خبرگزاری هرانا
امروز یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۹, 20th of October 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۰۹/۲۱ ساعت ۱۲:۴۶:۴۸

    خانه  > سایر گروهها  >  هرانا؛ فعالیت حقوق بشری، تبلیغ علیه نظام نیست؛ نوشته‌ی امیرخسرو دلیرثانی

هرانا؛ فعالیت حقوق بشری، تبلیغ علیه نظام نیست؛ نوشته‌ی امیرخسرو دلیرثانی

روز جهانی حقوق بشر برای من یادآور خاطره شیرین و سرنوشت سازی است که بی گمان برای همیشه در خاطرم باقی خواهد ماند . سال گذشته در چنین روزی ( ۱۹ آذر ۸۸ ) توفیق آنرا یافتم که به همراه جمعی از فعالان سیاسی و حقوق بشری به منظور تقدیم جایزه ویژه این روز که از طرف کانون مدافعان حقوق بشر هر ساله به یکی از فعالین این زمینه اهدا میگردد ، به حضور مرحوم آیت الله منتظری برسم .

مراسم با شنیدن سخنان ایشان و خواندن نامه ای از طرف کانون مدافعان مشتمل بر تشریح دلایل تعلق گرفتن جایزه به ایشان و بعد هم اهدای جایزه برگزار شد و در آخر هم با گرفتن فیلم و عکس دسته جمعی و تهیه گزارش پایان یافت . توفیق دیدار آیت الله منتظری برای دومین بار در طول یکسال گذشته و گذراندن دقایقی هرچند کوتاه در کنار آن وجود روحانی که صداقت و صفای باطن از سراسر کلام دلنشینش موج میزد و توجه ویژه ایشان به مسائل انسانی و حقوق بشر و اشاره به حوادثی که بعد از انتخابات پیش آمده بود ، لذت این دیدار را دو چندان ساخت و احساس کردم که در زمانه ای که پول و شهرت عده زیادی را به از خود بیگانگی و بی اعتنایی و وجدان و شرف انسانی کشانده ، هنوز هم انسانهایی وارسته یافت میشوند که با چشم پوشی بر هوا و هوسهای دنیوی ، با صداقت و از خود گذشتگی دغدغه حفظ شرف و کرامت انسانی و حقوق بشر را سرلوحه زندگی خود ساخته و در این راه علاوه بر پشت پا زدن بر مقام و موقعیتهای دنیوی و فریبنده ، حتی آسایش و امنیت خود و خانواده شان را هم به قربانگاه عشق و اخلاص برده اند و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نیستند و منتظری بی گمان در طول حیات پربرکتش یکی از این وارستگان و شاید مصداق السابقون السابقون قرار گرفته بود .

کمتر از دو هفته از این روز نگذشته بود که این الگوی صداقت و شرف انسانی دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت و شاید این خواست و اراده خداوند بود که در سرزمینی که اجر و قرب گذشتگان بیش از زندگان و تلاشگران است ، این بنده مخلص در آخرین روزهای عمرش از سوی جمعی به شایستگی مورد تقدیر و تشکر قرار گیرد و این جایزه در نقطه پایانی زندگی ایشان ، برای همیشه در دفتر افتخاراتشان ثبت گردد .

بعد از گذشت چند روز از این واقعه ، یکی از فعالان سیاسی توسط وزارت اطلاعات احضار شد و مورد بازجویی قرار گرفت و چون نامبرده با من سابقه رفاقت داشت ، بازجو از طریق ایشان به من پیغام داد که : ” کارت به جایی رسیده که به خانه منتظری میروی و با او عکس می اندازی ، مردک کمونیست ! … به زودی نوبت تو هم خواهد شد “

با شنیدن این پیغام دریافتم که شرکت در مراسم اعطای جایزه خوشایند آقایان نشده و احتمالا به زودی به بهانه ای دستگیرم خواهند کرد .

چندین سال بود که در جنبش مسلمانان مبارز فعالیت سیاسی حرفه ای خود را از سر گرفته بودم و در دو سال اخیر نیز به عنوان نماینده جنبش در ” کمیته پیگیری بازداشتهای خودسرانه  ” به غعالیتهای حقوق بشری مشغول بودم و در این مدت دوبار جهت ارائه توضیحات به وزارت اطلاعات احضار شده بودم ولی هربار پس از چند ساعت گفتگو موضوع خاتمه یافته و به دستگیری نیانجامیده بود . پس از این تهدید چند روزی تردیدی در من ایجاد شد که آیا شرکت در این مراسم آنقدر ارزشمند بود که هزینه دستگیری و احتمالا پرونده سازی را بدنبال داشته باشد ؟ و در آن روزها از سوی بسیاری از دوستان هم درباره انتشار عکسهای مربوط به آن جلسه و اینکه این موضوع به دستگیری من منجر خواهد شد ، هشدارهایی داده شد .

به هر حال بعد از مدت کوتاهی این تردید در من از بین رفت و بویژه پس از آن درگذشت آیت الله منتظری دانستم که این آخرین دیدار و درسهایی که از آن آموختم در ادامه فعالیتهای سیاسی من چقدر ارزشمند بوده است . هنوز یکماه از این ماجرا نگذشته بود که سحرگاه چهارم دیماه مامورین وزارت اطلاعات به منزل شخصی ام آمده و ضمن بازرسی منزل مرا دستگیر و به بازداشتگاه ویژه اطلاعات در زندان اوین منتقل ساختند .

از همان ابتدا موضوعی که بنظرم جالب آمد این بود که در قبال درخواستم برای ارائه حکم دستگیری و ورود به منزل ، کپی نامه معاونت وزارت اطلاعات را نشان دادند که به عوامل ذیربط دستور داده بود حداکثر تا هفدهم همان ماه به دستگیری افرادی که در واقعه روز عاشورا حضور داشتند اقدام نمایند ، و این در حالی بود که در روز عاشورا من در تهران نبودم و بعدا فهمیدم که مامورین اطلاعات نیز از عدم حضورم در روز عاشورا در تهران اطلاع کامل داشتند . به هر حال پس از اطمینان از دستگیری ام یک برگ حکم بازداشت سفید امضاء را با نام و مشخصات من تکمیل کرده و جهت تکمیل اسناد در پرونده قرار دادند و جالب اینکه این حرکت غیرقانونی در منزل من و مقابل دیدگانم انجام شد . از همان لحظه فهمیدم که بازداشتم در راستای همان تهدید قبلی بوده و ارتباطی به حوادث عاشورا ندارد .

در روزهای اولیه بازداشت که به دلیل حجم زیاد بازداشتها و پر بودن سلولهای انفرادی ، در سلولهی چند نفره بازداشتگاه به سر میبردم . افراد زادی از گروهها و جریانات سیاسی ، افراد مستقل و حتی پیروان آیینهای و مذاهب نظیر بهاییت را دیدم که دستگیر شده و علت بازداشت آنها ظاهراشرکت در مراسم عاشورا بود . در مدت بازداشت و پس از انتقال به بند ۳۵۰ زندان اوین پای صحبت عده زیادی از آنها نشستم و روند محاکمه و صدور حکم آنها را در حد بضاعت خود بررسی کردم .

متاسفانه موارد زیادی از ضرب و شتم ، شکنجه ، تحقیر و تهدید نسبت به متهم و حتی خانواده ، مطرح کردن مسائل غیراخلاقی و نسبت دادن آنها به متهمین به دروغ جهت درهم شکستن مقاومت آنها ، برخورد ناعادلانه با پیروان آیین بهاییت و فحاشی به نوامیس آنها ، توسل به شیوه های غیر انسانی و اعتراف گیری شامل شکنجه فیزیکی و یا حبسهای انفرادی طولانی مدت و عدم امکان ملاقات و تماس با خانواده ، نگهداری متهمین در زمان دستگیری در بازداشتگاههای پلیس امنیت با شرایط بسیار بد و غیر انسانی و چندین و چند مورد دیگر که نقض آشکار حقوق بشر و آیین دادرسی عادلانه و همچنین آیین نامه حقوق متهم که بخشی از قوانین قضایی جمهوری اسلامی است ، توسط متهمینی که در این مدت با آنها در تماس بودم بازگو شده که شنیدن آنها قلب هر انسان آزاده ای را به درد می آورد .

یکی دیگر از موارد غیر انسانی هم برگزاری چند جلسه دادگاه علنی نمایشی بود که در تلوزیون پخش شد و من تقریبا با تمام محکومین این دادگاهها به صحبت نشسته ام . جالب است که این متهمین از قبل مجبور شده بودند که در روز دادگاه حتما با داشتند سبیل در جلسه دادگاه حضور یابند ! و برای بسیاری از آنها چند جلسه تمرین با حضور عوامل ذیربط برگزار شده بود و حتی برخی موظف شده بودند که متنی را که برای آنها از پیش تهیه شده بود در دادگاه قرائت نمایند .

عده زیادی از دستگیر شدگان وابستگان به گروههای سیاسی و یا هواداران ، با سابقه هواداری در دهه شصت هستند که سالهای زیادی را در آن دهه در زندان گذرانده اند و در زمان دستگیری فعلی همه مشغول کسب و کار و حرفه شغلی خود بوده و حتی در بعضی دوایر دولتی به شغلهایی نظیر دبیری آموزش و پرورش اشتغال داشته اند که متاسفانه در این ماجرا دستگیر و به آنها اتهام محاربه نسبت داده میشود و به مجازات اعدام محکوم میگردند .

ماهها زندگی در زندان در کنار این افراد و آشنایی با زندگی و خانواده آنها ( به رغم داشتن دیدگاههای متفاوت سیاسی با آنها ) به روشنی به من ثابت کرد که زندگی این افراد اصلا حالت مخفیانه که لازمه مبارزه مسلحانه که یکی از مصادیق محاربه در قوانین است را نداشته ، ولی متاسفانه توسل به بهانه هایی نظیر تماس تلفنی با گروههای سیاسی خارج کشور ، و یا حضور در تجمعات و یا حتی کمک به خانواده های زندانیان سیاسی ، منجر به صدور احکام ناعادلانه اعدام برای این افراد گردیده است .

حتی در مواردی این دستگیریها شامل چند تن دیگر از اعضای خانواده نظیر مادر ، برادر ، خواهر و یا فرزندان آنها نیز شده است که متاسفانه آنها نیز با صدور احکام سنگین شامل زندان و تبعید هم اکنون متحمل مجازات شده اند . در مواردی با انجام تهدیدهای بی شرمانه نسبت به خانواده این دسته از متهمین آنها را وادار به انجام مصاحبه تلوزیونی نموده اند .

به هر حال گذر از دوران یازده ماهه زندان برای من تجربه گرانقدری بود که ضمن آشنایی تنگاتنگ با انسانهای دردمندی که سابقه فعالیت سیاسی و یا حضور در صحنه اعتراضات مردمی و دفاع از حقوق از دست رفته خود ، آنها را به کنج زندان کشانده و از نزدیک با روال دستگیری ، بازجویی و محاکمه بسیاری از این افراد آشنا شدم و دریافتم که متاسفانه موارد مکرری از نقض صریح و آشکار قوانین ، زیر پا گذاردن معیارهای شرعی و اخلاقی ، عدم تطبیق روال رسیدگی به پرونده ها و صدور احکام با آیین دادرسی عادلانه و قوانین جزایی کشور و نفوذ گسترده دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی در حوزه قضایی در جریان حوادث بعد از انتخابات اتفاق افتاده که منجر به تضییع حقوق بسیاری از شهروندان شده است .

در دوره اجرای حکم و نگهداری متهمین در زندان نیز موارد بسیاری از نقض حقوق بشر نظیر عدم رسیدگی پزشکی مناسب بویژه در بخشهای تخصصی و حتی مقابله با درخواست بیماران زندانی در این موضوع که در مواردی حتی به ضرب و شتم بیماران توسط مسئولین زندان منجر شده به کرات مشاهده شده است .

همه این موارد اهمیت پرداختن به موضوع حقوق بشر در ایران و حتی پرداخت هزینه مبارزه در این راه را برایم اثبات کرد و حضور در آن جلسه تاریخی اهدای جایزه به مرحوم آیت الله منتظری برای من بسیار ارزشمند شد چون آنچه را که به عنوان نقض حقوق بشر در جریان فعالیتهای سیاسی ام شنیده بودم از نزدیک به چشم خود دیدم و بیش از پیش به ارزشمند بودن ادامه این راه ایمان یافتم .

نیک میدانم که نوشتن این مطلب ، بزودی منجر به اعمال فشارهای بیشتر به من که اکنون داخل زندان بسر میبرم خواهد شد و به احتمال زیاد با تشکیل پرونده جدید ، بازجویی و صدور حکم با اتهاماتی واهی چون تبلیغ علیه نظام و یا اقدام علیه امنیت ملی ، نسبت به آن عکس العمل نشان داده میشود ، اما با ایمان به اینکه آنچه را که شرح دادم همه عین حقیقت و گوشه ای از واقعیتی است از آنچه که بر عده زیادی از زندانیان سیاسی گذشته ، در برابر ندای وجدان خویش خود را سرافراز میبینم و از صمیم قلب آرزو میکنم که روزی برسد که در این سرزمین فریاد حق طلبانه مظلومین در جهت عدالتخواهی ، لااقل تبلیغ علیه نظام خوانده نشود !؟

به امید آنروز

امیرخسرو دلیرثانی – ۱۹/۹/۸۹

بند ۳۵۰ زندان اوین

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید