خبرگزاری هرانا
امروز دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۹, 26th of September 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۰۱/۱۶ ساعت ۷:۵۳:۱۵

    خانه  > سایر گروهها  >  درسا همچنان دربند است/ کاوه رضایی

درسا همچنان دربند است/ کاوه رضایی

مشت می کوبم بر در پنجه می سایم بر پنجره ها من به تنگ آمده ام از همه چیز از شما “خفته چند” چه کسی می آید با من فریاد کند فریدون مشیری

چند وقتیه که تمایلی به نوشتن در مورد دوستان دربندم ندارم، چه انکه چند نفری که آزاد شدن عنوان کردن به عنوان یکی از اولین سوالات بازجویی باید پاسخ می دادند که من کیم که در موردشون تو وبلاگم نوشتم و البته برگه زیبای تک نویسی و بعد از همه اینها بازجویی مکرر در مورد اینکه چرا با من ارتباط داشتن، اما در مورد درسا می خوام این سکوت رو بشکنم، دستگیری ای که روایتش بیشتر به شوخی شباهت داره تا واقعیت.

خیلی وقت پیش توی یکی از مطالبم که توی خبرنامه امیر کبیر و چند جای دیگه منتشر شد و مربوط به تهدیداتی بود که خانواده محمد صیادی با اون روبرو بودن، از یکی از تماس های که با شماره های حفاظت شده با این خانواده گرفته شده بود گفته بودم، تماسی که تهدیداتی نامتعارف و خارج از ادبیات رایج نیروهای اطلاعاتی همدان داشت و بعدها در گفتگویی !! از من خواستند که عنوان کنم چه کسی آن تماس را گرفته و اگر نتوانم متهمم به دروغ گویی بر علیه نیروهای خدوم وزارت اطلاعات!! که البته به همین جرم هم متهم شدم، اما خبر زیر را بخوانید:

بنابر گزارش‌های دریافتی، امروز ۱۳ اسفندماه زمانی که پدر درسا سبحانی، قصد خروج از منزلش را داشت طی هجوم ۶ نیروی امنیتی مورد ضرب و شتم قرار گرفت و سپس وی را با دست‌بند و چشم‌بند بازداشت نموده و به مدت ۴ ساعت مورد بازجویی و تهدید قرار دادند. نیروهای امنیتی اعلام داشتند اگر وی، دخترش درسا سبحانی را روز شنبه به وزارت اطلاعات تحویل ندهد وی را به همراه همسر و دختر کوچکش بازداشت خواهند نمود و منزل شخصی آنها را نیز مصادره خواهند کرد. “کمیته گزارشگران حقوق بشر”

نمی دانم آن برادری که از پشت چشم بند از من سوال می کرد هنوز مطالب وبلاگم را دنبال می کند، یا نه؟ اما تصور نمی کنم کسانی که پدر درسا را میزبان بودند، افرادی به گمنامی و ناشناختگی افرادی باشند که در آن تماس تلفنی با کنایه هایی که خود بهتر متن کاملش را می دانید خانواده محمد صیادی را مورد تهدید قرار داده بودند! از آن اولین و تنها ملاقاتمان در حین جمع آوری امضا (کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز) بیش از یک سال می گذرد، در انتهای اخباری که در مورد دستگیری اش نوشته می شود آمده “…وی به دلیل اعتقاد به آیین بهایی از تحصیل در دانشگاه محروم شده است.”؛ یاد گفتگوی آن روزمان در مورد اینکه به تصور برخی اقلیت دینی – مذهبی شاخ و دم! دارند می افتم، اما درسا شاخ و دم نداشت! او تنها نمی توانست در مقابل نابرابری ها و بی عدالتی های پیرامونش را ببیند و دربرابرشان سکوت کند.

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید