بحران زیست محیطی دریاچه ارومیه در گفت و گو با محمد درویش
خبرگزاری هرانا - خشک شدن دریاچه ارومیه در طی سالهای اخیر و اعتراضات جمع کثیری از شهروندان شهرهای مجاور این دریاچه که موجب برخورد امنیتی با معترضان شد یکی از موضوعات مهم در شهریور ماه سالجاری بوده است.
همکاران در ماهنامه خط صلح برای بررسی بحران کنون دریاچه ارومیه با محمد درویش فعال محیط زیست گفتگویی در این زمینه داشته اند.
متن این گفتگو به نقل از شماره هفت ماهنامه خط صلح به شرح زیر است:
مساله دریاچۀ ارومیه به فراتر از دغدغه های میحط زیستی صرف گام برداشته، اما مشکلات این دریاچه به ماه های گذشته خلاصه نمیشود. چرا اخیرا این موضوع نمایان شده است؟
در واقع روند کاهش سطح آب دریاچۀ ارومیه پس از اینکه از خط طراز اکولوژیکی اش پایین تر رفت، به مراتب شتاب معنادارتری گرفته است و خیلی از مردم محلی و ساکنان اطراف دریاچه دقیقا با شناسه های بارز از دست رفتن دریاچه ارومیه به شکل ملموس آشنا شده اند، بدین معنی که احساس میکنند چاه هایشان درحال شور شدن است و زمین کشاورزیشان حاصلخیزیش را از دست میدهد. و آشکارا مشخص است که بسیاری از مناطق اطراف دریاچه ارومیه به یک شوره زار تبدیل شده و این نشان میدهد که مساله بسیار جدی تر از آنی است که تا حالا فکر میشده که ممکن بود با یک بارندگی حل بشود.
آمارهای متفاتی از میزان آسیب این دریاچه وجود دارد. شما چه چیزی رو تایید میکنید؟
چیزی حدود ۳۷۰ هزار از مساحت ۵۷۰ هزاری دریاچه از دست رفته و به جای آن یک کویر نمک به وجود آمده و این نابودی روند شتابناک تری هم گرفته است، چرا که دمای متوسط دریاچه بالا رفته و همین افزایش دما سبب شده است که سرعت تبخیر هم افزایش پیدا کند.
اگر دریاچۀ ارومیه را از دست بدهیم، سبب می شود ظرفیت گرمایی ویژه در منطقه کاهش پیدا کند به این معنی که هم اختلاف دمای شب روز افزایش پیدا میکند و هم بیشینۀ دما در تابستان ها افزایش پیدا میکند و هم کمیۀ دما در زمستان ها. به عبارتی دیگر آستانه تحمل بسیاری از گونه های گیاهی و جانوری دیگر با آستانه اقلیمی جدید منطقه سازگار نخواهد بود و ممکن است با یک ریزش در گونه های گیاهی و جانوری که مواجه بشویم. علاوه بر اینکه این ریزش در گونه های گیاهی و جانوری رخ می دهد، در اقلام زراعی مشهور منطقه هم رخ خواهد داد و بسیاری از گونه های باغی و زراعی که در منطقه ارومیه کاشته میشود یا دیگر امکان کاشتش نیست یا اینکه هزینه های تیمار و آبیاری اش به مراتب افزایش پیدا می کند و آن وقت قیمت تمام شده تا اندازه ای بالا می رود که صرفۀ اقتصادی نخواهد داشت. همچنین روی شاخص هوا اثر خواهد گذاشت. به هر حال دریاچه ارومیه یکی از مراکز بالانس حرارتی و رطوبتی منطقه بوده ولی حالا خودش تبدیل می شود به یک چشمۀ تولید گرد و خاک و نمک و بدین ترتیب شاخص سلامتی اکثر جانداران اطراف دریاچه ارومیه به خصوص انسان را به شدت کاهش میدهد.
تغییرات آب و هوایی چه تاثیری در خشک شدن دریاچه داشته است؟ با توجه به اینکه دریاچه وان در 150 کیلومتری آن همچنان شاداب است و هیچ مشکلی برای آن بوجود نیامده؟
در طول حدود ۱۵ سال گذشته یعنی از سال ۱۳۷۵ به این سو وضعیت حوزه آبخیز دریاچه ارومیه از نظر ریزشهای آسمانی در اغلب سالها مطلوب نبوده است. یعنی در بسیاری از سالها با خشک سالی روبه رو بودهایم و بخصوص در سالهای ۷۷ و ۷۹ و ۸۰ یک خشکسالی بسیار شدیدی رخ داد که عمق دریاچه تا ۳ متر کاهش پیدا کرد. ولی اینگونه نیست که همۀ گناه را به گردن خشکسالی بیاندازیم. به خصوص سال آبی ۸۸ و ۸۹ حوزه آبخیز دریاچه ارومیه یک ترسالی را پشت سر گذاشت به شکلی که میانگین ریزشهای آسمانی بین ۱۵ تا ۴۰ درصد بیش از میانگین دراز مدت بود. همین سال آبی اخیر هم که به انتهایش رسیدیم در بسیاری از مناطقش وضعت نسبتا مطلوب بود یا اندک مناطقی بود که وضعیت نامطلوب خفیف داشت با این وجود مشاهده میکنیم که روند کاهش سطح آب دریاچه ارومیه همچنان ادامه دارد و این نشان میدهد که نمیشود خشکسالی یا تغییر اقلیم را به عنوان متهم ردیف اول معرفی کرد. بلکه به نظر میرسد چیدمان توسعه در حوزه آبخیز دریاچه منناسب با توان بومشناختی منطقه نبوده و این بزرگترین آسیب را به دریاچه ارومیه رسانده است.
یعنی به نظر شما بزرگترین آسیب ها به خاطر سدها یا افزایش زمین های زراعی و امثال آنها است؟
بله به خاطر مدیریت ناهماهنگ با توان بوم شناختی منطقه است، یعنی وسعت اراضی کشاورزی به نحوی افزایش پیدا کرده که متناسب با توان اکولوژیکی منطقه نبوده است. تعداد چاه های عمیق و غیر عمیق منطقه چه مجاز و غیر مجاز متناسب نبوده. در دوهه اخیر هشت هزار چاه غیر مجاز و ده هزار چاه مجاز حفر شده که از همان چاه های مجاز هم برداشت غیر مجاز صورت می گیرد. علاوه بر این سدهای متعددی بر روی همۀ رودخانه های منتهی به دریاچه ارومیه به جز رودخانۀ باران رود احداث شده که آورد رودخانه ها به دریاچه ارومیه را به صفر رسانده. اینها همگی عواملیست که دست به دست هم می دهند تا وضعیت دریاچه ارومیه به بحرانی ترین شکل خودش برسد.
علاوه بر مشکلات آب و هوایی و مدیریتی مردم منطقه هم در این ضایعه زیست محیطی سهمی داشته اند؟
نمی توان گفت که مقصر نیستند چون به هر حال مهمترین مشکلی که ایجاد شده به خاطر این بوده است که سیستم های آبیاری بخش کشاورزی سیستم های به روزی نبوده و اگر این سیستم ها به روز می بود، میشد راندمان آبیاری را به دو برابر افزایش داد تا مسلما این بحران به این جدیتی که هست ایجاد نشود. بخش کشاورزی هم قسمتی است که نود درصد کاربرانش در بخش خصوصی هستند ، پس مردم را نمیشود مقصر ندانست ولی مشکل اصلی این است که آن مدیریتی که بالا دست بود و باید به موقع هشدار میداد و آن برنامه ریزانی که وجود داشتند کار خود را به درستی انجام ندادند یعنی باید آلارم های لازم را در بزنگاه های مناسب میزند ، الگو های کشت مناسب را تعریف میکردند ، تسهیلات و غیره در اختیار کشاورزان قرار میدادند و به جای اینکه خسارت خشکسالی نقدی بپردازند، آنها را به سوی سرمایه گذاری این پول ها برای سیستم های آبیاری تحت فشار و سیستم های آبیاری زیر زمینی هدایت می کردند . بنابراین سیاست گذاری های دولت در منطقه اشتباه بوده است.
از جمله ضایعات خشک شدن دریاچه را امکان به وجود آمدن سونامی نمک یا وزش بادهای نمکی در شهرستان های اطراف شمرده اند. آیا این مطلب صحت دارد و اگر صحت دارد چه معضلاتی به وجود می آورد؟
در حال حاضر در اطراف دریاچه ارومیه چندین حوضچۀ دیگر وجود دارد که خشک شده و جز تلّی از نمک باقی نمانده است که با بررسی حوضچههای مذکور پی میبریم که واکنش کویر ارومیه چگونه خواهد بود. به عنوان مثال اگر وضعیت دریاچه آرال را در بالادست دریاچه ارومیه نگاه کنید، پی میبرید چگونه ۴۰۰ هزار پنبه کاری را کاملا از چرخه کار خارج کرد، منطقه را شور کرد و گرد نمک پاشیده شد و به شدت کارایی سرزمین را پایین آورد. یا همین کویر میقان در نزدیکی اراک را نگاه کنید که من خودم هفته گذشته در آنجا حضور داشتم و کاملا مشخص بود که برخی از مواقع سال طوفانهای گرد نمک در منطقه بوجود میآید و اراضی اطراف کویر نمک میقان اراک شور شده و از حیّض انتفاع خارج شده است. حالا شما متصور شوید که مساحت کویر میقان اراک حدود ۱۲ هزار هکتار است، ولی دریاچه ارومیه ۵۷۰ هزار هکتار میباشد. بنابر این مشخص است که اثر خواهد گذاشت و زمینهای بسیار بیشتری را از حیّض انتفاع خارج خواهد کرد. بعنوان یک چشمۀ تولید گرد و خاک و گرد نمگ فعالانه عمل خواهد کرد و مشکلات غیر قابل پیش بینیای در منطقه بوجود خواهد آورد.
اخیرا دولت بودجه ۹۰۰ ملیون دلاری برای نجات دریاچه تصویب کرده است که طی آن قرار است آب رودخانه های ارس و کردستان به دریاچه ارومیه منتقل شود. شما تا چه حد این مساله را ممکن و توجیه پذیر می بینید؟
در مهر ماه سال ۱۳۸۷ سه استاندار منطقه آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی و کردستان به همراه دو وزیر، وزیر کشاورزی و وزیر نیرو و معاون رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست معاهدهای را امضا کردند که طبق آن تقسیم کار شد که استانها و وزارتخانههای درگیر چه وظایف و کارهایی را انجام بدهد. تقریبا هیچ کدام از آن برنامهها در طول این سه سال اجرا نشده و برنامههایی قرار است اجرا شود که اصلا کار کارشناسی بر آنها صورت نگرفته است. مهمترین رکنی که در آن معاهده گنجانده شد تعیین حق آبۀ زیست محیطی دریاچه ارومیه بود. که به مقدار ۳. ۱ میلیارد متر مکعب تعیین شد که قرار بر این شد که هر کدام از استانها به نسب وسعت، جمعت و اراضی کشاورزی و درآمد سرانهشان سهمی از این حق آبه را تعیین کنند. در نهایت آذربایجان غربی قرار شد که ۱۸۷۰ میلیون متر مکعب از این حق ابه را تامین کند. آذر بایجان شرقی ۲۷۰. ۵ میلیون متر مکعب و کردستان ۹۵۹. ۱ میلیون متر مکعب را تامین کنند. سوالی که میتوان از دولت و نمایندگان مجلس پرسید این است که بهتر نبود به جای ارائۀ طرحهای یک فوریتی و دوفوریتی، به استانهای مذکور فشار بیاورید که چرا حق آبهتان را که با یک کار کارشناسی تعیین شده است نمیپردازید و هنوز مشغول مقاومت و چانه زنی یا انتقال آب از ارس و جاهای دیگر هستید.
لطفا به عنوان یک فعال محیط زیست اگر صحبتی مانده است بفرمایید.
من تنها امیدوارم که اتفاق غم انگیزی که در حوزۀ آبخیز دریاچه ارومیه رخ داد این پیام را به مردم، دولتمردان و برنامه ریزان کشور بدهد که اگر می خواهیم یک زندگی پایدار و با کیفیت برای ایران و همۀ ایرانیان مهیا کنیم باید عملا نشان بدهیم که اولویت نخستمان در چیدمان توسعه، حفظ ملاحظات محیط زیستی است. اگر این ملاحظات دست کم گرفته شود، اگر به دیده فانتزی دیده شود طبیعت میتواند سهمگین ترین پاسخ ها را بدهد و خسارت های جبران ناپذیر بر تولید و درآمد ملی کشور وارد بکند. آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی و کردستان از قطب های مهم تولید کشاورزی، صنعتی و خدماتی ایران هستند که اکنون به شدت آسیب دیده اند و این خسارت ها تا چندین دهه ممکن است ادامه پیدا کند. این اتفاق به این دلیل حادث شد که ما به جای شناخت قوانین حوزۀ آبخیز دریاچه ارومیه و احترام گذاشتن و تبعیت از آن، با قدرت سازه ای به جنگ با آن رفتیم و فکر کردیم میتوانیم این طبیعت را شکست بدهیم. امیدوارم که این تجربه سبب شود که در بقیه مناطق کشور، در حوزه آبخیز گاوخونی، در بختگان ، در پریشان در اینچه برون ، در دریاچه زریبار کردستان ، در انزلی ، در هامون و سایر مناطق کشور ، در کارون ، این درس را بگیریم و این اشتباه را تکرار نکنیم و یادمان باشد برای حکومت بر طبیعت باید از قوانین آن پیروی کرد.
با سپاس برای وقتی که در اختیار ما گذاشتید.
برای دریافت ماهنامه خط صلح اینجا کلیک کنید








