خبرگزاری هرانا
امروز سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۸۹, 23rd of October 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۱۱/۰۵ ساعت ۱۵:۱۷:۰۷

    خانه  > سایر گروهها  >  به بهانه ی خودی و غیر خودی کردن زندانیان سیاسی/ میلاد فدایی اصل

به بهانه ی خودی و غیر خودی کردن زندانیان سیاسی/ میلاد فدایی اصل

تجربه های هرکسی می تواند بسیاری از حقایق را برایش به قطعیت برساند. پیش از آنکه تجربه ی تلخ زندان اوین را داشته باشم،‌ تصورم بر این بود که زندانیان سیاسی تنها همان هایی هستند که اخبارشان هر روز بیشتر از روز قبل در رسانه های جنبش سبز و… منتشر می شود. اما وقتی با افرادی بر خورد کردم که بیشتر از دو سال بود که در زندان بودند و من تا به حال نامشان را در هیچ رسانه ای ندیده بودم، معادلات ذهنی ام در مواجهه با این مسئله به متغیر های جدیدی رسید.

بسیاری معتقدند که جناح اصلاح طلب در موضع گیری نسبت به زندانیان سیاسی به ویژه زندانیان پیش از انتخابات، مواضعی دو پهلو می گیرد. یعنی ضمن کوبیدن بر طبل احترام به زندانیان سیاسی و لزوم آزادی آنها و اعلان پایبندی به قوانین حقوق بشری، در بیانیه های خود و موضع گیری های نمایندگان این جناح نام و یادی از زندانیان غیر اصلاحاتی به میان نمی آید و بیشتر، افراد منتسب به این جناح مورد توجه قرار می گیرند. این مسئله از آنجایی می تواند دچار مشکل باشد که بخشی از بدنه ی اجتماعی جنبش سبز و… جناح اصلاح طلب را منجی بی قید و شرط و تنها گروهی می دانند که در برابر ظلم قد علم کرده است و از طرفی برخورد گزینشی این جناح در مواجهه با زندانیان سیاسی نوعی پارادوکش را به وجود می آورد. این مسئله زمانی نگران کننده تر می شود که بسیاری از فعالین سیاسی نزدیک به جناح اصلاح طلب هم در برابر این پارادوکس سکوت کرده و راه را بر انتقادات بر رهبرای این طیف می بندند.

پس از حوادثی که در پی انتخابات ۸۸ روی داد، بسیاری از فعالین سیاسی اصلاح طلب در یک دادگاه علنی که از سیمای جمهوری اسلامی ایران هم پخش شد محاکمه شدند. خیلی ها از جمله خود نگارنده که مواضع تندی نسبت به برخی سیاست های دولت داشتند تصور نمی کردند که این دادگاه این چنین فعالین با سابقه سیاسی اصلاح طلب را به پای محاکمه بکشد و آنها را با دیگر زندانیان که در اجتماعات خیابانی بازداشت شده بودند در یک دادگاه بنشاند، آنهم با لباس مخصوص زندان. برگزاری این دادگاه با واکنش شدید بدنه ی جنبش سبز و همچنین رهبران مخالف حاکمیت از جمله موسوی، کروبی و خاتمی قرار گرفت و تا هفته های متوالی این شوک در بین دگر اندیشان وجود داشت. همین مسئله باعث شد که جناح اصلاح طلب خطر حذف را کاملا باور کند و برای جلوگیری از این وضعیت و همچنین حفظ پایگاه اجتماعی خود در بین بدنه جنبش سبز، مواضع خود را نسبت به حاکمیت، زندانیان سیاسی و مواردی که پیش از این خط قرمز اصلاحات محسوب می شد، شفاف تر سازد. در نگاه اول، روشن شدن مواضع جناح اصلاح طلب نسبت به زندانیان سیاسی و محاکمات بازداشت شدگان می توانست یک گام مثبت و رو به جلو محسوب شود که می تواند در بلند مدت زمینه ی بازداشت ها و محاکمات عادلانه را فراهم کند. اما در ادامه ی این مسیر نقاط تاریکی هم به چشم خورد و بیش از پیش عیان شد. در بسیاری از موضع گیری ها، عریضه نوشتن ها، مصاحبه ها و… تنها افراد منسوب به جبهه اصلاحات به چشم می خورد و اثری از دیگر زندانیان سیاسی نبود.

بسیاری از کمپینها، حرکتهای نمادین نظیر روزه های سیاسی، اخبار مربوط به برخی دانشجویان بازداشتی، اخبار مربوط به فعالین کارگری، اخبار مربوط به برخی فعالین حقوق بشر و همچنین اخبار برخی از وکلای دادگستری، توسط رسانه های نزدیک به طیف دوم خرداد مشمول ممیزی می شود و عده ای کثیری از کنشگران و توده هم این مسئله را نادیده می گیرند. اگر بپذیریم که در به قدرت رسیدن جبهه اصلاجات در دوران گذشته همه ی طیف های فعال داخل ایران نقش داشتند، عدم منتشر کردن اخبار آنها در این شرایط سخت به نوعی برخلاف عرف سیاسی و اجتماعی و برخلاف قوانین مکتوب و نا مکتوب حقوق بشری است. پارادوکس دوم زمانی شکل میگیرد که بسیاری از افراد نزدیک به جناح اصلاحات با اینکه پرستیژ حقوق بشری و پایبندی به اصول اولیه حقوق انسان به خود میگیرند، عملا در لفافه به این ممیزی دامن می زنند و در مواقعی که لزوم اجماع حداکثری در باره ی مسئله ای مثل مجازات های سنگین برای زندانیان محسوس است، این افراد تنها سکوت می کنند. اگر بپذیریم که اعتقاد به حقوق بشر، منجر به حذف مرزهای فکری و عقیدتی می شود، مسئله ی ممیزی افراد نمی تواند از نشانه های پایبندی افراد به حقوق بشر و الزامات آن باشد. در ماه گذشته بسیاری از شخصیتهای مذهبی و سیاسی و هنری از آقای نوری زاد درخواست کرده بودند که اعتصاب غذایش را پایان دهد، از محمد خاتمی گرفته تا هنرمندان حوزه سینما. اما در این موضع گیری ها نامی از غلامحسین عرشی و نسرین ستوده به چشم نمی خورد. حتی نامی از آرش صادقی دانشجوی زندانی که روزهای متمادی در اعتصاب غذا به سر می برد هم مشاهده نشد. و تنها مهندس میرحسن موسوی بود که در آن روزها نسبت به اعتصاب غذای این افراد با ذکر نام واکنش نشان داد. حتی در عریضه نویسی خانم محتشمی پور همسر آقای تاجزاده، بسیار راجع به دین و ایمان و… می خوانیم اما نامی از افراد یاد شده نه. باید از خود بپرسیم که رسانه های نزدیک به دوم خرداد که اکثرا بعنوان منابع رسمی خبر شناخته می شوند، ارزش خود را از چه راهی کسب کردند؟ آیا این ارزش و اعتماد به دلیل اعتمادی نیست که مردم به جناح اصلاحات کردند؟ آیا نباید کمی دید را بازنر کرد و در استفاده از این امکانات رسانه ای که ابزار قدرتمندی هم هستند، همه ی جناح ها و همه ی تفکر ها را پوشش بدهند؟ اینجاست که گاهی این سوال پیش می آید که زندانی ما و زندانی آنها واقعا چه فرقی با هم دارد؟

باید متذکر شد که بسیاری از کاربران اینترنت که خود را به نوعی زیر بیرق جنبش سبز می دانند، زندانیان سیاسی را به همین تعدادی که تصویرشان در ده ها روزنامه و سایت منتشر می شود محدود می کنند و زحمت یک جستجوی ساده را به خود نمی دهند تا بدانند هنوز هم عده ای هستند که بعد از دریافت حکم اعدام و گذشتن ۳ سال از ماندنشان در زندان، یک ساعت هم رنگ آزادی را ندیده اند و اگر نامشان را در اینترنت هم جستجو کنند، جز چند یافته ی بی ربط پیدا نمی شود. لزوم دقت بیشتر در این زمینه می تواند سرعت رسیدن به یک جامعه ی آزاد و بدون زندانی سیاسی را افزایش دهد. در اینجا باید از دو نفر نام ببرم که افتخارزندانی بودن در کنار این افراد را داشتم. حمیدرضا ماهان محمدی که بیش از ۵ سال است در زندان به سر می برد و هنوز نیمی از محکومیت ایشان باقی مانده است و همچنین علی زاهد که نزدیک ۳ سال از زندانی شدن ایشان می گذرد و با اینکه حکم اعدام دارد هیچ نام و نشانی از او در سایتهای خبری یافت نمی شود.

 

میلاد فدایی اصل

دانشجو نیوز

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید