خبرگزاری هرانا
امروز یکشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۹, 19th of October 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۰۵/۰۳ ساعت ۸:۳۵:۱۰

    خانه  > سایر گروهها  >  مروری بر خاطرات تلخ مادر یک زندانی: هفت ماه سکوت کردیم…

مروری بر خاطرات تلخ مادر یک زندانی: هفت ماه سکوت کردیم…

خبرگزاری هرانا – این روزها حکم قطعی محکومیت کسانی که در روز عاشورا و در جریان راهپیمایی اعتراضی پس از انتخابات دستگیر شده بودند، در حالی از طرف دستگاه قضایی اعلام می شود که تا کنون هیچ یک از کسانی که ده ها تن از راهپیمایی کنندگان روز عاشورا را کشته و مجروح کرده بودند، از سوی دستگاه قضایی حتی شناسایی هم نشده اند.   ارسلان ابدی دانشجوی دانشگاه بین المللی قزوین یکی دیگر زندانیان بی مرخصی است که از عاشورا تا کنون در زندان به سر می برد. او نیز همانند سایر جوانانی که در روز عاشورا  به صورت فله ای دستگیر شدند،  ابتدا به اتهام محاربه و توهین به مقدسات با حکم سنگینی در اریبهشت ماه سال جاری مواجه شد .  ۹ سال و نیم حبس تعزیری برای یک جوان ۲۴ ساله، خبری بود که در اردیبهشت ماه سال جاری توسط وکیل ارسلان ابدی به صورت بسیار کمرنگ در رسانه ها مطرح شد؛ به این دلیل که اعضای خانواده این دانشجوی جوان دربند  به دلایل مکرر از جمله اعتماد به وعده ها و قول های دادستانی مبنی بر تخفیف حکم، زندانی شدن و تحت فشار قرار گرفتن خواهر و دیگر اعضای خانواده، راه سکوت را در پیش گرفته و در این هفت ماه با هیچ رسانه ای مصاحبه نکرده اند.

تماس های همیشگی جرس با مادر ارسلان ابدی نیز همواره با این واکنش همراه بود که این مادر نیز همانند بسیاری دیگر از مادران، کار رسانه ای کردن درباره فرزندش را، قرار دادن او در لبه تیغ می دانست و باور داشت با سکوت شاید بتوان راه نجاتی برای فرزند گشود. بر خلاف این انتظار پس از چندین ماه سکوت ناگهان نه سال و نیم حبس برای یک پسر بیست و چهارساله ای که هیچ فعالیت سیاسی هم نداشت، به تمامی اعضای خانواده شوک سنگینی وارد کرد. پس از آن حتی تخفیف این حکم در شعبه تجدید نظر نیز به گفته مادر ارسلان ابدی خلاف قول مقامات قضایی بود که وعده داده بودند در کنار سکوت این خانواده، حکم زیر دوسال زندان را برایش در نظر بگیرند اما حالا ارسلان ابدی دانشجوی جوانی که به گفته مادر او ده و نیم صبح روز عاشورا و پیش از برگزاری هر گونه راهپیمایی دستگیر شده بود، با نظر قطعی دادگاه تجدید نظر باید شش سال در زندان محبوس باشد.   مادر این دانشجوی جوان همچنان امیدوار است و در همین راستا تقاضای دیدار با دادستان تهران کرده است تا مراتب اعتراض و تاسف خود را حضورا به جعفری دولت آبادی اعلام کند.

گفتگوی با مادر ارسلان ابدی که این هفت ماه سکوت را سخت ترین سالهای زندگی خود و خانواده اش می داند در پی می آید:

برای شروع می توانم بپرسم شنیدن حکم دادگاه تجدید نظر و محکومیت شش سال زندان برای فرزند جوان تان علی رغم وعده های دادستانی و امیدهای شما به قول های مقامات قضایی، چه تاثیری بر فضای خانه داشت؟

چند روز است که توان راه رفتن هم ندارم، کارم شده است نگاه کردن به سقف خانه و فکر کردن به اینکه یک بچه بیگناه را چرا باید هفت ماه در زندان نگه دارند و بعد، شش سال از بهترین روزهای جوانی او را هم محکوم به حبس کنند. پسر من فعال سیاسی نبود. یک دانشجوی معمولی بود، وقتی فکرش را می کنم که همه امید آدم را نا امید می کنند و قولی که داده بوده اند را عملی نکرده اند، دردناک است. به ما شوک سنگینی وارد شده است، من به عنوان مادر نگران بودم از وضعیت پسرم، به من حق بدهید که امید ببندم به قول هایی که داده بودند. وقتی بعد از بازداشت پسرم، دو تا  دخترم را بی گناه بردند و بازجویی کردند و در زندان نگاه داشتند، من مادر بودم، می توانید بفهمید چه حالی داشتم. به هر دری زدم تا آزاد شوند، به من قول دادند که آزادش کنند و به قول شان هم انصافا عمل کردند برای همین باز هم امید بستم به وعده هایی که در مورد ارسلان دادند و حتی هنوز هم امیدم را از دست نداده ام. آخر بچه من گناهی نکرده که به اندازه فعالین سیاسی کارکشته ای همانند آقایان ابطحی و عطریان فر و یا نبوی و تاجزاده و دیگران برایش زندان ببرند. می دانم شرایط همه سخت است ،ولی آیا واقعا حکم شش سال زندان متناسب سن و سال و شرایط یک جوان ۲۴ ساله است که حتی پیش از شروع  راهپیمایی عاشورا دستگیرش کرده اند؟

ممکن است بفرمایید مشخصا چه قولی به شما داده بودند؟

به من قول داده بودند که در دادگاه تجدید نظر حکم زندان او به زیر دوسال تغییر پیدا می کند. من بر مبنای قول آنها به ارسلان گفتم، نگران نباش پسرم، انشالله برای روز تولدت هم بیرون از زندان خواهی بود،  ارسلان خودش وقتی خبر شش سال زندان را شنید، ناراخت شد و به وکیل خودش از همان زندان زنگ زد.

نحوه دستگیری او به چه شکلی بوده است؟

ارسلان خودش به ما می گوید قبل از راهپیمایی عاشورا در خیابان دستگیر شده و همان زمان سه نفر دیگر با او بوده اند که الان هم حاضر هستند شهادت بدهند، اصلا اغتشاش به آن معنی که آنها می گویند هنوز رخ نداده بود که تحت این عنوان بخواهند پسرم را دستگیر کنند. من به هر دری زدم تا ببینیم در کجا می شود ساعت دستگیری زندانیان را پیدا کنم تا حداقل ثابت کنیم که اساسا در آن زمان حتی راهپیمایی شروع نشده بود، اما متاسفانه همه کسانی که آن روز دستگیر کرده اند را یکجا متهم کرده اند به اغتشاشگری و اقدام علیه امنیت ملی و کاری ندارند که چه کسی در چه ساعتی و کجا دستگیر شده است، می گویند به این نیت آمده بودند بیرون که اعتشاش کنند.

الان دقیقا ارسلان به چه اتهامی محکوم شده است؟

از دو اتهام توهین به مقامات و محاربه تبرئه شده است اما به جرم تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی محکوم به شش سال حبس شده است . یعنی سقف محکومیتی که برای این اتهامات هست را برای یک بچه بیست و چهارساله در نظر گرفته اند. به من به یکی از ماموران دادستانی هم گفتم اصلا دیگر کاری ندارم وضعیت بچه من در زندان به چه شکلی هست و آیا از غذا و سلامت مناسب در این هفت ماه محروم بوده یا نه . فقط یک سوال دارم آیا این حکم در مقایسه با احکامی که برای فعالین کارکشته سیاسی صادر می کنند اصلا قابل دفاع است؟ منصفانه است؟ فقط همین را به من جواب دهند تا حداقل دلم آرام شود. می گویند بچه من سنگ دستش بوده، ارسلان می خواست با سنگ چه کسی را بکشد؟  همه کسانی که ارسلان را می شناسند می دانند چه قلب رئوفی دارد و اصلا اهل خشونت نیست . مثل جوان های دیگر همین کشور در روز عاشورا به خیابان آمد و حالا بیگناه در زندان است.

در این مدت هفت ماه شما کاملا سکوت کرده اید. آیا هنوز هم امید دارید که دادستانی تهران جواب مثبتی به این سکوت و امیدواری شما بدهد؟

امید را از آدم بگیرند، دیگر هیچ چیزی باقی نمی ماند. من اگر امید نداشتم باز درخواست ملاقات به دادستانی نمی دادم. در این هفت ماه، من همه خاطرات تلخی که بر ما گذشت را نوشتم و حالا که مرور می کنم می بینم، گاهی برخی از دردها و رنج هایی که تحمل کرده ایم آنقدر سخت بود که فقط با نوشتن آن در دفتر خاطرات شخصی خودم آرام مان می کرد.

می توانم بپرسم شغل خود شما چیست؟

من یک فرهنگی هستم، یک زمانی ساواک از ما می خواست دانش آموزان را طوری تربیت کنیم که نیایند توی خیابان، به ما می گفتند چرا جلوی بچه ها را نمی گیرید و آنها را مهار نمی کنید. ما هم جواب می دادیم این کار ممکن نیست، بچه ها به محض شنیدن صدای شعارها می روند به خیابان تا با مردم همراه شوند،  ما در چه جایگاهی هستیم که بتوانیم برای دانش آموزان تعیین  تکلیف کنیم؟ و بعد ساواک دیگر کاری به کار ما نداشت، حالا من چه بگویم…فقط به پهنای صورت اشک می ریزم از بلایی که  این روزها بر سر بچه های ما آمده، من هنوز امید بسته ام که کسی این بچه ها را نجات دهد و پسر من هم آزاد شود. حق اش نیست که بهترین سال های جوانی اش را در زندان باشد

مسیح علی نژاد

سایت جرس

 

 

 

 

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید