، چرا که خود را فرزند انقلاب و مدافع ارزشهای والا و گران بهایی می دانیم که شهیدان سرفراز ما برایش جان دادند و خویشتن را فدای هویت دینی و ارزشهای ملی خود کردند. پدر میثم هنوز با همان اعتقاد سال ۵۷ می گوید: من فرزند انقلابی هستم که در اوج ناملایمات اجتماعی ۵۷ به خیابان آمدم و سینه سپر کردم تا دیکتاتوری را به زانو در آورد. بگذریم از سال ها در خدمت جهاد سازندگی و حضور در هشت سال دفاع مقدس و فعالیت فرهنگی و قلمی در عرصه مطبوعات کشور. او می گوید: با این پیشینه فرزندم میثم را بزرگ کردم و آهسته آهسته در گوش او ارزش های دینی خواندم و او نیز با عنایت الهی آموخت و آموخت و روح و فکرش را با تاریخ اسلام و فرهنگ تشیع عجین کرد. یادمان هست وقتی که پدر میثم کتاب کشتی پهلو شکسته و ظلم مضاعف در حق مولا امیر مومنان علی (ع) را می خواند که چسان این شخصیت ها مظلومانه زیستند و مظلومانه به شهادت رسیدند، همه می گریستند و یا وقتی که میثم گاهی که فیلم های دفاع مقدس را می دید و یا پدرش برای او از شخصیت های جبهه و جنگ می گفت، آنچنان می گریست که باورمان نمی شد و همه اینها نشان از روح پاک و مخلص و بدون آلایش او نسبت به خاندان اهل بیت (علیهم السلام) بود و افتخاری فراموش نشدنی.

جناب آقای جعفری! او با مطالعات بسیار توانست اولین قدم را در حوزه پژوهش های دینی بردارد و بهترین مقالات را در نشریات معتبر سراسری آن روزها منتشر کند. اولین مقالات و گزارشات و پژوهش های جدی او طرح مرجعیت شیعه بود. ابتدا بدون هیچ دردسری به سراغ مرحوم آیت الله بهجت رفت و او را در گوشه حرم کریمه اهل بیت، حضرت معصومه (س) یافت و از ایشان اجازه دیدارش را یافت و آن مرحوم نیز موافقت کردند. این دیدار و همچنین صحبت کوتاهی با معظم له در منزلشان، سرآمد مقاله ای بلند و خواندنی در حوزه عرفان در مرجعیت شیعه شد که در نشریات سراسری منتشر گشت. به دنبال این موفقیت، مقالات بلند دیگری در رابطه با آیت الله سیستانی ، جناتی و شخصیت های دیگر حوزوی نگاشت و منتشر کرد، در صورتی که تنها ۱۸ سال داشت. در همین ایام مشغول نوشتن کتابی به نام سه گام تحلیلی در تاریخ اسلام گشت که هرازگاهی در نشریات داخلی کشور منتشر می شد. در زمستان ۱۳۸۴ در حالی که ۲۴ سال بیشتر نداشت کتاب دیگرش به نام : کجاست عاشورای من و تو؟ منتشر شد و سپس کتاب : شریعتی از نگاه سه نسل را مورد ارزیابی قرار داد و به چاپ رساند. درهمین ایام مقالات بلند دیگری نیز که به دهها مقاله تحقیقی می رسید را منتشر کرد ودر حوزه بررسی وآسیب شناسی کتابهای دینی، گامهای بلندی برداشت که همگی آنها ثبت و ضبط است، مخصوصا آثاری که در ائمه شناسی دارد قابل توجه است. او در همین سنین، به طرح مظلومیت علی (ع) و فاطمه زهرا (س) پرداخت و این مهم را در اولویت کاری خود قرار داد. معتقد بود که دموکراسی شیعه، اولین گامهای بلندش را در حکومت مدینه و سپس در حکومت پنج ساله امیرمومنان نشان داد و سپس به نقد و طرح دموکراسی معتزله پرداخت و از هویت و ارزشها و فرهنگ شیعی دفاع نمود . او در نشریه ای که در اختیار داشت صفحه ای به نام «دین» باز کرد و در آنجا با همنسلان خودش ، آن هم با قلمی زیبا و جذاب ارتباط برقرار کرد. در همین دوران به طرح «مقدمه ای در قرآن شناسی» پرداخت و آن را به قرآن پژوهان عرضه کرد و با آنها به تعامل و گفتگو پرداخت . پدرش می گوید: برای عمق دادن به طرح قرآنی اش خدمت مرحوم آیت الله معرفت رسید و گفتگوی مفصلی با ایشان در رابطه با مباحث قرآنی کرد که منتشر شد و بسیار برایش منشأ اثر گشت. او برای عمیق تر شدن خدمت استاد محمد رضا حکیمی رسید و تا نیمه های شب با ایشان به گفتگو پرداخت و استاد نیز اجازه دادند که در درس تفسیر خصوصی ایشان شرکت کنند.

بگذریم . پایان نامه ایشان در دانشگاه، پرداختن به موضوع ولایت فقیه، از نگاه جامعه شناسی معرفت بود که در ۷۰۰ صفحه نگاشته شد و اینک آماده انتشار می باشد. سپس کتاب دیگر ایشان در ۷۵۰ صفحه ، بازکاوی دنیای متفاوت فقها می باشد که به بررسی دیدگاه ها و نظرات فقهای نامدار شیعه پس از غیبت کبرای امام زمان (عج) اختصاص دارد. همینطور نظارت و ویرایش مجموعه آثار گران سنگ تاریخ اسلام و فقها و محدثین شیعه که بیش از ۵۰ جلد را در بر می گیرد به عهده داشت. هنوز آثار ایشان را به یاد دارم که از خانه گلین فاطمه برایمان می نوشت که به بزرگی تمام تاریخ است. هنوز یادمان هست که مقاله بلند ایشان در رابطه با غصب فدک و سکوت علی تحت عنوان: سکوت علی یا فریاد فاطمه، اشک بسیاری از مومنین و جوانان را در آورد. هنوز یادمان هست که چگونه و با چه قلمی از یاران باوفای پیامبر و علی می گفت و صحابه های دروغین را به نقد و بررسی می نشست. هنوز یادمان هست که چگونه از یاران باوفای انقلاب همچون مطهری، بهشتی و امام موسی صدر تجلیل می کرد و برای شناخت آنها و در عصر تکنولوژی و جهانی شدن، ویژه نامه تهیه می کرد. هنوز یادمان هست که چگونه به نقد خشونت طلبانی رفت که در سال ۶۰ ، تیرهایشان قلب ملت را نشانه رفته بود و خشونت عریان را به صحنه آورده بودند تا دموکراسی و مردم سالاری در این کشور جا نگیرد. وهنوز یادمان هست که چسان از دموکراسی و آزادگی می نوشت و به همه آزادگان جهان احترام می گذاشت. و اینها را همه فرزندم میثم می نوشت و می گفت. آیا باورتان می شود که چنین جوانی با این سن و سال این همه برگهای زرین را در بیش از ۲۰۰۰ صفحه از خود به یادگار گذاشته باشد و اینک بی خبر و بدون اینکه بدانیم به چه جرمی متهم شده در گوشه زندان باشد؟

دادستان محترم!

اینک می خواهم دادمان را به شما برسانیم و از شما بپرسیم که در این اوضاع و احوال چه باید کرد؟ به چه کسی باید این غصهء پر قصه را گفت؟ وقتی برخی از علما و فضلا خبر دستگیری ایشان را شنیدند با پدرش تماس گرفتند و بسیار تعجب کردند و هرازگاهی در این مدت اظهار لطف می کردند و سراغ او را می گیرند و ما همچنان می گوییم که از ایشان هیچ خبری نداریم. آنها خوب می دانند که او کی بود و در این حوزه مقدسه قم چه کرد و با این سن و سال چه خدمات شایانی به فرهنگ تشیع نمود. اما اینک به خاطر اختلاف سلیقه و یا هرچه که می شود اسمش را گذاشت در گوشه ی زندان است.

می دانید از چه می سوزیم؟ از اینکه می توان از این جوان و جوان های دیگر برای بسط و گسترش فرهنگ دینی استفاده کرد؛ او که تمام وجودش را وقف خدمت به مردم و هم نسلان خودش کرده بود و مشفقانه به دفاع از انقلاب اسلامی و ارزش های با شکوهش پرداخته بود و ایمان داشت که به فرموده خداوندی: آنها که می دانند با آنها که نمی دانند برابر نیستند. لذا پا را فراتر گذاشت و به دعوت مسئولین وقت بنیاد شهید بهشتی به آن مرکز رفت و به احیا و بازسازی سایت شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی پرداخت. در این ایام تمام وقتش را وقف زنده کردن آثار شهید بهشتی و طرح دیدگاه های بزرگان و شخصیت ها نسبت به آن بزرگوار کرد. روزی پدرش از او پرسید پسرم! آخر تو را چه به شهید بهشتی، ایشان مربوط به ۳۰ سال پیش است و شاید نسل امروز نتواند با افکار و آثار ایشان تعامل پیدا کند؟ می دانید چه جوابی داد؟ گفت: پدر! شهید بهشتی، هویت ومغز متفکر این انقلاب است، اگر او زنده شود ارزش های انقلاب تثبیت می شود. می دانستیم و از او همین توقع را داشتیم، قصد پدر اطلاع از نیت درونی او بود که بروز داد.

راستی آقای جعفری! یادتان هست که پدر شهید روح الامینی چه گفتند؟ گفتند محسن ما که رفت مواظب محسن های دیگر باشید. آیا نمی توان به چنین جوانانی که استعداد خدمت به دین خدا و انقلاب شکوهمند پدرانشان را دارند فرصت داد و با آنها به تعامل و گفتگو پرداخت و با طمأنینه و سعه صدر با آنها سخن گفت، شاید گشایشی حاصل شود، مخصوصا آنهایی که بار اولشان هست که زندان و طعم تلخ اوین را درک می کنند؟!

جناب آقای دادستان

اکنون ما بیش از دوازده روز است که به اتفاق پدر، که بیش از پنجاه سال را می گذراند و مبتلا به ناراحتی کمر درد و پادرد شدید هست، هرروز درمقابل زندان اوین، با نگاهی به دوردست، در مقابل دیوار بلند زندان می ایستیم و نظاره گر آنجا می شویم و از خدا می پرسیم که آیا می شود فرزند و همسرم را ببینیم؟ نمی شود اما مقاوم و با توکل به اراده خداوندی به منزل بر می گردیم و پدر برای فرزندانش که برادرشان در کنج زندان جای گرفته است، قرآن می خواند ؛ پیام الهی ، ما را به صبر دعوت می کند و روح و روانمان را آرامش می دهد.

جناب آقای جعفری!

نیروهای شما عزیز ما را در نیمه شب چهارشنبه ۲۰/۱۱/۱۳۸۹ در منزل استیجاری خود، صحیح و سالم دستگیر کردند و امیدواریم او را سالم از شما تحویل بگیریم. شما باید میثم ها و فرزندان این مملکت را دریابید و حتما می توانید نقش رسالت بزرگ آشتی این نسل را بازی کنید، چرا که فرزند جبهه و جنگ هستید و با این نسل آشنایی دارید. اگر پیام شما را دریافتند که نام شما در همیشه تاریخ به نیکی یاد خواهد شد و اگر چنین نشد به همه نشان خواهید داد که از چه روحیه بالایی برخوردار هستید.

اکنون تولد خاتم نبوت و مظهر و منشأ نور وآگاهی است. تولد رحمه للعالمین ما را می خواند و ما باید به همه نشان دهیم که سرآغاز این تولد همانطور که در ظلمتکده آن روزها درخشیدن گرفت و نور و آگاهی و عشق را با خود به ارمغان آورد، امروز هم این تولد بزرگ در عصر جهانی شدن که مانند دهکده ای بیش نیست و فضاهای مجازی و غیره پیرامونمان را گرفته است می تواند ملجا و مظهر دوستی، عدالت و اصلاح گردد. بدان امید

با احترام – مادر و همسر میثم محمدی

۲/۱۲/۱۳۸۹

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید