خبرگزاری هرانا
امروز پنج شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷, 25th of June 2018      آخرين بروز رسانی در ۱۳۹۷/۰۱/۲۳ ساعت ۲۱:۴۲:۴۵

    خانه  > slide, سایر گروهها  >  شادی صدر: معترضان دی ماه، معادلات را دگرگون کردند/ سیمین روزگرد

شادی صدر: معترضان دی ماه، معادلات را دگرگون کردند/ سیمین روزگرد

ماهنامه ی خط صلح – اعتراضات سراسری دی ماه -خصوصاً در مقایسه با نزدیک ترین نمونه‌ مشابه به لحاظ زمانی، یعنی اعتراضات سال ۸۸-، مهجور ماند؛ به این معنا که نه تنها این اعتراضات پوشش خبری درخور توجهی در رسانه ها نداشت که حتی کسانی که در حین این اعتراضات کشته شدند نیز توجهات چندان گسترده ای را به خود جلب نکردند. با این که چهره های بسیاری از قربانیان اعتراضات سال ۸۸ هنوز از اذهان پاک نشده، اما در عین حال، کم تر کسی تصویر قربانیان اعتراضات دی ماه را به خاطر سپرده است؛ حال بماند که از اغلبشان هرگز نام و عکسی منتشر نشد.

گفتگو از سیمین روزگرد

در این شماره از خط صلح، با شادی صدر، حقوقدان و موسس سازمان عدالت برای ایران در خصوص چرایی این مسئله و ماهیت اعتراضات سراسری دی ماه گفتگو کرده ایم. خانم صدر می گوید کسانی که در دی ماه گذشته به خیابان ها آمده بودند، دارای سه خصوصیت بودند که باعث می شد صدای آن ها، آن طور که شایسته است شنیده نشود؛ آن ها شهرستانی بودند، شعارهای رادیکال سر می دادند و به طبقات فرودست تعلق داشتند. وی هم چنین معتقد است که نحوه برخورد بسیاری از روزنامه نگاران و اعضای جامعه مدنی با اعتراضات دی ماه، تاسف بار و حتی شرم آور بود: “نه تنها همراهی و همیاری نکردند، بلکه با سرکوب همدستی کردند”.

خانم صدر، خصوصیت کشته شدگان اعتراضات سراسری دی ماه چه بود که تصویر آنان در رسانه ها برجسته نشده و کسی اسم آنان را چندان به حافظه نسپرده است؟

سه خصیصه در رابطه با کسانی که در این اعتراضات شرکت داشتند، برجسته است. اول این که این اعتراضات بر خلاف بسیاری از اعتراضاتی که پیش تر شاهد آن بودیم، از تهران شروع نشد. از مشهد شروع شد و بعد در شهرستان های دیگر گسترش یافت. تهران خیلی دیرتر به اعتراضات پیوست و همان تجمعات هم در مقایسه با سایر شهرها و نسبت به آن چه که از شهر بزرگی چون تهران انتظار می رود، با تعداد کم تری بود. بر این اساس، می توانیم بگوییم که شهرستانی بودن، یکی از خصائص این اعتراضات بود. مورد دوم مربوط به شعارها و خواسته های رادیکالی بود که در این اعتراضات طرح می شد و آن را از اعتراضات پیشین متمایز می کرد. البته من نمی خواهم بگویم همه اعتراضات به یک شکل بودند و شعارهای واحدی داشتند، ولی به طور کلی می توانیم بگوییم که شعارها بسیار رادیکال بود. تظاهرکنندگان در مجموع مشکلاتی اعم از وضع معیشت، فساد و فاصله طبقاتی را به کلیت حاکمیت وصل می کردند تا مخالفت خودشان را با این نظام ابراز بدارند. به این معنا، زیر سوال بردن و نقد کردن کلیت نظام جمهوری اسلامی یک خصوصیت روشن این تظاهرات بود که تقریباً هیچ تفسیر دیگری نمی شد برای آن در نظر گرفت. سومین مورد هم این که، قاطبه کسانی که در این تجمعات شرکت کرده بودند، جوان و از هر تغییری در نظام به شدت ناامید بودند. جوانانی که از نظر اقتصادی تحت فشار بودند و می توان گفت به طبقات فرودست جامعه تعلق داشتند.

این سه خصوصیت یعنی شهرستانی بودن تظاهرکنندگان، سر دادن شعارهای رادیکال و تعلقشان به طبقات فرودست، باعث شد که صدای آن ها، آن طور که شایسته است شنیده نشود و رسانه های داخل ایران و حتی رسانه های خارج از کشور، اخبار آن ها را پوشش ندادند. کسانی هم که ممکن است رسانه محسوب نشوند اما به هر حال گروه مرجع به حساب می آیند (مثل روشنفکران و صاحب نظران) نسبت به اهمیت این تظاهرات ها و انعکاس خواسته های آن ها، کوتاهی کردند. یا شعارها برایشان بیش از حد رادیکال بود، یا شناخت درستی از این طبقه که نه طبقه متوسط بود و نه مرکزنشین، نداشتند که بتوانند مسئله را تحلیل کنند. بسیاری از تجمعات در شهرهایی شکل گرفت که حتی اسم هایشان کم تر شنیده شده بود.

جامعه مدنی ایران در جریان این اعترضات کجا ایستاده بود؟ چرا هیچ جریان و یا تشکل مدنی نیروی خودش را برای شرکت در این اعتراضات سازماندهی نکرد؟

به طور خلاصه می توان گفت، گروه ها و نهادهای سازمان یافته تر یا آن چه که جامعه مدنی نامیده می شود، عقب ایستاده بود و در بهترین و خوشبینانه ترین حالت نظاره گر بود. هم چنین شاهد بودیم که بسیاری از روزنامه نگاران و یا شخصیت هایی که از اعضای جامعه مدنی هستند، با این اعتراضات مخالفت کردند و حتی برخی با برخورد سرکوبگرانه و خشن نیروهای امنیتی موافقت کرده و همراه شدند. در مجموع به نظر من نیروهایی که به نظر می رسید مترقی هستند و قرار است حامل تغییر باشند و جامعه را به جلو ببرند، کارنامه بسیار ضعیف و متاسفانه در برخی موارد حتی شرم آوری از خودشان در نحوه برخورد با این اعتراضات نشان دادند. چرا که نه تنها همراهی و همیاری نکردند، بلکه همان طور که اشاره کردم، با سرکوب همدستی کردند.

بر این اساس، آیا می توان گفت که جامعه مدنی ایران به طور کلی مرکز گراست و توجهی به مناطق حاشیه ای و کور کشور ندارد؟

ببینید، فقط عدم توجه به مناطق حاشیه ای کشور نیست. مسئله عدم توجه به کسانی است که به طور کلی در حاشیه هستند؛ چه در شهر بزرگی چون تهران باشد و چه در شهرستان ها. البته در شهرستان ها، با توجه به فاصله جغرافیایی و دور بودن که دیگر هیچ توجهی وجود ندارد.

هرچه از نظر زمانی از اعتراضات دی ماه فاصله می گیریم، من این مسئله را بیش تر می بینم که یکی از دلایل مهم نپیوستن گروه های زیادی از مردم یا در واقع فعالان، به این اعتراضات به این خاطر بود که فکر می کردند این اعتراضات بسیار رادیکال است و احتمالاً هزینه زیادی باید بپردازند. کسانی که در این تجمعات شرکت کردند، برعکس باورهایی که سعی شد در اذهان جا بیاندازند، هزینه های بیش تری نسبت به سایر تجمعات (به عنوان مثال تجمعات پس از انتخابات سال ۸۸) پرداختند. تعداد مرگ های در زندان، خود نشانه بسیار مهمی است. همین طور تعداد بازداشتیان (که طبق آمارهای رسمی حداقل ۴ هزار نفر است)، نسبت به کل کسانی که در این تجمعات شرکت کردند، باز هم آمار بسیار بالاتری نسبت به بازداشت های وقایع پس از انتخابات ۸۸ دارد. اما مسئله اصلی این است که ما نباید وجه طبقاتی بودن اعتراضات دی ماه را فراموش کنیم. این وجه بسیار پر رنگ است. واقعیت این است که در جامعه ایران درست است که به دلیل فساد سازمان یافته، عدم وجود دموکراسی و سایر عواملی که وجود دارد، اقشار مختلف مردم زندگی شان تحت تاثیر مسائل اقتصادی است، اما ما در این اعتراضات خیابانی، با یک گروه از مردم جان به لب آمده، مواجه هستیم. در اقشار متوسط و متوسط رو به بالای جامعه، این حالت جان به لب آمدگی وجود ندارد. این دقیقاً همان شکاف طبقاتی است که بین این ها وجود دارد. طبقه ای که به خیابان آمده بود، دیگر واقعاً هیچ چیزی برای از دست دادن نداشت. این طبقه، از گرسنگی به شکل کاملاً عریان و خشن حرف می زند. در حالی که ما حتی در طبقات متوسط رو به پایین هم با مسئله گرسنگی مواجه نیستیم. پس تهران به عنوان مرکز و شهرستان به عنوان حاشیه فقط نیست، مسئله طبقاتی بودن هم وجود دارد.

چه کسی می تواند صدای این معترضان باشد که حالا و پس از مهار اعتراضات بخواهد خواسته های آنان را بازگو کند؟ آیا می توان این کمبود را برطرف کرد و یا جامعه مدنی را در طبقات فرودست گسترش داد؟

همان طور که اشاره کردید، این اعتراضات مهار شد. چون به نظر من جمهوری اسلامی اگر در هیچ کاری مهارت نداشته باشد، در سرکوب کردن مهارت زیادی دارد. بنابراین این سرکوب شدید، همواره نتیجه می دهد و مردم را از خیابان به خانه ها می راند. البته وقتی راجع به سرکوب حرف می زنیم، نباید فعل ماضی به کار ببریم؛ سرکوب تمام نشده است. اما به هر حال این باعث نمی شود که خواسته هایی که تظاهرکنندگان برایش به خیابان آمده بودند، از بین بروند. همان طور که اشاره کردم، خواسته های آنان نیازهای اولیه ای است که انسان ها نمی توانند بدون برآورده شدنشان زندگی کنند. مسئله، مسئله نان و گرسنگی است. آن انسان ها از خودشان می پرسند که ما چرا گرسنه هستیم و جواب این سوال این است که چون ثروت و قدرت در دست عده ای محدود تقسیم شده و فساد گسترده باعث می شود که اصلاً چیزی به سفره ما نرسد. به همین دلیل هم کلیت حکومت را نشانه می گیرند. با این که تصویری کلیشه ای در ذهن ما نسبت به این که طبقات فرودست بی سواد هستند و قدرت تحلیل ندارند، وجود دارد، اما اتفاقاً تحلیل آن ها از اقتصاد سیاسی، بسیار تحلیل درستی است و رابطه بین دموکراسی و اقتصاد را به خوبی درک می کنند.

به هر صورت فکر می کنم چون این خواسته ها از بین نمی رود و مسئله ای نیست که بشود آن را فراموش کرد -خصوصاً که هیچ اراده ای هم از سوی مقامات دولتی نمی بینیم که بخواهد به این خواسته ها جواب دهد-، این مردم سازماندهی خودشان و رهبران خودشان را پیدا خواهند کرد. ما شاید از شیوه های سازماندهی آن ها اطلاعی نداشته باشیم، اما آن ها قطعاً روش هایی داشتند که می دانستند در فلان شهر کوچک، سر فلان ساعت، در فلان نقطه همه جمع می شوند. حتی اگر به شعارها نگاهی بندازیم، می بینیم که اغلب، شعارهایی نبود که اتفاقی و صرفاً در خیابان شکل گرفته باشند. به هر حال کسانی در این جمع ها هستند که مسئولیت رهبری را به عهده می گیرند و یا رهبرانی در آینده پیدا خواهند شد که بتوانند این افراد را حول محور آن خواسته ها دوباره جمع کنند. بنابراین، من فکر نمی کنم که ما بتوانیم با روش های مکانیکی میان این طبقات، جامعه مدنی ایجاد کنیم. جامعه مدنی بسیار ناکارآمد و عقب افتاده ما، اساساً نمی تواند چیزی به مردم فرودست یاد بدهد. جامعه مدنی که از مردم عقب افتاده باشد، حرفی برای گفتن ندارد. اتفاقاً برعکس، جامعه مدنی باید بپذیرند مردم را نشناخته است و در نتیجه نمی تواند آن ها را نمایندگی کند. باید بپذیرد که حالا مشق شبش این است که ببیند این آدم ها چه می گویند، و چگونه می تواند با این خواسته ها همراه شود؛ البته اگر بخواهند. باز هم تاکید می کنم که وقتی ما از مسئله طبقاتی حرف می زنیم، راجع به یک موضوع مهم حرف می زنیم. ممکن است که بسیاری از گروه های مردم باشند که وضعیت موجود را با کمی تغییر مطلوب ببینند. این گروه ها، چه جزو جامعه مدنی باشند و چه نباشند، قاعدتاً نمی توانند خودشان را با گروه هایی که می گویند ما هیچ امیدی به هیچ بخشی از این حاکمیت نداریم، پیوند بزنند. ما راجع به اختلافاتی حرف می زنیم که بسیار جدی هستند و نمی توان مثل دو تکه پارچه آن ها را با نخ و سوزن به هم دوخت. چیزی که ما در دی ماه دیدیم، معلول بود و علت نبود. علت ها، جای دیگری هستند. علت ها همین اختلافات اساسی هستند؛ اختلافات طبقاتی، سیاسی و نظری راجع به وضعیت ایران و آینده ایران؛ راجع به طبقه حاکم و میزان نزدیکی و دوری به دولت. از طرفی، بخش عمده ای از آن چه جامعه مدنی نامیده می شود، خودش را با اصلاح طلبی تعریف می کند و یا نزدیک تر می داند. وقتی که هویت بخش بزرگی از این جامعه مدنی با پروژه اصلاح طلبی یا اصلاح طلبان گره خورده است، چطور می توان از آن توقع داشت که با مردمی همراهی کند که برایشان هیچ فرقی نمی کند که اصلاح طلب یا اصولگرا بر سر کار باشد. آن طور که از شعارهایشان متوجه شدیم، آن ها به این نتیجه رسیده اند که چه اصلاح طلب و چه اصولگرا، خواسته های آن ها را مهیا نمی کنند. به همین خاطر نمی شود نسخه پیچید و منتظر ماند که جامعه مدنی به مردم فرودست بپیوندد. به طور کلی هم من فکر نمی کنم که این اتفاق بیفتد و بیش تر امیدوارم کسانی که در دی ماه به خیابان آمدند، بتوانند دوباره خودشان را سازمان دهی کنند و از دل خودشان جامعه مدنی دربیاید. گروه های دیگر اگر بخواهند آن وقت باید خودشان را به این خواسته ها نزدیک کنند. البته می توان گفت که در جنبش زنان وقتی که تم اصلی ۸ مارس را اشتغال زنان گذاشتند، نشانه ها و جوانه هایی مبنی بر نزدیک شدن به این خواسته ها دیده شد. به نظر می رسید که آن ها می خواستند به نوعی بخشی از خواسته هایی که در اعتراضات دی ماه مطرح شده، انعکاس بدهند.

اعتراضات سراسری دی ماه نتیجه انباشت چه نوع مطالباتی بود؟ آیا می توان گفت که این اعتراضات بیش از هر چیز بر پایه مطالبات اقتصادی بود؟

به نظر من این که بگوییم در این اعتراضات بیش تر مطالبات اقتصادی مطرح بود، تحلیل اشتباهی است. من مطالبات اقتصادی و سیاسی را چندان جدا از هم نمی بینم. به دلیل این که رابطه پررنگی بین اقتصاد و سیاست وجود دارد، خط کشیدن بین این دو مطالبه، کار چندان درستی نیست. خصوصاً در جامعه ای مثل ایران که به شدت مسائل معیشتی مردم به عدم دموکراسی، نبود شفافیت و فقدان حاکمیت قانون گره خورده است. مردمی هم که به خیابان ها آمده بودند، این را به روشنی دیدند و به طور واضح در خواسته هایشان مطرح کردند. مردم می بینند که محرومیت از تامین مایحتاج زندگی و حقوق بسیار اولیه و بدیهی شان، به وضعیت سیاسی ایران گره خرده است و برای همین هم عکس رهبر جمهوری اسلامی را آتش می زنند. آن ها می دانند که همین کلیت است که باعث شده نان سر سفره هایشان نباشد. بنابراین، چیزی که پس فکر تظاهرکنندکان بود، این بود که تمام جناح های این حکومت به شدت از نظر اقتصادی فاسد هستند. فساد اقتصادی که در واقع ریشه اش نبود دموکراسی، آزادی بیان و رسانه های آزاد است. عدم وجود این آزادی های مدنی و سیاسی، جزو قوانین ایران است.

“آرمین صادقی” نوجوان ۱۳ ساله خمینی شهری که در جریان اعتراضات سراسری دی ماه جان باخت

آیا می توان گفت که اعتراضات سراسری دی ماه، دستاوردهایی هم داشته است؟  

البته و ما نباید این دستاوردها را از یاد ببریم. با این که این اعتراضات دیگر ظهور و بروز خیابانی ندارد، ولی با همان حضور دو-سه هفته ای، معترضان با پرداختن هزینه های بسیار زیاد، بر روی تمامی معادلات سیاسی و نگاه همه تحلیل گران، رسانه ها، مجموعه های حقوق بشری و تمام کسانی که به تحولات ایران نگاه می کنند اثر بسیار مهمی گذاشتند. ما می توانیم در عرصه سیاست و تحلیل نظری، همه چیز را به قبل و بعد از اعترضات دی ماه تقسیم کنیم. تا قبل از اعتراضات دی ماه، گفتمان هایی بود که بدیهی فرض می شد؛ مثل این که اگر ما در ایران می خواهیم تغییری ایجاد کنیم، تنها راه آن اصلاحات است؛ تنها نیرویی که می توانیم به آن امید ببندیم -که ولو گام به گام و آرام تغییری ایجاد کند-، اصلاح طلبان هستند. حالا، این معادله دو گانه بد و بدتری که هیچ گریزی از آن وجود نداشت، کاملاً دگرگون شده است. معترضان دی ماه به ما نشان دادند که این دوگانه وجود ندارد و همه یک مجموعه هستند و به نظر من این مسئله بسیار مهم بود. نکته دیگری که بسیار مهم بود، این بود که همیشه گفته می شد که اکثریت مردم ایران، طرفدار حکومت ایران هستند و می خواهند این حکومت سر کار باشد. من نمی خواهم ادعا کنم که کسانی که به خیابان ها آمدند، اکثریت بودند، اما با آمدنشان به خیابان نشان دادند که تعدادشان خیلی بیش تر از آن چیزی است که سعی کرده بودند در ذهن همگان به عنوان یک واقعیت مسلم جا بیاندازند. واقعیت مسلمی که می گفت مردم ایران با حکومت ایران کنار آمده اند و با تمام بدی ها، به هر حال با هم به یک همزیستی مسالمت آمیز رسیده اند. مردمی که به خیابان آمدند، به ما ثابت کردند که نه تنها با حکومت ایران کنار نیامده اند، بلکه به آن معترض اند. به نظر من این ها دستاوردهای بزرگی است که نباید بگذاریم فراموش شود. نباید اجازه بدهیم این آدم ها و پیام هایشان فراموش شود. مهم ترین کار این است که سعی کنیم از داستان ها و زندگی هایشان و هرچه که ممکن است از آن طریق دیگران آن ها را بهتر بشناسند، بگوییم. از رهگذر سرگذشت هایشان است که دیگران متوجه می شوند این آدم ها چه می خواستند و چه می خواهند. فراموشی آن ها و اصولاً فراموشی وقایع دی ماه، چیزی است که جمهوری اسلامی و بسیاری از اصلاح طلبان می خواهند. آن ها می خواهند که وضعیت به وضعیت قبل از دی ماه برگردد. ما نباید اجازه دهیم که وضعیت، به وضعیت قبل از دی ماه برگردد. ما باید وضعیت دی ماه را مثل سرمایه دستمان بگیریم و با آن به جلو برویم.

با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.  

مطالب مرتـبط

بدون نظر

نظر بگذارید