خبرگزاری هرانا
امروز چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹, 20th of November 2018      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۰۷/۱۴ ساعت ۸:۱۹:۲۸

    خانه  > سایر گروهها  >  هرانا؛ شرح شکنجه های جمال رحمانی / رنجنامه یک زندانی عقیدتی و فعال مدنی کرد

هرانا؛ شرح شکنجه های جمال رحمانی / رنجنامه یک زندانی عقیدتی و فعال مدنی کرد

خبرگزاری هرانا – جمال رحمانی، فعال حقوق بشر کرد با نگارش نامه ای به شرح شکنجه های روجی و جسمی خود در زمان بازداشت اش پرداخته است وی در بخشی از این یادداشت می گوید بازجویان پرونده برای کسب اعتراف از من، تهدید کردند برادرم را اعدام میکنند.

متن این نامه که در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته است به شرح زیر است: جمال رحمانی ( جمال الدین ) ۲۹ ساله ، متولد کردستان هستم. در سال ۱۳۸۵ فعالیت خود را با عضویت در یک سازمان منطقه ای مدافع حقوق بشر آغاز کردم و در سال ۸۶ با “مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران” آشنا شدم و فعالیت هایم را در این چهارچوب ادامه دادم. تا روز دستگیری به عنوان گزارشگر حقوق بشر با این مجموعه همکاری داشتم. در تاریخ ۲۵ / ۳ / ۸۷ با یورش نیروی های لباس شخصی به منزل دانشجویی ام در شهرضای اصفهان، بدون ارائه حکم بازداشت به همراه هم اتاقی خود (رشید عبداللهی) دستگیر شدم.

پس از دستگیری و انتقالم به اداره اطلاعات شهرضا من را به مدت ۲۴ ساعت به یک صندلی دستبند زدند وسپس به بازداشتگاه اطلاعات اصفهان ( بند الف – ط زندان اصفهان) منتقل کردند. زندان دستگرد  اصفهان سه طبقه بود که در طبقه اول آن زندانیان عادی و در طبقه دوم آن زندانیان سیاسی و در طبقه سوم آن زندانیان القاعده نگهداری می شدند.

روزهای اول بازداشت با خشونت رفتار می کردند، من را تروریست و ضد انقلاب می خواندند.

نیمه شب یکی از روزها ، بعد از مراجعه نگهبان به سلول و وادار کردن من به بستن چشم بند ، مرا به زیرمینی در همان زندان انتقال دادند. بازجویی ها از همان ابتدا توام با ضرب و شتم بود.

پس از چند روز به همراه همبندی ام به سنندج منتقل شدیم. اولین سلولی که وارد شدم ، یک سلول تقریبا ۷ متری و بدون سرویس بهداشتی بود. هر بار برای رفع حاجات مجبور بودم که در بزنم. بعضی وقت ها ساعت ها منتظرمیشدم تا نگهبان بیاید و در را باز کند و اجازه بدهد به دستشویی بروم. شب ها که دستشویی رفتن ممنوع بود و روزهای تعطیل هم که به ندرت نگهبان سر میزد .

وضعیت خوراک به شدت نامناسب بود، گاهی حتی مجبور بودم گرسنه بخوابم . داخل سلول همیشه روشن بود، حتی شب ها هم لامپ را هم خاموش نمی کردند. صبح ها نگهبان با سر و صدای زیاد زندانیان را مجبور می کرد که بیدار شوند. از همان روز اول بازجویی های مستمر روزانه شروع شد. آنها تاکید داشتند که در صورت قبول نکردن اتهامات برادرم ( کریم رحمانی فعال دانشجویی) را که در زندان دیزل آباد کرمانشاه بود، اعدامم خواهند کرد .

در روزهای بعد هم گفتند که دختر مورد علاقه ام را دستگیر نموده اند و در صورت عدم همکاری با آنها وی را اذیت خواهند کرد .  ابتدا حرفشان را باور نکردم تا مشخصات دقیق آن دختر را گفتند . از این مسائل خانواده گی و تهدید به آزار و اذیت آنها به شدت رنج می بردم .

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید