خبرگزاری هرانا
امروز چهارشنبه ۲ تیر ۱۳۸۹, 22nd of October 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۰۴/۰۲ ساعت ۱۷:۳۶:۰۴

    خانه  > سایر گروهها  >  گفت‌وگو با مادر اکبر کرمی پس از بازداشت همسرش و تداوم بازداشت وی پس از هفت‌ماه

گفت‌وگو با مادر اکبر کرمی پس از بازداشت همسرش و تداوم بازداشت وی پس از هفت‌ماه

سی‏‌ام خردادماه، شیرین فیروزی، همسر دکتر اکبر کرمی، پزشک و نویسنده‏ی ساکن شهر قم که هفت‌ماه پیش در مطب خود دستگیر شده بود، بازداشت شد.

گفته می‏شود دکتر کرمی زیر فشارهای شدید جسمی و روحی قرار دارد. این فشارهای روحی و روانی حتی پس از صدور حکم دادگاه مبنی بر سه‌سال حبس تعزیری، هنوز ادامه دارد.

مادر دکتر کرمی، بیمار است و در تمام طول گفت‏وگو، متأثر است و می‏گرید. وی می‏گوید:

نمی‏دانم چرا این‏طور می‏کنند؟ چه گناهی کرده مگر؟ پسر من هیچ‌کاری نکرده. او نویسنده است. دکتر است. هیچ‌کاری نکرده است. یک مقاله نوشته، سه‌سال زندان برایش بریده‏اند. آخر این اسلام است؟ این قانون است؟ اگر خدا را می‏شناسند، چرا این‏ کارها را می‏کنند؟ من به کجا پناه ببرم؟

 

خانم کرمی، در باره‏ی پسرتان برای‌مان صحبت کنید.

چه بگویم؟ ما در روستا بودیم. وقتی از راه روستا می‏رفتیم، پسرم برای پدرش، پدر بزرگش و… شعر می‌گفت. چه مغزی داشت. الان هفت‌ماه است که بازداشت است. برایش پشت درهای بسته دادگاه گذاشتند. هیچ‏کس را به دادگاه راه ندادند. حالا که دادگاهش تمام شده، همسرش را هم گرفته‏اند.

 

همسر آقای کرمی را چه زمانی دستگیر کردند و فکر می‏کنید چرا دستگیر کردند؟

همسرش را صبح دستگیر کردند. من مریض بودم. به‌همین دلیل تا به‏حال به من نگفته بودند. تازه فهمیدم که این‏طور شده است. گفته‏اند: چرا با رادیوها حرف زده‏ای؟ خیانت کرده‏ای.

 

آقای کرمی و همسرش فرزندی هم دارند؟

بله یک دختر دارند. دارد خود را می‏کشد. نه پدر، نه مادر، هیچ‏کدام نیستند. حالا مثل این که سند و امضا گرفته‏اند که دیگر حرف نزند تا بعدازظهر آزادش کنند. صبح تا شب خانه را می‏گردم و می‏گویم: ای امام زمان…! تویی درمان هردردم. چه کنم؟ به کی پناه ببرم؟ هرکسی حرف می‏زند، دستگیرش می‏کنند، آخر این درست است؟

 

فکر می‏کنید چرا پسرتان دستگیر شده است؟ دلیل قوه‏ی قضاییه برای دستگیری پسر شما چه بوده است؟

نمی‏دانم. وقتی دانشگاه می‏رفت، کتاب می‏نوشت. می‏گفت: مادر مانند این است که درد زایمان داشته باشم. به او می‏گفتم که بیا شامت را بخور. می‏گفت: نه درد می‏کشم، می‏خواهم این کتاب تمام شود. یک کتاب شعر نوشت، چاپ نکردند. مغز بسیار خوبی داشت. به جای این که از استعداد این‏طور آدم‏ها استفاده کنند، آنها را می‏گیرند و خفه می‏کنند. زندان می‏کنند. آخر این چه برنامه‏ای است؟ این چه قانونی است؟

 

مادر دکتر کرمی البته قوانین جاری در ایران را قوانین اسلامی‌ نمی‌داند که خود می‏شناسد. او می‌گوید:

ما نه‌ساله بودیم که اسلام را به ما یاد دادند. الان به آن اسلامی که به ما یاد دادند، عمل نمی‏شود. نمی‏دانم چه‏کار کنیم، به کی پناه ببریم؟ صدای‏مان را چه کسی می‏شنود؟ خدا را شاهد می‏گیریم که فردای روز قیامت، حق ما را بگیرد.

 

مادر دکتر کرمی وقتی برای دیدن پسرش به جلوی دادگاه می‌رود با دیدن زنجیر بر دستان پسرش، دچار حالت تشنج می‌شود:

روزی که دادگاهش بود، رفتم و وقتی دیدم زنجیر به دستش بسته است، گفتم: مگر پسر من گناهی کرده؟ گناهی ندارد. چرا زنجیر به دستش زده‏اید؟ ناراحتی قلبی دارم، قلبم گرفت و همان‏جا افتادم.

 

خانم کرمی، کمی آرام باشید. شما مریض هستید. مراقب سلامتی خودتان باشید…

اگر پسرم گناهی کرده بود… پدرش الان ۳۵ سال است که فوت کرده. تا حرم دنبال او می‏گشتم و نمی‏گذاشتم رفیق سیگاری داشته باشد. می‏ترسیدم به او مواد مخدر بدهند. مرتب دنبال این بچه‏ها می‏گشتم. نگذاشتم یکی از آنها معتاد بشود و یا سیگار بکشد. آخر چه‏کار کرده که الان توی زندان نشسته؟! مقاله نوشته، می‏گویند به رییس‌جمهور توهین کرده است. آخر هرکس نفس کشید، توهین است؟ این‏ها دانشمندند. مغز دارند. باید از مغزشان استفاده کنند. نه این‏که آنها را بگیرند و خفه‏شان کنند. چرا هرکس حرف زد، خفه‏اش می‏کنند.

 

شما اصلاً اطلاع ندارید که جرم آقای کرمی چیست؟

مقاله نوشته. نمی‏دانم مثل این که فکر کرده‌اند به رییس‌جمهور توهین شده. آخر هرکس نفس کشید، توهین است؟

مادر دکتر کرمی، در عین تأثر و تأسف شدید، از آزادی عقیده‏ی پسرش دفاع می‏کند:

پسر من گناهی نکرده. عقیده‏اش را نوشته است. باید بگذارند، هرکسی عقیده‏اش را بنویسد. آزاد باشد. آن‏وقت دیگران بخوانند، تحقیق کنند. اگر بد نوشته، قضاوت کنند. چرا نمی‏گذارند؟ چرا نمی‏گذرند؟!

 

مصاحبه از مریم محمدی

منبع: رادیو زمانه

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید