خبرگزاری هرانا
امروز جمعه ۳ دی ۱۳۸۹, 20th of August 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۱۰/۰۳ ساعت ۲۱:۱۲:۲۸

    خانه  > سایر گروهها  >  تاملاتی در باره ی مراسم سنگسار/عباس احمدی

تاملاتی در باره ی مراسم سنگسار/عباس احمدی

مراسم سنگسار، از نظر روانشناسی از عقده ی زنای با محارم و از نظر مردم شناسی از آیین های عصر جادو سرچشمه گرفته است و نوعی جادوی تقلیدی به شمار می رود. این گونه حرکات و اعمال، نشان می دهد که چگونه انسان های عصر علم، علی رغم گذشت هزاران سال، همچنان به رسم ها و سنت ها ی عصر جادو دلبسته اند …
خلاصه
در این مقاله می خواهم نشان بدهم که مراسم سنگسار، از نظر روانشناسی از عقده ی زنای با محارم و از نظر مردم شناسی از آیین های عصر جادو سرچشمه گرفته است و نوعی جادوی تقلیدی به شمار می رود.
سنگسار امروزه در برخی از کشورهای مسلمان که حکومت آنان اسلامی است و یادستگاه قضایی آن ها بر اساس اسلام است، به اجرا گذاشته می‌شود. از این میان می‌توان به کشورهای ایران، افغانستان، نیجریه، سودان، عربستان سعودی، و امارات متحده عربی اشاره نمود. در این کشورها زنی که به سنگسار محکوم می‌شود باید در پارچه‌ای سفید پوشانیده شده و تا کمر در خاک دفن شود. سپس با سنگ‌هایی که یکباره محکوم را نمی‌کشد بلکه به‌تدریج و با تحمل درد موجب مرگ وی می‌شود به پرتاب سنگ به سوی شخص قربانی می‌پردازند.
آیین سنگساز از کجا آمده است و برای چه مردم باید زنی را تا کمر در خاک دفن کنند و به سوی او سنگ پرتاب کنند؟ چرا محکوم نگون بخت را به دار نمی کشند؟ چرا باید او را با سنگ بکشند؟ چه رمز و رازی در آیین سنگسار نهفته است؟ برای پاسخ به این پرسش ها از عصر علم به عصر مذهب و از عصر مذهب به عصر جادو می رویم.
در عصر جادو، هنوز خدایان به وجود نیامده بود. زیرا انسان های غارنشین هنوز نمی توانستند قدرتی را به صورت تجریدی در ماورای طبیعت تصور کنند. هرچه بود طبیعت بود و انسان ها که برای تسلط بر طبیعت می کوشیدند. آنها برای تسلط بر طبیعت سعی می کردند رابطه ی علت و معلولی بین پدیده های طبیعی را کشف کنند. از این تلاش و کوشش دو رشته ی مهم به وجود آمد: یکی علم و دیگری جادو. علم و جادو، برادران دوقلوی یکدیگرند. زیرا هر دو می خواهند بدون کمک گرفتن از خدایان، بر طبیعت فرمان برانند. جادو بر دو نوع است: جادوی سرایتی و جادوی تقلیدی.
جادوی تقلیدی بر این اصل استوار است که انسان با انجام آیین های مخصوصی، می تواند طبیعت را مجبور به تقلید از خود کند. به عنوان مثال با زخم زدن به تصویر نقاشی شده ی آهویی بر دیواره ی غاری می تواند، طبیعت را مجبور کند تا به تقلید از این کار ، باعث شود که آهوی واقعی در هنگام شکار زخمی شده و به آسانی به چنگ شکارچی بیافتد. این یکی از قدیمی ترین نوع جادو در جهان است که در بسیاری از نقاشی های دیواری غارهای انسان های اولیه به چشم می خورد. نقاش، در عصر جادو، وقایعی را که در گذشته اتفاق افتاده است نشان نمی دهد، بلکه هدف او، نشان دادن وقایعی است که در آینده باید اتفاق بیافتد. به عبارت دیگر، نقاش از طبیعت تقلید نمی کند. بلکه این طبیعت است که باید از نقاش تقلید کند.
در یکی از نقاشی های دیواری غارهای عصر حجر، گاو میشی را می بینیم که بر روی گردن او، جای چهار زخم افقی و در زیر کوهان او، جای چهار زخم مدور دیده می شود. این زخم ها را شکارچیان عصر حجر، پیش از رفتن به شکار گاو میش، بر روی نقش گاومیش ترسیم می کردند تا طبیعت به تقلید از آن ها باعث شود تا گاو میش واقعی در هنگام شکار زخمی شده و به آسانی شکار آن ها شود.
یکی از آیین هایی که از این شیوه ی جادویی سرچشمه گرفته است، مراسم “عمر کشان” در ایران است. از قرن شانزدهم میلادی تاکنون یعنی به مدت چهار صد سال، مراسمی به عنوان “عمرکشان” در ایران رواج داشته است. در این مراسم، مردم با پارچه و چوب و پوشال و تپاله و پشکل و پهن، مجسمه ی بزرگی از عمر بن خطاب، دومین خلیفه ی مسلمانان که در سال ۴۴۶ میلادی ترور شد، می سازند و سیس آ ن را به آتش می کشند. در سال ۱۹٣۰ و ۱۹٣۲ میلادی که روابط ایران با کشور سنی مذهب ترکیه، بهبود یافت، مراسم “عمر کشان” نیز در ایران ممنوع شد. با وجود ممنوعیت رسمی، آیین جادویی “عمر کشان” هنوز هم در بعصی از روستاهای دورافتاده ی ایران به همان شیوه ی سنتی اجرا می شود.
در این مراسم که با شادی و سرور همراه است، به جای زخم زدن به نقش گاو میش به مجسمه ی عمر زخم می زنند. هدف عوام از این عمل جادویی این است که طبیعت را مجبور کنند تا از آن ها تقلید کند و به روح عمر و به آیینی که او پی نهاده است زخم بزند.
شکارچیان در عصر جادو، نقش گاوی را بر دیواره ی غاری نقاشی می کردند. ایرانیان در قرن بیست و یکم، به جای آن که نقش گاوی را بر دیواره ی غاری نقاشی کنند، مجسمه ی آدمی را با پارچه و مقوا می سازند. این مجسمه ی پارچه ای و آن نقش گاو، هردو یک کارکرد را دارد و هردو یک نقش را بازی می کند.
شکارچیان در عصر حجر، طی مراسم مخصوصی به نقش گاو زخم می زدند. ایرانیان در قرن بیست و یکم ، به جای زخم زدن به نقش گاو، به مجسمه ی “عمر” زخم می زنند و او را به آتش می کشند. زخم زدن به مجسمه ی “عمر” و زخم زدن به نقش گاو، هردو یک کارکرد را دارد و هردو یک نقش را بازی می کند.
شکارچیان درعصر حجر، با زخم زدن به نقش گاو، امیدوار بودند که طبیعت از این عمل آن ها تقلید کند و زخم جانکاهی به شکار واقعی وارد آورد. ایرانیان در قرن بیست و یکم ، با زخم زدن به مجسمه ی عمر، امیدوارند که طبیعت از این عمل آن ها تقلید کند و زخم جانکاهی به عمر و مذهب عمر وارد آورد. در هردوی این دو مورد یعنی هم در زخم زدن به نقش گاو در عصر حجر و هم در سوزاندن مجسمه ی عمر، در قرن بیست و یکم ، ما با جادوی تقلیدی سرو کار داریم.
از آن جا که عمر، دومین خلیفه ی مسلمانان، به عنوان یک شخصیت تاریخی، مدت هاست که مرده است و دیگر نمی توان مرده را از نو کشت، بنابراین، ”عمر” در مراسم عمرکشان، حالتی سمبلیک و نمادین به خود می گیرد و به صورت مظهر دشمن و فرانمود نیروهای ضد ایرانی در می آید. ایرانیانیان با سوزاندن “عمر” امیدوارند که دشمنان خود را بسوزانند و از بین ببرند.

از نظر روانشناسی، مراسم “عمر سوزان” در حکم نوعی عقده گشایی روانی و تخلیه ی حس نفرت و دشمنی نسبت به دشمنان مذهبی است. عوام با سوزاندن پیکره ی عمر، از یک طرف، مراتب انزجار خود را از دشمنان خود نشان می دهند و از سوی دیگر مقداری از احساسات خصمانه و حس کینه ای را که در درون آن ها انباشته شده است و ممکن است باعث انفجار روانی آن ها شود، تخلیه می کنند. از این نظر، مراسم “عمر سوزان”، تاحدودی خاصیت روان درمانی است.
در قرون وسطی و در دوران تفتیش عقاید، مسیحیان، به جای آن که از پارچه و چوب و پوشال، مجسمه ای از شیطان درست کنند و آن را به آتش بکشند، از انسان زنده استفاده می کردند. ارباب کلیسا، زن هایی را که به اعتقاد آن ها جادوگر بودند و با شیطان رابطه داشتند، زنده زنده در آتش می سوزاندند. مراسم “جادوگر سوزان” نیز مانند مراسم “عمر سوزان” یک نوع جادوی تقلیدی است و ارباب کلیسا، به طور ناخود ،گاه، امیداور بودند که طبیعت از آن ها تقلید کند و همه ی جادوگران و شیاطین و نیروهای اهریمنی را در آتش قهر خود بسوزاند و نابود کند. نکته ی جالب این جاست که مسیحیان متعصب برای مبارزه با جادو و جادوگران، خود از شیوه هایی استفاده می کردند که تحت عنوان جادوی تقلیدی دسته بندی می شود.
البته مراسم “جادوگر سوزان” به مسیحیان و قرون وسطی محدود نمی شود، در بین مسلمانان نیز مراسمی شبیه به آن به نام “سنگسار” رواج دارد. در مراسم سنگسار، به جای آن که از پارچه و چوب و پوشال، مجسمه ای از شیطان درست کنند و آن را به آتش بکشند، از انسان زنده استفاده می کنند. مسلمانان، زنی را که به اعتقاد آن ها از شیطان پیروی کرده است و با مردی اجنبی رابطه داشته است تا کمر در گودالی فرو می کنند و سپس با پرتاب سنگ او را به قتل می رسانند.
مراسم سنگسار مانند مراسم “جادوگر سوزان” و “عمر سوزان” یک نوع جادوی تقلیدی است. در مراسم سنگسار، به جای نقش بیجان گاوی بر دیواره ی غاری از پیکر زنده ی زنی پیچیده در کیسه ای سر بسته، استفاده می کنند. مومنان با سنگسار زن زناکار، به طور ناخود ،گاه، امیداورند که طبیعت از آن ها تقلید کند و همه ی زناکاران و شیاطین و نیروهای اهریمنی را در آتش قهر خود بسوزاند و نابود کند.
در این جا باید اضافه کنم که مراسم سنگسار از نظر روانشناسی، نوعی انتقام گیری پسر از مادر بی وفا ست. پسر جوان در کودکی عاشق مادر است و می خواهد با او همبستر شود، اما این عشق ممنوع به شدت سرکوب می شود و به ﻻیه های ناخودآگاه صمیر پسر جوان عقب رانده می شود. در آفرینش چهره ی اهریمنی مادر خطاکار، یک مکانیسم روانی یعنی مکانیسم برون افکنی نقش عمده ای دارد. پسرجوان، وسوسه های درونی خود و میل به جماع با محارم را برون افکنی می کند و آن ها را به مادر خود نسبت می دهد. از نظر پسرجوان، این او نیست که می خواهد با مادر خود بخوابد، بلکه این مادر خطاکار است که قصد فریب پسر بیگناه را دارد. نمونه ی کلاسیک این مکانیسم روانی، داستان سیاووش در شاهنامه است. در این داستان، عشق ممنوع سیاووش به مادرش به صورت عشق شهوت آمیز سودابه، نامادری سیاووش، به او در آمده است. در این مرحله، مادر به صورت عفریته ی دیوسیرتی در می آید که می خواهد پسر جوان را از راه بدر ببرد. در نظام جابرانه ی پدرساﻻری، مجازات چنین مادر خطاکاری مرگ است. اگر نتوان، مانند رستم که سودابه را به قتل رساند و مادر گناهکار را به سزای اعمالش رساند، یاید زن دیگری را پیدا کرد که با مردان غریبه همبستر شده است و او را به جای مادر زناکار، سنگسار کرد.
مردی که به سوی زنی زناکار سنگ پرتاب می کند، در حقیقت، مادر زناکار خود را که به جای پاسخ به عشق پاک پسر، با پدر همخوابه شده است، مجازات می کند. پدیده ی سنگسار، از نظر روانشناسی بالینی، نوعی مادر کشی است. در این مراسم خونبار، پسر جوان از مادر خود انتقام می گیرد.
یکی از اقداماتی که برای بهداشتی کردن مراسم سنگسار می توان انجام داد، استفاده از آدمک پارچه ای به جای آدم زنده، است. به این ترتیب، مسلمانان می توانند به جای سنگسار زن زناکار، مجسمه ی پارچه ای او را سنگسار کنند تا هم طبیعت از این عمل جادویی آن ها تقلید کند و نسل زناکاران را از روی کره ی زمین بردارد و هم پسر عاشق پیشه و گناهکار بتواند به نحوی بهداشتی و بی خطر، مادر لکاته و زناکار خود را به قتل برساند.
باید اضافه کنم که دربعضی از موراد، پسر به جای کشتن مادر، راه ساده تری را انتخاب می کند و آن این است که در شخصیت مادر ذوب می شود و خود نقش مادر خود را بازی می کند. برای آن که نمونه ای به دست بدهیم از شخصیت “نورمن بیتس” در فیلم روح ساخته ی آلفرد هیچکاک نام می بریم. در این فیلم، پسر جوانی، در یک هتل متروک، به صورت مادر خود در می آید و زنانی را که او تصور می کند که می خواهند او را وسوسه کنند تا به عشق مادر خود خیانت کند، به قتل می رساند.
نمونه ی روحوضی و بازاری و ﻻله زاری این مکانیسم روانی، علی پورتاش و شخصیتی است که او به نام “ننه سلیمه” خلق کرده است.بازیگر نقش ننه سلیمه، مردی است که با پوشیدن لباس زنانه و با آرایش و حرکات زنانه، نقش مادری متک گو و سلطه جو را بازی می کند. در این جا دیگر تفاوتی بین مادر و پسر وجود ندارد و به اصطﻼح عرفا، پرده ی بین عاشق و معشوق، کنار رفته است و عاشق در معشوق فنا شده است. در این نمایش تلویزیونی، مرد کوچک اندامی نقش شوهر ننه سلیمه و یا به عبارت دیگر، نقش پدر پورتاش را بازی می کند. پسر به علت تنفری که نسبت به پدر خود دارد، او را به صورت مردی کوچک و مسخره نشان داده است که کاملا در زیر سلطه ی “مادر- پسر” قرار دارد.
در نسخه ی دیگری از این نمایش تلویزیونی به نام “خاله فهمیه”، این پدر کوچک اندام و مسخره نیز به طور کلی حذف شده است و “خاله فهیمه”، نه با شوهر، بلکه با پسر جوان خود زندگی می کند. در این جا، پسر جوان، توانسته است پدر خود را بکشد و خود، بدون رقیب ، با مادر خود زندگی کند. خاله فهیمه و پسرش ، از این نظر، به الگوی اصلی فیلم های فارسی، مانند قیصر، نزدیک شده است که در آن آرتیسته با مادر پیر خود زندگی می کند و پدر به طور کلی از این معادله کنار گذاشته شده است.

نتیجه گیری
در این مقاله نشان دادم که مراسم سنگسار، از نظر روانشناسی از عقده ی زنای با محارم و از نظر مردم شناسی از آیین های عصر جادو سرچشمه گرفته است و نوعی جادوی تقلیدی به شمار می رود. این گونه حرکات و اعمال، نشان می دهد که چگونه انسان های عصر علم، علی رغم گذشت هزاران سال، همچنان به رسم ها و سنت ها ی عصر جادو دلبسته اند.

اخبار روز

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید