خبرگزاری هرانا
امروز سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۹, 16th of August 2018      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۰۸/۲۵ ساعت ۹:۰۸:۳۴

    خانه  > سایر گروهها  >  نامه محمد مصطفایی به رهبر ایران پیرامون پخش برنامه ۲۰:۳۰

نامه محمد مصطفایی به رهبر ایران پیرامون پخش برنامه ۲۰:۳۰

خبرگزاری هرانا – محمد مصطفایی، وکیل پایه یک دادگستری که وکالت بسیاری از نوجوانان بزهکار محکوم به اعدام را برعهده داشت است در اعتراض به پخش جعلیات صدا سیما در خصوص وی نامه ای را در خظاب به رهبر جمهوری اسلامی نگاشته است.
متن این نامه به قرار زیر است:

به نام خدا

حضرت آیت الله خامنه ای

رهبر جمهوری اسلامی ایران

با سلام

این اولین باری ست که خطاب به شما نامه می نوسم و آخرین بار هم خواهد بود که شما را خطاب خود قرار خواهم داد. چرا که اعتقاد دارم که به هیچ عنوان شایستگی رهبری یک نظام مردمی و دموکراتیک را نداشته و خود می دانید که با اغفال و دروغ و تزویر و ریا سکان رهبری را در دست گرفته و با توصیه و مسامحات و تسامهات، آیت الله شده و بعد از فوت امام خمینی به ناحق رهبر شدید. به هر حال تقدیر چنین است که امروز شما رهبر کشوری هستید که حدود هشت میلیون نفر از مردمانش به دلیل نالایقی شما و ایجاد نظامی غیر مردمی ودیکتاتوری آواره کشورهای دیگر شده و توان بازگشت به ایران را ندارند اما امیدوارم این نامه یکی از فرزندان زجر کشیده ایران زمین را بخوانید و یا اگر سربازان گمنام امام زمان شما خواندند به دست مبارک شما نیز برسانند.

آقای خامنه ای

هفت ساله بودم که وارد جامعه شدم جامعه ای که شروعش با حکومت خمینی و افرادی مثل شما و دار و دسته قدرتمند شما بود. از هفت سالگی به دلیل فقر مالی کار کردم، پدر و مادر م نیز سرسختانه مشغول کار بودند و ناچار بودم به هر دری زنم تا لباس گرمی خریده و در زمستان بر تن کنم. هیچ وقت از یاد نخواهم برد روزهاییکه در خیابان های تهران به دنبال لقمه نانی به هر دری می زدم و دست یاری به هر کس و ناکسی دراز می کردم. یادم نمی رود سیلی هایی را که از برخی افراد می خوردم و اجباری که ناچار بودم برای لقمه نانی تحمل کند. یادم نیم روم روزهایی که تا ساعات دو نیمه شب به همراه مادر و پدرم کار می کردم و زجر می کشیدم. پیله ها و تورم هایی که بر دستانم به دلیل اشتغال به کار زیان آور از جمله کاشی پزی با آن کوره های داغ، ایجاد می شد را هرگز فراموش نمی کنم. یادم نمی رود کتک ها و سیلی های معلمم را که به دلیل نبود وقت برای تحصیل و درس خواندن بر صورتم می امد و ناچار بودم صدایم را در گلو خفه کنم. و یادم نمی رود، در دوران کودکی،  حسرت خرید دوچرخه ای را داشته و برای اینکه نمی توانستم با هم سن و سالی های خودم بازی کنم غصه می خوردم و ساعت ها گریه می کردم. یادم نمی رود مادر سیدم را که او نیز مشقتهای بسیاری را تحمل کرد و سالیان سال سختی کشید.

مصیبت هایی که بر من و مادرم رفت باعث شد تا مسیر زندگی ام را تغییر دهم و پس از خدمت سربازی تصمیم گرفتم راهی دانشکده حقوق شود.  به دلیل آنکه شما به دنبال پر کردن جبیب خود با سرمایه های غنی نفتی و صنایع بودید و من و امثال من محروم از حقوق اجتماعی و به دلیل کار در کودکی یکی از ناموفق ترین شاگردان دوران دبستان و راهنمایی و دبیرستان بودم با تلاشهای شبانه روزی و با شداید بسیار موفق به قبول در رشته حقوق دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شده و پس از سالها وکیل دادگستری شدم. وکیلی که قسم خورد مدافع حقوق مظلومین و مستضعفین باشد.

آقای خامنه ای

کوتاه سرگذشت خود را گفتم که گمان نکنید به راحتی توانستم شغلی را که عاشقش بودم را به دست آورم.  من سی سال در دوران حکومت شما و افراد نالایقی مثل شما زجر کشیدم و تلاش کردم و تلاش کردم و توانستم جایگاه اجتماعی بسیار مناسبی برای خود ایجاد کنم و افتخار می کردم که مدافع کسانی هستم که حقوقشان ضایع شده و من برای آنکه حقوق از دست رفته شان را احقاق کنم شبانه روز تلاش می کردم. اغلب کسانی که به دفتر کارم رجوع می کردند کسانی بودند که حقوقشان را برخی از قضات دادگستری بی وجدان و وحشی دستگاه قضایی تضییع کرده بود. قضاتی که جز اعمال خشونت و صدور احکام غیر انسانی از جمله سنگسارو اعدام، زندانهای طولانی مدت عملی دیگر بلد نبودند.

آقای خامنه ای

زمانی که کودک بودم شاهد زجر و در به دری و بدبختی خود بوده و بعد که وکیل دادگستری شدم شاهد زجر و ناله کسانی شدم که به دفتر کارم مراجعه می کردند. روزی نبود که مادری گریان در دفتر کارم نیاید و استمداد نجوید و پدری برای نجات فرزند بی گناهش التماس نکند. چون زجر و سختی کشیده بودم، می دانستم مراجعه کنندگان چه دردی می کشند. آنان دردشان از ستم و ظلمی بود که شما و سربازان شما بر سرشان آورده بودید.

آقای خامنه ای

در طول دوران وکالتم، از زندگی و خانواده خود زدم. شب و روز کار کردم. روزها فرزند کودک خود را برای نجات جان انسانهایی که در دست شیادان شما اسیر بودند را نمی دیدم و همسرم نیز به احترام آرمان هایم تحمل می نمود. در این مدت به لطف خدا توانستم جان پنجاه نفر را از مرگ نجات داده و دهها نفر از بی گناهان را از زندان آزاد کنم.

آقای خامنه ای

از هفت سال پیش هر جایی که می شنیدم حق فردی ضایع شده است وکالتش را به عهده می گرفتم و به زندان های مختلف هر گوشه کشورمی رفتم، تا بتوانم حق مظلومی را بستانم. فریاد می زدم که نباید کودکان زیر ۱۸ سال را اعدام کرد. فریاد می زدم که سنگسار انسانها عملی وحشیانه است و قطع دست و پا و شلاق و صدور دستورهای بازداشت خودسرانه و زندانی کردن غیرقانونی اشخاص به نظام به اصلاح جمهوری اسلامی ضربه می زند. برای نجات جان کودکان به هر دری می زدم از درآمد شخصی خود صرف می کردم و با کمک بسیاری از خیرین ایرانی و خارجی با پرداخت دیه جان انسانهایی که مستحق اعدام نبودند را نجات می دادم و کسانی که سالها به صورت خودسرانه در زندان بودند را یاری می کردم که از حبس بی مورد نجات یابند. یادم نمی رود فاطه زن تبعه افغان را که دو سال بی گناه در زندان بود و اگر من وکالت او را به عهده نداشتم باز هم در زندان می ماند و شاید تا حال اعدام می گردید. یادم نمی رود زندانی دو جنسیتی که هر روز مورد تجاوز ماموران زندان قرار می گرفت و ماهها در زندان انفرادی بود و توانستم از زندان آزادش کنم. یادم نمی رود زنی را که همسر بی رحمش بر صورتش اسید پاشیده بود و متواری کشته بود. هیچ نبود دستش را بگیرد و توانستم برای او امکانات رفاهی و پزشکی فراهم کنم. یادم نمی رود هدیه دختر ۱۴ ساله را که به اتهام رابطه نامشروع راهی زندان اوین می شود و بعد از مدتی به زندان رجایی شهر تبعید و در میان زندانیان خطرناک قرار می گیرد و در نهایت توسط قاتلانی که با وی هم سلول بوده اند به قتل می رسد. یاد نمی رود رحیم جوان اهل تبریز را که مامورین دولتی شما چشم به زنش داشتند و زمینه اعدام وی را فراهم کرده و همسرش را دستگاه قضایی به سنگسار محکوم کرد و رحیم را ناجوانمردان اعدام نمود. یادم نمی رود التماس هایی که برای نجات جان بهنود شجاعی نوجوان ۱۷ ساله کردم و جلادان شما او را ناجوانمردانه در مقابل چشمانم اعدام کردند. یادم نمی رود خاطرات تلخ شکنجه موکلینم را که مامورین آگاهی و اطلاعات انجام داده بودند.

آقای خامنه ای

وکالت صدها پرونده را به عهده گرفته ام که حقوقشان توسط مراجع امنیتی و قضایی شما و با اجازه شما و دوستان نزدیکتان از جمله جنتی و لاریجانها و احمدی نژاد، تضییع شده بود و دست یاری به سوی من دراز کرده بودند. به دلیل مخالفتی که با مجازات سنگسار داشتم هر جا می شنیدم که احدی به سنگسار محکوم شده است وکالت او را می پذیرفتم و برای من فرقی نمی کرد که این پرونده توسط چه کسی معرفی شده است. مهم این بود که شخصی به سنگسار محکوم شده و هر لحظه جلادان دادگستری تشنه وار قصد کشتن زندانیان بی پناه را داشتند و احدی نبود که یاریشان کند. اما شما کجایید آقای خامنه ای عزیز، که ببینید چه جنایتهای در دادگستری و زندانهای جمهوری اسلامی به خصوص زندان گوانتانموی ۲۰۹ امنیتی اوین در حال رخ دادن است. هر چند می دانم و به خوبی می دانم که عامل اصلی تمام این جنایتها شمایید. شمایی که چشم خود را بسته اید و برای حفظ قدرت هر دستوری که لازم باشد صادر می نمایید.

آقای خامنه ای

نمی گویم چه تهدیدهایی از سوی دستگاه قضایی و امنیتی شدم و چندین بار مورد بازجویی و بازخواست قرار گرفتم چون برایم مهم نیست و خود پذیرفته بودم که شرایط سختی را در پیش خواهم داشت. برحسب وظیفه در سال گذشته، وکالت زنی به نام سکینه محمدی را که به جرم  ناکرده زنای محصنه درزندان تبریز بود به عهده گرفتم خبر زندانی بودن این زن بی پناه را یکی از موکلینم که در زندان تبریز بود به من داد. تمام مقدمات سنگسار فراهم شده بود و تلاش هایم برای نجاتش به نتیجه نرسید به هر دردی می زدم بسته بود. ناچار شدم خبر سنگسار قریب الوقوع این زن را در وب سایتم منتشر کرده و به بسیاری از خبرنگاران داخلی و خارجی اطلاع دهم تا صدای بی گناهی موکلم را به گوش مسئولین ناشنوای جمهوری اسلامی برسانند. پس از اینکه این خبر منتشر شد بسیاری از سیاستمداران حمایت خود را اعلام کردند ولی هرگز و هیچگاه نخواسته و نمی توانستم به خود جرات دهم که از پرونده ای سواستفاده کنم. اما این پرونده، جنبه و حساسیت بین المللی به خود گرفت و جهانی شد.

پس از این ماجرا بود که احضار شدم و مورد بازجویی ۴ ساعته شعبه دوم بازپرسی قرار گرفتم. روز احضار گمانم این بود که دیگر به خانه بازنخواهم گشت اما به لطف الهی بازپرس شعبه دوم بازپرسی زندان اوین مرا آزاد کرد. چند ساعت بدون آنکه بدانم چه اتفاقاتی رخ داده است، بعد به دفتر کارم رفتم و متوجه شدم که مامورین امنیتی برای بازداشت من به دفترم هجوم آورده و با نبودم رفته بودند اما دهها نفر از ماموین امنیتی بیرون از دفتر در کمین من بودند ولی آنها چشمشان کور بود و ورود مرا به دفترم ندیدند. چند ساعت بعد متوجه شدم ماموران امنیتی همسرم را گروکان گرفته اند و می گویند تا زمانی که خود را معرفی نکنم او را آزاد نخواهند کرد. این شد که تصمیم گرفتم به خواسته های غیرقانونی مرجع امنیتی و قضایی تمکین نکنم و خود را معرفی نکنم چند روزی گذشت و چاره را تنها در این دیدم که از مرز ایران خارج شوم و به این صورت همسرم از بازداشت امنیتی سربازان شما آزاد شود. پس از خروج از مرز به ترکیه رفتم و در آنجا خود را به پلیس معرفی کردم. خبر بازداشتم در یکی از روزنامه ها ترکیه منتشر شد و این بود که تیمی از مامورین وزارت اطلاعات و امورخارجه برای مذاکره جهت برگرداندنم، به ترکیه آمدند و اما حمایت همین دولتی های اروپایی و آمریکا و غیره باعث شد دست مامورین نیروی امنیت به من نرسد.

آقای خامنه ای

دست سربازان امام زمان شما به من نرسید و حال از اینکه نتوانستند حتی با گروگان گیری همسرم مرا بازداشت کنند می سوزند. دست سربازان امام زمان شما به نرسید تا از من نیز همچون سجاد قادر زاده پسر سکینه محمدی، هوتن کیان وکیل دیگر سکینه و خود سکینه تحت شکنجه اقرار گرفته و سوءاستفاده تبلیغاتی کنند. دست سربازان امام زمان شما به من نرسید تا بتوانم صدای مظلومیت زنان و کودکان زندانیان و جنایتهایی که شما علیه بشریت کرده اید را به گوش جهانیان برسانم.

آقای خامنه ای

اگر هم دست سربازان امام زمان شما به من می رسید باز هم واهمه و باکی نداشتم چرا که خون من رنگین تر از هزاران نفر از زندانیانی که در دهه ۶۰ و ۷۰ به صورت خودسرانه اعدام شدند نیست. خون من رنگین تر از دهها نفراز جوانان و نوجوانان و زنان و مردانی که در خیایانهای تهران مورد حمله سربازان امام زمان شما قرار گرفته و به قتل رسیدند نیست. خون من رنگین تر از زندانیان سیاسی که حق ملاقات با فرزندان و خانواده خود را ندارند نیست. خون من رنگین تر از سهراب ها و نداها و کشته شدگان بازداشتگاه کهریزک نیست.

آقای خامنه ای

پس از اینکه ماموران امام زمان شما دستشان به من نرسید شروع کردند به تخریب شخیصت من، یک روز من را کلاهبردار خواندند. یک روز وکیل فراری خواندند. یک روز مزدور غرب خواندند و در کنار این تهمت زنی ها، بارها از طرق مختلف ازجمله سفارت ایران در نروژ خواستند که بر گردم تا به اهداف شومشان برسند. حال نیز در برنامه هشت و سی دقیقه دیروز مرا مزدور غرب و منتسب به حزب کمونیست کارگری نمودند.

آقای خامنه ای

من بارها گفته ام که با هیچ گروهی همکاری نمی نمایم و وکیلی مستقل هستم اگر هم با گروهی فعالیت کنم نیز تخلف ننموده ام. همه کسانی که در خارج از کشور زندگی می کنند اعم از کمونیست و مجاهدین و توده ای و غیره همه قربانی جنایتهایی شده اند که شما و امثال شما مرتکب شده اید و حال به دنبال احقاق حق هستند و خوشبختانه امروز اکثریت آنها مدافع حقوق بشرند و شما ناقض حقوق بشر.

آقای خامنه ای

مظمئن هستم با شکنجه و زور و اجبار و زندانی کردن افراد و سرکوب معترضان به سیاست های غلط شما و پخش برنامه های دروغین و اغفال کننده در صدا و سمیا، راه به جایی نخواهید برد و توصیه می کنم بیش از این به نام اسلام جنایت نکنید. به نام اسلام زنان را برده نکنید و تبعض های ناروا بر آنها ننماید. به نام اسلام اعدام و سنگسار نکنید و به نام اسلام و حفظ اسلام گروگان گیری نکنید. توصیه می کنم به جای اخذ اقرار با شکجه به فکر زدودن مجازات های غیر انسانی از قوانین باشید هر چند شما و سربازان شما که برخی ها با نام و برخی ها گمنام هستند، لیاقت حکومت و حکم رانی را به هیچ عنوان نداشته و ندارید.

وسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

محمد مصطفایی



مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید