خبرگزاری هرانا
امروز یکشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۹, 20th of August 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۰۵/۱۷ ساعت ۱۳:۰۹:۲۹

    خانه  > سایر گروهها  >  رنجنامه همسر قوام الدین ثابتیان زندانی بهایی در ساری

رنجنامه همسر قوام الدین ثابتیان زندانی بهایی در ساری

در تاریخ ۲۷/۴/۸۹ ساعت ۳ عصر سه نفر از مأموران اطلاعات با مراجعه به منزل همسرم، قوام الدین ثابتیان، ایشان را که در حال استراحت بودند، (تنها به دلیل ایمان و اعتقاد به دیانت بهائی) دستگیر و روانه زندان اطلاعات ساری نمودند (۱) تا کنون برای استخلاص ایشان از حبس اقدامات بی‌شماری انجام و به مراجع قانونی زیادی مراجعه نمودم.

بارها به دادگاه انقلاب رفته و با بازپرس و معاون دادستان ملاقات کردم. همچنین در دادگستری با دادستان به گفت‌وگو پرداختم. چون همسرم بیمار و تحت ملاجعه پزشک بود، نزد پزشک معالجش رفته و گواهی بیماری از او گرفتم و پرونده پزشکی او را از بیمارستان دریافت کردم و آن را به مراجع قانونی ارائه دادم تا اقدامات لازمه جهت آزادی ایشان را هر چه سریعتر انجام دهند. حتی نزد نماینده مجلس رفته و مسائل را با او در میان گذاشتم و از او کمک طلبیدم.

با وجود اینکه خودم بسیار بیمار هستم و مدتی پیش عمل باز قلب انجام دادم، همچنین چشمانم نیز در اثر ناراحتی خونریزی کرده و عمل لیزر انجام دادم، اما ساکت ننشستم و به تمام مراجع قانونی مراجع کردم. حتی چند مرتبه به اداره اطلاعات رفته جویای احوال همسرم شدم. یک مرتبه در تاریخ ۲/۵/۸۹ با اصرار زیاد اجازه ملاقات گرفته و ایشان را ملاقات کردم. همسرم از من لباس و دارو خواستند. قرار شد آن را به ایشان برسانم. هر چه تلاش کردم موفق به رسانیدن آن‌ها به ایشان نگشتم.

درمراجعه به یکی از این ادارات با اصرار زیاد لباس‌ها را به آنها دادم و قرار شد به ایشان برسانند، اما پس از چند روز لباس‌ها را به ما باز گردانده گفتند او احتیاجی به لباس ندارد. در تاریخ ۹/۵/۸۹ پس از مراجعه به بازپرسی دادگاه انقلاب شعبه ۸ به من اطمینان داده شد که ایشان در همان تاریخ آزاد خواهد شد. اقدامات لازمه جهت خلاصیشان که شامل تهیه سند برای وثیقه بود انجام شد و از ساعت ۸ صبح تا ظهر با دلی امیدوار منتظر ماندم تا ایشان را آورده و من امور اداری را جهت خلاصی ایشان انجام دهم. اما در ساعت ۱۲:۱۵ ظهرِ همان روز یک نفر از اطلاعات آمد و گفت او را در این تاریخ آزاد نخواهند کرد.من که بسیار امیدوار بودم و به همراه اعضای خانواده آماده برای دیدار همسرم و بازگرداندن او به خانه کرده بودم ، بسیار ناامید و متأسف گشته گوئی پایم شکست.

در ضمن دختری در خانه دارم که بیمار ذهنی است و نیز بسیار وابسته به پدرش . در این مدت که از حبس پدرش می گذرد، او هر روز غمگین تر از روز قبل منتظر بازگشت اوست و هر روز که از خواب بر می‌خیزد می‌گوید که من دیشب خواب پدر را دیدم. دیدم که او آزاد شده و به خانه آمده . وقتی خبر آزاد شدن پدرش را شنید از شادی در پوستش نمی‌گنجید. آنقدر مسرور بود و شادی می کرد که من نگران حالش شدم. و حال من در این اندیشه که چگونه این خبر تأسف بار را به او بگویم که قلبش بیش از این نشکند.

با قلبی متأثر و محزون ولی پر قدرت و راسخ به دنبال مأمور اطلاعات از پله‌ها روان شدم تا علت این دستور را که مغایر انصاف و عدالت بود جویا شوم. او در جواب به من هیچ دلیلِ محکمه پسندی ارائه نداد که قانع شوم. تنها در جوابم گفت هنوز جواب بازبینی کِیس کامپیوتر از ارشاد نیامده است و ما منتظر آنیم. اما بعد که به ارشاد مراجعه کردم آنها با ناراحتی گفتند ما جواب کیس را در همان روزهای اول فرستادیم. (۲)

منبع: کمیته گزارشگران حقوق بشر

لازم به ذکر است که چند روز پیش از گرفتاری همسرم حدود ۵۰ خانه بهائیان ایول را که منزل همسرم نیز یکی از آنها بوده و یادگار پدر بزرگوارشان بود و با زحمت و تلاش بسیار به کمک پدر و مادر آن را به سختی و مرارت زیاد بنا نهاده بودند و خاطرات تلخ و شیرین بسیاری از دوران کودکی و جوانی از آنجا داشتند و تمام آن خاطرات و زحمات در آنی خاکستر گردید و در زیر چرخ های ماشین‌های سنگین با خاک یکسان شد، نیز شامل می‌شد، خراب و با خاک یکسان نمودند.

آیا انصاف است که چنین شخص خدوم، مهربان و دلسوزی از جامعه ایرانی که به کشورش عشق می‌ورزد و مطیع حکومت است را به دلیل اعتقادش به دیانت بهائی دستگیر و سپس او و خانواده اش را تا این حد آزار دهند و از حق زندگی و آرامش محروم نمایند، خانه‌اش را ویران سازند و خودش را هم در زندان نگاه دارند؟

(۱) ضمناً در تاریخ ۱۹/۳/۱۳۸۹ شش نفر از مأمورین با نامه ای که مضمون آن مفهوم نبود به خانه ما آمده، در نهایت بی‌حرمتی و بی‌احترامی بر اعضای خانواده و مقدساتمان، تمام کتاب‌ها، عکس‌ها، تابلوها، سی‌دی‌ها و کیس کامپیوتر را با خود بردند و هیچ رسیدی از وسایل ضبط شده به ما داده نشد و نیز هیچ یک از وسایل عودت داده نشد و مرجعی برای بازگرداندن آنها به ما معرفی نگردید.

(۲) اما به دلیل این‌که کتاب‌ها در حیطه کاری ما نبود ، برای بازبینی به تهران فرستاده شدند و جواب آن است که هنوز نیامده.

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید