خبرگزاری هرانا
امروز جمعه ۲۴ دی ۱۳۸۹, 18th of December 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۱۰/۲۴ ساعت ۱۶:۴۲:۴۱

    خانه  > سایر گروهها  >  هرانا؛ برادر حسین خضری: من صد درصد می دانم که بلایی سر حسین آوردند و به ما نمی گویند

هرانا؛ برادر حسین خضری: من صد درصد می دانم که بلایی سر حسین آوردند و به ما نمی گویند

رسانه ها نباید بین یک شهروند تهرانی و شهرستانی تبعیض قائل شوند

خبرگزاری هرانا – حسین خضری قریب به دو هفته است که از بند۱۲ زندان مرکزی ارومیه(جایی که در آن محبوس بود) خارج شده و در طی این مدت مسئولان هیچ پاسخ روشنی به خانواده ی وی نمی دهند.

برادر این زندانی محکوم به اعدام در گفتگو با گزارشگر هرانا احتمال می دهد که وی را به دلیل اینکه جو مناطق کردنشین متشنج نشود، مخفیانه اعدام کرده اند.

وی بیش از هر چیز در این گفتگو از عدم پایبندی مسئولان به قوانین موجود و تبعیض رسانه ها در مورد حسین خضری، گله مند است.

متن مصاحبه ی هرانا با برادر این زندانی سیاسی را در زیر می خوانید:

آقای خضری، دقیقا در چه تاریخی حسین را از بند ۱۲ زندان مرکزی ارومیه خارج کردند؟

حسین را یکشنبه ی دو هفته قبل شبانه از بندش خارج کردند.

شما از این انتقال چطور با خبر شدید؟

ما به طور ناگهانی از طریق رسانه ها از این موضوع با خبر شدیم و پیرو همین اخبار سراسیمه، حدود ساعت ۱۲ شب به زندان ارومیه رفتیم تا وضعیت حسین را پیگیری کنیم اما مسئولان هیچ خبر درست و شفافی به ما ندادند.

آن شب اسفرنگهبان به ما گفت که گویا بدرقه شده و از زندان خارج شده اما ما از اینکه به کجا منتقل شده اطلاعی نداریم. بعدها هم آقای خانزاده، مسئول بند گفت که حسین را دست و پا بسته، در حالی که چشم بند داشت و به دهانش هم چسب زده بودند، از بند خارج کردند.

یعنی آن شب حسین را از زندان ارومیه خارج کرده بودند؟

ببینید ما اطلاع دقیقی نداریم. به دلیل اینکه می گفتند بدرقه اش کردند احتمالا از زندان خارجش کرده بودند اما دو روز بعد آقای دادستان به ما گفتند که حسین اینجا نیست و عده ای به دلیل پاره ای از مسائل از تهران آمدند و می خواهند با او صحبت کنند اما امروز بعدازظهر به زندان بازگردانده می شود و شما می توانید با وی ملاقات داشته باشید.

آیا طبق وعده ی مسئولان، این ملاقات صورت گرفت؟

بله، چهارشنبه صبح ما با حسین ملاقات داشتیم. مسئولان به طور ناگهانی همه ی خانواده را داخل زندان بردند ولی نه در جای معمولی که هربار با حسین ملاقات می کردیم؛ در اتاق افسرنگهبان که جو بسیار وحشتناکی هم در آنجا حاکم بود. همه به یکدیگر خیره شده بودند و همه ی شواهد و قراین نشان می داد که می خواهند حسین را اعدام کنند اما به ما چیزی نمی گویند.

بعدها ما متوجه شدیم همان شب یکشنبه که از بند خارجش کرده بودند، تیم اعدام از تهران آمده بودند و به دستور دادستانی می خواستند حکمش را اجرا کنند اما به دلایل نامعلومی اجرای احکام در آخرین دقایق از اجرای این حکم سرباز می زند و به مامورانشان دستور می دهند که برگردید و ماموران با اینکه نامه اجرای حکم را در دست داشتند، برگشتند.

زمان این ملاقات چقدر بود و برادر شما چه حرف هایی را به شما زد؟

این ملاقات ۲۰ دقیقه به طول انجامید و او به ما گفت که مسئولان به جای اینکه به شکایت من توجهی کنند می خواستند از من اعتراف دروغین در مورد اینکه من در عملیات مسلحانه شرکت کرده ام، بگیرند و من را جلوی دوربین تلوزیون بنشانند؛ ولی من هیچ یک از این خواسته ها قبول نکردم. چرا که آن ها می خواستند برپایه ی آن اعترافات که برایشان دلیل و مدرک قانونی می ساخت، من را اعدام کنند. حسین می گفت که آدم را اگر بیگناه هم بکشند بهتر از این است که به کار ناکرده اعتراف کند و در پستی و رذالت بمیرد.

روحیه ی آقای خضری در آن ملاقات چطور بود؟

روحیه اش معمولی بود و تنها می گفت که من نمی دانم این ها از جان من چه می خواهند و حرف های جسته گریخته به من می زنند. اما خودش هم احتمال اینکه اعدامش کنند، می داد.

این موضوع شکایتی که مطرح کردید، چی هست؟

حسین نامه ای را برای آقای صادق لاریجانی نوشته بود و از کارشکنی مسئولان در پرونده اش شکایت کرده بود. جناب دادستان هم به ما گفته بود که قرار است به شکایتش در آن نامه رسیدگی شود. اما حسین گفت که هیچ پیگیری ای در کار نبوده و دادستان برای اینکه از خودش سلب مسئولیت کند، به شما این حرف را زده.

ما رونوشت نامه ی حسین به آقای لاریجانی را در مورخ ۱۳۸۹/۸/۸، به ۲۶ ارگان دولتی فرستادیم اما گویی می خواهند تا قبل از اینکه دیوان عالی کشور حکم اعدام حسن خضری را لغو کند، او را اعدام کنند تا متهم نتواند از این فرصت قانونی استفاده کند. چرا که در تماس ما با دبیرخانه ی دیوان به ما گفتند که نامه ی شما پس از بررسی های کارشناسانه پذیرفته شده و بعد از یک ماه شما می توانید زنگ بزنید و نتیجه را پیگیری کنید. الان حدود ده روزی مانده تا نوبت ما برسد و براین اساس واقعا در حق این متهم، سوای اینکه مجرم هست یا نیست، دارند بی عدالتی می کنند. وقتی خودشان چنین قانونی را می گذارند چرا به آن عمل نمی کنند؟ ما هم از این بی عدالتی اکنون دادمان به هوا رفته است.

در طی این مدت به کدام یک از ارگان ها و یا مسئولین مربوطه مراجعه کردید؟

ما به تمامی ارگان ها و نهادهای مربوطه مراجعه کردیم؛ از ۴-۵ جلسه ملاقات با جناب دادستان ارومیه گرفته تا دادرسی و حفاظت زندان ها و واحد پیگیری اطلاعات ارومیه. دیروز هم در مراجعه ای که به اجرای احکام داشتیم، رئیس شعبه ۹ اجرای احکام، آقای الهی نیا به ما گفتند که ما قصد اجرای حکم را داشتیم اما به دلایلی اجرای حکم را موقتا کنسل کردیم اما همان تیم اعدام حسین را با خودشان به تهران بردند و اگر حکم را اجرا کنند روز شنبه مشخص می شود چرا که نامه ی اجرای حکم به دست ما می رسد تا آن را روی پرونده بگذاریم و پرونده مختومه می شود. ما هم طی این مدت این قدر حرف های ضد و نقیض شنیدیم که نمی دانیم الان این گفته ی آقای الهی نیا را باور کنیم یا نه. تمام حرف هایی که ما تا به حال شنیدم بعد از مدتی مشخص می شود که کذب محض است و فقط برای سر دواندن ما به این اداره و آن اداره است.

در حال حاضر ما شدیدا نگران هستیم چون هیچ خبر شفاف و روشنی در پی مراجعات متعددمان به دست نیاوردیم و ما اصلا نمی دانیم حکمش را اجرا کردند یا نه. زنده است یا نه. تمام مسئولین در این رابطه فقط به ما می گویند که قضیه محرمانه است و ما هیچ اطلاعی نداریم و ما به همین دلیل مجبور هستیم با رسانه ها صحبت کنیم.

استنباط شما از اینکه مسئولان پاسخ روشنی به شما نمی دهند، چیست؟

شاید به علت جو امنیتی که در استان حاکم هست، بر خلاف رویه ی قبلی که در مورد آقای حبیب لطیفی پیاده شده و همه ی افکار عمومی متمرکز شد روی آقای لطیفی، ممکن است که مسئولان رویه شان را عوض کرده باشند و حکم اعدام حسین را اجرا کرده باشند و این مسئله را از ما پنهان کنند. من ۱۰۰ درصد می دانم که این ها یک بلایی سر حسین آورده اند ولی به ما اطلاع نمی دهند.

من فکر می کنم که مسئولان استانی برای اینکه می خواهند روی اعمال و رفتار خودشان سرپوش بگذارند بدون هماهنگی با تهران و مرکز این حکم را اجرا کنند. چرا که ما یک سال به طور مداوم به تمامی دادگاه ها مراجعه می کردیم و از ماموران بازجوی وزارت اطلاعات، به نام خود متهم، به دلیل اینکه حسین را شکنجه کرده بودند و فقط او را با زور و اجبار و تهدید وادار به اعتراف دروغین کرده بودند و حتی در حالت بیهوشی از وی اثر انگشت گرفته بودند، شکایت می کردیم.

ضمنا این حق طبیعی هم متهمی است که بداند کی اعدام می شود و باید ۴۸ ساعت قبل از اعدام هم به خانواده اش اطلاع دهند تا لااقل اگر وصیتی بود از وی بگیرند. چطور می شود که آقایان می آیند در کمال بی شرمی و در کمال بی عدالتی یک زندانی سیاسی که جرمش معلوم نیست و اتهامش ثابت نشده و در یک دادگاه ده دقیقه ای به اعدام محکوم شده و بسیاری از نقاط پرونده اش گنگ و نامعلوم هست، اعدام کنند؟ کدام مرجع قانونی وکدام عقل سلیمی این اجازه را می دهد که آقایان با یک نفر این طور برخورد کنند؟

چه درخواستی از مسئولان و مجامع حقوق بشری دارید؟

ما از همه ی دست اندکاران رسانه ها خواهشمندیم که صدای ما را به افکار عمومی جهان و تمام سازمان های حقوق بشر برسانند، ما می خواهیم همه ی وجدان های بیدار و همه ی کسانی که دلشان برای انسان های مظلوم می سوزد، بدانند که در حق ما شدیدا ظلم شده.

ما از تمام کسانی که در عرصه ی دفاع از حقوق بشر تلاش می کنند، خواهشمندیم که برای دفاع از حسین از هیچ گونه تلاشی دریغ نکنند. ما واقعا مانده ایم که با این دولت چه کنیم که تمام حقوق شهروندی ما را پایمال می کند و ما نمی دانیم برای شکایت به کجا باید مراجعه کنیم.

ما از مقام معظم رهبری در ایران و از رئیس قوه ی قضاییه در ایران می خواهیم که به پرونده ی حسین رسیدگی کنند. مگر ما، خانواده ی حسین خضری متهم هستیم که باید این همه در سردرگمی بمانیم؟

اگر مطلب خاص دیگری هست بیان کنید:

من می خواهم بدانم که چرا رسانه ها تبعیض قائل می شوند؟ چرا وقتی یک شهروند در تهران، کوچکترین اتهامی بهش وارد می شود، صدای همه ی رسانه ها در می آید اما برای حسین هیچ کاری نمی کنند؟ مگر یک شهروند ارومیه ای، یک شهروند شهرستانی چه فرقی با یک شهروند تهرانی دارد؟

چرا یک نفر باید در کمال بی توجهی قرار بگیرد و حتی در لحظات آخر که بین مرگ و زندگی هم هست هیچ رسانه ای به او توجهی نکند؟

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید