خبرگزاری هرانا
امروز دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۹, 30th of March 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۸۹/۰۲/۰۶ ساعت ۱۵:۱۴:۰۷

    خانه  > سایر گروهها  >  افزایش جمعیت و فقر/ اسماعیل گرامی مقدم

افزایش جمعیت و فقر/ اسماعیل گرامی مقدم

در دهه های اخیر کشورهای جهان به طور مشخص به سه دسته تقسیم  شده اند: کشورهای توسعه یافته (جهان اول) کشورهای در حال توسعه (جهان دوم) وکشورهای توسعه نیافته  (جهان سوم) و آنچه در این تقسیم بندی وجه متمایز هریک نسبت به دیگری بر شمرده می شود واژه توسعه است. توسعه یافتگی صرفا”به مفهوم رشد اقتصادی نیست بلکه مجموعه امتیازهای اقتصادی، سیاسی واجتماعی در یک جامعه را در بر می گیرد. هر چقدر که از آغاز  این تعاریف جهانی فاصله گرفته ایم مرز بندی بین این سه دسته نیز قابل اندازه گیری تر شده است و می شود. به نحوی که می توان امروز با مقایسه  کشورهای جهان اول با دو دسته دیگر با اعداد ریاضی، سنجش دقیقی از آن به عمل آورد. پس از عبور از نظریههای علمی در خصوص توسعه، سازمان های جهانی نظیر بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و سازمان ملل  با تاکید بر این مبانی علمی به جمع بندی های  ذیل در خصوص بر جسته ترین ویژگی های توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی دست یافته اند.
۱- بالا بودن رشد اقتصادی    ۲- بالا بودن تولید ناخالص داخلی   ۳- افزایش صادرات  ۴- بالا بودن ارزش پول ملی  ۵ – کاهش نرخ تورم  ۶-کاهش نرخ سود بانکی ۷- کاهش نرخ بیکاری  ۸- کاهش نرخ جمعیت  ۹- کاهش نرخ بی سوادی

همانگونه که ملاحظه می شود این دسته از علائم توسعه یافتگی از عمده ترین ویژگی های یک جامعه توسعه یافته قلمداد  می شود. آنچه مسلم است پرداختن به همه موارد فوق از حوصله بحث ما خارج است و ناگزیر هستیم  با بحث های مطروحه در خصوص افزایش جمعیت کشور ایران نرخ رشد جمعیت را که اندیشمندان اقتصادی، اجتماعی  و همچنین سازمان های  جهانی کاهش  آن را مصداق توسعه یافتگی و افزایش آن را نشانه عقب افتادگی می دانند، بیشتر مورد کاوش قرار دهیم. هر چند هنوز حامیان سیاست افزایش جمعیت دلایل خود را به طور علمی و پژوهشی اعلام نکرده اند و صرفا ” برق رسانی، گازرسانی، افزایش تعداد مدارس و دانشگاهها و دیگر خدمات دولتی را نشانه توسعه یافتگی دانسته و رابطه  خطی میان افزایش خدمات دولتی و افزایش جمعیت را عامل پیشرفت اعلام کرده اند. البته پرواضح است که افزایش جمعیت هیچ ارتباطی  با بهتر شدن وضعیت مردم یا توسعه یافتگی ندارد یعنی ضرورتا” افزایش جمعیت منجر به رفاه عمومی مردم نخواهد شد هر چند ممکن است خدمات عمومی ارائه شده توسط دولت ها افزایش چشمگیری داشته باشد. در حالی که عکس این قضیه ثابت شده است یعنی کاهش جمعیت منتج به بهبود وضعیت افراد یک جامعه شده است که به عنوان نمونه بارز، می توان به کشورهای شمال اروپا (اسکاندیناوی) اشاره کرد اما هنوز جان کلام ما، جلای خاص خود را یافت نکرده،  بلکه نتایج هولناک بالا بودن نرخ جمعیت با مقوله فقر نسبت مستقیم دارد که محققین و پژوهشگران مقوله فقر  را بیشتر از گذشته نگران می کند چرا که میزان نرخ رشد جمعیت به دلیل تاثیرگذاری مستقیم بر منابع مالی یک کشور به شدت خط فقر را در هر جامعه ای تحریک خواهد کرد. اقتصاددانان  معتقدند فقر آستانه رفاهی است که با تعابیر پولی بیان می شود و از همین منظر بازسازی توزیع منابع مالی کشورهایی که قسمت اعظم در آمدشان وابسته به منابع طبیعی و ذخایر زیرزمینی است نسبت به کشورهای دیگر را سخت تر می کند.  به ویژه آنکه اصلاح توزیع منابع از عوامل کاهنده فقر محسوب می شود و از طرف دیگر هنگامی که توزیع منابع مالی یک کشور مواجه با افزایش نرخ رشد جمعیت می شود  آنکه مساله را پیچیده تر می کند اساسا” زدودن  فقر را دست نیافتنی می کند و این رابطه سهل و آسان است و می توان نمونه  آن را از یک جامعه کوچکتر یعنی خانواده تا یک کشور یعنی یک جامعه بزرگتر به صورت تمثیلی عینی ارائه داد.

یک خانواده پنج نفره که دارای در آمد ماهیانه  یک میلیون تومان است هر عضو این خانواده در ماه می تواند ۲۰۰ هزار تومان را صرف زندگی خود کند. با دیدگاه جدید که معتقدند افزایش جمعیت منجربه مرفه شدن جامعه شده است با این درآمد ثابت به محض اینکه جمعیت دو برابر شود – یعنی اعضای خانواده به ۱۰ نفر ارتقا یابد – سهم هر نفر به نصف یعنی به ۱۰۰ هزار تومان کاهش خواهد یافت و این به منزله این است که اعضای خانواده به اندازه ۱۰۰ واحد قادر به فراهم آوردن حداقل امکانات اولیه زندگی خود نخواهند بود و به عبارت دیگر کمبود ونایابی نیازها در اثر کمبود منابع مالی آغاز می شود  که معنای آن در یک جامعه آغاز فقر است. حال همین مصداق بارز را می توان به یک روستا، شهر و نهایتا” کشور که دارای منابع ثابت مالی است تعمیم داد. سخن آخر اینکه رابطه میان افزایش جمعیت و فقر جزو بدیهیات علوم اقتصادی و اجتماعی است و به مانند ۴=۲+۲ از یک منطق ریاضی برخوردار است. اگر هر کسی ناگهان اعلام کند که این منطق ریاضی نادرست است مسلما جلب  توجه خواهد کرد خواه این سخن خاستگاه علمی جدیدی داشته باشد، خواه به مانند گذشته سخن خلق الساعه باشد. آثار مثبت سیاست افزایش جمعیت در ابتدای انقلاب، اینک افزایش خدمات دولتی به مانند برق، آب و گاز نیست! بلکه تبعات نادرستی آن سیاست، امروزه در مواردی همچون افزایش افراد زیر خط فقر مطلق تارقمی بالغ بر ۱۴ میلیون نفر، افزایش خط فقر نسبی  به میزان بیش از ۳۰ میلیون نفر، افزایش نرخ بیکاری، افزایش نرخ بزهکاری، افزایش سو»تغذیه و  کاهش رشد اقتصادی آشکار شده است. در این میان شاید حامیان افزایش جمعیت با نگاه سطحی کشور چین را به عنوان الگوی مناسب مطرح کنند در حالی که نباید صرفا” رشد اقتصادی بالای آن را دستاورد افزایش جمعیت دانست چرا که حتی این رشد اقتصادی بالا نیز قادر به کنترل آثار مهیب افزایش جمعیت نشده است و هم اکنون بیش از ۲۰۰ میلیون نفر در چین با درآمدی کمتر از یک دلار شب را گرسنه تا صبح سپری می کنند. از این رو  خوب است کسانی  که می خواهند روابط علمی و پژوهشی را به ویژه در مواردی از این قبیل که مساله ای مسلم و بدیهی است زیر سوال برند دلایل خود را به صورت منطقی و مبتنی بر علوم نظری، پژوهشهای علمی و مدل های موفق جهانی  ارائه دهند.

اسماعیل گرامی مقدم، نماینده سابق مجلس شورای اسلامی

منبع: روزنامه مردم سالاری

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید

    معادله امنیتی *