خبرگزاری هرانا
امروز یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۹, 26th of September 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۰۲/۰۵ ساعت ۷:۵۷:۳۵

    خانه  > سایر گروهها  >  بگویید علی موقع مرگ چه گفت؟

بگویید علی موقع مرگ چه گفت؟

همسر علی حسن پور، که روز ۲۵ خرداد و در جریان راهپیمایی مسالمت آمیز مردمی، مورد اصابت گلوله قرار گرفت، در مصاحبه با “روز” از سازمان ملل درخواست کرد شهادت همسرش و سایر شهدای سبز را پی گیری کند. او همچنین از شاهدان تیر خوردن همسرش که در لحظات آخر بالای سر او بوده اند خواست با او تماس بگیرند و به او و دو فرزندش بگویند که علی حسن پور در لحظات آخر زندگی، چه گفته است.

علی حسن پور، روز ۲۵ خرداد در خیابان آزادی بر اثر اصابت گلوله به سرش کشته شد و خانواده اش ۱۰۴ روز بعد از این واقعه، پیکر او را تحویل گرفتند و به خاک سپردند…

تصویر پیکر خونین و سر گلوله خورده علی حسن پور از اولین تصاویر شهدایی بود که منتشر و به یکی از نمادهای اعتراض مردمی تبدیل شد. بر سنگ مزار علی حسن پورکه در قطعه ۲۲۲ بهشت زهرا به خاک سپرده شده، نوشته شده است: “درمسلخ عشق جز نکو را نکشند، روبه صفتان زشت خو را نکشند -گرعاشق صادقی ز مردن مهراس، مردار بود هر آنکه او را نکشند”

لادن مصطفایی، همسر علی حسن پور که با طرح شکایت، خواستار معرفی و محاکمه آمران و عاملان قتل همسرش شده، به “روز” گفت که از او خواسته اند دیه بگیرد اما او و خانواده اش حاضر به گرفتن دیه و دادن رضایت نیستند و شکایت خود را پی گیری خواهند کرد و اگر از نهادهای داخل کشور به نتیجه ای نرسند از طریق سازمان ملل و نهادهای بین المللی در این زمینه اقدام خواهند کرد.

گفتگوی “روز” با لادن مصطفایی، همسر علی حسن پور را در ذیل بخوانید.

 

خانم مصطفایی شما در مورد کشته شدن همسرتان شکایت کرده اید. ممکن است بفرمایید شکایت شما در چه مرحله ای است؟

بله ما شکایت کرده و خواستار معرفی و محاکمه قاتلان همسرم شده ایم. پرونده در دادسرای جنایی تهران است و به صورت مداوم پی گیری می کنیم اماهیچ جوابی به ما نمی دهند. اما ما کنار نمی کشیم و میخواهیم بدانیم علی را به چه گناهی کشتند؟ چرا باید در خیابان به راحتی او را با گلوله بزنند و هیچ کسی هم پاسخگو نباشد. چه کسی او را کشته و چه کسی دستور کشتن را صادر کرده است؟ بیایند بگویند جرم همسر من و سایر عزیزان مردم چه بود که در روز روشن آنها را کشتند.

 

گفتید هیچ جوابی به شما نمی دهند. آیا از شما نخواسته اند که پرونده را مسکوت بکذارید و یا شکایت تان را پی گیری نکنید؟

به ما گفتند بیایید دیه بگیرید. گفتند دو بچه داری و بیا دیه بگیر. اما نه من، نه مادر و خانواده همسرم و نه بچه های من به هیچ عنوان حاضر نیستیم دیه بگیریم و رضایت دهیم. ما تا آخرین لحظه پای شکایت مان می ایستیم و از سازمان ملل هم تقاضا میکنم کمک کند به من و خانواده من و سایر خانواده هایی که عزیزان بی گناهشان را کشته اند. کمک کند تا پرونده ها به جریان بیفتد و قاتلان عزیزان ما معرفی شوند.

 

شما قصد دارید که از طریق سازمان ملل، شکایت و پی گیری کنید؟

فعلا به صورت مداوم در داخل و از طریق دادسرا پی گیری می کنیم اما اگر شکایت مان به نتیجه ای نرسد و مسکوت بگذارند قطعا از هر امکانی از جمله سازمان ملل استفاده خواهیم کرد و این حداقل کاری است که می توانیم انجام دهیم.

 

شما چگونه از کشته شدن همسرتان خبردار شدید؟

همسرم جزو ۳ – ۴ میلیون نفری بود که روز ۲۵ خرداد، برای اعتراض و پس گرفتن رای خود رفته بود. او در همین روز و در آزادی از ناحیه سر گلوله خورد و ما هنوز نمی دانیم در همان روز به شهادت رسیده یا اینکه چند روزی زنده بوده است. ما از ساعت ۲ همان روز که علی برای آخرین بار با من تماس گرفت هیچ خبری نداشتیم تا دو روز بعد یعنی چهارشنبه، ۲۷ خردادکه  یکی از دوستان تصویرگلوله خورده او را از اینترنت، پرینت گرفت و برای ما آورد و متوجه شدیم که تیر خورده است اما نمی دانستیم که شهید شده است و شروع به پی گیری کردیم  و ۱۰۴ روز با این عکس به تمام بیمارستان ها، آگاهی، کلانتری، پزشکی قانونی، مجلس، دادسرای جنایی و هر جایی که می شد سر زدیم اما اثری از همسرم نبود و همه ابراز بی خبری می کردند.

 

ممکن است از این ۱۰۴ روزی بگویید که خبری از همسرتان نداشتید در حالیکه عکس های پیکر خونین همسرتان در همه سایت ها منتشرشده بود؟

عکس های همسرم همه جا بود. روز ۲۷ خرداد عکس های او در دستان مردمی بود که درمیدان توپخانه تجمع کرده بودند و عکس های شهدا را در دست داشتند. اما ما مطمئن نبودیم که او کشته شده و به خود امید می دادیم که شاید زخمی شده است. هر جا می رفتیم می گفتند نیست. در این ۱۰۴ روز هر روز به دادسرای انقلاب، آگاهی، زندان اوین، پزشکی قانونی کهریزک و مجلس و…. سر می زدیم و عکس همسرم را در حالیکه به زمین افتاده و سرش گلوله خورده بود، نشان می دادیم، مشخصات او را می دادیم  اما می گفتند به این مشخصات و این نام و نشان کسی نیست. هیچ کس نمی تواند بفهمد ما چه کشیدیم. خدا یک لحظه از این ۱۰۴ روز ما را نصیب دشمن هم نکند. عکس ها آتش به جانمان می زد اما لحظه ای از خود دور نمی کردیم. شب و روز گوش به زنگ بودیم بلکه خبری بیاید. شب ها تا صبح بیدار بودیم پسرکوچکم می گفت ممکن است تلفنی بزنند و خبری بشود و ما خواب باشیم. روز تولد امام علی، پسرم می گفت: “شاید امروز از بابا خبری بیاد آخه اسم بابا هم علی هست”.

 

اولین باری که عکس همسرتان را دیدید چه حسی داشتید با توجه به اینکه صورت ایشان تیر خورده بود چگونه ایشان را شناسایی کردید؟

روز ۲۷ خرداد که دوست همسرم عکس را آورد تا عکس را دیدم حس عجیبی بود که گفت این علی است. بعد عکس های دیگری نیز منتشر شد که فهمیدم اشتباه نکرده ام. اما آن لحظه تنها می توانم بگویم مصیبت بود. مصیبتی که کلمه ها کمک به توصیفش نمی کنند. حالم خیلی بد شد و اصلا تا مدتی نفهمیدم چه اتفاقی افتاده است. هنوز هم این حس با من است و آن مصیبت زجر آور.

 

فرزندان شما چند سال دارند؟ آنها قطعا این عکس ها را دیده اند؛ درست است؟

من دو پسر ۲۱ و ۱۵ ساله دارم. هم عکس ها را دیده اند و هم بلوتوث هایی راکه ساخته شده است. بلوتوث هایی که نشان می داد  علی افتاده و مردمی که آنجا هستند دستشان را به خون علی می زنند و بالا می گیرند و یا او را بلند می کنند. ما با این عکس ها و بلوتوث ها زندگی می کنیم و شاید بیش از ۲۰۰ هزار بار تا حالا اینها را دیده باشیم. این صحنه ها به شدت مارا داغان کرد. پسر بزرگم ۵ ماه تمام از خانه بیرون نرفت. پسر کوچکم هم زیر نظر روانپزشک، دارو مصرف می کند. اعصاب همه ما و مادر و خانواده همسرم به شدت به هم ریخته و زندگی عادی نداریم. می دانید این عکس ها و بلوتوث ها اکنون تنها یادگاری از اخرین لحظات زندگی همسرم است. وسایل شخصی او را که به ما ندادند این تصاویر شده است یادگاری او. بارها و بارها نگاه می کنیم و دلمان می سوزد از مظلومیت علی و در عین حال به او افتخار می کنیم چون در راه وطن و بدون هیچ گناهی رفت. همسر من زمان جنگ بارها در خط مقدم جبهه بود؛ او برای این خاک و مردم جنگیده بود و اکنون اینقدر مظلومانه و بی گناه او را کشتند. بچه های من مدام می پرسند به چه گناهی ؟ هر بار این عکس ها و تصاویر را می بینند، زمزمه می کنند چرا مگر چه می خواستی؟ چرا اینقدر مظلومانه در خیابان تورا کشتند و اکنون کسی جوابگو نیست. در اصل انگیزه زندگی در ما از بین رفته اما من هستم و اینقدرپی گیری می کنم تا محاکمه آمران و عاملان قتل همسرم را ببینم.

 

در عکس های منتشر شده، تعدادی از مردم در کنار پیکر همسرتان که زمین افتاده بود هستند؛ آیا آنها با شما تماسی گرفته و درباره چگونگی تیر خوردن همسرتان سخنی به شما گفته اند؟

متاسفانه نه تماسی نگرفته اند. در حالیکه من مدام گوش به زنگ هستم شاید کسی پیدا شود از اینهایی که در عکس ها هستند و به ما بگوید همسرم در لحظات آخر چه گفته است. جایی که همسر من کشته شد افرادی دقیقا بالای سر همسرم حضور داشتند که برخی از آنها در عکس ها هم هستند. در عکس ها دیده ام که او را بالای دست گرفته اند و می برند من تقاضا دارم از همه آنها که بودند، از همه کسانی که در لحظات آخر بعد از تیر خوردن همسرم حضور داشتند با من تماس بگیرند و حداقل از نظر روحی به من و فرزندانم و خانواده همسرم کمک کنند. بگویند همسرم در لحظات آخر چه گفت؛ آیا خواسته ای داشت یا نه. این خواهش را واقعا از همه کسانی که آنجا بودند دارم. می توانند از طریق«روز»با ما ارتباط بگیرند و به مادر همسرم و فرزندان من از نظر روحی کمک کنند.

 

بعد از ۱۰۴ روز کجا پیکر همسرتان را پیدا کردید؟

در دادسرای جنایی به ما گفتند که سه جسد مجهول الهویه در پزشکی قانونی کهریزک هست و نامه ای به ما دادند و ما به آنجا مراجعه و پیکر همسرم را شناسایی کردیم.

 

آیا برای تحویل پیکر ایشان از شما تعهدی گرفته شد؟

نه تعهدی نگرفتند اما در پزشکی قانونی وقتی عکس همسرم و نامه را دیدند گفتند که اینجا نیست و قبلا دفن شده است و اجازه ندادند  حتی پیکر او را ببینیم اما قاضی دادسرای جنایی خیلی کمک کرد وپی گیری کرد و ما موفق شدیم سه جسد مجهول الهویه را ببینیم و پیکر همسرم را که سه ماه و نیم در پزشکی قانونی مانده بود تحویل بگیریم.

 

پیکر همسرتان در چه وضعیتی بود آیا کالبد شکافی شده بود؟

گلوله به سر ایشان اصابت کرده بود. یعنی زیر چشم راست، یعنی استخوان گونه ورودی تیر و بالای گوش سمت چپ، خروجی تیر بود.  او را کالبد شکافی کرده بودند و من اعتراض کردم به این موضوع که وقتی سر او گلوله خورده چرا کالبد شکافی اش کرده اید اما گفتند روال کار این است و باید کالبد شکافی می شد. از طرفی پیکر علی به شکل کاملا عریان در پزشکی قانونی بود. فقط یک زانو بند کشی که به دلیل درد زانو از آن استفاده می کرد بر زانویش بود.

 

در گواهی پزشکی قانونی که به شما داده اند علت فوت همسرتان را چه ذکر کرده اند؟ آیا خبر دارید چه روزی پیکر ایشان را تحویل پزشکی قانونی داده اند؟

پیکر علی را ۲۸ خرداد یعنی سه روز بعد از اینکه تیر خورده به پزشکی قانونی تحویل داده اند و معلوم نیست علی این سه روز کجا و در چه شرایطی بود. در گواهی فوت هم که به ما دادند علت فوت را اصابت گلوله به جمجمه نوشته اند. از طرفی ما دو بار به این پزشکی قانونی مراجعه کرده بودیم اما گفته بودند که علی آنجا نیست و در حالیکه ما ۱۰۴ روز با عکس تیر خورده علی سرگردان بودیم تا اثری از او پیدا کنیم، او در همان جایی بود که دوبار به ما جواب منفی داده بودند.

 

خانم مصطفایی در طی این مدت آیا شما و خانواده همسرتان، مورد تهدید یا فشار قرار گرفته اید؟

قبل از مناسبت ها مثلا قبل از چهارشنبه سوری به در منزل ما امدند و گفتند بیرون نروید و حواستان به بچه هایتان باشد. ما با برادر همسرم در یک مجتمع زندگی می کنیم؛ او نیز سه پسر دارد. این اخطار را به ما دادند. اما این مدت فشارهای بسیار زیادی را تحمل کرده ایم و می کنیم. اکنون دقیقا ده ماه است. ابتدا دنبال همسرم می گشتیم و اکنون دنبال لباس ها و سایل شخصی او هستیم. به هر ارگانی که مراجعه می کنیم بیمارستان ها، ادارات مختلف، دادسرای جنایی و آگاهی و… اظهار بی اطلاعی می کنند. پیکر همسر مرا به شکل کاملا عریان و به عنوان فردی مجهول الهویه به پزشکی قانونی داده بودند. در حالیکه او کارت شناسایی به همراه داشت. بگویند با وسایل شخصی و لباس های همسرم چه کرده اند؟ همین فشار روحی بزرگی است. مادر همسرم لباس های بچه اش را به عنوان یادگاری می خواهد. فرزندانم وسایل شخصی پدرشان را می خواهند. چرا عریانش کرده اند مگر در خیابان عریان بود؟ من پی گیری می کنم بارهابه بیمارستان رسول اکرم که اولین بار همسر را آنجا برده بودند مراجعه کرده ام؛به دانشگاه علوم پزشکی ایران، بیمارستان لقمان و لولاگر و…. رفته ام اما می گویند این آدم اینجا نبوده و هیچ برگه ای که نشان دهد علی در بیمارستان رسول اکرم بوده در بیمارستان وجود ندارد. چرا آخرین وسایل همسرم را از ما دریغ می کنند ؟

 

همسر شما چند سال داشت و شغل ایشان چی بود؟

علی حسابدار بود و ۴۸ سال داشت. من ۲۲ سال در کمال آرامش با همسرم زندگی کردم او عاشق وطنش بود و عاشق خانواده و به معنی واقعی کلمه یک انسان بود. از یک ربع به هفت صبح می رفت سر کار تاده شب و دو شیفت کار می کرد تا ما را تامین کند و روزی حلال بیاورد. خیلی زحمت می کشید و به زحمت پول در می آورد اما همیشه شکرگزار خدا بود. با اینکه چیز زیادی از مال دنیا نداشت اما یک ریال حرام وارد زندگی ما نکرد. آدمی بسیار مظلوم بود که خیلی مظلومانه کشته شد.

 

مصاحبه گر: فرشته قاضی

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید