خبرگزاری هرانا
امروز پنج شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۹, 19th of October 2018      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۰۳/۲۷ ساعت ۱۷:۴۶:۰۳

    خانه  > سایر گروهها  >  مادر و برادر کیانوش آسا: لباس شخصی ها راحت مان نمی گذارند

مادر و برادر کیانوش آسا: لباس شخصی ها راحت مان نمی گذارند

مصاحبه با مادر کیانوش آسا سخت است. نشستن پای درد دل زنی که از یکسال پیش عزادار پسر جوانش است و روزهای متوالی سرگردان راهروهای دادگاهها و اطلاعات برای گرفتن خبری از پسر جوان دیگرش. اما با او و پسر جوانش که به تازگی از زندان آزاد شده به گفتگو نشسته ایم.گفتگویی که گوشه ای از رنج ها و دردهای خانواده آسا را به تصویر می کشد.

کیانوش آسا دانشجوی دانشگاه علم و صنعت بود که ۲۵ خرداد سال گذشته و در جریان اعتراضات مردمی به کودتای ۲۲ خرداد، بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. سالگرد شهادت او قرار بود در تالار اختر شاد کرمانشاه برگزار شود که به دلیل فشار نهادهای امنیتی لغو شد اما خانواده اومراسم سالگرد را در منزل شخصی شان برگزار کردند.

کامران آسا، برادر کیانوش نیز طی سال گذشته، دو مرتبه از سوی نهادهای امنیتی بازداشت شده و هر دو بار با قرارکفالت و وثیقه آزاد شده است.  این گفتگو در شرایطی انجام گرفته که خانم فلاح یک ماه پیش مادرش را از دست داده و عزادار مادرش است و کامران نیز سه روز پیش از زندان آزاد شده است.

گفتگو با فاطمه فلاح و کامران آسا، مادر و برادر شهید کیانوش آسا را در ذیل بخوانید.

 

خانم فلاح پیشتر اعلام شده بود که مراسم سالگرد شهادت کیانوش در تالار اختر شاد کرمانشاه برگزار خواهد شد. چرا مراسم تالار لغو شد؟

این مدت خیلی صحبت ها با ما شد از سوی اداره اطلاعات، نیروی انتظامی و پلیس امنیت آمدند و صحبت کردند. گفتیم میخواهیم در تالار برگزار کنیم و دو تالار نزدیک منزل بود که در مورد یکی از تالارها حساسیت نشان دادند و خودشان تالار نزدیک تر را گفتند بروید و بگیرید؛ بعد گفتند باید طوری باشد که تحت کنترل باشد و  شما نیز نباید پیاده بروید تالار و ما برایتان اتوبوس می آوریم. گفتیم تالار فقط ۲۰۰ متر با ما فاصله دارد اتوبوس برای چه؟ اما گفتند نه؛ شما پیاده بروید مردم ممکن است جمع شوند و مشکلی پیش بیاید و… پذیرفتیم، اعلامیه منتشر کردیم و همه جا بچه ها پخش کردند. حتی سه نفر از مسولان نیروی انتظامی استان آمدند خانه ما و در حیاط نشستیم و حرف زدیم موافقت کردند اما درست یک روز قبل از مراسم، یعنی روز دوشنبه پسر بزرگم را خواستند اداره اطلاعات و رفت و بعد از دو ساعت برگشت و خبر داد که گفته اند مراسم را لغو کنید. پسرم گفته بود که ما اعلامیه منتشر کرده ایم و مردم می آیند اما آنها گفته بودند شورای تامین استان مراسم را لغو کرده و حق ندارید در هیچ تالاری مراسم برگزار کنید.

 

و بعد مراسم را در منزلتان برگزار کردید؛ آیا مشکلی پیش نیامد؟

چون اعلام کرده بودیم مراسم در تالارست، وقتی دیدیم نمی گذارند، بچه ها اعلامیه ها را برداشتند اسم تالار را ماژیک کشیدند و نوشتند که مراسم در منزل خواهد بود و رفتند سمت تالار تا به مردمی که می آیند اطلاع رسانی کنند، اما لباس شخصی ها نگذاشتند و همه اعلامیه ها را پاره کردند. تمام اعلامیه ها و عکس ها و پوسترهای کیانوش را همه جا پاره و بچه ها را تهدید کردند که بازداشت می کنند. من وقتی فهمیدم گفتم بگویید برگردند؛ نباید برای کسی مشکلی پیش بیاید که بچه ها برگشتند. اما دو نفر را بازداشت کرده بودند که با پی گیری ما سه شنبه شب آزاد شدند. با این حال مراسم در منزل برگزار شد و  ازدحام جمعیت خیلی زیاد بود با اینکه خیلی ها تصور میکردند مراسم در تالار برگزار خواهد شد اما مراسم در حالت سکوت در منزل برگزار شد و مردم بسیاری حتی از شهرهای مختلف و غیر کرد آمدند. مادران عزادار آمدند و خانه مدام پر و خالی می شد. میدانستیم که ماموران در منزل هم هستند هم در میان زنان و هم در میان مردان و یک سری لباس شخصی هم مدام با موتور در محل می چرخیدند اما مشکل خاصی پیش نیامد همه چیز در سکوت برگزار شد. در پایان مراسم هم، مراسم عرفانی تنبور نوازی داشتیم که در اینجا رسم است و برای همه شخصیت ها این مراسم برگزار می شود؛ کیانوش هم تنبور نواز بود و ما هم این مراسم را برگزار کردیم اما از چند روز قبل همین لباس شخصی ها که نمیدانیم وابسته به کجا هستند در محل به طور مدام حضور داشتند و هر کسی میخواست منزل ما بیاید جلوی او را می گرفتند و می پرسیدند کجا می روید و چرا می روید و… نوه ام، یعنی خواهرزاده کیانوش را سر کوچه متوقف و ماشین او را بازرسی کرده و پرسیده بودند که چرا به این خانه میروی که او هم اعتراض کرده بود که کیانوش دایی من است و چرا نروم و… این مشکل را همه کسانی که میخواستند منزل ما بیایند داشتند و همه را پیاده کرده و ماشین هایشان را تفتیش میکردند و کسی هم نمیداند این افراد از کدام نهاد هستند. حتی از یک هفته قبل از سالگرد رفته بودند سراغ فامیل و آشنایان و آنها را تهدید کرده بودند. به آنها گفته بودند که امسال مثل پارسال نیست که عکس کیانوش را بالای سرتان بگیرید و برخورد می کنیم و سالگرد نروید و…  اما در جواب شنیده بودند که می رویم و هر کاری میخواهید بکنید. این افراد حتی کارت شناسایی هم نشان نداده بودند؛ واقعا نمیدانیم چه کسانی هستند. این نکته را باید بگویم که نیروی انتظامی و مقامات استانی در حد توانشان کمک میکنند و همکاری میکنند. ما را درک میکنند اما وقتی دستوری از بالا می آید ناچار هستند اجرا کنند اما این لباس شخصی ها واقعا ما را آزار میدهند و نمیدانیم وابسته به کجا هستند.

 

خانم فلاح چرا روز سالگرد، سر خاک کیانوش نرفتید؟

به ما خبر دادند که  سنگ قبر کیانوش آسیب دیده است. چند نفر از بچه ها با کسانی که سنگ قبر را درست کرده بودند رفتند سر مزار کیانوش و وقتی آمدند گفتند یک نوع ماده اسیدی ریخته اند روی سنگ قبر کیانوش و روی عکس کیانوش و بعد هم آتش روشن کرده بودند و سنگ قبر آسیب دیده بود. ما سر خاک نرفتیم و به مردم هم گفتیم نمی رویم چون میدانستیم مردم می آیند و ممکن است با دیدن سنگ قبر کیانوش حساسیتی ایجاد شود و برای اینکه مشکلی برای کسی پیش نیاید روز سالگرد نرفتیم. البته عده ای از مردم رفته بودند و به شدت ناراحت شده بودند آمدند و به ما گفتند و ما از آنها خواستیم سکوت کنند تا مراسم بگذرد. این سنگ قبر هدیه دوستان کیانوش و مردم بود و الان هم همین مردم تماس گرفته اند که سنگ قبر را عوض میکنند که ما گفته ایم فعلا صبر کنند.

 

بازداشت کامران به چه دلیلی بود؟ این تصور ایجاد شده بود که به خاطر مراسم سالگرد کامران را بازداشت کرده اند.

این هم یکی از دلایل بود که خود کامران در این زمینه برای شما توضیح خواهد داد اما میخواستند مراسم را تحت تاثیر قرار دهند. چون ما درگیر پی گیری کامران شدیم و در اصل دو روز فقط وقت داشتیم برای مراسم سالگرد یعنی دو روز قبل از مراسم، کامران آزاد شد و ما توانستیم به مراسم فکر کنیم. اما شبی که کامران را بازداشت کردند، ساعت ده شب بود که کامران از خانه خواهرش زنگ زد و گفت منزل می آید و دیگر خبری از او نشد. به شدت نگران بودیم. روز بعد رفتیم ستاد خبری وزارت اطلاعات اما گفتند خبری ندارند و کامران آنجا نیست و رفتیم اداره اطلاعات؛ گفتند کامران آنجا هم نیست. همان روز با حکم دادستانی آمدند و منزل را تفتیش کردند. به آنها گفتم شما مگر خودتان مادر ندارید؟ چرا با من اینکارها را می کنید؟ میدانید من با چه شرایطی در این کرمانشاه با همه تنگناها بچه هایم را بزرگ کردم چرا اینگونه برخورد می کنید؟ من داغدارم. پسرم را که کشتند، مادرم هم یک ماه است مرحوم شده؛ من با این وضعیت باید در به در اطلاعات و دادگاه باشم؟ یکی از ماموران گفت همین گریه های شما است که کامران را تحریک میکند. گفتم مگر کامران چه کاری میکند؟ همه جا را گشتند وارد اتاق کیانوش که شدند و عکس ها و وسایل شخصی کیانوش را دیدند، کتاب ها و پایان نامه ها و تنبور کیانوش را، یکی از ماموران گریه اش گرفت اما به هر حال گشتند و رفتند.

 

در این مدت شما خبری از کامران نداشتید؟ اینکه کجا بازداشت است و آیا تماسی گرفته بود؟

تا ده روز اصلا به ما نمی گفتند کامران کجا است بارها التماس کردم که حداقل به من بگویید بچه ام کجاست بگذارید یک لحظه صدایش را بشنوم تا بدانم بچه ام در چه وضعی است اما گفتند برو احوال کامران را از دور و بری هایش و کسانی که با آنها رفت و آمد دارد بپرس. خیلی ناراحت شدم گفتم من فقط میخواهم صدایش را بشنوم و بدانم کجاست اینها چه حرفهایی است که به من می زنید مگر انتظار دارید با هیچ کسی رفت و آمد نداشته باشد دانشگاه میرود و سر کار میرود و کاری نمی کند. اما گفتند جلوی کامران را بگیر و تهدید کردند و گفتند که حکم بازداشت بقیه اعضای خانواده تان را داریم که گفتم چرا مگر ما چه کار کرده ایم؟ ما آدم کشتیم یا بچه ما را کشتند و… بعد هم گفتند که مراسمی در دانشگاه علم و صنعیت برای کیانوش قرار بود برگزار شود و کامران هم میخواست به آنجا برود برای همین او را گرفتیم که گفتم کامران قرار نبود تهران برود اگر میخواست برود که من می فهمیدم.تا ده روز بعد که کامران را آوردند دادگاه و برای او قرار وثیقه یازده میلیون تومانی صادر کردند. قاضی اما حرفهایی آنجا زد که من واقعا قلبم شکست و برای اینکه مردم ناراحت نشوند و مشکلی پیش نیاید، فعلا بازگو نمی کنم اما هر روز و هر شب این قاضی را که اسمش شیرزادی بود، نفرین میکنم.

 

اکنون یک سال از شهادت کیانوش می گذرد و خانواده شما شکایت کرده و خواهان معرفی قاتل و قاتلان فرزندتان شده اید. شما و خانواده تان طی یکسال گذشته به طور مکرر تحت فشار بودید اما آیا در خصوص شکایت خود شما پاسخی تاکنون داده اند؟

دیگر تکراری شده است شرح دردهای ما و آنچه که ما می کشیم و آنچه که یکسال است بر ما می گذرد. کیانوش کشته شد. کامران این دومین بار بود که بازداشت می شد و رفتارهایی که با ما صورت می گیرد و… میخواهیم مراسم بگیریم نمی گذارند. نامه بنویسیم نمی گذارند و… پی گیری میکنیم جوابی نمی دهند. با اینکه خودشان می گویند که کیانوش، انسان نخبه ای بود و نباید کشته می شد و… حتی یکی شان به خود من گفت که لعنت به کسی که دست به این  جنایات زد و… درباره شکایت کاری نکرده اند. هیچ جوابی نمی د هند. حرف مشترکی که به همه می گویند این است که شما به چه کسی مظنون هستید و معرفی کنید تا ما پی گیری کنیم. ما هم گفته ایم که وظیفه ما نیست که قاتل را پیدا کنیم این وظیفه شما است اما هیچ خبری نیست. دفعه قبل که کامران را بازداشت کرده بودند به او گفته بودند که کیانوش را هم مثل ندا، دوستان خودش کشته اند و در میان دوستان کیانوش دنبال قاتل بگردید و دوستان کیانوش کشته اند تا نظام را بدنام کنند و… همین طور بازی می دهند و…

 

اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید تا من با کامران هم مصاحبه کنم.

حرف خاصی ندارم فقط حرف هایی که قاضی به کامران زد و من هم حضور داشتم هرگز فراموش نمی کنم روزی ده بار نفرین اش میکنم. من یک مادرم. با قلبی شکسته، سوگوار مادرم هستم که یک ماه است مرحوم شده و پسرم که یک سال است کشته شده و نگران فرزندان دیگرم. میخواهم از همه مردم تشکر کنم از مردم کرمانشاه، مردم غیر کرد، دوستان کیانوش و مادران عزادار که تنهایمان نگذاشتند و آمدند. کسانی آمدند که اصلا آنها را نمی شناختیم اما یکسال بود لباس سیاهشان را از عوض نکرده بودند. از همه خواستیم و خواهش کردیم لباس سیاهشان را عوض کنند. از دوستان، فامیل و آشنایان و کسانی که نمی شناختیم خواهش کردیم و خواهش میکنیم که لباس های سیاهشان را عوض کنند و زندگی کنند و… و همین جا این را نیز اعلام میکنم که خانواده آسا تا روزی که زنده هستند و جان در بدن دارند، پرونده کیانوش را دنبال خواهند کرد و هرگز در این مورد سکوت نخواهند کرد.

 

تبلیغ علیه نظام؛ اتهام کامران آسا

آقای آسا بازداشت شما به چه صورتی بود و کجا در بازداشت بودید؟

من از منزل خواهرم رفتم منزل یکی از دوستانم به اسم حمید مصیبیان و میخواستم برگردم منزل که دوستی لطف کرد و گفت با ماشین مرا می رساند. راه افتادیم و مقداری که رفتیم دقیقا مثل این فیلم های پلیسی یکباره دو ماشین با سرعت زیاد پیچیدند و یکی جلوی ما و دیگری پشت ما ایستادند. ما ترسیده بودیم ابتدا فکر کردیم قضیه سرقت است و تا به خود بیاییم تعدادی لباس شخصی، بدون اینکه حکمی نشان دهند، درهای ماشین را باز کردند و ما را پایین کشیدند. دست بند زدند و به ماشین خودشان منتقل کردند. بیچاره دوستی که میخواست مرا برساند خیلی ترسیده بود. فکر کرده بود میخواهند ماشین اش را بدزدند. سوار ماشین که کردند ما را گفتند از پلیس امنیت هستند و من کمی خیالم راحت شد. چشم بند زدند و ما را بردند لباس زندانی دادند و گفتند شما زندانی هستید. گفتم اینجا کجاست و چرا ما را دستگیر کرده اید؟ گفتند بعدا متوجه می شوی.آن دوست مدام می گفت مطمئن هستید که اشتباه نگرفته اید؟ و خیلی نگران بود و نمی گذاشتند من هم با او حرفی بزنم و بگویم که احتمالا با من کار دارند و نگران نباشد و… ما را بردند انفرادی و روز بعد بازجویی ها شروع شد و گفتم که آن دوست فقط میخواست مرا برساند و اولین بار بود او را می دیدم و.. بعد از ۲۴ ساعت او را آزاد کردند و سه روز ماشین او توقیف بود و بعد از سه روز دادند.

 

اتهام شما چی بود؟ برای مراسم سالگرد یا اینکه…

خیلی بحث های مختلفی مطرح شد و سئوالات مختلفی پرسیدند از جریانات مربوط به خانواده ما، کیانوش، خودم و… اتهامم را هم تبلیغ علیه نظام عنوان کردند. دو روز بعد از بازداشت، حوالی غروب یک قاضی آمد در بازداشتگاه و این اتهام را به من تفهیم کرد که من اعتراض کردم و گفتم نوشتن نامه به رئیس قوه قضائیه که شما زیر مجموعه او هستید درباره کشته شدن کیانوش و پی گیری پرونده چه ربطی به تبلیغ علیه نظام دارد. خود این قاضی هم با من موافق بود اما گفت که این اتهام را به شما زده اند.

اعتراض کردم که این چه نوع بازداشت بود تلفن می زدید می آمدم یا می آمدید منزل و بازداشت میکردید و… بعد بازجو گفت که میخواستی بروی تهران و در دانشگاه علم و صنعت در مراسم شرکت کنی برای همین گرفتیم که گفتم مرا ساعت دوازده شب گرفتید و آخرین اتوبوس به تهران ساعت یازده و نیم بوده است. بعد شروع کردند به پرسیدن درباره مسائل یک سال گذشته از دیدار ما با آقای کروبی تا نامه ای که به رئیس قوه قضائیه نوشته بودیم. می گفتند چرا مراسم چهلم را آنطور برگزار کردید و….  گفتند که تو از کشته شدن کیانوش، علیه نظام سواستفاده می کنی که من هم گفتم نه فقط من، همه اعضای خانواده ما دنبال پرونده کیانوش هستند و این حداقل حق ما است. در اصل از اینکه ما پی گیر پرونده کیانوش هستیم نگران بودند. روزهای آخر هم که زوم کرده بودند به مراسم سالگرد کیانوش و می گفتند شما میخواهید مثل سال گذشته مراسمی بگیرید و اغتشاش کنید و…هر چه اصرار کردم که مادرم نگران است بگذارید فقط چند ثانیه زنگ بزنم و خبر بدهم، نگذاشتند تا ده روز که انفرادی بودم و بعد از ده روز مرا بردند دادگاه و قاضی قرار وثیقه یازده میلیون تومانی صادر کرد و بعد هم فرستادند زندان دیزل آباد کرمانشاه که خلافکاران و قاچاقچیان مواد مخدر را آنجا نگه میدارند و بعد آزاد شدم.

 

از بازداشت آقای مصیبیان و برادرشان اطلاعی داشتید؟

نه مدام از من می پرسیدند که منزل آنها چکار داشتی و چه رابطه ای دارید اما خبر نداشتم که روز بعد ریخته اند منزل آنها را تفتیش و آنها را هم بازداشت کرده اند. در دادگاه آنها را دیدم و متوجه شدم. از آنها هم درباره ارتباطاتشان با من سئوال کرده بودند. و از آنها پرسیده بودند که چرا کامران پرونده کیانوش را پی گیری میکند و چرا باز میخواهد به رئیس قوه قضائیه نامه بنویسد و…

 

قضیه همین نامه دوم شما به رئیس قوه قضائیه چی بود؟

ما نامه ای به رئیس قوه قضائیه نوشته بودیم که پیش نویس آن هم حاضر بود و همراه من بود که مرا بازداشت کردند. در این نامه پرسیده بودیم  که پرونده کیانوش به کجا رسید؟ چرا رسیدگی نمی شود و… این نامه ربطی به آقای مصیبیان نداشت و خانواده ما این نامه را نوشته بودند. در بازجویی ها هم گفتم که من برای نوشتن نامه به یک مقام که نباید از کسی اجازه بگیرم.

 

مصاحبه از فرشته قاضی

منبع: روزآنلاین

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید