خبرگزاری هرانا
امروز جمعه ۵ اسفند ۱۳۹۰, 20th of September 2018      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۰/۱۲/۰۵ ساعت ۲۳:۰۱:۲۰

    خانه  > سایر گروهها  >  روایت مبارزه زنان در جنبش سبز/ علی مشرقی

روایت مبارزه زنان در جنبش سبز/ علی مشرقی

توده‌ی شهری همواره خطری بالقوه برای مقامات سیاسی بوده است. در شهر بر خلاف روستا و یا بادیه بسیاری از افراد می‌توانند برای حمایت و پشتیبانی از یک آرمان یا برای اعتراض به یک امر مشترک با هم تماس داشته باشند، به هم سر بزنند و سر انجام به خیابان‌ها بریزند. در این میان محافظه‌کارانی همچون گوستاو لوبن ابراز می‌دارند که مردم هنگامی که در جریان هیجانی جمعی قرار می‌گیرند که توسط جماعت به وجود آمده، موقتا برخی قوای تعقل منطقی‌ای را که در زندگی عادی دارند از دست می‌دهند.

 

جماعت بخشی از زیست روزمره زندگی شهری است. آنچه در مراکز خرید، پارک‌ها و دیگر اماکن وجود دارد‌، جولانگاهی است برای جمع شدن بدون خطر مردم. زمانی که صحبت از اعتراضات خیابانی و توده‌ای می‌شود با همان جماعت سروکار داریم و این چیزی است که ما شاهد آن بودیم. جماعتی که در آن زنان و دختران دیگر به پشت صحنه ارجاع داده نشدند و خود در نقش کنشگر، حضور فعال یافتند. فعلیت یافتن این خطر بالقوه برای مقامات سیاسی همراه بود با مشارکت گروه بزرگی از مردم که حضور آنها دیگر محدود به مراکز خرید و پارکها نبود. جماعتی به نام زنان و دختران.

تلاش جمعی برای رسیدن به هدفی مشترک خارج از حوزه‌ی نهادهای رسمی که سایه نظام مردسالار بر آن سنگینی می‌کند، به گونه‌ای دیگر خود را بازنمایی کرد که در تاریخ جنبش­های اجتماعی از حیث مشارکت زنان و کیفیت و تاثیرگذاری آن بی‌نظیر بوده است.

نظام تولید معنا، در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ متاثر از اصلی‌ترین عضو آن –در این مقوله خاص- یعنی زن، به گونه‌ای سامان یافت که فرهنگ اعتراض، دیگر کنشی مبتنی بر خشونت نبود. چیزی که تبلور آن را در اولین گامهای اعتراض شاهد بودیم. هر چند ساختار چنین فرهنگ اعتراضی بارها مدرن‌تر از بستری بود که اعتراض در آن صورت می‌گرفت و دلیل برخوردهای خشونت‌آمیز تا حد زیادی مدلول این بستر بود؛ اما با این حال تحلیل لوبن با گذر زمان، کمتر روند اعتراضات اخیر را در بر می‌گرفت چرا که زنانه‌شدن حوزه اعتراضات، این جریان را هر چه بیشتر به سمت کارناوالیزه شدن سوق داد و بدین گونه بود که به تعبیر باختین، توانست بدنه جمعی و غیر رسمی مردم را مورد تجلیل قرار داده و در برابر ایدئولوژی رسمی و گفتمان قدرت مذهبی و دولتی بایستد.

بدین سیاق، جنبش زنان فقط مفهومی تاریخی و ساختگی نیست که منحصر به نوعی خاص از گفتمان باشد. دو دیگر آنکه هویت سیاسی زنان، این بار زیر مجموعه مبارزات اجتماعی دیگر نبود، بلکه خود در محور قرار داشت و اتفاقا این بار به دور از دوگانه‌های مذهبی- سکولار و یا سنتی- مدرن، هویتی سیاسی برساخته­ی فعلیت‌یافتن نیروی رهایی‌بخش را شاهد بودیم که سالیان سال نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا به پشت صحنه و تدارکاتچی دیگر مبارزات و جنبش‌ها بدل گشته بود و از این جهت اعتراضات مردم ایران در قالب جنبش و حضور زنان، نمونه‌ای منحصر به فرد به شمار می‌آید.

در اعتراضات پس از انتخابات سال ۸۸، زنان اعتراض خود نسبت به نابرابری جنسیتی در ساختار جامعه را در قالب جنبش دموکراسی‌خواهی مطرح کردند و این نشان از آگاهی جمعی همان توده‌ای است که حافظان وضع موجود به گریز از خردورزی متهمش می‌کنند. تفکیک میان این دو حوزه (برابری جنیسیتی و دموکراسی‌خواهی) در اعتراضات اخیر و در شرایط مبارزاتی امروز، نشان از نبود آگاهی جنسیتی است چرا که این دو بیش از پیش در هم تنیده است و اتفاقا در جریان اعتراضات شاهد آن بودیم که چنین تفکیکی صورت نگرفت. تحولات پس از خرداد ۸۸ بستری مناسب را برای به چالش کشاندن بسیاری از نابرابری‌های جنسیتی فراهم ساخت که در قالب موج دموکراسی‌خواهی عریان شد.

در نهایت شاهد آن هستیم که این بار یک زن در میان تعداد زیادی از مردانی که در این جنبش کشته شدند، به نماد اصلی جنبش بدل می‌شود و این خود جای تامل دارد. چرا که ندا نه تنها در حافظه تاریخی ایران بلکه در حافظه تاریخی مبارزات جهان نیز ثبت شد و این پیامی است که در چنین نمادی نهفته است؛ مظلومیت یک ملت تحت بیرق مظلومیت تاریخی زن.

نویسنده: علی مشرقی

منبع: ماهنامه خط صلح

برای دریافت ماهنامه خطر صلح اینجا کلیک کنید

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید