خبرگزاری هرانا
امروز یکشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۰, 20th of October 2017      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۰/۰۲/۰۴ ساعت ۱۴:۳۱:۵۹

    خانه  > سایر گروهها  >  هرانا؛ نقدی بر ادعای شکست و مرگ قریب الوقوع فمینیسم ایرانی

هرانا؛ نقدی بر ادعای شکست و مرگ قریب الوقوع فمینیسم ایرانی

این روزها عده ای از تحلیل گران درون نظام، از پیام فضلی نژاد گرفته تا هدی فاطمی، مشغول بازکردن نوشابه برای خود و جشن گرفتن شکست (و مرگ) فمینیسم در ایران هستند. البته برخی حمله ها بر جنبش زن از نوع کلاسیک آن است و برابری خواهی و تساوی را انگ “بی بند و باری جنسی” و “اخلاق نسبی گرا” می زند و با اظهار نظرهایی چون “فمینیسم…فلسفه اخلاق را زیر پای خود له کرده است” خشونت علیه زن و فعالان زن را توجیه می کنند. زدن برچسب غربی بر نهضت برابری خواه یکی دیگر از روشهای هجمه بر پیکر فمینیسم ایرانی است.

برخی از این هجمه ها به بررسی “ریشه های مرگ فمینیسم سکولار-رادیکال” می پردازد بدون آنکه کمترین بهره ای از مطالعات فمینیستی برده، و ادنی آشنایی با معنی و مفهوم فمینیسم سکولار و فمینیسم رادیکال داشته باشند. امیدوارم که دوستان فمینیست و فعالان برابری و حقوق زن فرصت را غنیمت شمرده و پاسخ محکمی به این ذهنیتهای غرق در شهوت شهرت کاذب بدهند و از طریق رسانه ها و نوشتن مقاله و دادن مصاحبه و آنالیز این موج تازه واکنش گرا متوجه آنالیزهای بی پا و بی مایه گی آنان بکنند. ردپای هجمه فکری و فیزیکی علیه فعالان زن در ایران ریشه دارد ولی موج تازه از سال ۱۳۸۶ آغاز شده است. یعنی مقارن با حضور اجتماعی کمپین یک میلیون امضاء. این کمپین و کمپینهای دیگر در تمامیت حرکتهای موفقی بوده اند و در اطلاع رسانی و آگاه کردن هموطنان نقش بسزایی ایراد کرده اند. از کمپینهای موفق دیگر زنان باید از آکسیونهای مربوط به لایحۀ حمایت از خانواده نام برد. البته مکانیسمهایی که برای سرکوب زنان به کار برده می شود نخ نما و قدیمی هستند و نوشتارهای تئوریسینهای خشونت تکراری است.

در یکی از سایتها آمده است که:

جامعه‌ی ایرانی سال‌هاست در برابر هجوم مدرنیته قرار گرفته است. در برخی زمینه‌ها تأثیر پذیرفته و در برخی زمینه‌های دیگر به دلیل قدرت آموزه‌های سنتی آمیخته با تشیع، مقاومت کرده است. فمینیسم در چنین جامعه‌ای پیش از آن‌که به هدف اصلی خود یعنی برابری زنان و مردان در تمامی نقش‌ها و حقوق‌ها برسد، مخاطبان را با طرح خواسته‌های فمینیستی به آرامی با ایسم‌های مدرن آشتی می‌دهد، ایسم‌هایی که باور به آن‌ها لزوماً به معنی از دست دادن بسیاری از باورهای ضروری اسلام ناب است. تأثیر فرهنگی فعالیت فمینیست‌های ایرانی، بر جنبش سبز را در همین راستا می‌توان بررسی کرد. تأثیری که در واقع یکی از اهداف جدی حامیان بین‌المللی فمینیست‌های ایرانی است. فمینیست‌هایی که بر سکولار بودن خود تصریح و تأکید می‌کنند

و نویسندۀ بالا به نیابت از ذات اقدس خداوندی و به عنوان تبیین کنندۀ مشیت و اراده الهی ادامه می دهد که:

در این نگاه اومانیستی به انسان و زن، حتی خدا حق ندارد بر خلاف اعلامیه‌ی حقوق بشر حرفی بزند و زن را مجبور یا محدود کند که چگونه بپوشد یا چگونه با مردان رابطه داشته باشد یا چگونه در چارچوب خانواده قرار گیرد. زنان مسلمانی که تحت تأثیر این نگاه قرار دارند بیش‌تر به مدد رویکرد روشن فکری دینی تلاش دارند فقه شیعه را برای اجتهاد قوانین در جهت خواسته‌های برابری خواهانه تحت فشار بگذارند اما فمینیست‌های اصیل یعنی فمینیست‌های سکولار حتی چنین دغدغه‌ای ندارند و به کلی دین را از عرصه‌ی حیات اجتماعی و گاهی حتی حیات فردی هم بیرون می‌رانند. این نوع نگاه را می‌توان به روشنی در آثار بسیاری از فمینیست‌های وطنی مشاهده کرد

البته گویا فقط هدی فاطمی توانایی شنیدن اراده الهی را دارد و اگر اراده الهی بر این بود که حقوق بشر اجرا شود ایشان لابد می دانستند و لاغیر. البته در نوشته ایشان واژۀ “خدا” سهوا به کار رفته است و ایشان نه منصوب بارگاه الهی هستند و نه منسوب به بارگاه الهی و نه نیابت حضرت باری را به یدک می کشند. نویسندگانی از این نوع محتاج نان شب هستند و برای امرار معاش و کسب رزق یومی می نویسند و نظر قدرت را منعکس می کنند. منظور ایشان از “خدا” عله العلل و حقیقت ذات هویه نیست بلکه خدای مورد نظر ایشان آن قدرت مردسالاری است که ایشان به آن خدمت می کنند.

هجمۀ علیه فعالان زن در کشورهای مختلف روندهای مختلفی دارد و ابزارهای گوناگونی را به کار می برد. اما تئوریسینهای زن ستیز در ایران مانند تمام تئوریسنهای زن ستیز دیگر از نظر مطالعه و دانش نظری کاستی های فراوانی دارند و تنها دلیل پررنگ شدن نظرات آنها این است که بدون رقیب فکری در صحنه حاضر می شوند و هیچگاه رو در رو با یک شخص مطلع و آگاه و در فضایی برابر به بحث و گفت و گو با دیگران نمی پردازند.

کوتاه سخن اینکه فمینیسم روایت مردسالار و مرد محور را به زیر سوال می برد. فمینیسم جهان سومی نوعی نقد بومی و درون فرهنگی است که از “بیرون” القا نمی شود و برآمده از “درون” و بطن جامعه است. فمینیسم روایتهای مردسالار را به سوال می کشد و بازخواست پذیر می داند ولی ادعای داشتن حقیقت انحصاری را ندارد. فمینیسم خواهان گفتمان به معنی مدرن آن است ولی نقد پذیر است. فمینیسم خشونت را نفی می کند. فمینسیم جهان سومی کثرت گرا است و وجود طیفی از اندیشه و رویکرد را می پذیرد و ارج می نهد.

تئوریسینهای هجمه انحصار طلب هستند و البته نقد پذیر نیستند. روایتهای مردسالارانه را بسط و گسترش می دهند و خشونت را به عنوان ابزار می پذیرند. اهل گفتن هستند و اهل شنیدن نیستند. یعنی به عبارتی نیم گفتمانی هستند، نه گفتمانی. اینان نیزدرونی هستند ولی آبشخور آنان از لایه های بالای قدرت است. هجمه رقیب فرضی را یکسان می پندارد و یک رنگ می زند. در این نگرش ناپخته شیرین عبادی، مهرانگیز کار و شادی صدر و صدها زن دیگر همه را یک برچسب می زند بدون آنکه از ریز نگرش و فلسفۀ آنان آگاه باشد و گوناگونی نظری آنان را از هم تمیز دهد.

تمام کوشش تئوریسنهای خشونت علیه فعالان مدنی زن متوجه یک مرکز ثقل است و آن اینکه اثبات کنند که جنبش مدنی زنان یک حرکت اجتماعی مدرن و برخاسته از درون ایران نیست. به عبارت دیگر می کوشد بومی بودن فمینیسم ایرانی را نفی کند. این مشکل منحصر به فمینیسم ایرانی نیست. فمینیسم در مصر، فمینیسم هندی، جنبش زنان در مالزی نیز نمونه هایی از فمینیسم جهان سومی هستند که با همین نوع نسبتها و اتهامات روبرو هستند. با این تفاوت مهم که اهرمهای قدرت مردسالار در این کشورها به خشونت فیزیکی علیه فعالان زن نمی پردازند ولی در ایران اهرمهای سرکوب به نقد نظری و تبلیغات بسنده نمی کنند. این چنین است که بسیاری از فعالان زن به تبعید رانده شده یا در زندان به سر می برند.

در مصاحبه ای با صراط نیوز پیام فضلی نژاد مدعی شده است که:

فضلی‌نژاد گفت: فمینیسم بیش از هر ایدئولوژی غربی‌ای در ایران ضد مذهب و دین ستیز و اخلاق گریز است و فلسفه اخلاق را زیر پای خود له کرده است. این روند نیز ماحصل آموزه های شیرین عبادی، مهناز افخمی، مهرانگیز کار و… به شاگردانشان است که از دهه ۱۳۷۰ با انتشار ماهنامه “زنان ” به عنوان “خواهرخوانده ماهنامه کیان ” کلید خورد و در نهایت به تشکیل “کمپین یک میلیون امضاء ” برای پیشبرد جنگ زنانه براندازی در ایران انجامید. اعضاء و فعالان این کمپین مانند “فاطمه صادقی ” مدعی هستند که نظام جنسی – سیاسی اقتدارگرایانه ایران باید از میان برود تا زنان بتوانند به حقوقی که در کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان برایشان پیش بینی شده، دست یابند.

برچسب “غربی” بر فعالان زن وجه مشترک زن ستیزی ایدئولوژیک جهان سومی است و پیام فضلی نژاد صرفا ً به تکرار آراء دیگران پرداخته است. در هند نیز که فعالان زن علیه زن سوزی و قتل جهیزیه می کوشند همین انتقاد “غربی” بودن و ابزار استعمار بودن بر آنان وارد شده است. ولی اصل مطلب واژگون است و حقیقت چیز دیگری است. در هند نیز همه آنهایی که در خند صدای زن را خفه و نابود می خواهند از خرید تسلیحات غربی و اجناس غربی ابا ندارند. ولی هرگاه صدای فعال زن در مورد جنایت مربوط به جهاز بلند شود این به عنوان عملی غربی و ضد سنن دیرین و جاودانه هندی و عملی مخالف شریعت ناب هندو محکوم می شود. یعنی مساله اصلا غرب نیست؛ مساله خفه کردن صدای زن و فعالان زن است.

در امریکا نیز جنبش زن مطالبات خاص خودش را دارد و خنده دار بگوییم فمینیسم امریکایی نیز نتیجه توطئۀ فراماسون ها و یا خانه آزادی یا دیگر نهادهای خصوصی یا دولتی است. فمینیسم امریکایی نیز چون بومی و برخاسته از خواسته های زنان امریکایی است، مطالباتش نیز بومی است. برای نمونه فمینیسم امریکایی روی ضرب و شتم و خشونت در خانواده جریان سازی و لابی می کند و سعی در اطلاع رسانی و آگاه کردن مردم دارد. دروغهای بی شرمانۀ فضلی نژاد در امریکا جواب نمی دهد چون همگان می دانند که فراماسونری جریانی مخفی و مردسالار است و در هیچ برهه از زمان در راستای مطالبات زن و بهبود شرایط زنان قدم برنداشته است.

بنابر نظر منتقد بالا جنبش سبز نیز در اصل یک جنبش زنان است و لابد مثل تمام جنبشهای زنان محکوم به شکست است:

صراط – پیام فضلی نژاد در گفتگو با صراط نیوز گفت: معتقدم مرگ جنبش زنان و فمینیسم سکولار برابر با مرگ گروهک تروریستی جنبش سبز ماسونی است و همانطور که در فراخوان ۱۷ اسفند (۸مارس) هیچ پدیده ضدامنیتی در کشور اتفاق نیافتاد، در فراخوان سبزها برای چهارشنبه سوری نیز هیچ تجمعی شکل نخواهد گرفت و این به معنای مرگ قطعی جنبش سبز است.

وی افزود: جنبش سبز یک جنبش جنسی بود که بیشترین سرمایه گذاری آن برابر با اسنادی که در این گفتگو ارائه می کنم در حوزه زنان و فمینیسم متمرکز شده بود. از این روست که می گوییم مرگ فمینیسم سکولار برابر با مرگ گروهک تروریستی «جنبش سبز» است.

 

غلبۀ بی قید و شرط ذهنیت پدرسالاری و مرد محوری را در نگرش فضلی نژاد می توان دید. جنبش سبز در نهایت جنبشی “جنسی” است! بنابراین این جنبش جنسی ( زنانه)، مانند جنبشهای دیگر زنانه محکوم به شکست است. البته خواننده مصاحبه در آخر می فهمد که کمترین رابطه ای بین جنبش سبز و جنبش زنان اثبات نمی شود. حداکثرش این است که اقای موسوی با خانم زهرا رهنورد ازدواج کرده اند، نکته ای که شاید بدون تشریح فضلی نژاد شفاف نبود. جنبش سبز نه تنها “جنسی” است و “بیشترین سرمایه گذاری آن…در حوزۀ زنان و فمینیسم متمرکز شده” است، بلکه جنبشی ماسونی نیز هست. هر کس که مشروح وقایع و جریانهای مدنی و اجتماعی دو سال پیش را دنبال کرده باشد بر این ادعا می خندد.

البته برای این ادعاهای عجیب و غریب و آشفته تئوریسینهای خشونت و سرکوب کمترین برهانی اقامه نکرده اند و نمی کنند. البته برای توجیه خشونت مثلثهایی ترسیم کرده اند ولی احیانا و باقتضای جوسازی، این مثلثها متحول شده و اینان مستطیلها، ذوزنقه ها و انواع خطوط فرضی و نامانوس دیگری را نیز براحتی بهم وصل می کنند. جنبش سبز که مطالبات مدنی و حقوق بشری و سیاسی پیرو انتخابات دورۀ پیشین ریاست جمهوری را تشکیل می دهد، نه جنسی (و جنسیتی) بود و نه مطالبات زنان بخش بزرگی از آن تشکیل می داد. در ضمن به خاطر بیاوریم که جنبش سبز در معنی واقعی آن حرکتی اجتماعی که از موضع اصلاح و تعدیل نظام با آن وارد تعامل می شود. یعنی جنبشی اجتماعی که در زیر بنا و بر طبق گفته های رهبران نمادین آن، معتقد به ولایت فقیه، و شیعی مذهب است و حرکتی عرفی و سکولار نیست.

جنبش زنان که طیفی از مطالبات ایرانیان را تشکیل می دهد نیز جنبشی با ویژگیهای خاص خود است. این جنبش در تمامی مراحل حضور مدنی خود گذار به برابری حقوقی و اجتماعی و اقتصادی را پیشه کرده است. در این راستا جنبش زنان و فمینیسم ایرانی یک طیف یکدست و همگن نیست (و نباید باشد) ولی مشخصات و ویژگیهای مخصوص و منحصر به خود را داراست. یکم اینکه بومی است. فمینیسم ایرانی در تعامل با فمینیسم بین المللی است و البته متاثر از آن است ولی تفاوتهای بزرگی با فمینیسم بین المللی دارد. این یکی از ویژگیهای فمینیسم است که بومی عمل می کند. برای نمونه جنبش زنان در امریکا و هند مطالبات و اهداف گوناگونی را دنبال می کند. در هند مساله سوزاندن و قتل زنان بر سر جهاز ازدواج بحثی مطرح است و در امریکا خشونت علیه زنان. بنابر دلایل استراتژیک زنان در هند و امریکا اهداف ظاهرا متفاوتی را دنبال می کنند. رویکرد جنبش زن در این دو محیط یکی نیست و با توجه به توانایی ها و ظرفیت سازی و شرایط بومی متفاوت است.

دوم اینکه در ایران با توجه به شرایط ویژه بخشی از جنبش زنان بر روی معضلهایی مانند صیغه و ازدواج موقت، شیوع روسپیگری، خشونت علیه زنان با تکیه بر نظریه پردازی و کار تئوریک و قرائت تازه دینی از قرآن و حدیث دست زد و تلاش آن در راستای تعامل با قدرت حاکمیت کوشید. توانایی مجموعه ای از فمینیستهای ایرانی که با مراجعه به متون سنتی دینی شیعه به بازخوانی متون دست زده اند و هرمنیوتیک مردسالارانه جا افتاده را زیر سوال برده اند رویکردی بسیار موفق و تاریخی بوده است. در این راستا خدمت مردان پیشرو شایان تقدیر است. بررسی این موارد نشان می دهد که جنبش زنان در این مهم به هیچ وجه شکست نخورده است و در همین دو سال اخیر به موفقیتهای مهمی در حوزۀ سیاستگذاری درون کشور و مطرح کردن مطالبات زنان ایرانی در عرصۀ بین المللی دست یافته است.

سوم اینکه گرچه حضور زنان در روز جهانی زن در درون ایران کمتر از حد انتظار بود ولی با وجود امنیتی شدن فضا و حضور نیروهایی که نه برای گفتمان بلکه برای سرکوب مهیا بودند، جنبش زنان توانایی و انعطاف پذیری خود را بار دیگر نشان داد و به فضاهایی نقل مکان کرد که اجازه فعالیت بیشتر و دامنه دارتری را می دهد. تغییر جهت و تغییر رویکرد به هیچ وجه نشانه ضعف یا شکست فمینیسم ایرانی نیست. از قضا این تغییر رویکرد نشان یک جنبش اجتماعی زنده و پویاست که با توجه به جو پلیسی و امنیتی به فعالیت اجتماعی و ساختن ظرفیت ادامه می دهد، و از خشونت و ترویج خشونت اجتناب می کند.

کاویان صادق زاده میلانی

مطالب مرتـبط

    بدون نظر

    نظر بگذارید