خبرگزاری هرانا
امروز سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۹, 20th of August 2018      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۰۸/۲۵ ساعت ۲۲:۳۶:۴۹

    خانه  > سایر گروهها  >  هرانا؛ اعتراض تا ازدحام کوچه خوشبخت، به بهانه آزادی مجدد مهدی خزعلی، مهرداد نصرتی

هرانا؛ اعتراض تا ازدحام کوچه خوشبخت، به بهانه آزادی مجدد مهدی خزعلی، مهرداد نصرتی

گاهی اعتراض دارم .اعتراض به نحوه اعتراض.اعتراض به اینکه بهتر از اینها می شد اعتراض کرد .به گونه ای که اینقدر هزینه نمی دادیم.اعتراض بگونه ای که لااقل هنوز برایمان تریبونی می ماند تا از دریچه آن بتوانیم صدایمان را به گوش مردمانمان برسانیم اما …

اما وقتی می بینم آنچه در سقیفه ها گفتند و شنیدند .بریدند و دوختند و بر تن کردند (و به روی خود نیاوردند که امارت بر مردم ایران زمین ، این لباس فاخر بلند ، به قد و شآن کوچک شان نمی آید)… اما وقتی می بینم آنچه گذشت و الغرض ، اینچنین ما را ناچار کرد تا امروز روزگار خانه نشینی را تجربه کنیم چه برکاتی داشت و ما غافل مانده بودیم. بیاد نمی آوری؟!

گویی همین دیروز بود . هر جا بحثی در می گرفت ( و تو مثل همیشه به صدای مردمت گوش می کردی) و آنها از تنگنای روزمرّه گی ها و روز_مرگی هایشان می نالیدند و شرح ماجراها می گفتند(و تو همواره خاموش آنچنان که گویی تو گوش های شنوای تاریخ بودی که می شنیدی و ثبت می کردی) تمام آنچه بر زبانها جاری بود تنها “به چه چیز اعتراض داریم ” خلاصه بود و بس :

به معیشت تنگ :قصه پدری که غیرت ، عقلش را ربود و فرزندش را به مرگ تنبیه کرد تا بار دیگر مادرش از همسایه کاسه ای برنج قرض نگیرد.به صداهای در گلو خفه:قصه صاحب مقامی که بخاطر همرایی نکردن با جور عزل شد و رسانه های روز مزد او را به هر چه نکرده بود محکوم کردند.

به اندیشه های سوخته:که دیروز وعده اجر و قربت گرفتند و با سلام و صلوات به منابر دعوت شدند و امروز یا به دیرک ها بسته اند ( تا فرمان آتش صادر شود) و یا به حجره های انفرادی (تا در آن غربت، فراموش کنند تمام آنچه را باور دارند و یا انکار).

به فرهنگی محتضر:که دیروز درس گوی مردمان جهان بود و امروز( به اعتراف قاتلانش)، سرازیر درّه مرگ.دیروز “به چیز اعتراض داریم ” دایره ای بود که هر چیز را که بر آئینه ذهن نقش می بست ، در خود داشت.

و اما امروز:خانه نشینی ، حکایت نیلوفری شد که از مرداب روئید و به مرداب آلوده نگشت.کودکان ما بزرگ شدند و نوجوان و جوان ما اینک مردانی رشید.اگر باور نداری چنین معجزه ای را دمی با آنها همکلام شو !

همآنانکه دیروز فقط ” به چه چیز اعتراض داریم “را می شناختند، اینک فرهیختگانی کم نظیرند که فلسفه “چرا اعتراض داریم” را آموخته اند.گوشه نشینی، غنچه های بینش را شکفت و در پیشگاه منظر تو امروز ، گلستانی است از زیباترین گلهای خودرو ، که آموخته اند خود باید همت کنند و آب را از اعماق زمین بیرون کشند و بلکه از فراز آسمان ها بر خود نازل نمایند تا تشنه نمانند.گلهایی که از منت باغبان بری هستند و می دانند هنگام حادثه چگونه باید به هم گره بخورند تا طوفان نوح نیز از پای در نیاردشان.

با هریک از آنان که به گفتگو می نشینی گمان می کنی عمری را در کلاس درس، پای صحبت استاد سیاست نشسته است که اینچنین ماهرانه زوایای قضایا را بر تو می شکافد.

آری !محصول اجبار به خانه نشینی ، از نوباوگان سیاست ، اندیشمندانی ساخت که هر یک بهتر از دیگری تحلیل می کند و راهکار می دهد.کجایند آنان که می پنداشتند اگر دانایان این قوم را در عزلت انفرادی ها زندانی کنند ، دست این قوم از چشمه های تفکر کوتاه خواهد شد و تشنگی آخر، از پای درخواهد آوردشان؟!

کجایند آنانکه می پنداشتند اگر متفکران را به باد اتهام بگیرند از دل های مردمان بیرون می کنندشان و شایسته تحقیر؟! آنانکه به گلوله بستند مردم را ، تا بترسانند و گوشه گیر کنند کجایند تا ببینند “عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد” دوباره تجلی کرد؟!

کجایند تا ببینند ” و لایحیق مکر السیی الا باهله ” گرچه از عهدی کهن است ، برای عهد کهن نیست .وعده خداست که فرمود ” وعدالله ، لایخلف الله وعده” و اینک او دوباره وعده را به جای آورد.

آری دوباره شرّ “چاه کندن بر سر راه مردمان” باعث شد تا چاه کن کمر شکسته در قعر چاه بیافتد و مردمان راه به سلامت برند؟!

مانده ام.مانده ام هنوز تا فرداهای بزرگتری را ببینم.می مانم تا صبحگاهی را ببینم که میهمان فروغ (حذف ناپذیر)، هدیه اش را تقدیم کند و تا آن روز هر شامگاه سفارش او را می خوانم تا مبادا فراموش گردد آن خواهش:

” به خانه من اگر آمدی ای مهربان!
برای من چراغ بیاور
و یک دریچه
که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم”

می مانم .
می مانم تا اعتراض کنم.
می مانم تا آخر، روزی، ازدحام کوچه خوشبخت را به چشمهای منتظر فروغ هدیه کنم!

مهرداد نصرتی (مهرشاعر)

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید