خبرگزاری هرانا
امروز چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۹, 12th of December 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۰۳/۱۲ ساعت ۱۳:۴۰:۰۵

    خانه  > سایر گروهها  >  شرح بازجویی، ضرب و شتم و فشار برای اعتراف تلویزیونی در اتاق شیشه‌ای

شرح بازجویی، ضرب و شتم و فشار برای اعتراف تلویزیونی در اتاق شیشه‌ای

نوید خانجانی از اعضای موسس جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی و عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر است که در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ در اصفهان بازداشت گردید و در تاریخ ۱۲ اسفند به بند ۲ الف سپاه در زندان اوین منتقل شد. این فعال حق تحصیل و حقوق بشر که خود به علت اعتقادات مذهبی اش ( دیانت بهایی ) از تحصیل در دانشگاه محروم گردیده است ، در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ با تودیع وثیقه از زندان اوین آزاد شد.

در ادامه بخش نخست گفتگوی اختصاصی با نوید خانجانی را می توانید ملاحظه بفرمایید. خانجانی در این گفت‌وگو، شیوه‌های قانونی و غیرقانونی ، انسانی و غیرانسانی بازجویی ها و فشار برای اعتراف تلویزیونی توسط نهادهای امنیتی، به خصوص سپاه پاسداران و همچنین شرایط دشوار « بند ۲الف » زندان اوین را شرح می‌دهد.

 

آقای خانجانی، نخست آنکه آیا تفهیم اتهامی در آنجا برای شما صورت پذیرفت ؟ و چنانچه تفهیم اتهام شدید در خصوص اتهامی که به شما وارد کردند توضیح بفرمایید.

بله ۳ روز پس از بازداشت تفهیم اتهام شدم ، بنده در ۱۱ اسفند که بازداشت شدم در تاریخ ۱۴ اسفند به شعبه ۳ بازپرسی اوین، نزد آقای کیانمنش برده شدم و در آنجا اتهاماتی که به بنده وارد شد تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت از طریق عضویت و همکاری موثر در گروه های حقوق بشری (مجموعه فعالان حقوق بشر ) و از این طریق ارتباط با گروهک تروریستی منافقین بود.

 

گفتید عضویت و همکاری موثر در گروه های حقوق بشری و به مجموعه فعالان حقوق بشر اشاره داشتید ، آیا شما در گروه فوق عضویت و فعالیتی داشته اید ؟

خیر ، نکته جالب تفهیم اتهام بنده همین جاست. بنده در حال حاضر هیچ عضویت و همکاری با گروه حقوق بشری مذکور ندارم و در حدود ۱۰ ماه است که با گروه فوق هیچ گونه تماس و فعالیتی نداشته ام و پیش از آن نیز در گروه حقوق بشری مذکور برای حقوق محرومین از تحصیل که خودم نیز جزئی از آن هستم فعالیت داشتم و همانطور که عرض کردم در حدود ۱۰ ماه است که از مجموعه فعالان حقوق بشر جدا شده ام و جدایی کامل خود را در وبلاگ شخصیم و نوشته هایم منتشر کرده بودم و در حال حاضر از اعضای جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی و کمیته گزارشگران حقوق بشر هستم.

 

یعنی اتهام شما عضویت در کمیته گزارشگران حقوق بشر و جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی نبوده است ؟

در تفهیم اتهامی که شدم اسمی از کمیته گزارشگران حقوق بشر و جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی نبود ولی در ادامه بازجویی های من در بند ۲ الف سپاه اغلب اوقات در خصوص کمیته گزارشگران حقوق بشر و جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی و فعالیت ها و پیگیری ها برای رفع محرومیت از تحصیل بازجویی می شدم و مسئله جالب برای من در بازداشتم همین بود که اطلاعات سپاه اطلاعی نداشت که من عضویتی در مجموعه فعالان حقوق بشر ندارم! در حدود ۱۰ ماه است که با این گروه حقوق بشری تماسی نداشته ام و این جریان را بارها در وبلاگم اعلام کرده بودم و شاید آنها این را می دانستند و این بازداشت با هدف و منظور دیگری صورت پذیرفته بود.

 

گفتید با هدف و منظوری دیگر، اگر امکان دارد بیشتر توضیح دهید. چه هدف و منظوری ؟

ببینید در روزی که توسط اطلاعات سپاه بازداشت شدم همزمان شاهد بازداشت گسترده تعدادی دیگر از فعالین حقوق بشری بودیم از جمله بهزاد مهرانی ، محبوبه کرمی ، حسام فیروزی ، ابوالفضل عابدینی ، نصور نقی پور و … که این بازداشت ها همگی توسط اطلاعات سپاه نبود. به طور مثال آقای بهزاد مهرانی توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شدند . یعنی شما در این بازداشت ها به وضوح شاهد رقابتی در بازداشت فعالین حقوق بشر که متعلق به پرونده مجموعه فعالان حقوق بشر هستند بین وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه هستید.

من اجازه می خواهم که برای واضح تر شدن جریان برای خوانندگان محترم توضیحاتی را عرض کنم ؛ بنده عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر بودم و زمانی که در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ بازداشت شدم ۶ تن از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر یعنی شیوا نظرآهاری ، کوهیار گودرزی ، سعید کلانکی ، سعید جلالی فر ، سعید حائری و مهرداد رحیمی در بازداشتگاه ۲۰۹ اوین بازداشت بودند و پرونده کمیته گزارشگران حقوق بشر در دست وزارت اطلاعات بود و بقیه اعضا همچون بنده ، سعید حبیبی ، حسام میثاقی ، پریسا کاکایی ، علی کلایی ، سپهر عاطفی یا بازداشت شده بودند و تازه آزاد شده بودند یا احضار و تهدید به بازداشت شده بودند و هدف وزارت اطلاعات نیز قطع فعالیت های کمیته گزارشگران حقوق بشر و تعطیلی سایت این کمیته ی حقوق بشری بود. نکته دیگر اینکه پرونده برخورد با مجموعه فعالان حقوق بشر در دست اطلاعات سپاه بود و حال شما می توانید بازداشت من توسط اطلاعات سپاه را یک جور گروکشی توسط این ارگان بدانید.

 

گروکشی از وزارت اطلاعات ؟ یعنی شما اعتقاد دارید بین اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات هماهنگی که وجود ندارد هیچ، بلکه اختلاف نیز وجود دارد؟

ببینید بنده در خصوص اینکه اختلافی وجود دارد یا نه نظری نمی دهم و تنها دیده‌های خود را عنوان می کنم . من یه سری مسائل را به اجبار و اینکه در حال حاضر با تودیع وثیقه بیرون هستم مجبورم ناگفته بگذارم بنده هنوز برای اخذ آخرین دفاعیاتم نرفته ام و یک دادگاه هم پیش رو دارم پس از این جا شروع می کنم ، روزی که بهزاد مهرانی توسط مامورین وزارت اطلاعات در منزل شخصی اش بازداشت شد و به زندان رجایی‌شهر منتقل گشت، ساعاتی بعد ، اطلاعات سپاه برای بازداشت ایشان مراجعه می کنند که مشاهده می کنند قبلا وزارت اطلاعات این فعال حقوق بشر را بازداشت کرده است و در خصوص بنده هم به گفته بازجوهای اطلاعات سپاه چنین حادثه ای به شکل عکس بازداشت آقای مهرانی رخ داده است یعنی ۲ ساعت پس از بازداشتم توسط اطلاعات سپاه، از طرف وزارت اطلاعات برای بازداشتم مراجعه می کنند که متوجه می شوند توسط اطلاعات سپاه زودتر بازداشت شده ام . بنده هر مطلبی که بوده است را ابراز داشتم و برای اثبات ادعای خود در این جریان به سایت گرداب (وابسته به سپاه پاسداران) و همچنین به تعدادی روزنامه که از بنده در مدت بازداشتم اسم برده اند استناد می کنم .

توجه بفرمایید که اتهام اینجانب در تفهیم اتهامی که شده ام عضویت و همکاری در مجموعه فعالان حقوق بشر عنوان شده است و اسمی از کمیته گزارشگران حقوق بشر در تفهیم اتهامم برده نشده است و حال نظر شما رو به مطلبی در خبرگزاری فارس و سایت گرداب و تعداد زیادی از روزنامه ها همچون روزنامه ابتکار منتشر شده در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۳۸۸ با تیتر « نبرد سایبری سپاه پاسداران با گروه های فعال در پروژه بی ثبات سازی » جلب می کنم . در خبر منتشره به سه گروه در نبرد سایبری اشاره شده است : کمیته گزارشگران حقوق بشر ، کانون مدافعان حقوق بشر و مجموعه فعالان حقوق بشر که در این خبر بنده به عنوان یکی از ۱۰ عضو هیئت مرکزی کمیته گزارشگران حقوق بشر معرفی شده ام و اصلا اسمی از من به عنوان عضو مجموعه فعالان حقوق بشر برده نشده است و در مطلب منتشره در ۲۴ اسفند نیز باز بنده به عنوان یکی از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر معرفی می شوم. پس تفهیم اتهامی که در شعبه ۳ زندان اوین شده ام با اتهامی که رسانه های وابسته به سپاه و دولت منتشر کرده اند دارای تناقض است.

 

جناب خانجانی آیا در مدت بازداشت در بند «۲ الف سپاه» زندان اوین انفرادی هم بودید ؟ اگر بودید مدت و شرایط آن را توضیح بفرمایید .

بله، بنده ۱۲ اسفند که به زندان اوین ، بند ۲ الف سپاه وارد شدم از همان ابتدای ورود به انفرادی های ۲الف منتقل شدم و تا ۵ فروردین در انفرادی بودم . در این مدت ۲ مرتبه انفرادیم تغییر کرد ، انفرادی که نخست در آن بودم بسیار کوچک بود و دستشویی نداشت که پس از اعتصاب غذایی که به شرایط بد و بازداشت غیر قانونی ام کردم انفرادیم تغییر کرد و به یک انفرادی که در آن سرویس دستشویی داشت منتقل شدم و از ۵ فروردین تا ۱۳ اردیبهشت به یک سلول ۳ نفره منتقل شدم که به همراه آقایان سماء نورانی و ایقان شهیدی از محرومین از تحصیل بهایی بودم و البته این را عرض کنم که اعتصاب غذایی که کردم تنها به خاطر شرایط سلول انفرادی نبود و در کل خواستار رعایت حقوقم به عنوان متهم بودم . بنده به شرایط بازجویی که با چشم بند و ضرب و شتمی که در روز اول بازجویی بود اعتراض داشتم.

به ضرب و شتمی که نگهبان «۲الف» با من داشت اعتراض داشتم، به شرایط بد سلول انفرادی اعتراض داشتم، درخواست تلفن با خانواده را داشتم تا به آنها اطلاع دهم که در زندان اوین هستم. در مدتی که اعتصاب غذا کردم در انتهای روز دوم حالم بد شد و به درمانگاه منتقل شدم و با توصیه افسرنگهبان و دکتر اعتصاب غذای خود را شکستم و در ادامه به خواسته های خود یعنی تماس تلفنی منظم، تغییر سلول انفرادی و بهبود شرایط آن ، تغییر بازجو ، که پس از آن بازجوی جدید بدون چشم بند مرا بازجویی می کرد و برخوردی مناسب در بازجویی ها با من داشت و در کل به خواسته های خود رسیدم و تا حدود زیادی حقوقم به عنوان متهم رعایت می گردید.

 

از ضرب و شتم گفتید. اگر امکان دارد در خصوص ضرب و شتم هایی که بوده بیشتر توضیح دهید و آیا اعتقاد دارید در مدت بازداشت شکنجه شده اید ؟

در خصوص ضرب و شتم باید عرض کنم که بنده در روز اول بازجویی در حالی که چشم بند داشتم توسط بازجو مورد ضرب و شتم و فحش و توهین قرار گرفتم و مشت هایی به پهلو و ضربه هایی به ساق پایم وارد کردند و در همان روز توسط یکی از نگهبان ها به شدت کتک خوردم. نگهبان مورد نظر سرم را به دیوار کوبید و بعد گلویم را در حد خفه شدن فشار داد. ولی در ادامه با تغییر بازجویم به هیچ عنوان ضرب و شتمی در کار نبود و بازجوی پروندم برخورد مناسبی با بنده داشتند و نگهبان های بند نیز با من برخورد خوبی داشتند به جز همان مورد اول، بقیه نگهبان ها برخوردشان قانونی و بر اساس اصول بود تا اینکه در اواخر فروردین بحث و جریان صحبت کردن مقابل دوربین برای گروه مستند تلویزیونی پیش آمد که با مخالفت بنده و دو نفر از هم سلولی هایم واقع شد و در ادامه به علت مقاومت برای صحبت نکردن مقابل دوربین در حیاط زندان من را مورد ضرب و شتم قرار دادند و تهدید کردند که به خاطر این مقاومتم به مدت ۶ ماه من را به انفرادی منتقل خواهند کرد.

در خصوص سوالتان که آیا بنده اعتقاد دارم که در این مدت شکنجه شده ام یا نه باید عرض کنم که شکنجه تنها جسمی نیست و گاهی شکنجه و فشار روحی ممکن است بسیار سخت تر از فشار جسمی باشد . دیگر من شرایط و اتفاقات را برای شما و خوانندگان محترم عرض کردم. قضاوت در خصوص شکنجه بودن یا نبودن این شرایط را به عهده خوانندگان محترم می‌گذارم .

 

در قسمتی از جواب سوال قبل درباره ی اجبار به صحبت کردن مقابل دوربین گروه مستند تلویزیونی گفتید اگر امکان دارد یه مقدار این قضیه را برایمان شرح دهید .

قبل از اینکه جریان صحبت کردن مقابل دوربین برای گروه مستند تلویزیونی پیش بیاید من به بازجویم گفته بودم که اصلا سراغ این کار نروید که به هیچ عنوان مقابل دوربین نمی روم و صحبتی مقابل دوربین نخواهم کرد و بازجویم مرتبا اظهار می کرد در اینجا همه باید مقابل دوربین بروند و صحبت کنند و این روند پرونده می باشد و ما به فیلم صحبت های شما علاوه بر مطالبی که نوشته اید برای پرونده نیاز داریم و این فیلم ها برای پخش تلویزیونی نیست . من هم مخالفت کردم و گفتم:” جواب سوالات شما را هر چه بوده نوشته ام و مقابل دوربین به هیچ عنوان صحبت نخواهم کرد زیرا به اعتقاد من امکان دارد از این فیلم ها در تلویزیون و رسانه ها بر علیه ما سوء استفاده شود همانطور که پیش تر برای متهمین حوادث روز عاشورا این اتفاق افتاد”.

حدودا اواخر فروردین آمدند و ریش و موی بنده و دو نفر از هم سلولی هایم (سماء نورانی و ایقان شهیدی) را که بلند شده بود اصلاح کردند . بعد از این حادثه ما که آمادگی جریان مصاحبه تلویزیونی را داشتیم به این اصلاح صورت و مو شک کردیم . پس فردای آن روز از صبح آمدند و هر سه نفر ما را از سلول خارج کردند و پس از آن من را در ساختمان بازجویی به اتاقی بردند که به آن «اتاق شیشه ای» می گفتند . در این اتاق من بازجو را نمی دیدم و تنها مقابلم آینه ای قرار داشت ولی بازجو من را می دید. در آنجا شخصی خودش را بازرس از طرف دادستان معرفی کرد و گفت امده است پرونده مرا بررسی کند و گفت به سوال هایش جواب بدهم تا پرونده مرا راه بیندازد که من به این جریان شک کردم و برعکس همیشه که موقع بازجویی چشم بند را برمی داشتم آن روز چشمبند را بیشتر روی صورتم کشیدم که با عکس العمل آنطرف شیشه روبرو شدم که آن ها گفتند:” چشمبندت را بردار می خواهیم صورتت را ببینیم.” که در همین جا شکی که داشتم به اطمینان تبدیل شد و گفتم که آن طرف شیشه، دوربین کار گذاشته اید و من صحبتی نمی کنم و اگر سوالی دارید لطف کنید بیاید مقابلم بنشینید تا صحبت کنم و به سوالاتتان پاسخ بدهم. آنها مدتی تلاش کردند که من صحبت کنم ولی زمانی که دیدند دیگر موفق نمی شوند گفتند که پرونده شما از طرف ما ناتمام و ناقص اعلام خواهد شد و برایت مشکل به وجود خواهد آمد و گفتم مسئله ای نیست ، که در ادامه دیگر کارشان را علنی کردند.

مرا به طبقه بالای اتاق بازجویی ها بردند و چیزی که حدس میزدم را به چشم دیدم . در یک اتاق تمیز و فرش شده دوربین ها آماده بود و یک صندلی قرمز برای من آماده شده بود و پشت صندلی با پرده و پارچه تزئین و نماسازی شده بود . برایم یک تی شرت آوردند که بپوشم و لباس زندانم را گرفتند و گفتند: حالا به سوالات ما جواب بده! بنده حتی یک کلمه هم به سوالاتشان جواب ندادم و بعد از اینکه دیدند تلاششان بی فایده است و نتیجه ای نمی گیرند ، مرا از آنجا بیرون بردند . سپس شخصی آمد و مرا به سمت حیاط برد . در حیاط ، فردی صدا زد: خانجانی برو کنار نورانی رو به دیوار وایسا. چشمبند داشتم و هیچ چیز را نمی دیدم و کنار سماء نورانی ایستاده بودم که یک دفعه حس خفگی به من دست داد. یک نفر شروع کرده بود به فشار دادن گلویم ! وقتی که کمی بی حال شدم، سرم را گرفت و در مقابل سماء به دیوار کوبید و سماء از زیر چشمبند برخورد سرم به دیوار را شاهد بود و زمانی که من را در حالت گیجی از روی زمین بلند می کردند دستان سماء را دیدم که از شدت ناراحتی مشت شده و بهم می فشارد و پس از بلند کردن من شروع کردند به فحش دادن و سیلی زدن طوری که صدای آن سماء را بیشتر اذیت می کرد و گفتند: “شما ۴ تا بچه آمده اید اینجا مقاومت می کنید؟! ما بزرگتر از شما، اون ۷ نفر ( هفت مدیر جامعه بهایی فریبا کمال آبادی ، مهوش ثابت ، جمال الدین خانجانی ، عفیف نعیمی ، بهروز توکلی ، وحید تیزفهم ، سعید رضایی که بیش از ۲ سال است بازداشت می باشند) را شکستیم ؛ شماها هیچی نیستید.

” به من و سماء گفتند : “هر دوی شما ۶ ماه به انفرادی خواهید رفت تا آدم شوید.” به من گفتند: “ما صدای تو را در سلول شنود کردیم که به این ها درس می دادی که چکار کنند و تو این دو نفر یعنی سماء نورانی و ایقان شهیدی را به صحبت نکردن در مقابل دوربین تحریک کرده ای” . در آن زمان، تنها کاری که من کردم ،خنده بود و تنها به کسی که مرا می زد و تهدید می کرد می خندیدم.در ادامه آن ها من را به انفرادی نبردند و به سلول سه نفره در کنار سما و ایقان منتقل کردند و دیگر جریان مصاحبه تلویزیونی تکرار نشد و نکته ی قابل توجه این بود که وقتی بازجوی من متوجه شد که من را زده اند بسیار ناراحت شد و جریان را از من پرسید و گفت که پیگیری می کند و آن شخص را توبیخ خواهد کرد و ابراز داشت از این جریان بی خبر بوده است و بسیار ناراحت شده است و ابراز تاسف کرد!

 

منبع: جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید