خبرگزاری هرانا
امروز شنبه ۷ آبان ۱۳۹۰, 23rd of March 2019      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۲/۰۹/۱۶ ساعت ۶:۱۵:۳۳

    خانه  > سایر گروهها  >  قوم عرب ایران در حواشی پنهان حقوق بشر / ستاره حسن پور

قوم عرب ایران در حواشی پنهان حقوق بشر / ستاره حسن پور

از جمله اصطلاحات گنگ و مبهم در تحقیقات اجتماعی که با پیچیدگی مفهومی بسیار زیادی همراه است. واژه های مترادف و هم سنخ قوم، قومیت، هویت قومی و گروه قومی باشد.

توجه فزاینده به موضوع قومیت در شاخه های گوناگون علوم اجتماعی از اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی، این مقوله را از حد یک موضوع به سطح یک رشته خاص رسانده است. در حالی که مطالعات مربوط به قومیت در اوایل قرن بیستم به انسان شناسی و تا اندازه ای به جامعه شناسی محدود بود در اواخر این قرن در شاخه های دیگر علوم اجتماعی و از جمله علوم سیاسی و به ویژه در رشته فرعی آن یعنی جامعه شناسی سیاسی و روابط بین الملل هم شاهد چنین بررسی هایی بوده ایم. (احمدی: ۱۳۷۹:۲۹).

 

مفاهیم جدید قوم و قومیت در دهه ۶۰ قرن بیستم ظاهر شده است. یعنی پس از موج سوم تشکیل دولتهای ملی در کشورهای مستعمره سابق که پس از جنگ جهانی دوم و کاهش قدرت نظامی اروپای غربی به استقلال رسیده و دولتهای مستقل خود را تشکیل داده بودند.(برتون،۱۳۸۰:۲۳۴) اگرچه واژه قومیت (Ethnicity) واژه‌ای جدید است، اما حس خویشاوندی، همبستگی گروهی و فرهنگ مشترکی که این واژه بدان اشاره می کند قدمتی به اندازه تاریخ بشری دارد. قومیت که معادل Ethnicity است، خودآگاهی سیاسی گروههای مختلف زبانی، مذهبی و نژادی در یک سر زمین نسبت به هویت خود و همچنین تفاوت قایل شدن بین خود و گروههای ساکن در همان منطقه نیز تلقی می‎شود. قومیت به عنوان یکی از عناصر فرهنگی شناخته می‎شود که هویت آن به روشهای مختلف از جمله نژاد، زبان، مذهب یا کشور محل تولد قابل درک است به نحوی که ترکیبی از این ویژگیهای قومی جوامع را از یکدیگر متمایز می‎کند و مبنایی برای خود آگاهی، به ویژه در میان اعضای اقلیتهای قومی فراهم می‎سازد. در هر حال قومیت با هر دیدگاه، خواه دیدگاه کهن گرایانی که آن را عنصری طبیعی متکی بر زبان، مذهب و نژاد می‎دانند یا مدرنیستها که قومیت را عنصری جدید و محصول مدرنیسم می‎دانند؛ وجود آن واقعیتی انکار ناپذیر است و به گروههای زبانی، نژادی و مذهبی اطلاق می‎شود که دارای فرهنگ متمایز از دیگران هستند. در حال حاضر و در شرایط کنونی کشور ما می‎توان به قومیتهای عمده فارس، بلوچ، کرد، آذری، ترکمن، عرب و لر اشاره کرد که علی رغم ریشه نژادی مشترک به لحاظ زبان و یا مذهب از یکدیگر متمایز شده‎اند. به هر صورت قومیت از سالهای میانی قرن بیستم به یکی از مفاهیم اصلی در علوم اجتماعی تبدیل شد و تا به امروز به صورت موضوعی اساسی در مطالعه و پژوهش های کاربردی باقی مانده است.

هر مجموعه قومی شامل نشانه های پیچیده ای است که دربردارنده ویژگی های جمعیتی و تاریخی، زیست محیطی و سکونتگاهی، زیستی (بیولوژیک)، جامعه شناختی، اقتصادی، سیاسی، زبان شناختی و دینی و غیره هستند و رفته رقته ساختار خاص یک قوم را به وجود می آورند.

بنابراین مهمترین خصوصیات یک گروه قومی را می توان مواردی چون نیاکان مشترک،سرزمین مشترک، نام مشترک، زبان مشترک، رسوم و آداب و ارزش های مشترک (فرهنگ مشترک) و احساس تعلق به یک گروه واحد دانست که منجر به شکل گیری هویت قومی می شودکه به عبارتی همان حس برخورداری از یک قومیت مشترک – اگرچه بصورت مبهم – می باشد که تا به امروز کانون عمده ای برای هویت یابی افراد بوده است. به بیانی دیگر هر انسانی تمایل دارد که هویت خود را آگاهانه در یک گروه خاص جست و جو کند. هویت می تواند در چندین سطح وجود داشته باشد و هر فردی می تواند به صورت همزمان و به شکلی عادی چندین هویت را بپذیرد(برتون،۱۳۸۰:۲۳).

بنابراین همه ما تا حدودی با گروه قومی خود شناخته می شویم. هر چه تعریف و شناخته شدگی ما به وسیله گروه قومی مان قوی باشد، تاثیر قومیت بر رفتارمان بیشتر خواهد بود.

به همین نسبت بررسی این موضوع حائز اهمیت به نظر می رسد که در پرتو آن می توان ریشه های معضلات برآمده از این پدیده را با نگاهی موشکافانه تر پیگیری کرد. به عبارت دیگر می توان گفت اگر چه برآمدن هویت‌های قومی و به همین نسبت طرح خواسته‌های قومی در ایران معاصر پدیده‌ای متأخر است که بیشتر حاصل بازتاب شکل‌گیری یک رشته هویت‌های ملی و قومی در برخی از حوزه‌های هم مرز با ایران است تا محصول تحولات داخلی ایران اما در طرح و بحث این مسائل در سال‌های بعد از انقلاب در ایران بنا به پاره‌ای از دگرگونی‌های سیاسی و اجتماعی از جمله نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی که باعث عقب ماندگی مناطق قومیت نشین و ناهماهنگی و عدم توازن در توسعه اقتصادی و فرهنگی آنها بوده، ساختار پیچیده سیاسی،اقتصادی و اجتماعی در کشور پدید آورده است که شکاف‌های قومی در آن برجستگی خاصی دارد؛ به عبارتی می توان گفت این فرایند

در کشور ایران اگرچه تفاوتهایی با الگوهای رایج در جوامع چندفرهنگی دارد و رابطه اقلیت و اکثریت بین گروههای قومی بدان معنا در آن حاکم نیست، اما در زمره جوامع متنوع قومی به شمار می آید و دارای پنج قومیت است که به درجاتی از آگاهی قومی رسیده اند (رمضان زاده،۱۳۷۶:۲۱۷).

یکی از این گروههای مهم قومی در ایران قوم عرب خوزستان می باشد. اعراب که در سراسر دنیا قلمرو وسیعی از دو قاره آسیا و آفریقا را شامل می شوند در ایران نیز در جنوب و جنوب غرب کشور ساکن اند. عرب ها کم جمعیت ترین قوم ایران و جمعیت آنها حدود دو درصد کل جمعیت ایران برآورد شده است. کسروی در مورد این قوم که همواره خود را جزء جدایی ناپذیر ملت ایران دانسته است می نویسد: تاریخ هجرت تازیان به ایران را باید قرن ها پیش از اسلام و آغاز پادشاهی ساسانیان در نظر گرفت (کسروی،۱۳۳۵:۹۸). زبان مردم عرب خوزستان، عربی است که مهمترین عامل هویت قومی مردم عرب ایران و عامل مهم همبستگی و وحدت میان آنهاست. اما گذشته از توصیفات قومی این بخش از کشورمان (خوزستان و یا هر نام دیگری که این خطه به خود می گیرد) همچنان مترادف است با سرزمینی  که استراتژیک ترین بخش از کشور پهناور ایران به حساب می آید و اگرچه ﺗﺎ ﺳـــﺎل ۱۳۵۷ ﻋﺮب زﺑـــﺎن ﻫﺎی اﯾﺮاﻧﯽ ۱/۳۵ درﺻــــﺪ از ﺟﻤﻌﯿـﺖ ﮐـﺸﻮر را ﺷـﺎﻣﻞ ﻣـﯽ ﺷـﺪﻧﺪ (ﻃـﺮح ﺟـﺎﻣﻊ ‫ﺗﻘﺴﯿﻤﺎت ﮐﺸﻮری،۱۳۷۸) و اﯾﻦ ﻧﺴﺒﺖ در ﻣﻘﯿﺎس ﻣﻠّﯽ اﻧﺪک و ﺣﺘّﯽ ﻧﺎﭼﯿﺰ اﺳﺖ، اﻣّـﺎ ﻣﯽ ﺗﻮان اﯾﻦ ﺧﻄّﻪ را در ﺷﻤﺎر ﯾـﺎ ﺑﺨـﺸﯽ از ﻗﻠﻤـﺮو ﻫـﺎی ﺣـﺴّﺎس ﺟﻬـﺎن ﺑه‌ حـﺴﺎب ‫آورد. ﻣﻮﻗﻌﯿّﺖ و ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪی ﻫﺎی اﺳﺘﺮاﺗﮋﯾﮏ، ژﺋﻮﭘﻠﯿﺘﯿﮏ و ﺑﻪ وﯾـﮋه ژﺋﻮاﮐﻮﻧﻮﻣﯿـﮏ ﺧﻮزﺳـﺘﺎن، که ﺑـﺴﺘﺮ و زﻣﯿﻨـﮥ ادﻋﺎﻫـﺎی ‫ﺳﺮزﻣﯿﻨﯽ ﺑﯿﮕﺎﻧﮕﺎن ﺑﻪ وﯾﮋه ﻋﺮاق را ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﯾﺎ ﺑﺨﺸﯽ از اﯾـﻦ اﺳـﺘﺎن ﻣﻬﯿّـﺎ ﮐـﺮده بود، اﻧﺪوﺧﺘـﻪ ﻫـﺎ و ذﺧﯿـﺮه ﻫـﺎی ‫ﮔﺮاﻧﺒﻬﺎی ﻫﯿﺪروﮐﺮﺑﻨﯽ اﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ، ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪیﻫﺎی ﮐﻼن‌ﻣﻘﯿﺎس آب ﺷﯿﺮﯾﻦ، ﻣﻮﻗﻌﯿّﺖ ﻣﻤﺘﺎز ﮐﺮاﻧﻪای و اﺳﺘﻘﺮار ﭘﺎﯾﺎﻧـﻪﻫـﺎی ‫اﺻﻠﯽ وارداﺗﯽ ﮐﺸﻮر در ﮐﺮاﻧﻪﻫﺎی آن، ﮔﺴﺘﺮۀ ﺧﺎک ﻫﺎی ﻣﻨﺎﺳﺐ و ﻣﻔﯿﺪ ﺑﺮای ﮐـﺸﺖ ﻫـﺎی ﺻـﻨﻌﺘﯽ، ﺟﻤﻌﯿّـﺖ ﻣﻨﺎﺳـﺐ و ‫ﭘﺮاﮐﻨﺶ ﺟﻐﺮاﻓﯿﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﺘﻌﺎدل آن، ﻫﻢ ﻣﺮز ﺑﻮدن ﺑﺎ ﺳﻪ ﮐﺸﻮر ﻋﺮﺑﯽ ﺣﻮزۀ ﺧﻠـﯿﺞ ﻓـﺎرس، ﺷـﺒﮑﻪﻫـﺎی ﺧـﻮب و ﺑﻬﯿﻨـﮥ ‫ارﺗﺒﺎﻃﯽ ﻫﻮاﯾﯽ، زﻣﯿﻨﯽ، رﯾﻠﯽ و ﻟﻮﻟﻪای در ﻣﻘﯿﺎس ﻣﻠّﯽ، ﮐﻮﺗـﺎه ﺗـﺮ ﺑـﻮدن ﻓﺎﺻـﻠﮥ ﮐﺮاﻧـﻪﻫـﺎﯾﺶ ﺗـﺎ ﺗﻬـﺮان ﻧـﺴﺒﺖ ﺑـﻪ دﯾﮕـﺮاﺳﺘﺎن ﻫﺎی ﺳﺎﺣﻠﯽ ﺷﻤﺎل ﺧﻠﯿﺞ ﻓﺎرس و ﻫﻤﻮار ﺑﻮدن، درواقع ﺧﻮزﺳﺘﺎن را ﺑﻪ ﮐﺎﻣﻞ ﺗﺮﯾﻦ و اﺳـﺘﺮاﺗﮋﯾﮏ ﺗـﺮﯾﻦ اﺳـﺘﺎن اﯾـﺮان ﺗﺒـﺪﯾﻞ ‫ﮐﺮده اﺳﺖ (ﮐﺮﯾﻤﯽ ﭘﻮر۱۳۸۳:۲).

در خوزستان، جنگ هشت ساله عراق و ایران آسیب‌ها و خسارت‌های فراوان اقتصادی و اجتماعی برجای گذاشت که عمدتا بر زندگی عرب‌های خوزستان در مناطق مرزی دشت آزادگان، شوش، خرمشهر، آبادان واهواز تاثیر منفی گذاشت. ویرانی‌های این جنگ در خوزستان شاید بیش از هر استان دیگر است و مردم خوزستان به طور عام و عرب‌ها به طور خاص هنوز از آثار ویرانگر این جنگ رنج می‌برند.

بنابراین باید گفت مسأله قومیت ها در ایران و نابرابری قومی که پس از انقلاب مشروطیت و در واقع با فراگرد ملت سازی رضا شاه و سرکوب خشن فرهنگی و سیاسی قومیت های غیر فارس شروع شده بود پس از انقلاب بهمن ۵۷ نیز – به رغم برخی بهبودها – همچنان وجود دارد. در پرتو این نابرابری ها و عواملی از این دست بوده است که شاخص های اﺻﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ در واﮔﺮاﯾﯽ و ﻫﻤﮕﺮاﯾﯽ و ﻧﯿﺰ ﻣﻌﯿﺎرﻫـﺎی ﻓﺮﻋـﯽ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً ﻫﻤﮕﯽ دﺳﺖ ﺑﻪ دﺳـﺖ ﻫـﻢ داده اﻧـﺪ ﺗـﺎ ﻋـﺮب ﻫـﺎی ‫ﺧﻮزﺳﺘﺎن را ﺑﻪ ﻗﻮم واﮔﺮا و در برخی شرایط ﻣﺮﮐﺰ ﮔریز از ﻧﻈﺮ ﮐﺎرﮐﺮدﻫﺎی ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ. علاوه بر آن، ﻋﻮاﻣﻞ زﺑﺎﻧﯽ، ﻧﮋادی و ‫ﻗﻮﻣﯽ، ﺳﺎﺧﺘﺎر ﻗﺒﯿﻠﻪ ای، ﺧﺎﺳﺘﮕﺎه و ﺣﺎﻓﻈﮥ ﺗﺎرﯾﺨﯽ، اﺳﺘﻘﺮار ﻣﺮزی، ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻧﺒﮥ دوﻟﺖ ﻫﺎی ﻋﺮﺑﯽ و ﺑﻪ وﯾﮋه ﻋـﺮاق، ‫ﻧﻘﺶ و ﻧﻔﻮذ ﮐﻤﺮﻧﮓ ﻗﺪرت و ﻣﺪﯾﺮﯾّﺖ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻣﻠّﯽ و ﻣﻨﻄﻘﻪ ای ﺑﺴﺘﺮی ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮای ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷـﺪن واﮔﺮاﯾـﯽ ﻫـﺎی ﻗـﻮﻣﯽ را ‫ﻣﻬﯿّﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ اﺳﺖ. در مجموع قوم عرب خوزستان را می توان یکی از گروههای مهم قومی در ایران دانست که ضمن اشتراکات فراوان با دیگر اقوام، دارای برخی عناصر و آداب و رسوم و ممیزه های فرهنگی خاص خود است که افراد با آنها خود را تعریف می کنند مانند زبان عربی، شعر خوانی جمعی، یزله، لباس های سنتی دشداشه، عگال و … این مختصات متمایز فرهنگی نه تنها آثار اجتماعی و فرهنگی دارد بلکه دارای نمودها و پیامدهای سیاسی نیز می باشد که در رابطه با مرکز گرایی حکومت ملی و عدم توجه دولت به مطالبات گروههای قومی باعث به حاشیه رانده شدن و تولید احساس نارضایتی در نتیجه بروز محرومیت نسبی شده است. چنان که این عوامل طی سالهای اخیر به برجسته شدن هویت و مطالبات قومی منتهی شده و شکل گیری الگوهای متفاوت رفتاری نسبت به گذشته حتی به شکل رفتارهای غیرمسالمت آمیز سیاسی و ظهور و بروز هویت خواهی قومی در رفتارهای سیاسی عربها نیز دیده می شود. بروز برخی درگیریهای قومی و افزایش خواسته های قوم گرایانه و ابراز نارضایتی از عملکرد حاکمان و غیره از نمونه های آن است.

از این رو برای بررسی و تبیین نابرابری هایی از این دست که به عنوان نمونه از قوم عرب خوزستان یاد شد بهتر است نیم نگاهی به حقوق اقلیت ها در عرصه نظام جهانی و خصوصا پیگیری موضوعاتی چون اقوام در مبانی نظری حقوق بشر داشته باشیم تا مدخلی باشد برای آشنایی بیشتر با مباحث حقوقی اقلیت ها در نظام بین الملل و همچنین دریچه ای باز شود تا حقوق نادیده اقوام و اقلیت ها در سراسر جهان با نگاهی تازه نظاره شود.

همان طور که مبرهن است هرچند تصور می شود که حقوق اقلیت ها به حوزه حقوق بشر تعلق دارد اما اعلامیه جهانی عمدا تصمیم به کنار گذاشتن حقوق اقلیت می گیرد. مهم ترین تعهد قانونی درباره اقلیت ها ماده ۲۶ میثاق بین المللی مدنی و سیاسی است که می گوید در کشورهایی که دارای اقلیت های زبانی، قومی یا دینی هستند نباید از حق بهره مندی از فرهنگ خود محروم شوند. اما این ماده نیز چند مشکل دارد که شامل موارد زیر می شود:

فقط برای کشورهایی کاربرد دارد که اقلیت هایی در آنها وجود دارند لذا کشورها را در انکار وجود اقلیت ها در حوزه قانونی خود تشویق می کند. فقط حقوق اشخاص اقلیت را به رسمیت شناخته نه حقوق خود اقلیت ها را به عنوان یک گروه. تکلیفی هم برعهده دولت ها نمی گذارد و فقط می خواهد مانع تراشی نکنند. دولت ها نیز به خاطر تشویق دخالت های بیگانه و اینکه حقوق اقلیت ها، همبستگی کشورها را تهدید می کند از جدی گرفتن آن اکراه دارند. با این وجود در۱۹۹۲ سازمان ملل اعلامیه حقوق اقلیت های قومی، دینی و زبانی را تصویب کرد.

ماده۱: دولت ها باید از وجود و هویت زبانی ،فرهنگی و قومی و ملی اقلیت ها در داخل قلمرو خود حفاظت کنند (نک:فریمن.۱۵۴-۱۵۵).

رویکرد معتدل تر نسبت به قومیت ها در اواخر قرن بیستم از آنجا ناشی می شود که نظریه پردازان حقوق بشر کم کم بدین باور رسیده اند که سیاسی کردن اختلافات زبانی و نژادی و قومی و استفاده ابزاری از آن غیر از قومیت به عنوان یک پدیده کهن است. برخی از جامعه شناسان نیز با توجه به دیدگاههای ضد قومی «الگوی غالب سیاست جهان معاصر را فرایند »ملت پاشی« تلقی کردند تا »ملت سازی« و مفهوم ملت را با قومیت مرتبط دانستند« (احمدی.۱۴۵).

بر این اساس کشمکش پایان ناپذیری میان مسئله »جهانشمولی و تنوع قومی و فرهنگی« و نیز »جهانی بودن حقوق بشر و محلی بودن تفسیر آن« یا محلی بودن روش های اجرای آن وجود دارد. از یک سو تفسیر و اجرای حقوق بشر در چارچوب های محلی و یا مختص یک فر هنگ خاص دیدن آن، نگرانی نسبت به تضعیف کاربرد جهانی آن را بر می انگیزد و از سوی دیگر، نادیده گرفتن واقعیت سترونی به نام  »تنوع اقوام و فرهنگ« ها ، پیشبرد حقوق بشر را ناکام می گذارد و به شکست می کشاند.

به نظر می رسد این کشمکش ها به زودی پایان نمی پذیرد به ویزه که علاوه بر طبیعت مشکل ساز بودن خود موضوع جهانی بودن حقوق بشر و واقعی بودن قومیت ها، عوامل مصنوعی دیگری مانند بهره برداری دولت ها یا مخالفان دولت ها نیز دست اندکار آن می شوند و بر پیچیدگی موضوع می افزایند.

نویسنده: ستاره حسن پور

منبع: ماهنامه خطر صلح

برای دریافت ماهنامه خط صلح اینجا کلیک کنید

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید